uk
Feedback
Maved Sessages

Maved Sessages

Відкрити в Telegram

اگر چیز خوبی پیدا کنم اینجا قرار می‌دم. پلی‌لیست: https://open.spotify.com/playlist/6fSLLkcOXH7A38FdFanO5H https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-iInmpCg1r7

Показати більше
348
Підписники
+224 години
+277 днів
+2630 день
Архів дописів
لباسم خیس شده از گرما، بعد دارم چای می‌خورم و خیلییییی حال می‌ده

تورک بودن هم چیز عجیبیه

دیشب مهدی بخشی از هملت رو برام از حفظ خوند و تا ۷ صبح هم راجع‌به عکاسی صحبت کردیم Peak

Get thee to a nunnery. Why wouldst thou be a breeder of sinners? I am myself indifferent honest, but yet I could accuse me of such things that it were better my mother had not borne me. I am very proud, revengeful, ambitious, with more offenses at my beck than I have thoughts to put them in, imagination to give them shape, or time to act them in. What should such fellows as I do crawling between heaven and earth? We are arrant knaves all. Believe none of us.

Get thee to a nunnery. Why wouldst thou be a breeder of sinners? I am myself indifferent honest, but yet I could accuse me of such things that it were better my mother had not borne me. I am very proud, revengeful, ambitious, with more offenses at my beck than I have thoughts to put them in, imagination to give them shape, or time to act them in. What should such fellows as I do crawling between heaven and earth? We are arrant knaves all. Believe none of us.

1|4 - Fate - Leprous (320).mp310.81 MB

بابام ۶ و نیم صبح جمعه ریلز فرستاده واسم

Відеоповідомлення00:08

این بهترین لاسی بود که تو ماه اخیر باهام زده شد
این بهترین لاسی بود که تو ماه اخیر باهام زده شد

photo content

1-01 Ljós í Stormi.m4a23.11 MB

1-01 Ljós í Stormi.m4a23.11 MB

عین هم نشسته بودن
عین هم نشسته بودن

02 - Fraccions.mp311.45 MB

هایمد خیلی قشنگ می‌نویسه

Repost from چمه‌دان
«ناخن‌های بلند کوچ» هنگام راه رفتن در کارگاه، پایم هرلحظه به چیزی می‌خورَد. دستگاه‌های حکاکی لیزر پشت سرم مشغول جزغاله کردن فولادند. صدای جیز جیز از دو متری‌ام می‌آید. روبه‌رو‌یم آهن درحال تراشیده شدن است. فِرِز دارد دوهزار و پانصد دور در دقیقه می‌چرخد. بلندگوی پایینی تلفن همراهم را به گوشم چسبانده‌ام. صدای خفه‌ی پادکست، گوشم را می‌لرزاند. قبل از تمام شدن اپیزود، پیام «مورتی» را دیدم. از موانعی که باعث می‌شوند از ایران نروم ‌پرسیده بود. وقتی آن‌ها را دانست، به من گفت که خیالم راحت باشد؛ چون بعید نیست بتوانم تا آذر خودم را به پلی‌تکنیک میلان برسانم. خیلی از آنانی که می‌شناسم می‌خواهند بروند. خیلی‌شان نمی‌توانند. یاد خانه‌ی قشنگ کورش، قرارداد امین با «سونی پیکچرز» و اشتغال بهار در شرکت «زیمنس» افتادم. سپیده هم می‌خواهد به شیراز برود. می‌گوید که در این سن، تجربه زندگی در شهر جدید و دور از خانواده برایش در اولویت است. من از همان روز که این را مطرح کرد، شروع به دل‌تنگی برای سپیده کردم. همیشه صدایی در سرم می‌پیچد که اگر من هم بمانم، دوستانم به نوبت از تهران خواهند رفت. روزی که آخرین‌شان برود، تهران دوباره می‌شود همان بدن بی‌لباسی که در روزهای جنگ بود. اما اگر بروم و بدون من، کسی به توچال برود چه؟ راه رفتنم در کارگاه، تندتر شد. خنکی باد کولر به گونه‌هایم خورد. فهمیدم که از اشک پوشیده شده‌اند. یادم آمد در کلاس بازیگری، همه می‌خواستند بدانند چطور به‌اختیار اشک بریزند. یکی از بچه‌ها می‌گفت: «اگر ناخن‌هاتون رو به دیواره بین سوراخای بینی‌تون فشار بدین، اشکتون می‌آد». ناخن‌های من همیشه کوتاه بودند. امروز فهمیدم که ناخن‌های کوچ، بلند است. صحبت‌مان با «مورتی» طولانی شد. فهمیدیم که پلی‌تکنیک آزمون ورودی دارد .برایش باید به ایتالیا رفت. ما هم که پول‌مان به این کارها نمی‌رسد. این مانع کوچک، راه باریکی از هوا برایم باز کرد. صداهای سرم اجازه دادند که سوختن فولاد و تراشیده شدن آهن را دوباره بشنوم. لحظه‌ی تلخ و شیرین ناتوانی، گره دستانم را باز کرد. من هنوز این‌جا هستم. دوستانم هنوز پیش من‌اند. آینده هنوز مبهم است.

از دی‌ماه، انگار بخشی از زندگی رو فراموش کردم، گم کردم، نیست‌، راه نمی‌ره. یه چیزهایی خاموش شدن، انگار قطعاتی رو باز کردن و بردن. زندگیم به معنای دقیق کلمه "کاهش" پیدا کرده. جهانم لاغر شده. فضا از شش جهت تنگ‌تر شده. اصرار ندارم که زودتر حرکت کنم، چون این اصرار حالم رو بدتر خواهد کرد، اصلا نمی‌دونم کجا باید برم. #معین_دهاز @nabayad_m

Відеоповідомлення00:04

photo content

D-Sides (Special Edition) CD 1 TRACK 5 (320).mp316.70 MB