Abyss of Ideas
Відкрити в Telegram
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود / زنهار از این بیابان وین راهِ بی نهایت @morshed65
Показати більше1 073
Підписники
Немає даних24 години
+37 днів
+2930 днів
Архів дописів
1 073
موضوع جالبی هست خوشم اومد 👍 این بحث اختیار و عد اختیار تو اسپینوزا و هگل جزو مسائل اساسی هست که اصولا اختیاری وجود نداره... هگل حتی کار فلسفه رو کشف " ضرورت " می دونه ما چه در فرد و جمع در یه ضرورت نامعلوم زندگی می کنیم...
1 073
فایل صوتی بخش دوم بررسی کتاب #تعیین_شده که البته جا مانده بود و باید قبل از قسمت سوم بارگذاری می شد
1 073
ESTAS TONNE || ANCIENT MEMORIES || VILNIUS - LITHUANIA || Envision Tour 2022
🍭 Download by RegaYouTube
1 073
Day Mass - In Puer
By: Benedictine Nuns of St. Cecilia's Abbey
Album: Transcend
By: Nuns of St. Cecilia's Abbey
Album: Gregorian Chant Gaudete
#Renaissance (1450-1600)
@DonaNabisPacem
1 073
Repost from Dona Nobis Pacem
اجرای پنجم از قطعۀ:
BWV 639: Ich ruf zu dir, Herr Jesu Christ
- سومین اجرا با ساز ارگ از این قطعه
By: Jos van der Kooy
آدرس ویدیوی بالا:
www.youtube.com/watch?v=RaKgwkmVZUw
#BWV_639
#Instrumental - #Organ
#Bach (1685-1750)
#Baroque (1600-1750)
@DonaNabisPacem
1 073
📌 فایل صوتی نشست نقد و بررسی کتاب: «علم، سیاست و گنوسیسم» نوشتهی اریک فوگلین [توضیحات]
🎙 با حضور: آقایان آریا سلگی و آریان زند
@PhilosophyHistoryPolitics
1 073
مانده پای آبله از راه دراز،
بر دَمِ دهکده مردی تنها،
کوله بارش بردوش،
دست او بر در، می گوید با خود:
غم این خفته ی چند،
خواب در چشم ترم می شکند.
1 073
آهنگ های من به آرامی صدا می کنند
در طول شب همانطور که از تو می خواهند;
بیا اینجا در بیشه ی آرام درختان،
عزیزم بیا پیش من
نوک درختان باریک در حالی که خش خش می کنند زمزمه می کنند
در نور ماه؛
هیچ خائن متخاصمی نمیشنود،
پس نترس عزیزم
آواز بلبل ها را می شنوید؟
اوه، آنها به شما التماس می کنند
با نت های شیرین نوحه هایشان
از طرف من نزد شما شفاعت می کنند.
می توانند حسرت سینه را درک کنند،
با درد عشق آشنا هستند
با نت های نقره ای خود آنها را به هم می زنند
هر قلب حساسی
بگذار سینه خودت هم تکان بخورد
عزیزم به من گوش کن!
من می لرزم در حالی که منتظر پاسخ شما هستم.
بیا منو خوشحال کن
( ترجمه گوگل ترنسلیت)
1 073
Ständchen
Leise flehen meine Lieder
Durch die Nacht zu dir,
In den stillen Hain hernieder,
Liebchen, komm zu mir.
Flüsternd schlanke Wipfel rauschen
In des Mondes Licht,
Des Verräters feindlich Lauschen
Fürchte, Holde, nicht.
Hörst die Nachtigallen schlagen?
Ach, sie flehen dich,
Mit der Töne süßen Klagen
Flehen sie für mich.
Sie verstehn des Busens Sehnen,
Kennen Liebesschmerz,
Rühren mit den Silbertönen
Jedes weiche Herz.
Lass auch dir die Brust bewegen,
Liebchen, höre mich!
Bebend harr ich dir entgegen,
Komm, beglücke mich.
Serenade
My songs call out gently
Through the night as they beseech you;
Come down here into the quiet grove of trees,
Beloved, come to me!
Slender tree tops whisper as they rustle
In the moonlight;
No hostile traitor is going to overhear,
So do not be afraid, my love.
Can you hear the nightingales singing?
Oh, they are beseeching you
With the sweet notes of their laments,
They are interceding with you on my behalf.
They can understand the longing of the breast,
They are familiar with the pain of love,
With their silver notes they stir
Every sensitive heart.
Let your own breast be moved too,
Beloved, listen to me!
I am trembling as I await your response;
Come, make me happy!
1 073
Repost from N/a
" اغلب رخ میدهد که بهوقتِ داوری در بابِ دیگرانی که دستآوردی برجسته و خوب داشتهاند، از تمایزِ نادرستِ درونی و بیرونی استفاده میکنیم تا ادّعا کنیم آنچه آنان انجام دادهاند در ارتباط با ایشان چیزی است بیرونی و انگیزههای درونیشان کاملاً متفاوت [ از جلوهی بیرونیشان] بوده است، زیرا آنان برای ارضا کردنِ غرور و نخوتِ خود یا شهواتِ شرمآورِ دیگر عمل کردهاند. این گرایشِ حسادتآمیزِ کسانی است که چون خود قادر نیستند به کارهایی بزرگ دست یازند، میکوشند عظمت و بزرگی را به سطحِ خویش برسانند و آن را تحقیر کنند. در برابر، میتوانیم گفتهی زیبای گوته را به یاد آوریم که برای برتریهای بزرگِ دیگران، درمانی جز عشق وجود ندارد. بنابراین، اگر به منظورِ بیارزش ساختنِ دستآوردهای شایانِ تحسینِ دیگران از ریاکاری سخن میگوییم، باید توجه کنیم که اگرچه انسان یقیناً میتواند لحظهای عملی را انجام دهد و آن را پنهان کند، نمیتواند به طورِ کلّی خودِ درونیاش را پنهان کند؛ خودِ درونی در جریانِ زندگی آشکار میشود و در این رابطه حتّی میتوان گفت که انسان چیزی جز مجموعهی اعمالش نیست."
هگل - منطق صغیر - افزودهی بندِ ۱۴۰
ترجمهی حسن مرتضوی
https://t.me/bodkin123bursting
1 073
We passed upon the stair
We spoke of was and when
Although I wasn't there
He said I was his friend
Which came as some surprise
I spoke into his eyes
"I thought you died alone
A long, long time ago"
Oh no, not me
I never lost control
You're face to face
With the man who sold the world
