uk
Feedback
𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'

𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'

Відкрити в Telegram

-وجود کلماتی اما، خودت وجود نداری. Gl & Bl novels☀️ - چنل دیلی؛ @el6hell

Показати більше
2 842
Підписники
+124 години
-177 днів
-7730 день
Архів дописів
شنیده شدن اصولا چیز خوبیه. اما اینکه وقتی راه میرم صدای افکارم توی خیابون بپیچه ناراحت کنندست و این به این معنیه که دیگه صدای خنده‌هامون گوش شهر رو کر نمیکنه.

حواسم نبود، باز دو چای ریختم.

"درد" گواه زنده بودن است.

Repost from N/a
جونن چه خبره خوبیییی بزرگ ترین چنل𝔖𝔐 رو برات اوردمممم😈💦
https://t.me/+TrsIoIPKuJxkNmZk
منبع فیلمای 𝔰𝔪 پروف های سکسی و کاپلی🔥 بهترین چنل برای لیتل های هورنی وددی های جذاب🧸
https://t.me/+TrsIoIPKuJxkNmZk
توام بیا به جمع خانواده بزرگ ما🦄 پیام رسان بنرزن حرفه ای: @moon_ttab_bot @moon_tab_bot

Repost from N/a
تن گر گرفته و عرق کردشو روم کشید و کنار گوشم با صدای خمار لب زد: - چقدر تنگی لعنتی، حسش میکنی؟ ک.یرم از تنگیت داره میترکه! با درد خندیدم و ناخونای بلندمو روی کمر برهنش کشیدم. از روم پاشد و با هر دو دستش مچ پاهامو گرفت و از هم وا کرد.   نگاه خماری به ب.هشت خیسم انداخت و گفت: - چه خیسم کردی! آخ، کاش می‌شد س.وراخ تنگتو ج.ر بدم!   همزمان با گفتن حرفش سیلی محکمی روی ب.هشت خیسم کوبید. نیم خیز شدم و همونطور که انگشتامو روی ب.هشتم می‌کشیدم گفتم: - فعلا عقبو بچسب که داره واست بال بال میزنه! جونی گفت و تند تند مشغول تکون دادن کمرش شد. شقیقه هام از شدت فشار داشت تیر می‌کشید و نمی‌دونستم کی قراره تموم شه! یه خورده ت.لمبه زد و بعد ازم فاصله گرفت و همونطور که بین پام خم میشد گفت:   - وقتشه یه حال اساسی به ب.هشت پر آبت بدم! قبل از اینکه مغزم فرصت تحلیل کردن حرفشو پیدا کنه سرشو خم کرد ادامه این داستان هیجان انگیز در چنل زیر😈
🔞 { هورنی کاپل | HornyCupell } https://t.me/+DdLOU_WJtoxkNTlk

Repost from N/a
🔞میخوای فیلم این دختر خانوم هورنی رو ببینی؟💦 🔞میخوای هرروز یه عالمه از این ویدیو های باحال ببینی؟😈 🔞پس بیا این چنل مال خ
🔞میخوای فیلم این دختر خانوم هورنی رو ببینی؟💦 🔞میخوای هرروز یه عالمه از این ویدیو های باحال ببینی؟😈 🔞پس بیا این چنل مال خودته💞 🔞بهترین فیلمای هورنی کننده اینجاس🔥 🔞بزن رو لینک توام بیاا🧸 مشاهده فیلم مشاهده فیلم مشاهده فیلم مشاهده فیلم مشاهده فیلم مشاهده فیلم پیام رسان بنرزن حرفه ای: @moon_ttab_bot @moon_tab_bot

Repost from N/a

Repost from N/a
💦هشدار برای هورنی های سکسی😈💦 🔥یه چنل داریم خوراک خودتون🦄 💦خفن ترین چنل تلگرام رو برات اوردم🧸🍯 جایی برای کسایی که همیشه هورنی هستن لاپا خیس دمای بدن بالا🐣 🔥بهترین فیلمای هورنی کننده اینجاس🔞🤤 💦توام میخوای به جمع بهترینا واردشی؟🔥 🔥بزن رو لینک وارد بزرگ ترین چنل دنیای 𝔖𝔐 شو🎀 https://t.me/+TrsIoIPKuJxkNmZk https://t.me/+TrsIoIPKuJxkNmZk https://t.me/+TrsIoIPKuJxkNmZk https://t.me/+TrsIoIPKuJxkNmZk پیام رسان بنرزن حرفه ای: @moon_ttab_bot @moon_tab_bot

Repost from N/a
تو جنده خونه دارن سـكس مي كنن🤤🔥 داستان‌های ص‍.ـحنه دار +24 دستمو پس میزنه و تند تند توی س.راخ كـونم تلمبه میزنه که حس میکنم
تو جنده خونه دارن سـكس مي كنن🤤🔥
داستان‌های ص‍.ـحنه دار +24
دستمو پس میزنه و تند تند توی س.راخ كـونم تلمبه میزنه که حس میکنم آ.بم با جهش بیرون ریخته شد.💦 - چه آبی داشت این تپل طلاییت ج.نده!🍑الان می‌خوام نشونت بدم ا.رضای واقعی یعنی چی!👅 کف دستشو روی كـصم گذاشت و خم شد تو صورتم. همونطور که لبامو به دندون می‌کشید تند تند مشغول مالیدن كـصم شد.🤤⭕️ کف دستش که خیس شد ازم فاصله گرفترو چند بار پشت سر هم به کلوچم کوبید و گفت: - اووف دیدی ا.بتو؟ به این میگن ا.رضا!💦🫦 https://t.me/+DdLOU_WJtoxkNTlk
🔞 { هورنی کاپل | Horny Cupell } ♨️
داستان‌های ص‍.ـحنه دار +24
https://t.me/+DdLOU_WJtoxkNTlk

Repost from N/a
جونن چه خبره خوبیییی بزرگ ترین چنل𝔖𝔐 رو برات اوردمممم😈💦
https://t.me/+TrsIoIPKuJxkNmZk
منبع فیلمای 𝔰𝔪 پروف های سکسی و کاپلی🔥 بهترین چنل برای لیتل های هورنی وددی های جذاب🧸
https://t.me/+TrsIoIPKuJxkNmZk
توام بیا به جمع خانواده بزرگ ما🦄 پیام رسان بنرزن حرفه ای: @moon_ttab_bot @moon_tab_bot

Repost from N/a
🔞میخوای فیلم این دختر خانوم هورنی رو ببینی؟💦 🔞میخوای هرروز یه عالمه از این ویدیو های باحال ببینی؟😈 🔞پس بیا این چنل مال خ
🔞میخوای فیلم این دختر خانوم هورنی رو ببینی؟💦 🔞میخوای هرروز یه عالمه از این ویدیو های باحال ببینی؟😈 🔞پس بیا این چنل مال خودته💞 🔞بهترین فیلمای هورنی کننده اینجاس🔥 🔞بزن رو لینک توام بیاا🧸 مشاهده فیلم مشاهده فیلم مشاهده فیلم مشاهده فیلم مشاهده فیلم مشاهده فیلم پیام رسان بنرزن حرفه ای: @moon_ttab_bot @moon_tab_bot

Repost from N/a
تن گر گرفته و عرق کردشو روم کشید و کنار گوشم با صدای خمار لب زد: - چقدر تنگی لعنتی، حسش میکنی؟ ک.یرم از تنگیت داره میترکه! با درد خندیدم و ناخونای بلندمو روی کمر برهنش کشیدم. از روم پاشد و با هر دو دستش مچ پاهامو گرفت و از هم وا کرد.   نگاه خماری به ب.هشت خیسم انداخت و گفت: - چه خیسم کردی! آخ، کاش می‌شد س.وراخ تنگتو ج.ر بدم!   همزمان با گفتن حرفش سیلی محکمی روی ب.هشت خیسم کوبید. نیم خیز شدم و همونطور که انگشتامو روی ب.هشتم می‌کشیدم گفتم: - فعلا عقبو بچسب که داره واست بال بال میزنه! جونی گفت و تند تند مشغول تکون دادن کمرش شد. شقیقه هام از شدت فشار داشت تیر می‌کشید و نمی‌دونستم کی قراره تموم شه! یه خورده ت.لمبه زد و بعد ازم فاصله گرفت و همونطور که بین پام خم میشد گفت:   - وقتشه یه حال اساسی به ب.هشت پر آبت بدم! قبل از اینکه مغزم فرصت تحلیل کردن حرفشو پیدا کنه سرشو خم کرد ادامه این داستان هیجان انگیز در چنل زیر😈
🔞 { هورنی کاپل | HornyCupell } https://t.me/+DdLOU_WJtoxkNTlk

Repost from N/a
💦هشدار برای هورنی های سکسی😈💦 🔥یه چنل داریم خوراک خودتون🦄 💦خفن ترین چنل تلگرام رو برات اوردم🧸🍯 جایی برای کسایی که همیشه هورنی هستن لاپا خیس دمای بدن بالا🐣 🔥بهترین فیلمای هورنی کننده اینجاس🔞🤤 💦توام میخوای به جمع بهترینا واردشی؟🔥 🔥بزن رو لینک وارد بزرگ ترین چنل دنیای 𝔖𝔐 شو🎀 https://t.me/+TrsIoIPKuJxkNmZk https://t.me/+TrsIoIPKuJxkNmZk https://t.me/+TrsIoIPKuJxkNmZk https://t.me/+TrsIoIPKuJxkNmZk پیام رسان بنرزن حرفه ای: @moon_ttab_bot @moon_tab_bot

Repost from N/a

Repost from N/a
تو جنده خونه دارن سـكس مي كنن🤤🔥 داستان‌های ص‍.ـحنه دار +24 دستمو پس میزنه و تند تند توی س.راخ كـونم تلمبه میزنه که حس میکنم
تو جنده خونه دارن سـكس مي كنن🤤🔥
داستان‌های ص‍.ـحنه دار +24
دستمو پس میزنه و تند تند توی س.راخ كـونم تلمبه میزنه که حس میکنم آ.بم با جهش بیرون ریخته شد.💦 - چه آبی داشت این تپل طلاییت ج.نده!🍑الان می‌خوام نشونت بدم ا.رضای واقعی یعنی چی!👅 کف دستشو روی كـصم گذاشت و خم شد تو صورتم. همونطور که لبامو به دندون می‌کشید تند تند مشغول مالیدن كـصم شد.🤤⭕️ کف دستش که خیس شد ازم فاصله گرفترو چند بار پشت سر هم به کلوچم کوبید و گفت: - اووف دیدی ا.بتو؟ به این میگن ا.رضا!💦🫦 https://t.me/+DdLOU_WJtoxkNTlk
🔞 { هورنی کاپل | Horny Cupell } ♨️
داستان‌های ص‍.ـحنه دار +24
https://t.me/+DdLOU_WJtoxkNTlk

اینکه ادم از سر ناراحتی و فرار از بیداری بخوابه و خواب بد ببینه اوج بی پناهیه‌.

قهوه حالم رو خوب میکنه، چون اکثر وقت‌هایی که رفتم کافه و قهوه خوردم تنها بودم. به همین دلیله که وقتی ناراحتم همیشه جوابگوعه.

بدترین قسمت خشم اونجاست که چیزی رو نداری و با خودت فکر میکنی تمام کسانی که دارنش قطعا لیاقتش رو ندارن، اما به این نتیجه میرسی که تو نمیتونی مشخص کنی کی لیاقت چی رو داره و کی نداره. و همونجاست که خشمگین تر میشی.

#part301 ابروهاش رو بالا انداخت و با رضایت سرش رو تکون داد. صدرا_افرین. خوشم میاد بچه زرنگی. بازوش رو که به حالت افقی روی شکمم قرار داشت برداشت و با انگشت اشاره خیلی اروم چند ضربه کوتاه به شقیقه‌م زد که لبم جمع شد. اصلا خوشم نمیومد کسی به صورتم دست بزنه، اونم چنین حرکت اروم و خونسردی! ترجیح میدادم مشت بخورم تا اینکه اینطور تحقیر بشم. صدرا_فقط نمیدونم چرا از این وامونده‌ت توی سراط مستقیم استفاده نمیکنی! اگر قبول میکردی با من کار کنی مایه دار میشدی. _من بدون توهم میتونم مایه دار بشم، خودم نمیخوام. صدرا_بدون من؟ اگر من نبودم تو همینی که الان هستی هم نبودی. اهورا تو شاید باهوش باشی، اما هوش به تنهایی نه که فایده نداره تازه بگایی هم داره. اگر تو بلد باشی چطور رمز گاوصندوق هک کنی، چطور سر مردم کلاه بزاری یا تو اشپزخونه کار کنی، منم بلدم کی وقتی گیر افتادی برات ادم جور کنم یا اگر احمقی وجود داشت که از فکر و عقل سر در نیورد با کتک بهش حرف حالی کنم. چشمام رو تنگ کردم و درحالی که تلاش میکردم نفس نکشم تا بوی عطر تلخ و گرمش وارد ریه‌هام نشه و حالم رو به هم نزنه گفتم؛ _اگر بلدی چطور اینکارارو بکنی، قطعا اینم بلدی که وقتی به دردت نخوردم مثل صابر بندازیم گوشه خرابه ها ازم بیگاری بکشی. یا اینکه با همین یه تیکه اهن قراضه خراش خورده خوشگلت خونمو بریزی. درضمن، کتک زدن رو خودمم خوب بلدم. اما تو هیچوقت نمیتونی درست فکر کردن رو یاد بگیری. شاید خرگوش بتونه یه گرگ رو بپیچونه، اما یه سمور هیچوقت نمیتونه درست حسابی فکر کن.. قبل از اینکه بخوام حرفم رو کامل کنم مشتی توی صورتم فرود اومد که باعث شد از شدت دردش سرم کج بشه و به این ترتیب استخون زیر پلکم به سیمان‌ دیوار کاهگلی‌ای که بهش تکیه داده بودم مالیده شد و طولی نکشید که داغی خون رو روی پوست سر شده از دردم حس کردم. لب هام رو به هم فشردم و نفس عمیقی کشیدم. ضربه به دماغم برخورد کرده بود و دردش تا مغز استخونم میپیچید. چشمام از شدت سوزش غیرقابل تحملش خیس شد. به خودم اجازه ندادم صدام بلند بشه یا بخوام حتی یه اخ بگم. و این موضوع من رو بیشتر عصبی میکرد. تمام عمرم رو، از اولین باری که متوجه شدم توی چه گوه‌دونی ای دست و پا میزنم همینکار رو کرده بودم. هیچکس نباید میفهمید که من هم گاهی درد میکشم، گریه میکنم، دلم میشکنه یا اذیت میشم. تمام این‌هارو باید سر ادم‌ها تلافی میکردم، چرا که گریه هیچوقت کار ساز نبود و مشکلی رو حل نمیکرد! نفس عمیقی کشیدم و دستم رو بلند کردم تا خون جاری شده از دماغم رو پاک کردم که فکر کرد میخوام بزنمش و گارد محکم تری گرفت. نگاه اخم الودی بهش انداختم و دستم رو که کنار صورتم خشک شده بود بالا بردم و خونم رو پاک کردم. _این برای این بود که بفهمی باید با بزرگترت چطور صحبت کنی بچه خوشگل. حالا که یه گندی زدی و من رو توی ضرر انداختی، باید از یه جا دیگه جبرانش کنی. پوزخندی زدم و اب دهنم رو قورت دادم. _میخوای به مامانم بگم برات جبرانش کنه؟ کارش خوبه. صداتو میبُره. نگاه خیره‌ای بهم انداخت. صدرا_تو که قیافه نداری، حتما اونم نداره. بهتر از ننه تو سی تا سی تا دختر دورم ریخته! در همین حد بدون که بار جدید داره دستم میرسه کاسب کم دارم. یقم رو ول کرد و کشید عقب. صدرا_به نفعته به حرفم گوش بدی. مگه نه خوب بلدم چطور حالت رو بگیرم.. بعد از رفتنش دندونام رو به هم فشردم و با مشت محکم توی دیوار کوبیدم که احساس کردم پوست انگشتام بلند شد. دستم رو توی مشتم فشردم و کمی خم شدم. نفسم رو فوت کردم بیرون و گوشیم رو که زنگ میخورد از توی جیبم در اوردم. _بگو اراز! اراز_اهورا. ادرس خونه غزل رو بلدی؟ ابروهام بالا پرید و لبم به نشونه پوزخند کج شد. _چطور مگه؟ اراز_بلدی یا نه؟ همینو بهم بگو. صداش کلافه و نگران به نظر میرسید. _چشمی بلدم. اراز_بیا سمت چهار راه. تماس رو قط کردم و چشمام تنگ شد. تلاش کردم به خاطر بیارم که دیشب چه اتفاقی افتاده بود. غزل و اراز از استخر زدن بیرون و رفتن طبقه بالا. چیشد که غزل رفت خونه؟ حتی واسه شام و خوردن کیک هم نموند. یه بوهایی میومد. سر چهارراه که ایستادم اراز رو دیدم که به سمتم میومد. کوله پشتی مشکی رنگی که روی شونه‌ش افتاده بود باعث میشد شبیه دانشجوها به نظر برسه. البته چهره‌ش اصلا به دخترایی که تازه فارغ التحصیل میشدن نمیخورد. انگار که سنش خیلی بیشتر باشه. باند بوکس مشکی رنگش رو از لای انگشتاش باز کرد و درحالی که اخماش توی هم بود روبه روم ایستاد. بدون اینکه به کبودی احتمالی زیر پلکم و خون روی صورتم اشاره کنه گفت؛ _غزل از دیشب غیب شده. از داداششم خبری نیست. با شنیدن کلمه داداشش یاد اون پسر قد بلند با موهای سیم تلفنی و دندونای ارتودنسی افتادم و ناخوداگاه اسمشو تکرار کردم. _ارشیا.

#part300 زیاد متوجه منظورش نشدم، اما اهمیتی ندادم. وقتی در رو بست تصمیم گرفتم که من هم بزنم بیرون. هوا زیاد سرد نبود، بنابر این میتونستم‌ با پیرهن نه چندان ضخیمم بدون اینکه از سرما بمیرم توی خیابون‌ها تردد کنم. توی مسیر به این فکر میکردم که حق واقعا با کیه. من این وسط شبیه ادم‌های حسودی بودم که تلاش داشتن رابطه دونفر رو خراب کنن. اما کدوم رابطه؟ اراز هیچوقت غزل رو جدی نمیگرفت. وقتی راجبش صحبت میکرد، خونسرد بود. نگران نبود که من بخوام کاری کنم. گذشته از اون، از همون اول میگفت که ازش خوشش نمیاد. برعکس من یا غزل، اون دنبال یه چیز جدی میگشت. باورش سخت بود اما قصدش درمورد ساریناهم همینطور بود. خیلی کم پیش میومد وارد رابطه بشه، اگر هم میشد تا مدت‌ها با اون ادم میموند. برای همین میدونستم که غزل به دردش نمیخوره. اون با راز فرق میکرد. دنبال ازادی و هیجان بود. و یه ادم بی قید و بی پروا هیچوقت نمیتونه توی یه چهارچوب جدی باشه. دقیقا مثل من. برای همین بود که یکم ازش خوشم میومد. اون رو برای خودم نمیخواستم. فقط برای عشق و حال و عملی کردن چیزهایی که هیچ دختر دیگه‌ای راضی نبود باهام تجربشون کنه و ریسکشون رو به جون بخره. غزل شجاع بود و این شجاعت و حس ماجراجویی نباید توی قفس فلاکت بار یه رابطه جدی و محدود کننده قفل میشد. من ابدا دوستش نداشتم، اما میدونستم که میتونم مقداری از ادرنالین رو بهش بدم که به عمرش ندیده. حالا که عمیق تر فکر میکردم، من فقط دنبال یه هم‌گناه میگشتم. کسی که باهاش اشتباه کنم. جرم‌ها معمولا دو رو داشتن. یک روی خوب و یک روی بد. اون قسمت لذت بخشش میتونست هرچیزی باشه. تجاوز، پول، قتل، انجام دادن یه کار خارج از چهارچوب قانون و خندیدن به اینکه خیلیا جرعت فرا تر رفتن رو ندارن. و من نمیخواستم توی زندانی شدن و عذاب وجدان و دردسر های اون روی سکه تنها باشم. اگر دوتا سکه کنار هم قرار بگیرن، خط به کل ناپدید میشه و فقط دو روی شیر میمونه. داشتم فکر میکردم که چطور میتونم با غزل راجب این موضوع صحبت کنم که کاملا ناهنگام شخصی من رو به دیوار کاهگلی پشت سرم کوبید‌. قبل از اینکه بخوام دردی که توی کمرم پیچ و تاب میخورد رو هضم کنم و ری‌اکشنی نشون بدم چیز فلزی سردی زیر شقیقه و کنار گردنم قرار گرفت. چشمام رو که باز کردم با پسر قد بلندی که موهاش رو نسبتا از ته زده بود و روی گونه‌ش یه جای بریدگی داشت روبه رو شدم. ابروهام بالا پرید و سعی کردم تعجبی که از خفت شدن و دیدنش داشتم رو پنهان کنم. _به. پارسال دوست امسال اشنا. وحشی محشی شدی، جیب میبری؟ ابروهای پرپشت نامرتبش رو توی هم کشید و ‌با صدای نخراشیده غرید؛ _گاله‌تو ببند بچه تا همینجا خونتو نریختم. صدرا ترسناک، زخمت و شاید کمی هیکلی بود اما خوب میدونستم که حداقل توی روز روشن ادم نمیکشه. اگر هم میخواست چنین کاری انجام بده شخصا خدمتم نمیرسید. نفس عمیقی کشیدم. ترسناک نبود اما، اینکه چی شنیده بود که بعد دوسال دوباره پیداش شده بود کمی استرسم رو قلقلک میداد. موهام رو از توی صورتم کنار زد که ابروهام بالا پرید. _چه عاشقانه! صدرا_چی میخوای از ماشینا اوراقی؟ شنیدم موتور میپیچی؟ آمفتامینا که بردی بس نبود؟ _اها. تو به ماتحتت فشار اومده که صابر دیگه تف تو صورتت نمیندازه اومدی واسه من بندال بازی درمیاری؟ خب از اول همینو بگو عزیز من. تیزبرش رو به گوشم فشار داد که تونستم باز شدن لایه ای نازک از پوست گردنم رو احساس کنم و سوزش عمیقش پوستم رو قلقلک داد. توی این ساعت از روز، حتی پشه‌ هم توی خیابون پر نمیزد و تنها صدایی که سکوت نفس های عمیقمون رو میشکست اواز پرنده‌ها و موتور یه هوندا بود. صدرا_صابر؟ اون بچه خوشگل هوفتی رو میگی که نهایتا بتونه پلاک موتور قایم کنه و دوتا مامور بپیچه؟ من به شما دوتا مشنگ چه احتیاجی دارم وقتی نصف قاچاق علف اینجا دست منه بچه خوشگل؟ تو باید یه فکری به حال خودت بکنی که مثل علافای بدبخت موتور میپیچی که دختر بلند کنی. تلاش کردم بفهمم منظورش از دختر بلند کردن چیه. شاید راز رو میگفت؟ البته که اون رو میشناخت و مشکلی باهاش نداشت. _هرکاری میکنم صبح تا شب دنبال این نیستم که خودمو پاره کنم تا چهارتا سیبیل خایه هام رو بمالن. صدرا_اره دیگه. واسه همین میگم دنبال تز الکی جلو دخترایی. اون موتوره که بلند کردی باهاش تصادف کردی، من سر اون یه هفته بازداشتگاه بودم. شانس اوردی یه جوری پیچوندم مگه نه اعدام میشدم. ابروهام بالا پرید. منظورش همون تصادف غزل بود. ولی پلیس از کجا اومده بود وسط؟ چرا پای خودم به بازداشتگاه باز نشد؟ همه چیز عجیب به نظر میرسید و حالا تیز بری که به گلوم چسبیده بود اجازه نمیداد درست اب دهنم رو قورت بدم. چرا که بالا پایین شدن گلوم میتونست کل شاهرگم رو از هم باز کنه. به چشمای مشکی گردش نگاه کردم. _چی میخوای؟