𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'
Відкрити в Telegram
-وجود کلماتی اما، خودت وجود نداری. Gl & Bl novels☀️ - چنل دیلی؛ @el6hell
Показати більше2 842
Підписники
+124 години
-177 днів
-7730 день
Архів дописів
2 842
همه ما شبی رو به یاد داریم که اونقدری توش خورد شدیم که مجبور بشیم قسمت دیگهای از وجودمون که تا اون لحظه خواب بود رو برای از جا بلند شدن بیدار کنیم.
و حالا صداش هیچجوره توی مغزمون خفه خون نمیگیره.
2 842
Repost from N/a
اوه بلخره بعد مدت ها گشتن با تجربه های دنیای 𝑆𝑀 رو پیدا کردم🌟
https://t.me/+tE3yIc_AxHxhMjY8
خسته شدی انقدر دوست هاتو با پارتنر هاشون دیدی تو هنوز سینگلی؟ 🎁
https://t.me/+tE3yIc_AxHxhMjY8
توم میخوای مامی مهربون و جذاب خودتو داشته باشی؟🙂
https://t.me/+tE3yIc_AxHxhMjY8
پس این گپ براتو ساخته شده پره از مامی های مهربون میسترس هایی جذاب🎉
https://t.me/+tE3yIc_AxHxhMjY8
لیتل اسلیو های خوشگل و ناز اینجا جمع شدن توم بیا جزوی از خانواده بزرگشون باش😕
2 842
Repost from N/a
وایسا وایسا شنیدم از گپ های کوچیک خسته شدی اره؟ 😒
https://t.me/+tE3yIc_AxHxhMjY8
میخوای بزرگ ترین گپ 𝚂𝙼 رو داشته باشی که پاتوق لیتل های کیوت باشه؟😬
https://t.me/+tE3yIc_AxHxhMjY8
پس بیا تو این گپ پشیمون نمیشی جایی برای دام و ساب🐻
https://t.me/+tE3yIc_AxHxhMjY8
حوصلت سر رفت انقدر سینگل موندی؟ 😊
https://t.me/+tE3yIc_AxHxhMjY8
پس برو سریع پارتنرتو پیدا کن کلی خوش بگذرون🤩
2 842
Repost from N/a
⭐️اوف بنازمممم ببینید کدوم گپو اوردم براتون🤩
https://t.me/+tE3yIc_AxHxhMjY8
⭐️هعی به من میگین لینکو بذار بفرمایید بلخره پیداش کردم🍑
https://t.me/+tE3yIc_AxHxhMjY8
⭐️جایی برای تموم کسای که گرایش دارن🧸
https://t.me/+tE3yIc_AxHxhMjY8
⭐️فعال ترین و بزرگترین گپ 𝑆𝑀💗
https://t.me/+tE3yIc_AxHxhMjY8
⭐️برو کلی بازی کن شیطونی کن پارتنر مناسبتو پیدا کن🚬
https://t.me/+tE3yIc_AxHxhMjY8
⭐️دیگه سری بعد لینکو نمیذارم هاا بعدن نگی نگفتی😴
https://t.me/+tE3yIc_AxHxhMjY8
⭐️پس برو تا باطل نشده🦋
2 842
Repost from N/a
اوه بلخره بعد مدت ها گشتن با تجربه های دنیای 𝑆𝑀 رو پیدا کردم🌟
https://t.me/+tE3yIc_AxHxhMjY8
خسته شدی انقدر دوست هاتو با پارتنر هاشون دیدی تو هنوز سینگلی؟ 🎁
https://t.me/+tE3yIc_AxHxhMjY8
توم میخوای مامی مهربون و جذاب خودتو داشته باشی؟🙂
https://t.me/+tE3yIc_AxHxhMjY8
پس این گپ براتو ساخته شده پره از مامی های مهربون میسترس هایی جذاب🎉
https://t.me/+tE3yIc_AxHxhMjY8
لیتل اسلیو های خوشگل و ناز اینجا جمع شدن توم بیا جزوی از خانواده بزرگشون باش😕
2 842
Repost from N/a
وایسا وایسا شنیدم از گپ های کوچیک خسته شدی اره؟ 😒
https://t.me/+tE3yIc_AxHxhMjY8
میخوای بزرگ ترین گپ 𝚂𝙼 رو داشته باشی که پاتوق لیتل های کیوت باشه؟😬
https://t.me/+tE3yIc_AxHxhMjY8
پس بیا تو این گپ پشیمون نمیشی جایی برای دام و ساب🐻
https://t.me/+tE3yIc_AxHxhMjY8
حوصلت سر رفت انقدر سینگل موندی؟ 😊
https://t.me/+tE3yIc_AxHxhMjY8
پس برو سریع پارتنرتو پیدا کن کلی خوش بگذرون🤩
2 842
Repost from N/a
⭐️اوف بنازمممم ببینید کدوم گپو اوردم براتون🤩
https://t.me/+tE3yIc_AxHxhMjY8
⭐️هعی به من میگین لینکو بذار بفرمایید بلخره پیداش کردم🍑
https://t.me/+tE3yIc_AxHxhMjY8
⭐️جایی برای تموم کسای که گرایش دارن🧸
https://t.me/+tE3yIc_AxHxhMjY8
⭐️فعال ترین و بزرگترین گپ 𝑆𝑀💗
https://t.me/+tE3yIc_AxHxhMjY8
⭐️برو کلی بازی کن شیطونی کن پارتنر مناسبتو پیدا کن🚬
https://t.me/+tE3yIc_AxHxhMjY8
⭐️دیگه سری بعد لینکو نمیذارم هاا بعدن نگی نگفتی😴
https://t.me/+tE3yIc_AxHxhMjY8
⭐️پس برو تا باطل نشده🦋
2 842
#part299
متوجه شدم که بلاخره حرفهام کمی زیر پوستش نفوذ کرده.
اگر چیزی میگفت، لو میداد که چه داستانی با غزل داره.
میخواستم ببینم اونقدر احمق هست که بخواد چیزی رو بروز بده؟
و یا انقدر براش ارزش قائله که ازش دفاع بکنه.
موهاشو از توی صورتش زد کنار و اب دهنش رو قورت داد.
نوری که از پنجره کوچیک اشپزخونه به داخل میتابید روی چشمش افتاده بود و عنبیه یکی از چشماش خاکستری و یکی سبز روشن به نظر میرسید.
راز اولین ادمی بود که چشمای سبزش چهرهش رو مثل ماست نمیکرد.
نگاهم رو به مژههای پر اما کوتاهش دوختم.
راز_میدونی مشکل تو چیه؟
ابروهام رو بالا انداختم و مشغول بالا پایین کردن تیبگم شدم.
اراز_اینکه فقط به خودت فکر میکنی.
و این موضوع باعث میشه نتونی هیچکس رو درک کنی.
فکر میکنی چیزهایی که برای تو مهمن برای بقیه هم هستن، چیزهایی که تورو عصبی میکنه حال بقیه رو هم بد میکنه و دلیل خوشحالیت میتونه با بقیه ادما یکسان باشه.
پوزخندی زدم که ادامه داد؛
_و همین میشه که فکر میکنی چیزهایی که شنیدنشون ممکنه خودت رو ناراحت و عصبی بکنه برای من هم مهمن.
من که اهمیتی نمیدم، اما همین حرفت مشخص کرده چقدر از این موضوع سوختی.
پوزخندم پهن تر شد و نخ تی بگ رو رها کردم.
عصبی نشده بودم، اما تیکه خیلی هوشمندانهای بهم انداخته بود و نمیدونستم چطور اثرش رو خنثی کنم.
به هرحال عصبی شدن یا نشدن من فرقی براش نداشت، حالا کاملا خودش رو کشیده بود کنار.
لیوانم رو کمی هول دادم عقب و نخ سیگاری از توی پاکتم خارج کردم و بعد از روشن کردنش با فندک دودش رو بیرون فرستادم.
_چرا فکر کردی من از اینکه بخوای با غزل باشی میسوزم؟
شکری که توی لیوانش ریخته بود رو با قاشق هم زد و گفت؛
_از حرفات مشخص نیست؟
دستاش رو روی میز گذاشت و بهم نگاه کرد.
حالا دود سیگار لای پرتوهای خورشید میپیچید و مشخص تر میشد.
راز_اهورا دنبال چی ای؟
اگر از غزل خوشت میاد چرا بهش نمیگی؟
چرا بیست چهاری به من تیکه میندازی؟
اهورایی که من میشناختم به خاطر یه دختر به رفاقتش گند نمیزد.
دود سیگارم رو بیرون فوت کردم و سرم رو تکون دادم.
_کی گفته من از غزل خوشم میاد؟
و کی گفته که حسودیم میشه؟
اراز_خودت گفتی.
هم با لفظ هم با رفتارات.
_اینکه من دلم بخواد باهاش علف بزنم، یا با موتور دزدی توی شهر بچرخم، یا باهاش بخوابم و گفتن اینکه ازش خوشم میاد دلیل نمیشه بخوام به رابطش با تو حسودی کنم.
من میتونم رفیقش باشم، و تو میتونی پارتنرش باشی.
برای من فرقی نداره، من روی جسم ادمای دورم حساس نیستم.
نفس عمیقی کشید و با اخم نگاهم کرد.
اراز_اولا من با کسی که بخواد با تو گل بکشه و بخوابه و حتی با موتور دزدی توی شهر بچرخه وارد رابطه نمیشم.
دوما چرا فکر کردی غزل دلش میخواد اینکارارو انجام بده؟
سوما کی گفته من اگر با کسی توی رابطه باشم اجازه میدم که اصلا با تو بپلکه؟
پارتنر من وسیله عمومیه؟
زدم زیر خنده و خاکستر سیگارم رو توی چایم که حالا بخارش کمرنگ و کمرنگ تر میشد تکوندم.
_فعلا که همه این اتفاقا افتاده خانم یزدانی.
بدون اینکه نگاهم کنه چایش رو سر کشید و از روی صندلی بلند شد.
اراز_ترجیح میدم برم باشگاه و ریخت نحس سارینارو ببینم، تا اینکه به چرندیات بدبخت چتی مثل تو گوش کنم.
صبحونتم خوردی ظرفارو بشور، انقدرم اینجا سیگار نکش حالم به هم خورد.
لبخندم پررنگ تر شد و شونم رو بالا انداختم.
بیست دقیقه بحث کردن با اراز میتونست من رو برای یه هفته شارژ کنه.
خواستم چایم رو بردارم و ازش بخورم که دیدم خاکسترم رو توش تکوندم.
لبخندم از روی لبام محو شد و ناچارا یه لقمه نون پنیر بدون چای خوردم.
اراز درحالی که لباساشو عوض کرده بود و نگاهش به صفحه گوشیش بود از اتاق خارج شد و کنار اپن ایستاد.
_دستگاه مشترک مورد نظر خاموش میباشد.
تونستم اسم غزل رو روی صفحه ببینم.
لبخندم پررنگ تر شد.
_خستهست.
بزار بخوابه.
نیم نگاهی بهم انداخت و بی توجه بهم رفت سمت در خونه.
_فقط خواستم راهنماییت کنم.
اخه فردای شبی که بامن بود هم خسته بود و جواب نمیداد.
با نگاهی که تاحالا ازش ندیده بودم زل زد بهم و با لحنی خبری و متعجب گفت؛
_و سر از بیمارستان در اورد!
2 842
#part298
اهورا؛
سر جام غلتی زدم و به پهلو خوابیدم.
سرم درد میکرد و چشمام به علت کم خوابی و تابش مستقیم نور میسوخت.
اگر توی اتاق خودم بودم، پرده هارو میکشیدم و اونوقت همه جا از شب هم تاریک تر میشد.
با اینکه زیاد دل خوشی از راز نداشتم دیشب مجبور شدم بیارمش تا خونه و بعد از سر خستگی همینجا خوابیدم.
واقعا شب افتضاحی بود، مخصوصا اون قسمت که تینا به خاطر اینکه چرا توی کل مهمونی بغل غزل بودم گند زد به اعصابم.
همیشه میخواست بدونه که چرا دلم نمیخواد وارد رابطه جدی بشم و دلیلش دقیقا همین موضوع بود.
از همین گیر و دار های الکی و اینکه مجبور باشم به کسی بابت کارهایی که دلم خواسته انجام بدم جواب پس بدم بدم میومد.
حتی با اینکه کاری باهم نداشتیم باید توضیح میدادم که دیشب داشتم چیکار میکردم.
احمقانه بود.
تعهد، ازدواج، عشق و احساس مالکیت.
همش کشک بود.
هیچوقت ادمی وجود نداره که ابدا خیانت نکنه، دروغ نگه و یا از ته دلش عاشق و متعهد باشه.
حداقل من که ندیدم و یاد نگرفتم!
با شنیدن صدای برخورد در دستشویی به هم تقریبا از جام پریدم.
خیلی توی خیالاتم فرو رفته بودم و انتظار زنده بودن دنیای اطرافم رو نداشتم.
پوفی کشیدم و از تلاش بیفایده برای خوابیدن دست برداشتم.
نیم خیز شدم روی مبل و نگاهی به ساعت گوشیم انداختم.
ده صبح بود.
سرم همچنان به خاطر زیاده روی توی مصرف الکل درد میکرد و بدنم کمی سر بود.
خوشبختانه امروز مثل تمام روزهای دیگه بیکار بودم و میتونستم تا شب بخوابم.
البته وقتی رفتم اتاق خودم.
راز از دستشویی خارج شد و نگاه بیخیالی بهم انداخت.
روشو کرد اونور و بی توجه بهم رفت سمت اشپزخونه و توی کتری اب ریخت.
پاکت سیگارم رو از گوشه مبل برداشتم و درحالی که دستمو توی موهام میبردم تا صافشون کنم بهش نزدیک شدم.
میتونستم برنامه هفتگی چسبیده شده به یخچال رو ببینم.
کنارش ایستادم و درحالی که تلاش میکردم صدام رو که حالا مطمئنا حسابی گرفته بود صاف کنم گفتم؛
_الان باید از پیاده روی برمیگشتی، دوش میگرفتی و میرفتی باشگاه.
و بعد از کمی مکث ادامه دادم؛
_چه برنامه احمقانه ای!
بدون اینکه نگاهم کنه گفت؛
ساعت چند باید باشگاه میبودم؟
_ده و نیم.
اگر با همین لباسها بدویی سوار تاکسی بشی احتمالا با یه ربع تاخیر اونجا باشی.
راز_به هرحال، نمیخواستم برم.
حوصله ریخت نحس سارینارو ندارم.
سرم رو تکون دادم و ابروهام رو بالا انداختم.
_هیچکس حوصله ریخت نحس اون رو نداره، اما اینجا نوشته که با اون کلاس نداری.
موهاشو از توی صورتش زد کنار.
با دیدن کبودی کاملا محو روی گردنش یه ابروم رو بالا انداختم.
خوب دقت کردم تا مطمئن شم جای نیش پشه یا برخورد به کابینت، حساسیت فصلی و از این دروغایی که همه برای طبرئه کردن خودشون دست و پا میکردن نباشه.
نه، نبود.
کاملا میشد متوجه شد جای لبهای غزله.
وقتی که همراه هم از پلهها بالا رفتن..
از اونجایی که میدونستم داستان از چه قراره سوال اضافی نپرسیدم و درحالی که به استکان های چای نگاه میکردم گفتم؛
_جالبه.
من اگه جات بودم الان فقط صد کیلو هالتر میزدم.
دوتا تیبگ توی استکان ها انداخت و سرش رو بلند کرد.
اراز_چرا؟
چون با سارینا کلاس ندارم؟
_نه.
چون ادم فردای سکس نسبتا سرحالتره.
چشمای خمارش کمی باز تر شد و زل زد بهم.
از تیکه ای که انداخته بودم زیاد راضی نبودم، میتونستم اول کنجکاو ترش کنم و بعد حرفم رو بزنم.
چند ثانیه بدون حرف نگاهم کرد و بعد انگار ترجیح داد اول صبحی باهام دهن به دهن نشه.
زیر گاز رو خاموش کرد و توی استکانها چای ریخت.
کاغذ تیبگها کم کم مچاله شد و بعد رنگ قهوهای چای اروم اروم توی اب جوشی که بخار میکرد پخش شد.
اراز_خب، الان که جای من نیستی میتونی بری به ادامه بی عاری هرروزت برسی.
لبم به نشونه پوزخند کج شد و سرم رو تکون دادم.
درحالی که لیوان چایم رو روی میز میزاشتم ابروهام رو بالا بردم.
_اگر عصبی بودن رو هم به انتهای پروندهت پیوست کنیم متوجه میشیم که اصلا بهت خوش نگذشته.
دو تیکه نون به همراه یه بسته پنیر خامه ای و شکر روی میز گذاشت و بعد از عقب کشیدن صندلی روبه روییم روش نشست.
تیشرت نهچندان گشاد مشکی رنگش چروک به نظر میرسید و دستبنداش همچنان دور مچ ظریف و سفیدش پیچیده بودن.
چهرهش جدی بود، مثل اکثر اوقاتی که دیده بودمش.
جوری نگاهم میکرد که انگار حرفم هیچ تاثیری روش نزاشته.
به خاطر همین خونسردیش بود که همیشه ازش بدم میومد.
برعکس بقیه اونطوری که میخواستم به حرفام واکنش نمیداد.
نمیتونستم اون حرص و کلافگی رو توی چشمها و وجودش ببینم.
همونطوری که خودم همیشه رفتار میکردم.
اراز_چرا.
اتفاقا شب خوبی بود.
اما امروز به لطف تو زیاد بانمک نیست.
سرم رو تکون دادم و لبهام رو به هم فشردم.
_گفتم مشکل از اون نیست.
خیلی خوب بلده واسه همه خاطره بسازه
2 842
Repost from N/a
جونن چه خبره خوبیییی بزرگ ترین چنل𝔖𝔐
رو برات اوردمممم😈💦
https://t.me/+TrsIoIPKuJxkNmZkمنبع فیلمای 𝔰𝔪 پروف های سکسی و کاپلی🔥 بهترین چنل برای لیتل های هورنی وددی های جذاب🧸
https://t.me/+TrsIoIPKuJxkNmZkتوام بیا به جمع خانواده بزرگ ما🦄 پیام رسان بنرزن حرفه ای: @moon_ttab_bot @moon_tab_bot
2 842
Repost from N/a
🔞میخوای فیلم این دختر خانوم هورنی رو ببینی؟💦
🔞میخوای هرروز یه عالمه از این ویدیو های باحال ببینی؟😈
🔞پس بیا این چنل مال خودته💞
🔞بهترین فیلمای هورنی کننده اینجاس🔥
🔞بزن رو لینک توام بیاا🧸
مشاهده فیلم مشاهده فیلم مشاهده فیلم
مشاهده فیلم مشاهده فیلم مشاهده فیلم
پیام رسان بنرزن حرفه ای:
@moon_ttab_bot @moon_tab_bot
2 842
Repost from N/a
💦هشدار برای هورنی های سکسی😈💦
🔥یه چنل داریم خوراک خودتون🦄
💦خفن ترین چنل تلگرام رو برات اوردم🧸🍯
جایی برای کسایی که همیشه هورنی هستن لاپا خیس دمای بدن بالا🐣
🔥بهترین فیلمای هورنی کننده اینجاس🔞🤤
💦توام میخوای به جمع بهترینا واردشی؟🔥
🔥بزن رو لینک وارد بزرگ ترین چنل
دنیای 𝔖𝔐 شو🎀
https://t.me/+TrsIoIPKuJxkNmZk
https://t.me/+TrsIoIPKuJxkNmZk
https://t.me/+TrsIoIPKuJxkNmZk
https://t.me/+TrsIoIPKuJxkNmZk
پیام رسان بنرزن حرفه ای:
@moon_ttab_bot @moon_tab_bot
2 842
Repost from N/a
جونن چه خبره خوبیییی بزرگ ترین چنل𝔖𝔐
رو برات اوردمممم😈💦
https://t.me/+TrsIoIPKuJxkNmZkمنبع فیلمای 𝔰𝔪 پروف های سکسی و کاپلی🔥 بهترین چنل برای لیتل های هورنی وددی های جذاب🧸
https://t.me/+TrsIoIPKuJxkNmZkتوام بیا به جمع خانواده بزرگ ما🦄 پیام رسان بنرزن حرفه ای: @moon_ttab_bot @moon_tab_bot
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
