کتابفروشی رزا📕🌸
Відкрити в Telegram
رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتابها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin
Показати більше2 073
Підписники
-224 години
-77 днів
-2630 день
Архів дописів
2 073
راهنمایی میخوان🤌😌
راهنمایی اینه که دخترمون یک داداشی داره که اونو بخاطر یک دفترچه دست گیر میکنن👀💔
2 073
کتابی که معرفی میکنیم📚👀✨️مخصوصا وقتی میگیم قیمت قدیم😌🤌 یعنی یک گنج بین گنج های دیگه💖🤌 چرا چون کتابی که قرار قیمتش ۵۰۰ هزار تومن بشه رو شما با مبلغ ۱۶۵ هزار تومن خریداری میکنید😌🤌❤️🔥
2 073
کتاب جذابمون📚❤️🔥
قیمتش فقط ۱۶۵ هزار تومن
اونم فقط تا آخر امشب
بعد از اتمام موجودی قیمت کتاب تغییر میکنه میشه ۵۰۰ هزار تومن
2 073
جک ریچر✒️✨️مجموعه ای از کتاب های سری اکشن و جنایی نوشت☠️✒️✨️ داستان هایی از دل آمریکا📚👀✨️ داستان های جنایی که در آمریکا رخ میده🩸🇺🇲👀🤌
اتفاق هایی که کمتر به اش توجه شده🫠🥀✨️2 073
+2
کتاب_صف نیمه شب📚☠️🥀✨️
🩸توی این کتاب، جک ریچر فقط یه مبارز ساده نیست که برای تفریح میجنگه! انگیزهی اون کمک به یه آدم گمشدهست و این بعد انسانی، شخصیتش رو عمیقتر کرده.☠️🩸❤️🔥☠️ناشر:نشر تندیس🩸 ☠️ژانر: اکشن / جنایی 🩸 ☠️۴۳۲ صفحه🩸 ‼️قیمت مخصوص رزا بوکی ها : ۱۶۵تومان‼️ @time_of_study📙 براى خريد كتاب پيام دهيد @Rosa_bookstore_admin
2 073
+2
معرفی روز دوم کتاب_صف نیمه شب📚🌒✨️بالاخره فهمیدم توی یه هتل بوده اما از اونجا رفته. 🏤✨️ شمارهاش رو پیدا کردم و براش پیغام گذاشتم و بعد از توضیحات، گفتم که با همفکری همدیگه میتونیم کارمون رو پیش ببریم. 📨✨️🤌 وقتی که میخواستم تلفن عمومی رو بذارم، یه ماشین درست کنار پام متوقف شد. شیشه رو که پایین داد، چشمم به یکی از نگهبانهای اسکورپیو افتاد. 👀✨️ اون لعنتی اسلحه داشت و گفت که سوار شم! حالا چه اتفاقی میفتاد؟ این اسکورپیو دقیقا چیکاره بود؟☠️🩸 فقط توی کار فروش جنسهای دستدوم بود یا خلاف بزرگتری انجام میداد؟ اون سرینا رز سندرسن رو میشناخت؟ ارتباطشون با همدیگه چی بود؟👀☠️🩸✨️ خودمم نمیدونستم، به ناچار سوار ماشین شدم. میدونستم قراره اسکورپیو رو ببینم، اما از اینکه چی در انتظارم بود خبر نداشتم.☠️🥀✨️
2 073
+1
معرفی روز دوم کتاب_صف نیمه شب📚🌒✨️بعد با وستپوینت تماس گرفتم و مشخصات انگشتر رو بهشون گفتم و ازشون خواستم افسری رو پیدا کنن که توی سال 2005 خدمت میکرده زن بوده و جثهی ریزی داشته!💍✨️👀 زمان برد تا پروندههای خودم رو چک کنن و راضی بشن اطلاعات دستم بدن، اما بالاخره فهمیدم که اون انگشتر متعلق به زنی به اسم سرینا رز سندرسن هست. ✨️🚬📨
که سه سال پیش یونیفرمش رو درآورده و غیبش زده.👀✨️
اونهم با وجود تمام موفقیتهایی که داشته و با وجود اینکه درجهی سرگردی داشته و جزء ده نفر برتر بوده❤️🔥✨️🤌
اما دیگه خبری ازش نشده. دونستن این جزئیات خیلی بهم کمک میکرد. ✨️
افسر مدیر وستپوینت ازم خواست که هر اطلاعاتی به دست آوردم بهشون بدم و من هم قبول کردم. 🫠
حالا باید اون مرد کارآگاه، برامال رو پیدا میکردم، رفتم و تک تک هتلهای گران قیمت شهر رو گشتم.🕵🏻♂️✨️🏤2 073
+1
ولی خب، من آدم این بودم که با اعمال خشونت، به جوابِ سوالم برسم. ناکامورا پیغامی که جیمی رت برای اسکورپیو فرستاده بود و واسم پلی کرد. اون گفته بود که من سراغش میرم و شبیه بیگ فوت هستم که از جنگل فرار کرده! این اصلاً استعارهی قشنگی دربارهی هیکل و قد دومتریِ من نبود! ولی خب این نشون میداد که باید احتیاطم رو بیشتر کنم. ناکامورا بهم گفت اون مردی که داخل کافهست، و دیشب هم جلوی بقالی دیدمش، اسمش ترنس برامال هست یه کارآگاه خصوصیه که تخصصش پیدا کردنش افراد گمشدهست؛ بعد ازم خواست که تخلفی توی حوزه استحفاظی اونا انجام ندم و منم قبول کردم.
2 073
معرفی روز دوم کتاب_صف نیمه شب📚🌒✨️پس برگشتم متل و صبح زود خودم رو به رختشور خونهی اسکورپیو رسوندم. 🏤✨️ از اونجایی که نمیخواستم نگهبانهایی که دم در بودن من رو ببینن، از در آشپزخونهی کافه که توی کوچه باز شده بود وارد کافه شدم.👀✨️
اونجا چشمم به همون مردِ دیشبی افتاد. و یه زن کوتاه قامت و آسیایی که با گستاخی و جرات تمام توی چشمهام زل زده بود.❤️🔥✨️🤌
نشستم پشتِ یه میز که زن هم اومد درست مقابلم نشست. ✨️
خودش رو گلوریا ناکامورا معرفی کرد، افسر پلیس رپید سیتی؛ و گفت که منتظر اومدنم بوده. 😌✨️
پس درست حدس زده بودم، جیمی رت خبر اومدنم رو به آرتور داده بود و از همه مهمتر، خط تلفن آرتور اسکورپیو توسط پلیس شنود میشد. 👀✨️
ازم پرسید که اینجا چی میخوام؟ براش داستان انگشتر وستپوینت رو تعریف کردم، اون قاطعانه گفت که آرتور اسکورپیو قرار نیست بهم بگه که انگشتر رو از کی گرفته.💍👀✨️
2 073
معرفی روز دوم کتاب_صف نیمه شب📚🌒✨️آدرسش رو پرسیدم و به جایِ اینکه صبر کنم و فردا صبح برم اونجا، ساعت ده راهی شدم. خیلی راحتتر از اونچیزی که فکرش رو میکردم، تونستم پیداش کنم. رو به روش یه کافهی کوچیک بود و بالاتر ازش هم یه بقالی. رفتم سراغ بقالی که هم یه شام سفارش بدم، و هم اینکه یکم پرسوجو کنم. ✨️ مردی که جلوتر از من بود، ظاهر به شدت رسمی و شیکپوشی داشت. وقتی که سفارشش رو تحویل گرفت، رفتم و جلوتر و منم چندتا خوراکی سفارش دادم و از صاحب بقالی پرسیدم که در رابطه با آرتور اسکورپیو چی میدونه. 🤌
فروشنده با شنیدن سوالم تعجب کرد، بهم گفت اون مردی که همین الانش سفارشش رو تحویل گرفت و رفت هم همین سوال رو پرسید! عجب، یعنی به جز من کسی دیگهای هم دبال آرتور اسکورپیو میگشت؟🫠👀 بلافاصله رفتم توی خیابون تا پیداش کنم، اما اون رفته بود.👀✨️ اشکالی نداشت، میدونستم وقتی فردا میام اینجا، قطعاً قراره اون رو ببینم.😌✨️
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
