کتابفروشی رزا📕🌸
Відкрити в Telegram
رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتابها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin
Показати більше2 069
Підписники
+124 години
-37 днів
-2330 день
Архів дописів
2 069
از دیوارهای بتنی بالا کشیدم و بعد از گذر کردن از بخش دوم، به بخش سوم رفتم.خیال میکردم که اِلروی به آب کردن این طلا توی کورهی شیشهگریش رضایت میده، اما اون اینکار رو نکرد. چون میدونست نگهبانها به سراغمون میان و اینکار چه عواقب وحشتناکی داره...
2 069
جنس زره نگهبانان ملکه مدرا از طلا بود، و همون قطعهی کوچیک از زره که حالا روزی زمین افتاده بود، میتونست تا سالهای بعد زندگی من و برادرم رو غرق خوشی کنه...
پس به سمت زره جهیدم و بعد از برداشتنش، از دست نگهبان فرار کردم.!
2 069
اون وقتی که فهمید من از اهالیِ بخش سوم هستم، با انزجار ازم فاصله گرفت و زرهی رو که باهاش من رو گرفته بود، به زمین پرت کرد؛ مبادا به بیماریهایی که من داشتم مبتلا بشه!
2 069
پس من، همیشه از مخازن زیرزمینی بخش دوم، آب میدزدیدم! تا بتونیم با نوشیدنش، به زندگی اسفبارمون ادامه بدیم.
من دزد ماهری بودم، اما اونروز کذایی توی بخش دوم، توسط یه نگهبان لعنتی گیر افتادم...
2 069
+1
اما من، برادرم هِیدن، و دوست خانوادگیمون اِلروی، نمیتونستیم با این جیرهی محدود به زندگیمون ادامه بدیم...
2 069
بخش سوم، همیشه نفرین شده بود؛ مردم بخشهای دیگه معتقد بودن که ما بیمار هستیم و مرضهامون مسریان؛ و اون دیوارها از نزدیک شدن ما به اونها جلوگیری میکرد.ملکه مدرا در اوج سخاوت، آب رو جیرهبندی میکرد و به ما میداد. روزانه یک فنجون آب، اونهم اگر بخت با تو یار میشد و موفق میشدی که این جیره رو دریافت کنی!
2 069
درست مثل من، سیرِس فِین، که وقتی صبحها از خواب بیدار میشدم، میدونستم که امروز هم باید برای بقای خودم و کسایی که دوستشون دارم بجنگم!
2 069
از زمانی که به یاد داشتم، زیلوران که درست شبیه به یک چرخ بود، با دیوارهای بلند به چندین بخش تقسیم شده بود.
اگر انسان خوششانسی بودید، توی بخش اول و یا دوم به دنیا میاومدید و با دسترسی به آب و غذای کافی، زندگی راحتی رو میگذروندید. اما اگر خدای شانس با شما یار نبود و در بخش سوم متولد میشدید، هر روزِ زندگیتون تجربهی جدیدی از مرگ بود!
2 069
شهر نقرهای، سرزمین زیلوِران، هزاران سال بود که توسط ملکه مَدرا حکمرانی میشد؛ زن مستبدی که پشتِ چهرهی زیباش، قلبی از جنس سنگ رو به یدک میکشید.
2 069
اما...!یک روزی که طبق معمول میخواستم از ذخیره اب های بخش دوم دزدی کنم یک نگهبان من رو دید و همینجا بود که مسیر زندگی من عوض شد...
2 069
همه این اتفاقات دست به دست هم داد تا من تبدیل بشم به یک دزد ماهر تا خودم و خانوادم توی این شرایط زنده بمونیم!
2 069
بخشی که معتقد بودن مردم اونجا بهگونه ای بیمارن و برای همین بخش های دیگه برای زنده موندن مردم اینجا تلاشی نمیکردن🫠
2 069
از همون اول زندگی با من سر لج داشت برای همین من توی پخش سوم سرزمین زیلوران پا به دنیا گزاشتم....
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
