uk
Feedback
از ویرایش

از ویرایش

Відкрити в Telegram

▫️نکته‌هایی دربارۀ ویرایش و واژه‌پژوهی ▫️برخی رونویسی‌ها از این کانال بدون ارجاع دادن: https://t.me/hamanandyab

Показати більше
7 802
Підписники
-424 години
-257 днів
-3430 день
Архів дописів
.

▫️آغاز دوره: نیمۀ نخست تیر ١۴۰۵، جمعه‌ها، ساعت ١۴:۰۰ ▫️شرکت‌کنندگان عضو کانالی تلگرامی می‌شوند و در آنجا جزوه‌ها و فیلم‌های ه
▫️آغاز دوره: نیمۀ نخست تیر ١۴۰۵، جمعه‌ها، ساعت ١۴:۰۰ ▫️شرکت‌کنندگان عضو کانالی تلگرامی می‌شوند و در آنجا جزوه‌ها و فیلم‌های همۀ جلسه‌ها بارگذاری می‌شود. زمان دسترسی به این جزوه‌ها و فیلم‌ها نامحدود است. ▫️ جلسۀ ۱: رسم‌الخط و املا جلسۀ ۲: فارسی گفتاری و شکسته جلسۀ ۳: نشانه‌گذاری جلسۀ ۴: ویرایش رایانه‌ای جلسۀ ۵: ویرایش زبانی ١ جلسۀ ۶: ویرایش زبانی ٢ جلسۀ ۷: مسائل نظری درست و غلط در زبان جلسه‌های ۸ تا ۱۰: درست و غلط در زبان جلسه‌های ١١ تا ۱۳: واژه‌پژوهی جلسۀ ۱۴: مرجع‌شناسی (فرهنگ‌های فارسی) جلسۀ ۱۵: درآمدی بر صرف جلسه‌های ۱۶ و ۱۷: درآمدی بر نحو ۱ و ۲ توضیح: جلسۀ ١ تا ۴ و ۱۶ و ۱۷ در قالب فیلم ضبط‌شده ارائه می‌شود. ▫️عضویت در گروه تلگرامی برای پاسخ به پرسش‌ها. ▫️اگر پرداخت هزینۀ کارگاه برایتان دشوار است، در خصوصی اطلاع دهید. ▫️شهریۀ دوره: ۲,۹۵۰,۰۰۰ تومان (دو میلیون و نهصد و پنجاه هزار تومان، برابر با هر جلسه ۱ دلار!). ▫️شمارۀ کارت: 6104337384300636 بانک ملت، به نام فرهاد قربان‌زاده (پس از واریز، روگرفتِ رسید بانکی را در خصوصی بفرستید.) نام‌نویسی ▫️فرهاد قربان‌زاده @azvirayesh

گفت‌وگو با دکتر علی‌اشرف صادقی (٣) بوستان هنرمندان تاریخ گفت‌وگو: ١۴٠۵/٠٣/١٨ ساعت ١٩:٠٠ باشندگان: دکتر علی‌اشرف صادقی فرهاد قربان‌زاده ١۴٠۵/٠٣/١٨ ▫️فرهاد قربان‌زاده @azvirayesh

+1
گفت‌وگو با دکتر علی‌اشرف صادقی (٢) بوستان هنرمندان تاریخ گفت‌وگو: ١۴٠۵/٠٣/١٨ ساعت ١٩:٠٠ باشندگان: دکتر علی‌اشرف صادقی فرهاد قربان‌زاده ١۴٠۵/٠٣/١٨ ▫️فرهاد قربان‌زاده @azvirayesh

پوشۀ شنیداری شب آواشناسی و واج‌شناسی زبان فارسی با سخنرانی استادان علی‌اشرف صادقی، محمود بیجن‌خان، ماندانا نوربخش، امید طبیب‌زاده، و علی دهباشی. ١۴٠۵/٠٣/١٨

از بخت‌یاری‌هایم یکی هم این است که سال‌ها است روزهای شنبه با دکتر حسن انوری و روزهای دوشنبه با دکتر علی‌اشرف صادقی دیدار و گفت‌وگو می‌کنم. گفت‌وشنودها بیشتر دربارۀ علم و ادب و زبان و کتاب و فرهنگ و استادان درگذشته و ایران‌دوستی و مسائل روز است. امروز از دکتر صادقی خواهش کردم صدایشان را ضبط کنم. آنچه می‌شنوید بخشی از سخنان حضرت استاد است. در دقیقه‌های آغازینِ پوشۀ شنیداری صدای موشک و چند دقیقه بعد، صدای پدافند شنیده می‌شود. زین‌پس برخی از این گفت‌وگوها را همین‌جا منتشر خواهم کرد. تاریخ گفت‌وگو: ١۴٠۵/٠٣/١٨ ساعت ١١:٣٠ حاضران: دکتر علی‌اشرف صادقی دکتر عبدالرضا قریشی فرهاد قربان‌زاده ▫️فرهاد قربان‌زاده ١۴٠۵/٠٣/١٨ @azvirayesh

دربارۀ عبارت «بخاری / کولر گرفتن» چند سالی است که فعل‌های مرکّب «کولر گرفتن» و «بخاری گرفتن» در فارسی به کار می‌رود. یکی از معنی‌های «گرفتن» در فارسی کهن «(چیزی را) روشن کردن» بوده‌است: به دَمِ سردِ سحرگاهی من بازنشست / هر چراغی که زمین از دل صهبا بگرفت (سعدی، از فرهنگ بزرگ سخن، معنیِ ۸۰). در فارسی معاصر «گرفتن» فعل لازم و در معنی «روشن شدن» هم هست: آتش گرفتن؛ کبریت زدم، نگرفت (مثال از فرهنگ بزرگ سخن، معنیِ ۶۹). «گیراندن» فعلِ سببیِ «گرفتن» است و در معنیِ «روشن کردن» به کار می‌رود: سیگار گیراندن. از این دیدگاه، «گرفتن» به‌تسامح می‌تواند با واژه‌هایی مانند «بخاری» و «کولر» به کار رود و فعل‌های مرکبِ انضمامیِ «بخاری گرفتن» و «کولر گرفتن» را بسازد. از نگاهی دیگر، «کولر گرفتن» گرده‌برداشته از عبارت انگلیسیِ get an air conditioner است (تذکر خانم دکتر نازنین خلیلی‌پور). نگارنده دیدگاه اخیر را پذیرفتنی‌تر می‌داند. ١۴٠۴/٠٣/١٣ ▫️فرهاد قربان‌زاده @azvirayesh

دربارۀ عبارتِ «جوِ دوسرِ پَرَک / جوِ دوسرْپَرَک» واژۀ صفتیِ «پَرَک» به معنیِ «کوبیده و له‌شده» است. این واژه را بیشتر دربارۀ دانه‌های خوراکی، مانند جو و جوِ دوسر و گندم، به کار می‌برند و برای نمونه، به جوِ له‌شده «جوِ پَرَک» می‌گویند. دانه‌های خوراکیِ پَرَک‌شده مانند پَر تخت و صاف‌اند و «پَرَک» نام از اینجا گرفته‌است. روشن است که با افزوده شدن صفتِ «پَرَک» به گروه اسمیِ «جوِ دوسر»، باید کسره‌ای پدیدار شود تا صفت را به گروه اسمی پیوند دهد. پس تلفظ طبیعی این عبارت «جوِ دوسرِ پَرَک» است، ولی در فارسی گاهی کسرۀ «دوسرِ ...» و تکیۀ آن را حذف و این عبارت را «جوِ دوسرْپرک» تلفظ می‌کنند. در فارسی حذف یا تغییر جای تکیه در «تخم‌کدو / تخم‌هندوانه» و «تخت‌نرد» (مثال‌ها از دکتر علی‌اشرف صادقی) و «دستِ‌خر» و «تن‌لش» (مثال‌ها از دکتر احمدرضا قائم‌مقامی) و «نصفِ‌شب / نصفِ‌روز» (به قیاس نیمه‌شب) و «نصفِ‌عمر» (عربی: نصف‌العمر) نیز دیده می‌شود. در چند قرن اخیر، با تغییر تکیه، در این واژه‌ها کسرۀ اضافه را با «ه» نمایش داده‌اند: تخمه‌کدو، تخمه‌هندوانه («تخمه‌جابانی» و «تخمه‌آفتابگردان» ترکیب‌های جدیدی‌اند و در شمار این واژه‌ها نیستند)، تخته‌نرد، دسته‌خر، تنه‌لش، نصفه‌شب، نصفه‌روز، نصفه‌عمر. در ویرایش به نوشتن «ه» به‌جای کسره «هکسره» گفته می‌شود. پانوشت: ممکن است برخی سروران وسوسه شوند که هریک از این مثال‌ها را بردارند و توضیحات این فرسته را بازنویسی کنند و بی‌آنکه نامی از نگارنده ببرند، به گمان خود، یادداشت تازه‌ای فراهم آورند. نکنید، عزیزانم. ١۴٠۵/٠٣/٠٩ ▫️فرهاد قربان‌زاده @azvirayesh

دربارۀ «مانندِ ... و غیره» اگر برای برشمردن چند عضو از یک مجموعه، واژه‌های «مانندِ» و «مثلِ» و «چون» و مترادف‌های آن‌ها به کار رفته باشد، در پایانِ بند به آوردن «و غیره» و «و ...» و «و جز آن‌ها» و «و مانند آن‌ها» و مترادف‌های آن‌ها نیازی نیست: ناویراسته: او به خوب و بدِ انواع سبزی‌ها و میوه‌ها و اجناس خوراکی، چون گوشت و برنج و روغن و بنشن و غیره وارد بود (خاطرات یک مترجم، محمد قاضی، ص ١١٢). ویراسته: او به خوب و بدِ انواع سبزی‌ها و میوه‌ها و اجناس خوراکی، چون گوشت و برنج و روغن و بنشن، وارد بود. ناویراسته: این شرکت از واحد‌هایی مانند حسابداری و امور مالی و خدمات و جز آن‌ها تشکیل شده‌است. ویراسته: این شرکت از واحد‌های حسابداری و امور مالی و خدمات و جز آن‌ها تشکیل شده‌است. ویراسته: این شرکت از واحد‌هایی مانند حسابداری و امور مالی و خدمات تشکیل شده‌است. نکتۀ دیگر اینکه اگر بیش از یک عضو را برشمرده‌ایم، «و مانند آن‌ها» و «و جز آن‌ها» باید به همین صورتِ جمع بیاید، و نه به‌صورت مفرد، یعنی «و مانند آن» و «و جز آن». در پایان، از خواننده پرسشی کنم: از «نظر پاک خطاپوش» شما، «و مانند آن(ها)» و «و جز آن(ها)» زیباتر و خوش‌آهنگ‌تر و گوش‌نوازتر و شیواتر است یا «و غیره» و «و امثال آن(ها)»؟ ١۴٠۵/٠٣/٠١ ▫️فرهاد قربان‌زاده @azvirayesh

دربارۀ «مانندِ ... و غیره» اگر برای برشمردن چند عضو از یک مجموعه، واژه‌های «مانندِ» و «مثلِ» و «چون» و مترادف‌های آن‌ها به کار رفته باشد، در پایانِ بند به آوردن «و غیره» و «و ...» و «و جز آن‌ها» و «و مانند آن‌ها» و مترادف‌های آن‌ها نیازی نیست: ناویراسته: او به خوب و بدِ انواع سبزی‌ها و میوه‌ها و اجناس خوراکی، چون گوشت و برنج و روغن و بنشن و غیره وارد بود (خاطرات یک مترجم، محمد قاضی، ص ١١٢). ویراسته: او به خوب و بدِ انواع سبزی‌ها و میوه‌ها و اجناس خوراکی، چون گوشت و برنج و روغن و بنشن، وارد بود. ناویراسته: این شرکت از واحد‌هایی مانند حسابداری و امور مالی و خدمات و جز آن‌ها تشکیل شده‌است. ویراسته: این شرکت از واحد‌های حسابداری و امور مالی و خدمات و جز آن‌ها تشکیل شده‌است. ویراسته: این شرکت از واحد‌هایی مانند حسابداری و امور مالی و خدمات تشکیل شده‌است. نکتۀ دیگر اینکه اگر بیش از یک عضو را برشمرده‌ایم، «و مانند آن‌ها» و «و جز آن‌ها» باید به همین صورتِ جمع بیاید، و نه به‌صورت مفرد، یعنی «و مانند آن» و «و جز آن». در پایان، از خواننده پرسشی کنم: از «نظر پاک خطاپوش» شما، «و مانند آن(ها)» و «و جز آن(ها)» زیباتر و خوش‌آهنگ‌تر و گوش‌نوازتر و شیواتر است یا «و غیره» و «و امثال آن(ها)»؟ ١۴٠۵/٠٣/٠١ ▫️فرهاد قربان‌زاده @azvirayesh

آیا در دورۀ ساسانی درس خواندن برای همگان ممنوع بوده؟ در دورۀ ساسانی، طبقۀ دبیران از طبقات ممتاز و از ارکان مملکت به شمار می‌رفته‌اند و به همین جهت شغل دبیری به خاندان اشراف و بزرگ‌زادگان اختصاص داشته. فردوسی حکایتی از انوشیروان و کفشگری نقل کرده که می‌خواست با تقدیم مال، از شاه اجازه بگیرد تا فرزند خود را به مکتب بفرستد و در زمرۀ دبیرانش قرار دهد. بعضی نویسندگان از این اشعار فردوسی چنین استنباط کرده‌اند که به مکتب رفتن و درس خواندن برای عامۀ مردم ممنوع بوده. این استنباط بی‌اساس است؛ آنچه ممنوع بوده و احتیاج به اجازۀ شاه داشته نه به مکتب رفتن و درس خواندن، بلکه ارتقا به مقام دبیری بوده، که برطبق اصول طبقاتی، اختصاص به فرزندان کسانی داشته که در همین طبقه بوده‌اند (محمد محمدی ملایری، فرهنگ ایرانی پیش از اسلام و آثار آن در تمدن اسلامی و ادبیات عربی، توس، ١٣٧۴، ص ١٠١، با اندکی ویرایش). ١۴٠۵/٠٢/١٨ ▫️فرهاد قربان‌زاده @azvirayesh

آیا در دورۀ ساسانی درس خواندن برای همگان ممنوع بوده؟ در دورۀ ساسانی، طبقۀ دبیران از طبقات ممتاز و از ارکان مملکت به شمار می‌رفته‌اند و به همین جهت شغل دبیری به خاندان اشراف و بزرگ‌زادگان اختصاص داشته. فردوسی حکایتی از انوشیروان و کفشگری نقل کرده که می‌خواست با تقدیم مال، از شاه اجازه بگیرد تا فرزند خود را به مکتب بفرستد و در زمرۀ دبیرانش قرار دهد. بعضی نویسندگان از این اشعار فردوسی چنین استنباط کرده‌اند که به مکتب رفتن و درس خواندن برای عامۀ مردم ممنوع بوده. این استنباط بی‌اساس است؛ آنچه ممنوع بوده و احتیاج به اجازۀ شاه داشته نه به مکتب رفتن و درس خواندن، بلکه ارتقا به مقام دبیری بوده، که برطبق اصول طبقاتی، اختصاص به فرزندان کسانی داشته که در همین طبقه بوده‌اند (محمد محمدی ملایری، فرهنگ ایرانی پیش از اسلام و آثار آن در تمدن اسلامی و ادبیات عربی، توس، ١٣٧۴، ص ١٠١، با اندکی ویرایش). ١۴٠۵/٠٢/١٨ ▫️فرهاد قربان‌زاده @az_virayesh

دربارۀ واژۀ «ملی» «ملی» واژۀ مقدسی است؛ یعنی «از آنِ ملت» یا «منسوب به ملت»: اموال ملی تیم ملی ثروت ملی دانشگاه ملی سرود ملی شاعر ملی عِرق ملی غرور ملی کتابخانۀ ملی مجلس شورای ملی موزۀ ملی نفت ملی هواپیمایی ملی حال ممکن است کسانی اختیار چیزی را به دست بگیرند و با زورگویی، آن را به گونه‌ای که دلشان می‌خواهد اداره کنند. هریک از ما بخشی از ملتیم. اگر چیزی را از آنِ خود نمی‌دانیم، لزومی هم ندارد که آن را «ملی» بخوانیم. ١١ اردیبهشت ١۴٠۵ ▫️فرهاد قربان‌زاده @azvirayesh

دربارۀ واژۀ «ملی» «ملی» واژۀ مقدسی است؛ یعنی «از آنِ ملت» یا «منسوب به ملت»: اموال ملی تیم ملی ثروت ملی دانشگاه ملی سرود ملی شاعر ملی عِرق ملی غرور ملی کتابخانۀ ملی مجلس شورای ملی موزۀ ملی نفت ملی هواپیمایی ملی حال ممکن است کسانی اختیار چیزی را به دست بگیرند و با زورگویی، آن را به گونه‌ای که دلشان می‌خواهد اداره کنند. هریک از ما بخشی از ملتیم. اگر چیزی را از آنِ خود نمی‌دانیم، لزومی هم ندارد که آن را «ملی» بخوانیم. ١١ اردیبهشت ١۴٠۵ ▫️فرهاد قربان‌زاده @azvirayesh

برخی دوستان کم‌لطفی کردند و با خواندن این فرسته، هرچه کینه از پیام‌رسان‌های داخلی داشتند بر سرِ این بی‌نوا خالی کردند. گویی بنده دلباخته و دلدادۀ «بله» و دیگر پیام‌رسان‌های رانتی داخلی‌ام. خیر، تصدقتان کردم. من هم مانند شما دوست دارم اینترنتم وصل باشد و بدون فیلترشکن بتوانم در تلگرام و واتس‌اپ به دیگران پیام دهم. ولی مگر نه اینکه وقتی مادر نیست، ناچاریم با زن‌بابا کنار بیاییم؟! دو ماه دربه‌در دنبال راهی بودم تا بتوانم به خانواده پیام دهم و از حال خود باخبرشان کنم. سرانجام، یکی از دوستان جایی را معرفی کرد که بتوانم کانفیگ بخرم. خریدم و توانستم به اینترنت جهانی وصل شوم. به چند نفر از همکاران هم معرفی کردم و همه راضی بودند. واجب کفایی (!) است که به مسلمانان و اهل ذمه یاری برسانیم تا تحریم اینترنت را دور بزنند! من از @sevdaahadpour1376 در «بله» کانفیگ خریدم و خیلی خوب پشتیبانی کردند. از جاهای دیگر هم ارزان‌تر است. اگر بگویید از سوی «از ویرایش» پیام داده‌اید، بهتر پشتیبانی می‌کنند.

برخی دوستان کم‌لطفی کردند و با خواندن این فرسته، هرچه کینه از پیام‌رسان‌های داخلی داشتند بر سرِ این بی‌نوا خالی کردند. گویی بنده دلباخته و دلدادۀ «بله» و دیگر پیام‌رسان‌های رانتی داخلی‌ام. خیر، تصدقتان کردم. من هم مانند شما دوست دارم اینترنتم وصل باشد و بدون فیلترشکن بتوانم در تلگرام و واتس‌اپ به دیگران پیام دهم. ولی مگر نه اینکه وقتی مادر نیست، ناچاریم با زن‌بابا کنار بیاییم؟! دو ماه دربه‌در دنبال راهی بودم تا بتوانم به خانواده پیام دهم و از حال خود باخبرشان کنم. سرانجام، یکی از دوستان جایی را معرفی کرد که بتوانم کانفیگ بخرم. خریدم و توانستم به اینترنت جهانی وصل شوم. به چند نفر از همکاران هم معرفی کردم و همه راضی بودند. واجب کفایی (!) است که به مسلمانان و اهل ذمه یاری برسانیم تا تحریم اینترنت را دور بزنند! من از @sevdaahadpour1376 در «بله» کانفیگ خریدم و خیلی خوب پشتیبانی کردند. از جاهای دیگر هم ارزان‌تر است. اگر بگویید از سوی «از ویرایش» پیام داده‌اید، بهتر پشتیبانی می‌کنند.

به پاس هر وجب خاکی از این مُلک / چه بسیار است آن سرها که رفته ز مستی بر سر هر قطعه زین خاک / خدا داند چه افسرها که رفته کتاب سیرت جلال‌الدین منکبرنی (قرن ۷) را می‌خواندم که رسیدم به «ذکر مصاف میان جلال‌الدین و چنگِزخان بر کنار آب سند». در بخشی از این باب آمده‌است: «مرد بود که می‌آمد و خو[د] را در موج آب می‌انداخت، با آنکه می‌دانست که به خلاص طریقی ندارد، و به‌ضرورت غرق خواهد شدن. و پسرِ هفت‌هشت‌سالۀ جلال‌الدین اسیر شد؛ پیش چنگِزخان برده شهید کردند. و جلال‌الدین منهزم و منکسر پیش والده و مادرِ فرزند و حرم خود آمد. همه آواز برکشیده فریاد می‌کردند که "ما را بکش و مگذار که اسیر تاتار شویم". پس فرمود که ایشان را در آب غرق کردند. و این از جملۀ عجایبِ بلایا و نوادرِ مصایب و رزایا [= مصیبت‌ها] است، که ایشان به نفس خود به هلاک رضا دهند، و او نیز به هلاک ایشان تن درداده در آب اندازد. از این عظیم‌تر چه مصیبت باشد؟» (ص ۱۱۰ـ۱۱۱). یاد چارپارهٔ درخشان «در امواج سند» از مهدی حمیدی شیرازی افتادم. تا جایی که می‌دانم، این سروده نخستین بار در مجلهٔ آموزش و پرورش (مرداد ۱۳۳۰، سال ۲۵، شمارهٔ ۳، صفحه‌های ۹ـ۱۲) چاپ شده‌است و بعدها چکیده‌ای از آن به کتاب‌های درسی هم راه یافت. دریغم آمد که شما را از لذت خواندن متن کامل این شعر بی‌بهره بگذارم (نک. فایل پیوست). فایل صوتی: aparat.com/v/lYHN6 ۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ ▫️فرهاد قربان‌زاده @azvirayesh

در امواج سند.pdf1.33 KB

پیش‌بینی بمباران هوایی در سال ۱۰۶۳ هجری لطایف‌الاخبار کتابی است از نویسنده‌ای ناشناخته دربارهٔ رویدادهای روزمرهٔ محاصرهٔ قندهار در سال ۱۰۶۲ـ۱۰۶۳ به‌دست شاهزادگان اورنگ‌زیب و داراشکوه، پسران شاه‌جهان (پادشاه هندوستان). نویسنده خود در سپاه دهلی بوده و کتاب را در سال ۱۰۶۳ نوشته‌است. در بخشی از کتاب آمده‌است: «کاروهای دکنی، که آن طایفه را «ارباب جرثقیل» گویند، می‌گویند که ما تعبیه‌ای [= ترفندی جنگی] می‌سازیم که دو سه کس بر آن توانند نشست و حقهٔ [= ظرف (پر از باروت؟)] بسیار با خود برد، و آن تعبیهٔ بی‌پروبال را به پرواز درآورده به برابر قلعه تواند برد و نظر بر قلعگیان کرده حقه بر آن‌ها توانند افکند! [...] حاجی به ساختن کاغذ باد [= بادبادک] مشغول است» (به نقل از سبک‌شناسی، محمدتقی بهار، ۱۳۷۵، ج ۳، ص ۲۹۸ــ۲۹۹). ۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ ▫️فرهاد قربان‌زاده @azvirayesh

پیش‌بینی بمباران هوایی در سال ۱۰۶۳ هجری لطایف‌الاخبار کتابی است از نویسنده‌ای ناشناخته دربارهٔ رویدادهای روزمرهٔ محاصرهٔ قندهار در سال ۱۰۶۲ـ۱۰۶۳ به‌دست شاهزادگان اورنگ‌زیب و داراشکوه، پسران شاه‌جهان (پادشاه هندوستان). نویسنده خود در سپاه دهلی بوده و کتاب را در سال ۱۰۶۳ نوشته‌است. در بخشی از کتاب آمده‌است: «کاروهای دکنی، که آن طایفه را «ارباب جرثقیل» گویند، می‌گویند که ما تعبیه‌ای [= ترفندی جنگی] می‌سازیم که دو سه کس بر آن توانند نشست و حقهٔ [= ظرف (پر از باروت؟)] بسیار با خود برد، و آن تعبیهٔ بی‌پروبال را به پرواز درآورده به برابر قلعه تواند بُرد و نظر بر قلعگیان کرده حقه بر آن‌ها توانند افکند! [...] حاجی به ساختن کاغذ باد [= بادبادک] مشغول است» (به نقل از سبک‌شناسی، محمدتقی بهار، ۱۳۷۵، ج ۳، ص ۲۹۸ــ۲۹۹). ۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ ▫️فرهاد قربان‌زاده @azvirayesh