| بیمَرز🕳️ |
Відкрити в Telegram
9 149
Підписники
-324 години
-237 днів
-11930 днів
Архів дописів
9 150
گفت :
زود شکستی؛ زورت نرسید؟
نگاه کردم گفتم : نه، نرسید.
گفت : خیلی بد باختی، دشمنت انقدر قوی بود؟
سرم و انداختم پایین گفتم : قوی نبود، عزیز بود.
9 150
اون هیچوقت تورو دوست نداشت،
اون فقط آدمی که براش بودی که هیچکس واسش نبود و کارایی براش میکردی که هیچکس واسش نمیکرد رو دوست داشت.
9 150
شاید همیشه نتونیم آدم هایی رو که دوست داریم رو نگه داریم،اما یه فرق بزرگ هست بین«نمیشه»و«تلاش نکردم».
دوست داشتن،شاید بیشتر از هرچیزی،تو فاصله ی بین این دوتا کلمه معلوم میشه
9 150
آدمی که نمک نشناس باشه،شما براش آسمونم به زمین بیارین بازم چشمش چیزیو نمیبینه و تهش همیشه طلبکاره
9 150
یک نفر مدام سیگار میکشد، زنی هنگام آشپزی ترانهای غمگین را زمزمه میکند، دختری به بهانهی فیلم اشک میریزد، پسری نیمه شب در خیابان پرسه میزند، همه دلتنگیم؛ همین.
9 150
یه شبایی حس میکنی به ته خط رسیدی ولی کاری از دستت برنمیاد،نه میتونی حالتو بهتر کنی،نه میتونی همچیو تموم کنی
انگار این شبا جونتو میگیرن تا صبح شن(:
9 150
«گاهی آدم، کسی را از دست نمیدهد؛ فقط رؤیایی را از دست میدهد که با حضورِ او ساخته بود.»
📚شب های روشن
فئودور داستایفسکی
9 150
صمیمیت از روزمره میاد ...!
شما هیچوقت نمیتونی با کسی صمیمی بشی،
مگر اینکه از روزمرگیت براش بگی؛
از جزئیات کوچیکِ روزت که توجهت رو جلب کرده.
بنای صمیمیت اینجاست که ساخته میشه .....!
