کتابفروشی رزا📕🌸
Відкрити в Telegram
رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتابها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin
Показати більше2 068
Підписники
Немає даних24 години
-57 днів
-2630 день
Архів дописів
2 068
معرفی روز سوم تاریکی درون ما🕯اما اون... درست مقابل چشمهای من شروع کرد به سرفه کردن و من عجیبترین صحنهی کل زندگیم رو دیدم! اریکس با هر سرفهای که میکرد، دود از دهنش میزد بیرون. اما این چطور ممکن بود؟ علاوه بر من، خدمتکارها هم کپ کرده بودن.
2 068
معرفی روز سوم تاریکی درون ما🕯وقتی اومد سر میز شام، زانوهام شروع کرد به لرزیدن، اما کم نیاوردم، اگر نقشهام درست پیش میرفت، دوباره همهچیز برای من میشد! اریکس مشغول خوردن غذاش شد، با هر قاشقی که داخل دهنش میبرد، من میمردم و زنده میشدم. چند لحظه که گذشت، متوجه شدم که نمیتونه نفس بکشه. دستوپام رو گم کردم. از جام پریدم و ازش پرسیدم که حالش خوبه یا نه!
2 068
+1
معرفی روز سوم تاریکی درون ما🕯واسهی همین دستبهکار شدم، از عمارت رفتم بیرون و چندتا گل سمی چیدم. بعد برگشتم عمارت. نمیخواستم دقیقاً همون شبی که من رفتم گل چیدم، اریکس مسموم بشه، اینجوری انگشتهای اتهام به سمت من دراز میشد؛ پس یک هفته صبر کردم و بعد به آشپزخونه رفتم، همهی گلهای سمی رو جوشوندم و دور از چشم خدمتکارها، ریختم توی غذای اریکس.
2 068
معرفی روز سوم تاریکی درون ما🕯پس تصمیم نهایی خودم رو گرفتم، اریکس باید میمرد، درست مثل پدربزرگش! اگر احتیاج بود، هزاران آدمی رو که سر راه من و آزادی و ثروتم قرار داشتن رو میکشتم و از میون برمیداشتم. اریکس که چیزی نبود!
2 068
معرفی روز سوم تاریکی درون ما🕯چندوقت دیگه مراسم ازدواج الساندرا و پادشاه سایهها بود؛ و این یعنی من مجبور بودم طبق قولی که به اریکس داده بودم، ازش جلوی کالایاس و الساندرا تعریف و تمجید کنم، تا توسط پادشاه به رسمیت شناخته بشه. اما آیا قرار بود این کار رو بکنم؟ هرگز! اون کور خونده بود، من اموال و عمارتم رو دو دستی تقدیم به اون نمیکردم.
2 068
معرفی روز سوم تاریکی درون ما🕯اینکه نمیتونستم پولهای خودم رو درست و حسابی خرج کنم، و یا اینکه تغییرات دلخواه خودم رو توی عمارت ایجاد کنم، اعصابم رو خراب میکرد.
2 068
معرفی روز سوم تاریکی درون ما🕯تحمل کردن اریکس، روز به روز برام سختتر میشد؛ من بیشتر وقتم رو با اون توی عمارت میگذروندم تا بهش نشون بدم که چطور مثل یک جنتلمن رفتار کنه؛ اما اون گاهاً بینزاکت بود و کوچکترین آشناییای با رفتارهای ابتدایی اجتماعی نداشت.
2 068
باخت برای دختر کتاب ما معنایی نداره ولی اینبار هم امکان داره که برنده اون باشه؟🤫
2 068
وقتی پیام های خوشحالیتون رو میبینممم کلیی انرژی میگیرم ازتون🥰🤩
اینطوری هی دلم میخواد کتاب های جدیدتر و قشنگ تری بهتون معرفی کنم😁
2 068
+3
میبینم که بسته هاتون و بسته های کمپین داره به دستتون میرسه کلی مبارکتون باشه بچه ها🥹🥳
ممنون از اعتماد و خریدتون😍🌸
2 068
سلام به رزا بوکی های عزیزمم😍
میبینم که به روز آخر آفر های کتاب «تاریکی درون ما و سایه های میان ما» رسیدیم و حجم سفارش هاتون چندبرابر شده😁
2 068
رزا بوکی ها حواستون باشه فردا شب مهلت آخره استفاده از افر های کتاب هست و بعد از اون کتاب افزایش قیمت داره‼️
2 068
کریسانتا برای موندنش توی اون عمارت مجبور شد حتی دروغ بگه ولی خب این ها مهم نیستن مهم اینه که اینبار هم سربلند از میدون جنگ بیرون بیاد‼️
2 068
همه چی بعد مرگ اون پیرمرد عالی شد...
کریسانتا آزاد شده بود و حالا وقتش بود نقشه هاش رو عملی منه اما!
اتفاق ناخوشایندی جلوی همه ارزوهای اون رو میگیره👀
2 068
با مرگ شوهر کریسانتا مرد های زیادی توجهشون به اون جلب شد برای همین نامه هایی برای جلب توجهش براش ارسال شدن...
2 068
حسادت و نفرت توی این کتاب به شدت به چشم میخوره🫣
حالا چجوری بین این دوتا حس حس زیبای عشق شکل بگیره؟
2 068
ریتم داستان خیلی تند هست و الکی یک مسئله کش پیدا نمیکنه و حوصله سر بر نیست🙅🏻♀برای همین خیلی زود وارد درگیری ها و تنش های کتاب میشیم و یک لحظه ام دلمون نمیخواد کتاب رو زمین بزاریم🙂↔️
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
