uk
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

Відкрити в Telegram

Показати більше

📈 Аналітичний огляд Telegram-каналу شهر داستان | رمان

Канал شهر داستان | رمان (@dastanromancity) у мовному сегменті Фарсі є активним учасником. На даний момент спільнота об'єднує 25 195 підписників, посідаючи 1 265 місце в категорії Книги та 13 400 місце у регіоні Іран.

📊 Показники аудиторії та динаміка

З моменту свого створення невідомо, проект продемонстрував стрімке зростання, зібравши аудиторію у 25 195 підписників.

За останніми даними від 28 червня, 2026, канал демонструє стабільну активність. Хоча за останні 30 днів спостерігається зміна кількості учасників на -579, а за останні 24 години на -14, загальне охоплення залишається високим.

  • Статус верифікації: Не верифікований
  • Рівень залученості (ER): Середній показник залученості аудиторії становить 11.56%. Протягом перших 24 годин після публікації контент зазвичай збирає 3.97% реакцій від загальної кількості підписників.
  • Охоплення публікацій: В середньому кожен допис отримує 2 913 переглядів. Протягом першої доби публікація в середньому набирає 1 000 переглядів.
  • Реакції та взаємодія: Аудиторія активно підтримує контент: середня кількість реакцій на один пост – 0.
  • Тематичні інтереси: Контент зосереджений навколо ключових тем, таких як کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا.

📝 Опис та контентна політика

Опис каналу не надано.

Завдяки високій частоті оновлень (останні дані отримано 29 червня, 2026), канал підтримує актуальність та високий рівень охоплення публікацій. Аналітика показує, що аудиторія активно взаємодіє з контентом, що робить його важливою точкою впливу в категорії Книги.

25 195
Підписники
-1424 години
-1277 днів
-57930 день
Архів дописів
sticker.webp0.09 KB

شسته بودم روی روناش جوری که کیرم دم کسش بود چشاشو باز کرد گفت رضا نره تو ؟؟؟!!! گفتم نه ولی از بس لیز شده بود آروم آروم رفت تو . خواهرم چشاشو بست و می لرزید منم کامل نمی کردم تو . داشتم عقب جلو می کردم و بدنشو ماساژ می دادم که چشاشو باز کرد و آروم گفت پس لااقل یه کم بیارش جلو که دیگه نفهمیدم چی شد سریع دراز کشیدم رو خواهرم و شروع کردم عقب جلو کردن تند تند می زدم خواهرمم هی اهن و نال می کرد آآآ[خخ اووه بیا جون بسه دیگه رضا تمومش کن . گفتم:آبمو؟؟؟ خواهرم یه جواب سکسی داد : رضااا نریزی توش زشته!!! منم مثل برق همه آبمو خالی کردم تو کسش و همینجور که تکون تکون می خوردم خواهرم مثل یه خواهر واقعی سرمو گرفته بود محکم تو بغلش و می گفت وای دیدی چیکار کردیم. خدا ببخشدمون ولی تا من خواستم بلند بشم گفت نه نه نه رضا درش نیار می ریزه بیرون و منو 10 دقیقه رو خودش نگه داشت ولی فکر نکنم به خاطره ریختن بود چون بعد 10 دقیقه همون کاریو کرد که می تونست 10 دقیقه پیش کنه یعنی رفتن به دستشوئی و ……… اینجوری اولین سکس کامل ما شروع شد ولی دفعات بعد خیلی بهتر و پیشرفته تر شد مثلا چند شب پیش شوهرخواهرم زنگ زد گفت من دارم می رم شیراز امشب بیا خونه. منم گفتم باشه ولی یه لحظه گوشیو بده مهسا. تا گوشیو خواهرم گرفت گفتم آبجی کوچیکه امشب از عقبه یا جلو؟؟؟ که خندید و گفت من حالم خوبه ولی فرقی نمیکنه(منظورش این بود که پریود نیستم چون هر وقت باشه از عقب بهم میده) . شب بهم گفت شوهرش ازش پرسیده قضیه چیه ؟؟؟ که پیچونده بود. البته الان برام ساکم می زنه. ممنون که وقت گذاشتید و خاطره منو خوندین .... نوشته: رضا 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

رضا و خواهر دوست داشتنی #ماساژ_خواهر_تابو من رضا هستم و 29 سالمه ومجرد. یه خواهر دارم که 25 سالشه ولی متاهله .این قضیه مال پارساله من خیلی دوست داشتم با خواهرم سکس داشته باشم اونم اینو می دونست چون بارها به بهونه های مختلف مالیده بودمش . یه روز که رفته بودم خونشون از صبح تو کفش بودم اونم بیحال افتاده بود و می گفت به خاطره بهاره و آب و هوای گرم و استفاده از کولر. خلاصه بعد از ظهر که شوهر خواهرم رفت دوباره آبجیم خواست بخوابه که من بهش گفتم …… می خوای یه ماساژ بهت بدم؟؟؟؟ گفت : نه مال اینا نیست گفتم:ولی خوبه ها !!! که پاشد رفت دستشوئی و دیدم سر حال برگشت و گفت رضا پاشو در اطاقو قفل کن از پشت که می خوای ماساژ بدی یه موقع یکی نیاد بده. منم گفتم: مگه غیر شوهرت کس دیگه کلید داره؟؟؟ خواهرم گفت : نه خوب خنگ!!! و ادامه داد اگه اون ببینه بدتر آخه خیلی حساسه منم سریع جرقه خورد تو ذهنم (یعنی خواهرم میدونه شوهرش راضی نیست ولی می خواد من ماساژش بدم؟؟؟!!!) خلاصه در را بستم و بهش گفتم به پشت بخواب که خواهرم گفت رضا اینجا رو فرش بدنم درد میاد منم رفتم یه پتو انداختم گفتم رو این بخواب. خواهرم پیرهنشو در آورد و دراز خوابید. تا دستمو گذاشتم رو کمرش لرزید و گفت : وووووویییی رضا قلقلکم میاد. تموم موهاش سیخ شده بود. و بهم گفت: رضا فکر بد نکنیا!!!؟؟؟ بهش گفتم:……منو تو خواهر برادریم فکر بد یعنی چه؟؟؟ سوتینتو باز کنم؟؟؟؟؟ خواهرم گفت اگه مزاحمه بازش کن ولی بعدا ببندش و قول بده سینه هامو نبینی! گفتم باشه بابا . تازه مگه ما محرم نیستیم؟؟؟ خواهرم با خنده گفت:تو نه. تو یه جوری دست می کشی به آدم که آدم فکرائی می کنه با خودش. همینجوری که سوتینو باز کردم و از زیرش کشیدم گفت تو خواهر منی ما به هم محرمیم.شروع کردم پشتشو مالیدن ولی تا به کمرش می رسیدم می لرزید .بهش گفتم : دامنت مزاحمه می خوام پاهاتو بمالم. دامنتو در بیارم؟؟؟ خواهرم گفت : نه نه نه . گفتم: چرا آخه؟ مگه کار بدی می خوام بکنم؟ می خوام رگ پاتو بگیرم . خواهرم ولی دوباره گفت نه . لابد یه دلیلی دارم که می گم نه؟ منم گفتم : باشه. بعد گفت از رو دامن خوب کارتو بکن. منم شروع کردم مالیدن ولی سریع فهمیدم شورت نداره قلبم داشت وای میساد . دامنش کشی بود منم هی می کشیدم تا ببینم و لمبرای کونشو به بهونه ماساژ از هم باز می کردم کیرمم سیخ سیخ بود خواهرم یهو برگشت تو چشام نگاه کرد وبا خنده گفت: آقا رضا یه باره می خوای دامنمونو هم بکش پاییین!!! منم از خدا خواسته گفتم باشه ولی آخه شورت پاهات نیست!!! خواهرمم گفت : بی شعور من خواهرتم می فهمی؟؟؟؟اگه لختم باشم نباید نگام کنی احمق منم دامنو کشیدم پایین و گفتم آره می دونم . دیونه ای مگه؟ هیچ برادری به خواهرش بد نگاه نمی کنه. دستام داشت می لرزید کون خواهرمو داشتم می دیدم کوسشم معلوم بود همونجور که حدس می زدم کونش سفید ولی کوسش تپل نبود . خواهرم گفت : رضا ترو خدا کار بد نکنی؟؟؟!!! منم گفتم باشه ولی تموم لباسامو در آوردم خواهرم فهمید چون وقتی نشستم روش لختیمو حس کرد و کیرمو که می مالید به کونش خیلی حشری شده بود ولی نمی خواست پیش قدم باشه برگشت یه کم بد اخلاق بهم گفت: رضااااااا می خوای کیرتو بکن تو کسم بعدشم بگو فکر بد نمی کنی چطوره؟؟؟؟ خیلی خری رضا اگه کار بد با من بکنی من شوهر دارم. منم برگردوندمش به کمر خوابوندمش و شکمسیر گفتم نه می خوام ما بهتر بتونم ماساژت بدم دیونه شدی من برادرتم. و شروع کردم شکمشو مالیدن مثل ژله داشت می لرزیدمنم با یه تکون کیرمو آوردم تا دم کوسش . کوسش خیس بود پیش آب منم داشت می ریخت رو کسش . خودمو تنظیم کردم جوری که ن

sticker.webp0.09 KB

ه تلنبه میزدم، یه لحظه زیادی عقب کشیدم و کیرم دراومد. مامان سریع کیرمو گرفت. به جای اینکه دوباره با کوسش تنظیم کنه، اول چند ثانیه ای سر کیرمو روی سوراخ کونش مالید و لای کونش بالا پایین کرد. کیرم که از ترشحات کوسش کاملا خیس بود، راحت تو چاک کونش حرکت می کرد. کمی بعد دوباره کیرمو به کوسش هدایت کرد و مشغول تلنبه زدن شدم. مامان با ناله اسممو تکرار می کرد. کمی بعد مامان جلو رفت و کیرم از کوسش دراومد، مامان خم شد و شلوار و شورتشو کامل دراورد و انداخت تو سبد. مامان چرخید و شونه هاشو به دیوار چسبوند و پاهاشو حسابی باز کرد. بین پاهای مامان وایسادم، مامان با یه لبخند گرم و مادرانه نگاهم میکرد. کیرمو دوباره تو کوس پشمالوش فرو کردم، پهلوهاشو گرفتم و شروع کردم به تلنبه زدن. مامان هم دستاشو انداخته بود دور گردنم. برای اولین بار موقع سکس داشتیم تو چشمای هم نگاه می کردیم، چشمای مامان پر از عشق و شهوت بود. انگار دیگه به خاطر سکس با پسرش احساس گناه نمیکرد و به همین خاطر به راحتی به چشمام نگاه می کرد. پستونای گنده و توپر مامان بالا پایین میرفتن. کوسش تنگ و خیس و داغ بود، کمی بعد مامان کاملا از دیوار جدا شد و بهم چسبید. دستامو رو کون مامان گذاشته بودم و تند تند تلنبه میزدم. پستونای گنده ی مامان به سینه ام چسبیده بود و حالمو بیشتر می کرد. مامان صورتشو به صورتم چسبونده بود و دم گوشم نفس نفس می زد. مامان دم گوشم با ناله گفت قربون کیرت برم، محکمتر بکن، آرش، دارم می میرم ارش، اخ چه حالی میده، کیرت تو کوسم چه حالی میده ارش . کوس مامانتو دوس داری؟ گفتم ارررههه. گفت اره؟ کوس تنگ مامانتو دوس داری؟ گفتم اره، گفت جوووون پس بکن، محکم تلنبه بزن. معلوم بود انقدر حشری شده که کنترل خودشو از دست داده ، چون تو حالت عادی امکان نداشت مامان یه همچین حرفهایی بزنه. نفس های مامان تندتر و ناله هاش بلندتر شده بود. کمی بعد با گفتن ااااااررررررررررشششش ارضا شد، منو سفت به خودش فشار میداد، تموم بدنش میلرزید و کوسش بدجوری تنگ شده بود. کمی تو اون حالت موندیم تا نفس مامان جا اومد، گفت هنوز ابت نیومده؟ گفتم نه هنوز. گفت میخوای واست بخورم؟ گفتم ارررررهههههه. مامان جلوم زانو زد. کمی کیرمو تو دستش مالید و بعد گرفتش تو دهنش و شروع کرد به عقب جلو کردن سرش. یکی دوبار سر کیرم رفت تو حلقش و باعث شد مامان عق بزنه. واسه همین فقط سر کیرمو تو دهنش نگه داشت و دسته اش رو هم با دست میمالید. چند لحظه بعد گفتم مامان داره میاد. مامان کیرمو از دهنش دراورد و محکم شروع کرد به مالیدن کیرم و گفت جوووون اره، ابتو میخوای کجام بریزی؟ میخوای بریزی رو پستونام؟ گفتم باشه. مامان سر کیرمو پایین تر گرفت و بعد از کمی جق زدن، ابم با فشار پاشید رو پستوناش. مامان گفت جووووون. مامان ابمو با دست به همه جای پستوناش مالید. بعد نگاهم کرد و خندید. خیلی وقت بود که خنده ی مامانو ندیده بودم. مامان بلند شد و گفت بیا یه دوش بگیریم بریم بیرون. بعد از اینکه ابمو از پستونای مامان شستم، همدیگه رو بغل کردیم و زیر دوش ایستادیم. مامان گفت عزیزم نباید به هیچ کس بگی که اینکارو کردیم، باشه؟ گفتم میدونم مامان جون، دیوونه که نیستم..مرسی که خاطره منو خوندید دوستان عزیز منتظر نظراتتون هستم موفق باشید.. پایان 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

کلاست. اونروز چیزی از درس نفهمیدم و فقط به سکس دیشبش با مامان فکر می کردم. اون روز عصر وقتی مامان اومد خونه ، انتظار داشتم که در مورد سکس دیشب باهام حرف بزنه ، ولی مامان نه تنها حرفی در مورد سکس نزد، بلکه کلا باهام کمی سر سنگین بود و حتی به سختی به صورتم نگاه میکرد. شب هم انقدر تو پذیرایی موند تا من خوابم ببره و اومدنش رو ندیدم. نمیدونستم موضوع چیه، فکر می کردم ندونسته کار اشتباهی کردم و مامان ازم ناراحته. دو روز به همین منوال گذشت. عصر روز سوم تو حموم بودم که یه فکری به ذهنم رسید. مامان رو صدا کردم. وقتی اومد پشت در، گفتم مامان میشه بیای پشتمو کیسه بکشی؟ کمی مکث کرد و بالاخره گفت باشه. اب رو بستم و مامان اومد تو. وقتی دید کاملا لختم، یه لحظه جا خورد ولی سعی کرد به روی خودش نیاره. کیسه رو دادم بهش و پشتمو کردم . مامان شروع کرد به کیسه کشیدن، حرفی بینمون رد و بدل نمیشد، وقتی کمرم تموم شد چرخیدم و گفتم مامان لطفا زحمت جلو رو هم بکش. مامان طرف راستم وایساد، دست چپشو رو شونه ی راستم گذاشت و با دست راست مشغول کیسه کشیدن به سینه ام شد. کیرم صاف وایساده بود و نگاه مامان روش بود. دست راستمو رو گودی کمر مامان گذاشتم و اروم بردمش پایین روی کون تپل و طاقچه ای مامان. مامان چیزی نگفت، حتی تو چشام هم نگاه نکرد، فقط با کیسه، سینه ام رو نوازش می کرد و به ارومی پایین میومد. منم داشتم کون پنبه ایشو چنگ میزدم. نوک انگشتامو رد کردم زیر کش شورت و شلوارش و دستمو بردم تو. حال کون لخت مامان تو دستم بود و اون هم داشت به شکمم دست می کشید. وقتی شکمم هم تموم شد، مامان کیسه رو انداخت زمین، دستشو رو سینه ام گذاشت و صاف رفت پایین تا اینکه دستش دور کیرم حلقه شد، من کون لختشو میمالیدم و اون هم دستشو رو کیرم بالا پایین میکرد. دستمو از تو شورت مامان بیرون کشیدم، پهلوهاشو گرفتم و 90 درجه چرخوندمش تا پشتش به من شد. انگشتای شستمو از دو طرف زیر کش شورت و شلوارش انداختم و تا زانوش پایین کشیدمشون. مامان دستاشو رو زانوهاش گذاشت و کونشو داد عقب، قد مامان کمی ازم بلندتر بود، دستامو رو کونش گذاشتم و کمی به پایین فشار دادم، مامان زانوهاشو خم کرد و کونشو انقدر اورد پایین تا جلوی کیرم قرار بگیره. لای کونشو با دوتا دست باز کردم و سوراخ کون قهوه ای و کوس پشمالوشو نگاه کردم. دستمو رو کوسش گذاشتم و کمی مالیدمش، منظره ی بی نظیری بود، کون سفید مامان حسابی می درخشید، مخصوصا که تاپ و شلوارش هم سیاه بود و با پوست سفیدش کنتراست قشنگی ایجاد می کرد. بالاخره پشتش وایسادم، سر کیرمو دم کوسش گذاشتم و به ارومی فشار دادم. وقتی کیرم رفت تو، مامان یه آه بلند کشید، وقتی تخمام به کوسش و شکمم به کونش چسبید، کونشو از دو طرف سفت گرفتم و شروع کردم به تلنبه زدن. مامان ناله می کرد و اسممو می گفت. با هر تلنبه یه موج قشنگ رو کون گوشتی مامان ایجاد میشد. سرعتمو بیشتر کردم، مامان بلند ناله می کرد، صدای شالاپ شلوپ تلنبه هام تو حموم می پیچید. کیرمو تا ته تو کوسش فرو کردم و ثابت نگه داشتم، تاپشو از پشت تا شونه هاش بالا کشیدم و قلاب سوتینشو باز کردم. بعد از جلو دستامو بردم زیر تاپ و سوتینش و پستونای بزرگشو تو دستم گرفتم. مامان شروع کرد به چرخوندن کمر و کونش. با اینکار مامان مثل مهره ای که دور پیچ می چرخه، کوسشو دور کیرم می چرخوند و حرکت میداد. کمی پستوناشو تو دستام چلوندم و با نوکشون بازی کردم. بعد دوباره کونشو گرفتم و به تلنبه زدن ادامه دادم. مامان تو همون حال تاپ و سوتینشو دراورد و انداخت تو سبد رخت چرکا گوشه ی حموم. تند تند ک

ک کونش فشار دادم. کون مامان فوق العاده نرم بود.کیرمو همونجور خشک خشک لای کون بینظیر مامان جلو عقب می کردم. مامان کونشو به کیرم فشار میداد. کمی بعد، دیدم مامان داره سعی میکنه دستشو بینمون جا کنه، خودمو بلند کردم تا ببینم چیکار میکنه. مامان کیرمو تو دستش گرفت، خودشو کمی بالاتر کشید تا سر کیرم بین لبهای خیس کوسش و دم سوراخش قرار گرفت. به طور غریزی شروع کردم به فشار دادن و کیرم اروم اروم وارد بهشت شد. یه سوراخ خیس و تنگ که کیرمو سفت گرفته بود و می مکید. واقعا باورم نمیشد کار به اینجا رسیده باشه. شروع کردم به تلنبه زدن، با هر تلنبه مامان ناله می کرد و آه می کشید. جثه ی کوچیک من رو بدن گوشتی و توپر مامان واقعا یه منظره ی دیدنی بود. رو بدن فوق العاده ی مامان خوابیده بودم و به ارومی تو کوسش تلنبه میزدم. مامان گاهی دستشو به پشتم میرسوند تا به خودش فشارم بده. هردو عرق کرده بودیم. سرعتمو کمی بیشتر کردم و چند دقیقه تو همون حالت تلنبه زدم. کمی بعد مامان گفت عزیزم بلند شو. کیرمو کشیدم بیرون و از روش بلند شدم. مامان چرخید و طاقباز خوابید و پاهاشو باز کرد و با دست دوتا ضربه به کوس خیسش زد. بین پاهاش نشستم، مامان دوباره کیرمو گرفت و تو کوسش هدایت کرد. وقتی کیرم تا ته رفت تو، مامان دستاشو روی کونم گذاشت و هربار که کیرمو عقب می کشیدم، منو به طرف خودش میکشید و باعث میشد کیرم دوباره تا ته بره تو. پستونای گنده ی مامان جلوی روم بالا پایین می پرید. کیرمو تو کوسش می کوبیدم و تخمام به کونش میخورد. سرمو پایین انداخته بودم و به رفت و امد کیرم تو کوسش نگاه می کردم. مامان گفت ابتو نریزی تو، سرمو بلند کردم و تو چشمای پر از شهوت مامان نگاه کردم و گفتم چشم. به تلنبه زدن ادامه دادم، مامان چشماشو بسته بود ولی دهنش باز بود و مدام ناله میکرد. مامان با دست راست شروع کرد به مالیدن چوچوله اش. کمی بعد مامان تند تند نفس نفس میزد و اسممو می گفت. بدنش شروع کرده بود به لرزیدن و صدای ناله هاش حسابی بلند شده بود. تو یه لحظه، مامان دستاشو انداخت دور گردنم و پایینم کشید و سفت بغلم کرد و شدیدا شروع کرد به لرزیدن. کوسش که به حد کافی تنگ بود، انقباض موقع ارگاسمش هم باعث شده بود که کیرم تو کوسش قفل بشه و تکون نخوره. واسه همین کمی بیحرکت تو همون حالت موندم. بدن مامان کم کم شل شد و دستاشو از دور گردنم باز کرد. خودمو بالا کشیدم و به تلنبه زدن ادامه دادم. یکی دو دقیقه بعد کیرمو بیرون کشیدم و با چند بار مالیدن، ابم با فشار رو سینه ها و شکم مامان پاشید. کنار مامان افتادم و بیحرکت موندم تا نفسم جا بیاد. مامان همچنان به پشت خوابیده بود و من به پهلو رو به مامان دراز کشیده بودم. کمی بعد وقتی اروم شدم گفتم مامان؟ گفت سیسسسس، هیچی نمیخواد بگی. به پشت خوابیدم و ساکت شدم، مامان بلند شد و رفت دستشویی و خودشو تمیز کرد. وقتی برگشت، چراغو خاموش کرد و بدون اینکه لباسشو بپوشه اومد تو تخت. کمی به پشت دراز کشید. بعد به پهلو چرخید سمتم، از بغل بهم چسبید و دستشو رو سینه ام گذاشت. تو همون حالت اروم اروم خوابمون برد. صبح با صدای مامان که بلند بلند صدام میکرد بیدار شدم، دیدم مامان با عجله داره شورتشو می پوشه، با نگرانی گفتم چی شده؟ گفت پاشو خواب موندیم، دیرمون شده، به ساعت نگاه کردم، از هفت هم گذشته بود. سریع بلند شدم و لباسامو پوشیدم و باهم راه افتادیم. به مامان گفتم به ناظم چی بگم؟ گفت بگو مامان زنگ میزنه توضیح میده. ناظممون میدونست مامان معلمه و معمولا هوامو داشت. وقتی رسیدم حیاط خالی بود. ناظم دعوام نکرد و فقط گفت بدو سر

ادم، وقتی از پشت بهش می چسبیدم، ساعدمو به زیر پستوناش میچسبوندم و کیرمو به کونش فشار میدادم. حدود یه هفته بود که تقلا میکردیم و تو اتیش شهوت دست و پا میزدیم ولی هیچکدوم جرات شروع کردن رو نداشتیم. بالاخره از شق درد و تخم درد خسته شده بودم، تصمیمم رو گرفته بودم و فقط منتظر یه فرصت کوچیک بودم. اونروز مامان کمی دیرتر از معمول به خونه اومد و گفت که شاگرد خصوصی داشتم. از بیرون ساندویچ هم خریده بود. شام رو خوردیم. مامان حسابی خسته بود و بدنش هم درد می کرد. یهو یه فکری به سرم زد. گفتم مامان میخوای ماساژت بدم؟ گفت مگه بلدی؟ گفتم اره از تلوزیون یاد گرفتم.( تو تلوزیون ایران کی اصلا در مورد ماساژ حرف زدن؟ چه برسه عملا هم نشون بدن که کسی یاد بگیره؟) مامان اعتراضی نکرد و فقط گفت باشه. گفتم بریم رو تخت؟ گفت بریم. مامان رو تخت روی شکم خوابید. گفتم میشه بشینم رو باسنت؟ اینجوری راحتتره. گفت باشه. رو کون نرم و پنبه ای مامان نشستم و از همون اول کیرم راست شد. شروع کردم به چنگ زدن و مالیدن شونه هاش، وقتی اومدم پایین تر کمی انگشتامو به پشتش فشار میدادم و می چرخوندم، بهش گفتم خوبه؟ با ناله گفت ارههههه. بهش گفتم مامان بلوزت نمیذاره، میشه درش بیاری؟ مامان بعد از چند ثانیه مکث، گفت باشه، بلند شو. کنارش نشستم، مامان بلند شد و نشست و بلوزشو بالا کشید و درش اورد. یه سوتین بنفش پستوناشو پوشونده بود. دوباره دراز کشید و رو کونش نشستم. کف دستامو رو پشتش گذاشتم و شروع کردم به بالا پایین کردن. الکی دستامو به بند سوتینش گیر میدادم، بعد بدون اینکه اجازه بگیرم، قلاب سوتینشو باز کردم. مامان اعتراضی نکرد. کمی پشتشو مالیدم، بعد بلند شدم و کنارش نشستم، دستامو پشت رونهای گوشتیش گذاشتم و کمی فشار دادم. بعد دلمو زدم به دریا و گفتم مامان بدون شلوار خیلی راحتتر میشه ماساژ داد، میشه شلوارتو دربیارم؟ مامان یواش گفت باشه و خودشو بلند کرد. شلوارشو از کنار رونهاش گرفتم و شروع کردم به کشیدن، شلوارش انقدر تنگ بود که شورتش هم تا وسطای کونش پایین اومد و بعد رد شد. حالا حدودا نصف کون سفید و گوشتی مامان از شورت سیاهش بیرون بود. دستامو انداختم زیر کش شلوارش و تا زیر زانو کشیدمش پایین. بعد مامان شکمشو رو تخت گذاشت و زانوهاشو خم کرد و پاهاشو بالا اورد. شلوارشو کامل دراوردم. نگاهم به کون معرکه ی مامان بود. دستامو رو مچ پاهاش گذاشتم، یه فشار دادم و اومدم بالاتر. همینطوری پاهاشو کمی تو دستم فشار میدادم و چند سانت میومدم بالاتر. لمس رونهای گوشتی مامان واقعا حال میداد. مامان هم زیر لب ناله می کرد. میدونستم مامان سکس میخواد، حالا که تا اینجا چیزی نگفته بود، بعد از این هم هرکاری که میکردم چیزی نمی گفت. وقتی به زیر کونش رسیدم، دستامو انداختم زیر کش شورتش و تا جایی که خودم رو پاهاش نشسته بودم یعنی رو زانوهاش کشیدم پایین. کوس سفید ولی پشمالوی مامان از بین پاهاش معلوم بود. دستامو روی کونش گذاشتم و چنگ زدم، رد دستام روی پوست صاف و لطیف کونش میموند. حتی لای کونشو باز کردم و سوراخ کون قهوه ایشو هم دیدم که دورش کمی موی نازک هم داشت. مامان همچنان ناله میکرد. بعد از کمی مالیدن کونش، کامل روش خوابیدم و کیرمو به چاک کونش فشار دادم. هنوز شلوار و شورتم تنم بود. دم گوشش گفتم از اینجور ماساژ خوشت میاد؟ مامان با صدای لرزون گفت اررررههههههه. کیرمو محکم به کونش فشار میدادم. کمی بعد گفتم مامان کیرمو دربیارم؟ دوباره با صدای لرزونش گفت ارهههه دربیار، دربیااااار. نشستم و شلوار و شورتمو پایین کشیدم و کیرمو دراوردم. اینبار کیر لختمو تو چا

به تخت رو ندیدم. مامان دوباره چند روزی ازم فاصله گرفت. مثل اینکه تنهایی و شهوت بهش فشار میاورد و باعث میشد که یه کارایی بکنه، بعد عذاب وجدان می گرفت و چند روزی ازم دوری میکرد. بعد از یه مدت، مامان شروع کرد به پوشیدن لباسهای باز و بدن نما، تاپ های یقه بازی که قسمتی از سینه هاشو نشون میداد. شلوارهای تنگ و نازک. همینطور شب ها تو تخت از جلو یا عقب بهم می چسبید. رفتارهای مامان برام عجیب بود. یه بار تو مدرسه، به دوستم گفتم که مادر یکی از دوستام اینکارا رو می کنه، معنیش چی میتونه باشه؟ دوستم که حسابی هیجان زده شده بود گفت کیر میخواد دیگه، میخواد با پسرش سکس کنه، گفتم نه بابا، طرف مادرشه. گفت چه بهتر، کاش من جای اون بودم، من خودم تو کف مامانم هستم، همیشه دید میزنمش، اگه مامان من این کارارو میکرد درجا میکردمش. گفتم فرض کن مامانت این کارارو میکرد، همینطوری می گفتی مامان بیا بکنمت؟ اگه اشتباه کرده باشی و منظور مامانت سکس نباشه چی؟ کمی فکر کرد و گفت خوب وقتی مامان داره خودشو بهم میماله منم خودمو به اون میمالم تا ببینم چکار می کنه، اگه دلش بخواد، همکاری می کنه، ولی اگه دلش نخواد بلند میشه میره دیگه. تا چند روز فکرم درگیر حرفای دوستم بود. یعنی واقعا مامان ازم سکس میخواست؟ بلاخره تصمیمم رو گرفتم. اونشب مامان یه شلوار تنگ و نازک سیاه و یه تاپ یقه باز سیاه تنش بود. طبق معمول لباسامو دراوردم و با یه شورت رفتم زیر لحاف. اون زمان یه پسر لاغر و استخونی با 45 کیلو وزن و بدن بی مو بودم. کیرم هم حدود 13 سانت ولی کلفت بود. کمی بعد مامان از دستشویی برگشت، چراغ رو خاموش کرد و اومد زیر لحاف و نزدیکم دراز کشید. من به پشت خوابیده بودم. مامان هم به پشت خوابیده بود. ولی هرچی منتظر موندم اتفاقی نیفتاد. احتمالا دوستم اشتباه می کرد و قصد مامان سکس نبود. دیگه بیخیال بیدار موندن شدم و خوابیدم. نمیدونم چقدر گذشته بود که با صدای ناله ی مامان از خواب بیدار شدم . چشممو یه ذره باز کردم، مامان کنارم به پشت دراز کشیده بود، دست راستش توی شورتش بود و با دست چپ از روی تاپ پستونشو فشار میداد. هر از گاهی یه ناله ی خفیف از گلوش شنیده میشد. کمی بعد، مامان اروم و زیر لب اسممو گفت. فکر کردم فهمیده بیدارم، واسه همین سریع چشممو بستم، ولی چند ثانیه بعد، این بار با ناله گفت آه آرش. بعد از چندبار تکرار کردن اسمم، مامان به ارومی دست چپشو از رو شورت گذاشت روی کیرم. خیلی زود کیرم تو دستش راست شد، مامان با یه دست کیرمو میمالید و با دست دیگه کوسشو. کوسش حسابی خیس شده بود و صدای فرچ فرچش به گوش می رسید. مامان نفس نقس میزد و گاهی اسممو می گفت. چند دقیقه بعد، نفسهاش تندتر شد. بالاخره نفسشو حبس کرد، بدنشو از رو تخت بلند کرد و چند ثانیه ای لرزید، بعد دوباره رو تخت دراز کشید و نفسشو داد بیرون. دستشو از رو کیرم برداشت و ساکت و بیحرکت دراز کشید. مامان خودشو ارضا کرده بود و من شق درد گرفته بودم. به پهلو چرخیدم و پشتمو کردم بهش. کم کم کیرم خوابید و منم بالاخره خوابم برد. حالا دیگه مطمئن بودم که مامان چی میخواد. صبح روز بعد، رفتار مامان عادی بود، برام چندتا لقمه گرفت و باهم راه افتادیم، منو تا یه جایی رسوند و خودش هم رفت مدرسه. تو مدرسه رفیقم ازم پرسید از دوستت و مامانش چه خبر؟ گفتم نمی دونم، باهاش حرف نزدم. ولی تمام روز فکرم به این بود که چطور می تونم به مامان بفهمونم که من هم مشکلی با سکس ندارم. ولی به نتیجه نرسیدم. تصمیم گرفتم کاری که دوستم گفته بود رو انجام بدم. وقتی مامان خودشو بهم می چسبوند، منم خودم بهش فشار مید

مو جلب کرد این بود که دست چپ مامان از روی شورت رو کیر من بود، ولی چون خوابالود بودم بهش توجه نکردم ، ناله های مامان نگرانم کرده بود واسه همین گفتم مامان چیزی شده؟ مامان سریع دست چپشو از رو کیرم برداشت، دست راستشو هم که تو شلوارش بود بیرون کشید و با دست پاچگی گفت نه چیزی نشده، بگیر بخواب، بعد از تخت پایین اومد و از اتاق بیرون رفت. چند لحظه بعد دوباره صدای مامان رو شنیدم. حسابی نگران شده بودم. واسه همین از اتاق بیرون رفتم، دیدم مامان تو پذیرایی نشسته ، صورتشو بین دستاش گرفته و داره گریه می کنه. رفتم و کنارش نشستم و دستمو انداختم دورش و گفتم مامان قربونت برم بگو چی شده اخه نگرانم کردی، کجات درد می کنه؟ مامان سرشو بلند کرد و درحالی که سعی داشت گریه اشو کنترل کنه گفت هیچی نشده، سرم درد می کنه، گفتم خوب پاشو بریم دکتر، یا بیمارستان. گفت نمیخواد، قرص خوردم الان خوب میشه، تو برو بخواب عزیزم، گفتم بی تو خوابم نمیبره. مامان بهم تکیه داد و سرشو رو شونه ام گذاشت. گریه اش دیگه بند اومده بود. نیم ساعتی نشستیم و بعد مامان گفت دیگه خوب شدم عزیزم، پاشو بریم بخوابیم. بلند شدیم و رفتیم تو اتاق و روی تخت دراز کشیدیم. یکی دو روز گذشت. مامان سعی میکرد زیاد بهم نزدیک نشه و شبها موقع خواب، لبه ی تخت می خوابید و پشتشو بهم می کرد. یه شب بعد از شام ، مامان یه متکا رو زمین گذاشته بود و به پهلو دراز کشیده بود و داشت تلوزیون تماشا میکرد. یه پتو هم روی خودش کشیده بود. منم رفتم پشت سرش دراز کشیدم . کمی بعد، مامان گفت بیا زیر پتو سرما نخوری. پتو رو بلند کردم و رفتم زیرش. باهاش فاصله داشتم. چند دقیقه بعد مامان گفت کمرت از پتو بیرونه، سرما میزنه به کمرت، بیا جلوتر، کمی رفتم جلوتر. هنوز چند سانتی با مامان فاصله داشتم، کمی که گذشت، مامان شروع کرد به حرکت کردن، شاید هر بار فقط یه سانت عقبتر میومد. بالاخره بعد از چندتا حرکت کوچیک، اولین تماس بینمون حاصل شد. کاملا به هم نچسبیده بودیم، یه قسمت از کون مامان به بالای رونم چسبیده بود. واقعا هیچ تاثیری روم نداشت چون گفتم که هیچ نگاه جنسی بهش نداشتم و تو اون لحظه کونش با کف پاش هیچ فرقی برام نداشت، کمی بعد، مامان به جلو چرخید و چند دقیقه ای رو شکم خوابید، وقتی دوباره به پهلو برگشت، اینبار کونشو کاملا تو بغلم فشار داد. کون گنده و نرم مامان کاملا به جلوم چسبیده بود. دستمو زیر سرم ستون کرده بودم و یه نگاه از بالا به مامان داشتم، صورتش کمی گل انداخته بود و نفسهاش تند شده بود. بعد احساس کردم مامان داره اروم کونشو بهم فشار میده. فکر کردم شاید سردشه، واسه همین از بالا و پایین بهش چسبیدم و دستمو هم بردم جلو، ساعد دستم رو شکمش بود و کف دستم رو زمین. مامان ساعدمو گرفت و کمی بالا کشید تا جایی که ساعدم به زیر پستونش چسبید. نفس های مامان تندتر و صورتش قرمز شده بود، گفتم مامان حالت خوب نیست؟ انگار رنگت قرمز شده. دستمو بلند کردم و به پیشونیش گذاشتم، حسابی داغ بود. گفتم انگار تب داری، سرما خوردی؟ مامان ازم فاصله گرفت و گفت نه فقط گرمم شده، یه دوش بگیرم درست میشه. بعد بلند شد و با عجله به سمت حموم رفت. حالا که به اون موقع فکر میکنم از رفتارم خنده ام میگیره. من تو مدرسه همیشه با بچه مثبت ها و خر خونها دوست بودم و تو محل هم دوستهای صمیمی زیادی نداشتم چون ترجیح میدادم وقتم رو با مامان بگذرونم. اهل جق و اینجور کارها هم نبودم و تموم تمرکزم رو درسم بود تا بتونم ادم موفقی بشم و به مامان کمک کنم. اونشب با اینکه فرداش مدرسه داشتیم، مامان تا دیروقت بیدار بود و اومدنش

مامان #مامان توی تاریکی نشسته بودم و به زندگیم فکر می کردم، به مسیری که تا اینجا طی کرده بودم. به کنارم نگاه کردم، به بدن برهنه ی تنها عشق زندگیم، رو شکم خوابیده بود و یه زانوشو خم کرده بود و بالا اورده بود، کون گرد و گوشتیش مسحور کننده بود، به پهلو چرخیدم و از بغل بهش چسبیدم، پامو بین پاهاش انداختم و کیرمو به کون پنبه ایش چسبوندم، دستمو دورش انداختم ، کمی جابجا شد و خودشو بهم فشار داد. اروم دم گوشش گفتم عاشقتم مامان. بذارین از اول شروع کنم. 3 سالم بود که بابام خیلی ساده از دنیا رفت، اپاندیسش یهو گرفته بود و قبل از اینکه به بیمارستان برسه ترکید، عفونت تو تمام بدنش پخش شد ، اونطور که مامان می گفت دوا و درمون هم جواب نداده بود و بعد از دو هفته موندن تو بیمارستان، از دنیا رفت. من و مامان تنها موندیم، مامانم معلم بود، شیفت صبح رو توی یه مدرسه درس میداد و شیفت بعد از ظهر رو تو یه مدرسه دیگه تا هزینه های زندگیمون رو تامین کنه، مستاجر بودیم و تنها دارایی مون یه پیکان مدل 70 بود. مامان بعد از دو شیفت کار کردن، خسته و کوفته به خونه میومد، با همون حال ، مشغول پخت و پز و جمع کردن ریخت و پاش های من میشد، بدون اینکه خم به ابروش بیاره. من تا 7 سالگی، روزهارو تو خونه ی مادربزرگم می موندم و مامان وقتی از سر کار برمی گشت، منو با خودش به خونه می برد. از هفت سالگی به بعد، بعد از مدرسه به خونه ی خودمون می رفتم، خیلی زود، گرم کردن غذا و درست کردن نیمرو رو یاد گرفتم تا وقتی مامان سر کاره، گرسنه نمونم. گفتم که اجاره نشین بودیم و از نظر مالی هم تو مضیقه بودیم. توانمون به خونه های تک خوابه و کوچیک می رسید، واسه همین از وقتی یادم میاد، من کنار مامان تو تخت دو نفره اش می خوابیدم. وقتی تو بچگی مامان منو با خودش میبرد حموم، هیچ وقت لباسای زیرش رو در نمیاورد، از حدود هشت سالگی هم دیگه یاد گرفتم که تنهایی حموم کنم. مامان وقتی از حموم بیرون میومد، یه حوله دور بدنش می بست و یه حوله ی کوچیک به سرش، اول جلوی میز ارایشش می نشست و موهاشو خشک می کرد و سشوار می کشید، بعد بلند می شد و همونجوری از زیر حوله شورتش رو می پوشید، بعد پشتشو به من می کرد و حوله رو باز می کرد و روی دوشش مینداخت، سوتینش رو از جلو می پوشید، بعد حوله رو مینداخت زمین و سوتینش رو از پشت می بست و بقیه لباساشو می پوشید، بعد از 10 سالگی، دیگه خودم خجالت می کشیدم و وقتی مامان از حموم درمیومد، خودم از اتاق بیرون می رفتم و درو میبستم، بعد از اون هم مامان کنار من بلوزش رو عوض می کرد، ولی برای عوض کردن شلوار به اتاق می رفت و درو میبست. مامان اندام خوبی داشت، وزنش همیشه بین 65 و 70 کیلو ثابت بود، قدش 170 بود، پستونای 80 ، شکم معمولی و کون بزرگی داشت. قیافه اش هم قشنگ بود. بعضی وقتها تو مهمونی ها، می شنیدم که زنهای فامیل به مامان می گفتن که تو که هم خوشگلی هم جوون و سالمی، چرا ازدواج نمی کنی؟ مامان هم همیشه طفره می رفت و بحث رو عوض میکرد. من حتی بعد از به بلوغ رسیدن، هیچوقت نظر بدی به مامان نداشتم، مامان همیشه مامان بود، با اینکه این اتفاق هیچوقت نیفتاده بود ولی حتی اگه اتفاقی کاملا لخت هم می دیدمش، نظرم عوض نمیشد. ولی یه شب اتفاقی افتاد که جرقه ای شد واسه یه تغییر اساسی تو زندگیمون. من 15 سالم بود و مامان 38 سالش. اینم بگم که من عادت داشتم همیشه فقط با یه شورت بخوابم. نصفه های شب بود که از خواب بیدار شدم، چندتا اتفاق همزمان در حال افتادن بود. اولیش این بود که مامان داشت ناله می کرد. من سمت چپ مامان به پشت خوابیده بودم و دومین چیزی که نظر

sticker.webp0.09 KB

پرو یکم رفت اونور تر جمع و جور کنه خودش و دید گفت وای علیرضا چیکار میکنی جمع کن پاشو بریم گفتم تازه اومدیم که یهو گفت نه من رفتم یهو پوشید و رفت منم هم ترسیده بودم هم نمیدونستم اصلا یعنی چی میخواد بده بلاخره یا نه گذشت و یکم سرد شده بود بعد یه مدت دوباره خوب شدیم و من و همسرم دیگه خونه خودمون بودیم ۲ سال گذشت فک کنم که مادرزنم دعواشون میشه با پدرزنم ۳ ماه بود خونه ما پیش ما بود هرکاری کردیم نتونستیم آشتیشون بدیم که فهمیدیم پدر زن خیانت کرده خلاصه صبح های که همسرم زودتر از من میرم دانشگاه سر صبحونه با مادر زنم بهش گفتم به نظر من اصلا تو هم تلافی کن یکم خوش بگذرون دل خودت حداقل خنک بشه ، از حرفاش زیاد بدش نمیومد که دوباره گذشت چند روز داشتم میرفتم سر کار از سر میز بلند شدم گفتم یه بوس بده بوس اول لپ هاش و بوسیدم بعدیشو خود یه لب سرعتی گرفت ازم منم یکی دیگه لب گرفتم خندید و رفتم دوباره چند روز ادامه داشت تا یه چند ماه گذشت برای صبحانه صداش که کردم با صدای خیلی خواب آلود گفت خوابم میاد نمیام صبحونه رو خوردم خواستم به بهونه خداحافظی لب بگیرم که دیدم با شلوارک تنگ و تاپ خوابیده رو پهلو یه چند دقیقه نگاه مردم کیرمو در اوردم یکم ور رفتم باهاش سرعتم زیاد شده بود دوست داشتم برم دست بزنم به اون کون خوردنیش دلو زدم به دریا گفتم اون سری که چیزی نشد این دفعه هم چیزی نمیگه شانسمو امتحان کنم رفتم ازپشت بغلش کردم دست راستمو بردم زیر سرش سرشو خودش بلند کرد گذاشت رو بازوم ، آروم شلوارم و کشیدم تا زانوم کیرمو چسبوندم بهش فهمیده بود کیرم راسته که گفت نمیخوای بری سرکار برو دیرت شد گفتم نه یکم پیشت باشم آرومت کنم یهو برگشت دید شلوارم پایینه فاصله گرفت گفت علیرضا این چه کاریه تو میکنی درسته یکم راحتیم نه تا این حد من مادر زنتم گفتم ببخشید تورو خدا دخترت پریوده چند روزه دسته خودم نبود خودارضایی نمیتونم بکنم گفت یعنی چی نمیتونی گفتم نکردم تا حالا بلد نیستم گفت ببین پررو نشی ها یه دفعه برای آخرین باره یکم برات میمالم گرفت دستش اصن باورم نمیشد داشتم میمردم دیگه خیلی کنترل کردم که نیاد ابم یکم لب گرفتم ازش داشت آبم میومد که کنترل کردم نیومد خسته شد گف اهههه یهو کرد دهنش ۳ تا بالا پایین کرد ابم پاچید تو حلقش خیلی حال اصن باورم نمیشد مادرزنم ساک زد برام گفت دهنت سرویس و رفت دستشویی قبل اینکه بیاد بیرون چیزی بگه زدم بیرون سر کار همش میرفتم جق میزدم تو دستشویی تا اینکه شب شام برگشتم موقعیت که گیر میاورم یا انگشتش میکردم یا سینشو میمالیدم دیگه خیالم راحت شده بود که فردا حتما میکنمش صبح شد خانمم رفت رفتم سراغش هرچی گفتم ایندفعه هم انجام بده قسمش دادم گفت نه با نا امیدی در خونه رو باز کردم برم صدام کرد سریع رفتم سمتش گفت اخریبن باره ها گفتم چشم لب کرفتیم و رفت سراغ کیرم یه تف انداخت عین پورن استارا از تخمام لیس زد اومد بالا داشتم میترکیدم دیگه دراز کشیدم رو تخت پاهامو باز کردم کلا سینه هاشو میمالیدم اونم دیگه حشری شده بود از نفس کشیدن و نحوه خوردنش معلوم بود مه تیشرتش و در اوردم جیزی نگفت یکم خورد آوردمش بالا لب گرفتم ازش بعد سینه هاشو خوردم سرشو برد بالا یه اه کشید پیش خودم گفتم دیگه حله چند دقیقه فقط خوردم سینه هاشو سر صداش زیاد شده بود که دست کردم تو شلوارش چیزی نگفت اومدم انگشت بندازم سوراخ کونش نزاشت چند بار تلاش کردم گفت نه از این جلو تر نه یکم خوردیم برا همدیگه گفتم این نمیاد بزار یکم از رو شلوار بمالم رو کست قبول کردم مالیدم رو کسش لب گرفتم خیلی حال میداد که خودش یهو گفت بیا از رو شرت شلوارکش و در اورد پشمام ریخته بود مگه میشه زنی به اون سن انقدر رو فرم و تر تمیز یک از رو شرت مالیدم شرتش خیس شده بود کامل شیطونی کردم یکم شرتش و زدم کنار کیرم خورد به کسش دیدم دادش رفت هوا حال کرد لباشو خوردم سریع گفت نه رو شرت فقط خودم داشتم میمردم دیگه توجهی نکردم بیشتر زدم کنار کیرم رو کسش بالا پایین میشد که یهو دوتا تکون خفن خورد گفت علیرضا بکن تووش کردم توش انقدر داغ بود داشت ابم میومد زهنم و بردم یه جا دیکه کنترل کردم ۵ دقیقه تلمه زدم ابمو اومدم یجوری پاچید نصفش ریخت تو کسش نصفشم در اوردم ریخت رو صورتش همشو خورد گفت خیلی وقت بود یه سکس خوب نداشتم ولی پشیمونم علیرضا چه کاری بود کردیم و گذشت چند بار دیگه کردم مادرزنمو و تا الان که در خدمت شما هستم امیدوارم خوشتون اومده باشه……… نوشته : علیرضا 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

روی صورت مادر زنم به ما بود چشماش بسته انگاری که خواب بود منم چی بهتر این میخواستم به صورت و لباش نگاه میکردم در‌حال جق زدن بودم سرعت دستام‌زیاد شد کمی صدا داشت زیر پتو ، که یهو چشماش باز شد منم جا خوردم و از اینکه سریع دستم و از شلوارم در اوردم فهمید یه لبخند بهم زد و دوباره چشماشو بست منم حل کرده بودم این سری کلا کیرم خوابید و بیخیال شدم خوابیدم صبح بیدار شدیم و همچی عادی دوباره گذشت و چند ماه بعد یک روز اومد محل کارم و گفت اگه وقت داری من یه لباس دیدم این نزدیکی میتونی نظر بدی دو دلم، که گفتم بله چرا که نه تا اونجا که برسیم تو مسیر دستشو قلاب کرد دور ارنجم و حسه خوبی داشت البته اولین بار نبود زیاد بغلم میکردم خلاصه رفتیم رسیدیم اون مغازه لباسی که میخواست شلوار جین بود جفتش و نشونم داد من اونی که روشن تر بود و انتخاب کردم گفتم البته اینم قشنگه اگه بپوشی بهتر میشه انتخاب کرد فروشنده یه پسر جوان بود و شلوار و داد بپوشه مادرزنم ازم خواست مراقب در باشم باز نشه چون قفلش خراب بود خلاصه درو نگه داشتم و پوشد شلوار و ازم نظر خواست گفتم بدک نیست گفت صبر کن اون یکیم بپوشم در بست چند ثانیه بعد در زد که در باز کنم شلوار قبلی رو بگیرم ازش شلوار جدید و بدم در و که باز کردم باورم نمیشد با شورت ایستاده بود جلوم البته کمی دولا شده بود که مثلا معلوم نشه خلاصه دادم بهش و پوشه همون اولی و انتخاب کردم من مردم از شق درد اومدیم بیرون یکم صداش و لوس کرد گفت میای اینجا بشینیم به بستنی بخوریم حالا که تا اینجا اومدی گفتم چرا که نه رفتیم بستنی فروشی نشستیم تا بستنی و بیارن دستاشو گذاشت رو دستم حالت ناراحت گفتم انقدر دوست دارم با یه مرد بیام بیرون پدرزنتم از همون اول هیچ وقت حوصله بیرون اومدن با من نداشت، منم گفتم قربونت برم من که نمردم از این به بعد با من بیا بیرون هروقت دوست داشتی که خوشحال شد و گفت آره از این به بعد با پسرم میام بیرون. بیشتر وقت ها که همسرم دانشگاه نداشت بیرون میرفت تا یه روز دوباره بهم زنگ زد و گفت پسرم اگه کار نداری زیاد من نزدیکم که گفتم بیا منم الان میام کمی دور زدیم دستامو گرفت عین زن و شوهر ها دور میزدیم تو خیابون که یهو گفت تو خیلی خوش سلیقه ای من یه لباس میخوام بخرم البته اینو نباید از تو نظر بگیرما ولی اشکال نداره من و تو هم مهرمیم هم خودمونی ، استرس گرفتم البته حدس زدم لباس زیره که رفتیم یه پاساژ که کلا لباس زیر بود و مرد خیلی کم بود اونجا خجالت میکشیدم تا اینکه رفتیم تو یه مغازه البوم آورد که دوتای نگاه کنیم از این لباس های سکسی بود اسمش و نمیدونم همه اونجا مارو نگاه میکردن چون بهم نمیخوردیم از این که من دارم انتخاب میکنم چندتا ورق زد تا اینکه دل و زدم به دریا و یکی گفتم مامان. این فک کنم خیلی بهت میاد ، با یه لبخند ملیح منو نگاه کرد گفت درسته سلیقت خوبه ولی من یچیز تو این مایه ها میخوام چیزی که نشون خیلی لختی تر بود جوری که شورته دوره کسش و می گرفت کسش می افتاد بیرون یه هییی کشیدم گفت عالیه این دوباره خندید و سفارش داد گرفتیم تو راه گفت چرا هی کشیدی گفتم کاش زن من هم از اینا‌ چیزا می خرید خندید و گفت بهش میگم بخره گفتم دست شما درد نکنه شب شد همسرم اومد از دانشگاه سمت مادرزنم منم بعد کار رفتم خونه که دیدم تو اینستا پست خنده دار فرستاده یه چندتا برا هم فرستادیم و چند روز باز گذشت من دیگه روم باز شده بود چندتا پست استوری تقریبا سکسی فرستادم براش اونم تقریبا چیزهای که میفرستاد متفاوت شده بود باز بعد چند روز پی ام دادم میخوای بریم سفره خونه که زنگ زد بهم گفت میخوای همین الان بریم ساعت ۵ عصر بود سفره خونه ای که بردمش کلا الاچیقی بود از قصد اوردمش و وارد که شدیم هی میگفت همینجا بشینیم من میگفتم‌نه بیا بریم اخری آدم زیاد رفتامد نکنه گفت مگه چیکار میکنیم با خنده منم گفتم بلاخره راحتیم دیگه ، نشستیمو سرد بود یکم موکت هاش نشستیم لرزش گرفت گفتم بقلم کن گرم شم و بقلش کردم دیگه تکون نخورد از جاش قلیون اومد و کمی قلیون کشیدیم که سر صحبت و باز کردم گفتم چی شد به دخترت نگفتی بخره از اون لباسا گفت چرا گفتم ولی زیاد خوشش نمیاد حالا بعدا میخرم که گفتم برای خودت و حالا چی میشه یه شب بدی بپوشه دخترت گفت خب اخه واسه منه ، گفتم چه بهتر بوی تورو میده تازه روش سمت من بود و گفت اخ قربونت برم من لباشو قنچه کرد گفت یه بوس بده ببینم که من از لب بوسش کردم اما نه سرعتی دو سه تا بوسیدیم اروم معلوم بود شهوتی شده بعد نگام کردم و گفت حالا خواست از این بوسا کنه سریع لباتو اوردی که گفتم از این بوسا بیشتر حال میده خندید چندتا دیگه لب گرفتیم و کیرم دیگه داشت میترکید و ساعد دستشم هی میخورد به کیرم معلوم بود از قصد دستش و گذاشته رو کیرم که دوباره چندتا لب گرفتم ازش حین لب گرفتن یه دکمه شلوارم و باز کردم سر کیرمو انداختم بیرون که چندتا لب گرفت گفت بسه دیگه

همونی که خواستم شد #مادرزن سلام دوستان من علیرضا هستم ۳۲ سالمه ۵ ساله که ازدواج کردم و قبل از ازدواج ۳ سال با همسرم دوست بودم برای اینکه تصور داشته باشید مادر زنم ۴۴ سالشه حدودا و قد متوسط و اندامی توپر و خوب و قیافه ای نچرال و زیبای داره شروع حسی که پیدا کردم نسبت به مادرزنم از اونجایی بود که در دوران دوستی مادر زنم هم از دوستیمون خیلی وقت بود با خبر بود و مادرزنم هم کلا یجوریه که معمولا آزاد لباس میپوشه و من از عکس هاو فیلم های که همسرم از مادرزنم میگرفت مثلا علی نگاه کن مامان با پرندمون چیکار میکنه . من هم چون لباس هاش کمی لختی بود تحریک میشدم و فانتزی های تو ذهنم تشکیل میشد و باهاشون جق میزدم. خلاصه که ازدواج کردیم و رفت و آمد هام تو خونشون باز شد لباس های که مادر زنم جلو من میپوشه معمولا شلوار کمی کوتاه کشی و تنگ با تیشرت یا شلوارک، و من وقتی از جلوم رد میشه چشم با باسن زیبایش میوفته حشری میشم . اوایل ازدواج تقریبا من یک روز در میان شام خونه مادرزنم بودم و هر روزی هم که می رسیدم خونه با هم روبوسی میکردیم تا اینکه یه شب موقع روبوسی لب هامون کمی نزدیک شد و گوشه لبم به لبش گرفت . وای همونجا شق کردم به زور خودم و جمع و جور کردم بعد از خوردن شام به رخت خواب که رفتیم و انقدری که به مادرزنم فکر میکردم موقع سکس با همسرم فقط مادرزنم و تجسم میکردم و زود تر ارضا میشدم تا اینکه باز گذشت و هر دفعه ای که رو بوسی میکردیم همش من سعی میکردم لب هامو نزدیک لب هاش کنم چند باری این اتفاق افتاد و از حالتی که بعدش داشت فکر میکردم که متوجه شده باشه و ترسیدم دیگه ادامه ندادم . تا اینکه بعد چند باری رو بوسی کردم بدون دخالت خودم این اتفاق افتاد و یه لبخندی به من زد و رفت داخل آشپزخانه امروز هم گذشت و روز های بعد هم کم و بیش همین اتفاق افتاد و تا یه روزی که من باری انجام کار اداری نیاز به شناسنامه ی همسرم داشتم و همسرم خونه نبود، پدر زنم همکارش از ساعت ۷ تا ۵ غروبه من هم صبح به مادرزنم زنگ زدم و گفت که بیدارم بیا رسیدم و بعد از اینکه در و باز کرد باورم نمیشد لباس های که پوشیده بود واقعا من حشری کرد یه تاپ شلوار که نافش بیرون بود و فقط نوک سینه هاش و پوشونده بود کمی خجالت کشیدم و سعی کردم زیاد نگاه نکنم سلام کردیم گفت برو تو اتاق همسرت پیدا کن من نتونستم ، وارد اتاق که شدم مادر زنم رفت دستشویی و برگشت من شناسنامه رو پیدا کرده بودم گفتم پیدا کردم مامان با اجازت من رفتم که گفت صبر کن عشقم صورتم کثیف بود روبوسی نکردیم یه بوس بده داشتیم به هم نزدیک که می شدیم یهو صورتش و برگردوند از لبام بوسید خیلی سریع و من از تعجب خشکم زده بود و گفت از این بوسا بیشتر حال میده در حین ریلکسی منم که خشکم زده بود نمیدونستم چیکار کنم دوتا خنده مصنوعی زدم و گفتم اره و خداحافظی کردم منم که کلی سوال تو سرم میچرخید و کیرمم راست شده بود سوار ماشین که شدم تاقت نیاوردم یه جا خلوت گیر اوردم زدم بغل با تصویر مادر زنم جق زدم انقدر حشری بودم که آبم هم پر فشار پاشید هم هیچی تهش نموند. گذشت شب شد و خونه خودمون بودم تو فکرم بود در حالی که با همسرم پیام میدادم که یهو یه پیام از مادر زنم اومد نوشته شده بود سلام عزیزم صبح از حرکتی که انجام دادم اگه ناراحت شدی منو ببخش منظوری توش نبود من باز کردم نمیدونستم چی بنویسم در کمال بی عقلی نوشتم نه مامان اشکالی نداره به قول خودت از این بوسا بیشتر حال میده با استیکر چشمک بعد اینکه ارسال شد مثل سگ پشیمون شدم که چه ضایعه بازی در اوردم در جواب یه استیکر خنده فرستاد و نوشت اره روبوسی که میکردیم حس کردم از این بوسا دوس داری ، تهشم یه استیکر بوس فرستاده بود منم از شق درد داشتم میمردم و باز نمیدونستم چی بنویسم براش یه استیکر بوس فرستادم رفتم دستشویی یکی از عکس هاشو اوردم جق زدم باز هم از حشر زیادم ابم پر فشار زیاد بود تا اینکه چند ماهی گذشت خانوادگی تصمیم گرفتن با فامیل های مادر زنم بریم شمال خونه مادر بزرگ همسرم من بخاطر موقعیت شغلیم به همسرم گفتم تو با مامان اینا برو من دو روز بعد میام ، که همینطوری شد و رفتن من دو روز بعد به خاطر اینکه کاری نمونه دیگه همه کارامو انجام دادم تا برسم خونه شام بخورم و حموم ساعت شد ۱ حرکت که کردم ساعت حدود ۵ رسیدم شمال خونه ی که توش بودیم یه حال داره و یه اتاق کوچیک همه فک و فامیل ها تو حال خوابیده بودن اتاق هم برای خانواده ما فقط اندازه بود و وقتی رسیدم همه خواب بودن بجز همسرم و مادر زنم لباسامو عوض کردم و پشت همسرم دراز کشیدم بغل همسرم هم مادر زنم بود و انور شم پدرزنم یه نیم ساعتی گذشت منتظر بودم مادر زنم بخوابه یه شیطونی ریزی با همسرم داشته باشم که همسرمم خوابید ،

sticker.webp0.09 KB

م من دوست نداشتم فکر می‌کردم بی احترامیه اما گفت عاشق کیرمه هر دو سفیدیم کیر منم متوسطه سفید و خوشگل با رنگ سر جگری بسیار روشن و پوست تمیز و کمی تیره تر از پوستم انقدر همدیگرو خوردیم تا خواست آبش بیاد از زیرم در اومد چرخید اومد رو کیرم حالت دختر گاوچران کیرمو کرد کصش و هی خودشو مالوند به ته کیرم ارضا شدم ابمو ریختم تو کصش نفسم برید نمیتونستم حرف بزنم مورمور میشدم هنوز ندا داشت کصشو میمالید بیخ کیرم که تو کصش بود دمار از روزگارم در می‌اومد تا داغی آبی که زد بیرون عاع عاعی که کرد دونستم اونم راحت شد خوابید رو سینم ماساژش دادم هنوز کیرم سفت سفت بود و تو کصش بود نمیذاشت در بیاد چرخید زیرم گفت دوست دارم سنگینیتو تو تنم حس کنم کیرمو باز رد کردذتو کصش پاهاشو قفل کرد کمرم گفت بذار توش بمونه کصش دل‌دل می زد کیرمو فشار می‌داد انگار با دستی قوی مشتش کنند!! داشتم برای بار دوم آماده می‌شدم زیرش کمر می‌زدم دل تو دلش نود قربان صدقه انرژیم می‌رفت که کیرم سفت سفت مونده و داره کصشو میشکافه میدونستم اگه ادامه بدم شاید زیاد طول بکشه ندا می‌گفت بازم دلم میخواد اونم با من هماهنگ بود و بوسم می‌کرد تشویقم و حرفهای گستاخانه که منو بکن کسمو پاره کن آبتو بریز حامله ام کن و … که با صدای جیغ مانند بازم ابش اومد و خیسی آبش هر دومان را خیس‌تر کرد بله بازم ندا ارضا شده بود و پاهاش قفل به کمرم من هنوز زمان نیاز داشتم متاسفانه ترس اینکه مامان سر برسه تمامش کردم الکی وانمود کردم که ارضا شدم اما دونست بزور جدا شدیم گفت تو اینبار نشدی طلبم … تا امدم پایین هنوز پاهاش بالا بود گذاشت کصشو با عشق و علاقه نگاه کنم آب من از کصش با حرکات کصش می اومد بیرون گفت فیلم بگیر گرفتم بعدش تماشا کردیم هنوز هر دو داریم اون صبح داغ‌ترین سکسمون را با چشمان باز آغاز و به انتها رسوندیم جای گاز دیشب ارغوانی شده بود موهاشو ریخته بود روش تا اینکه تولدش که 19 شهریور بود رسید که اون شب اشکان اونقدر خره حتی تبریک تولدم براش نفرستاده بود منو بابا و مامان هر سه کادو های مناسب که هر کدام قطعه یک نیم ست بود براش گرفته بودیم هر کی هدیه خودشو مینداخت به جایی که باید باشه من گلو بندشو انداختم بابام گوشواره هاشو که یکیشو نتونست بندازه من انداختم مامان دستبندشو بابا دید اشکان چیزی نداده یک ربع سکه از سکه هاشو آورد گفت اینم مال شوهرت که یادم رفته بود اولش بدم (ندا مامان و من حتی بابا هم میدونست دروغه و اشکان اهل این حرفا نیست! ولی همه همصدا برای تشکر از هدیه اشکان به ندا تبریک گفتیم و شعر معروفشو که چرا ویلا ندادی را خوندیم) دو دوربین از دو زاویه همه وقایع را فیلمبرداری می‌کرد آیفون ۱۳ پرومکث من و آیفون ۱۱ ندا تا تولدش برسه چندین بار سکس داشتیم مامان حدس زده بود که سکس هم داریم ولی ندا منکر شده بود گفته بود فقط در حد بوسیدن صورت هم و شونه کردن موی همو چند باری خوابیدن بابک و گذاشتن سرش روی زانویم بوده … که شب تولد همه تو اتاق خودمون خوابیدیم درست ساعت 00.00 (ساعت عاشقی) بود گوشیم زنگ خورد بله ندا بود گفت بیا اتاقم و رفتم که اونم و بقیه خاطراتمو در زمان بعدی مینویسم … مرسی از ادمین گرامی که سرگذشتمو خونده و نشر داده اسامی را واقعی ننوشتم اما همه اسامی خوشبختانه ایرانی و خوش آهنگ هستیم 💐🙏♥️ نوشته: بابک 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

و به بهانه بغل کردنش بردم تا ندا را لمس کنم دستم به جایی نرسید پا شدم دیدم از مامان فاصله‌ گرفته جنینی رو به ما خوابه روشم هیچی نیست کمرش تا زیر سینه ها باز و باسن درشت و خوشفرمش چشمک زنان منتظره برای نوازش و بغل … ماه بقدری روشن بود انگار روزه نگاه به لای باسنش کردم برجستگی لبهای باد کرده کصش و چاکش معلوم بود انگار که شورت نداره! آرام دستمو کشیدم رو چاک کصش حالیش نشد خط شورت لامبادایی شو که خودم یک دو جین براش از اهواز خریده بودم معلوم بود ساپورتش نرم و نازک به آرامی ساپورتشو دادم پایین قلبم از دهنم می‌زد بیرون با دیدن باسن سفید شفاف زیر نور ماه و شورت مشکی که نقش بسزایی به باسن پر از شهوتش داده بود دیوونم کرد تو دلم گفتم اگه مامان که سهله بابام هم بیدار شه و مچمو بگیره دیگه برگشتی نیست ساپورت تا زیر باسن حالا پایین بود شورتشو دادم پایین لبهای روی هم خوابیده و پف کرده نانازشو دیدم واااااای مگه زن هم اینقدر زیبا میشه؟ برای نخستین بار بود کس واقعی را می‌دیدم تا اونوقت فقط تو فیلم و عکس دیده بودم تو فیلما فهمیده بودم که میشه به راحتی از پشت کصو گایید حالا هم شورت هم ساپورت زیر باسن ندا گیر بود دستمو انداختم از دو سمت به آرامی بکشم بلکه بدم پایین که به آرامی خودشو سبک کرد خیلی راحت تا نزدیک زانو ها هر دو را دادم پایین دونستم بیداره رون خوش تراششو باسنشو تا تونستم بوسیدم صورتمو مالوندم بهشون لای پاش داغ و لذتبخش بود تا دستمو می بردم پاشو باز می‌کرد دستم نوازشش کنه هر دو رونشو تا جا داشت نواش کردم به کصش ختم کردم اینجا بود دستشو انداخت پتوشو کشید روش منم کمک کردم کشیدم هر دو زیر پتو رفتیم میدونستم تا کیرمو بکنم تو کصش ابم میاد و ندا بدون لذت بردن و ارضا شدن باید زجر بکشه قبل از گاییدن تا میشد با انگشت افتادم جون کصش کص داغ و زیبا و پر از آبش میدونستم کلیتوریس حساس ترین نقطه است از جلو دستمو بردم رو کصش کلیتوریسش مثل یک فندق کمی کوچکتر سفت زیر انگشتانم جابجا شد ادامه دادم حس کردم که آب کصش راه افتاد چند دقیقه ای نشده دیدم با فشار آبش زد بیرون انگار شاش بود ولی برایم حکم آب حیات جاودانی داشت دستمو داغی آبشو فشار پاشیدنش که همان باید آب کس باشه داغ و کیرمو بی طاقت تر کرد نفسم بریده بود و هیچی حالیم نبود شلوار و شورتمو دادم پایین تا فهمید پایین تنم لخته باسنش داد سمتم پاهاشو از هم باز کرد دستشو از لای پاش آورد کیرمو گرفت با نوک انگشتاش گذاشت در سوراخ پر از اب و لزج کصش کیرم با تمام قدرت بدون رعایت اینکه ممکنه دردش بیاره تا تخمام رفت توش یه آخیییی از درد با لذت گفت و کمر زدنم اتوماتیک وار شروع شد زیر شاید بیست ثانیه هر چه آب تو کمرم بود فواره زد تو کص داغ و زیبای ندا همه جونم انگار رفت تو تن ندا عضلات پاهام تیر کشید از پشت ندانسته انقدر گردنشو مک زده و گاز گرفته بودم روز متوجه شدم چی کردم خون اومده بود خونشم شیرین بود خورده بودم وقتی نشونم داد خودمو نفرین کردم اما ندا گفت کاش همون یه تیکه را با دندونات می‌کندی خیلی لذت بردم درم نیومد بلکه لذت می‌بردم که اسیر چنگال تو ام !! پاییدم ببینم کسی متوجه نشده؟! خوشبختانه مامان دیدم خوابه بابا هم تو اتاق بود تا صبح شد و مامان طبق معمول رفته بود شیر دوشی بابا مغازه تا ندا را بغل کردم خودش منو دعوت کرد اتاقش تا رسیدیم رو تخت هر دو فقط شورت تنمون بود عهد کرده بودم اونقدر کصشو ببوسم و بخورم تا ابش بیاد نذارم بریزه بیرون همشو بخورم ندا گفت داداشت چندشش میاد کصمو بخوره عوضش منو مجبور می‌کنه کیرشو لیس بزنم ازم خواست 69 بشی

؟! راست می‌گفت سالها بود همه آرزو و برنامه ریزیم همین بود تا غیبت نکنم به موقع برسم تا پشت سر ندا با اون مانتوهایی که سال به سال رنگشون تغییر می‌کرد همقدم بشم !!خونه غزال تو کوچه‌ی فرعی بود بعضی وقته در رفتن مدرسه تاخیر داشت که با دویدن خودشو به ما می‌رسوند و سلامی به من می‌کرد رد می‌شد یکی دو بار یادمه پارسال پاییز بود اضافه بر سلام اسممو گفت که ببخشید بابک تنهاییتون را به هم زدم!!! من باور کنید نگرفتم منظورش چیه! ندا سفره‌ی دلشو باز کرد که به غزال چی می‌گفته و چطوری دقایقی که منو ببینه در کنج در حیاطشون مواظب بوده تا من نرسیده از در بیاد بیرون تا پشت سرش باشم! و چه آرزوهایی که بر باد رفته هم برای من و هم برای ندا اونقدر حرف زدیم متوجه مامان نشدیم که شیر دوشیده صاف کرده داده مشتری اومده بالا صبحانه را آماده کرده تا صدامون کرد بابک ، ندا حرفاتون تموووم نشد؟ بیاین صبحانه آماده است! وااای هر دو هراسان مخصوصا در وضعی که من دراز کشیده سرمو گذاشته بودم رو زانوی نرم و داغ ندا اونم با موهای من بازی بازی می‌کرد و حرف می‌زدیم با یک‌دست هم انگشتان پاشو لمس می‌کردم هر از گاه بالاتر می آوردم ساق و رونشو ماساژ میدادم ، وااای خدای من یعنی مامان دیده و چیزی نگفته؟! هر دو شک نداشتیم که مامان دیده چون منو ندا تو هال گوشه‌ی خلوتش بودیم که با آشپزخونه کمترین فاصله را داشت زیر اوپنش تقریبا بودیم حتما دیده و حرفهامون بی شک تو آشپزخونه حتی نجوا هم باشه شنیده !! ندا زهره بر شده بود تو گوشم خم شد گفت آبرومان رفت مقصر منم گفتم بی‌خیال مامانم فهمیده و هر دو ما را دوست داره اتفاقی نمیفته کاری نکردیم که! ندا پا شد زودتر از من رفت سر سفره منم پاشدم رفتم دستمو آبی زدم اومدم دیدم مامان نیست ندا تنهایی داره سر شیر میخوره تا رسیدم لقمشو گذاشت دهنمو انگشتاشم لیس زدم پرسیدم مامان؟! ندا گفت صبحانشو خورده بود رفت علوفه ببره برای گاوها! پرسیدم چیزی نگفت؟ نه ولی همه حرفامونو شنیده فقط گفت مراقب باشید هرچه بوده گذشته از این به بعد هم می‌گذره دقت کنید مراقب باشید بین خودتون دو تا باشه چرا مواظب نیستین یکساعته داشتین با صدای بلند حرفهای مانده در دلتان را بیرون می‌ریختین حیفم اومد مزاحم بشم تو زندگی هر دختر و پسر جوون از این عشق و عاشقی ها بوده خجالت نکشین شما که کاری نکردین حالا هرچی بوده پیش خودتون بمونه خواستین حرف بزنین مراقب باشین نفر سومی نباشه که، تا صدای بستن شیر آب اومد سریع رفت گفت به بابک بگو که طبیعی بوده نگران من نباشه درکتون می‌کنم !! فدای مامان خوشگلم بشم ♥️😘💋🌹 بله زخم منو ندا تازه سر باز کرد دیگه هر فرصتی میشد حرفای مانده در دلمون را می‌زدیم تا شبی از شب های تابستان هوای گرم منو مامانو ندا رو تراس خوابیده بودیم البته چندین شب بود که می‌خوابیدیم اون شب من مامانو بغل کرده و دستم رو سینه های مامان بود (این عادت را هنوزم که هنوزه دارم) خواب میدیدم که دستم رو سینه‌ی نداست می مالیدم و مشت می‌کردم تو مشتم جا می‌شد آخه مال مامان بزرگتر بود تو مشتم جا نمیشد خوابم انگار بیداری بود! تا اینکه چشامو باز کردم دیدم سینه نداس!! مامانم زیر ۶۰ کیلوس باربی و بسیار زیبا کاملا اروپایی اما با موهای مشکی ندا هم باربی تره نگو ندا و مامان پشت به پشت بهم چسبیدن من دستمو بردم رو سینه ندا دارم ورزش میدم نوک سینه‌اش سفت خودش سفتر و کوچکتر از مال مامان تعجبم اینجا بیشتر شد که خواستم دستمو بکشم ندا نذاشت دستمو فشار داد رو سینه لختش ترسیدم مامان بیدار شه دستمو کشیدم ساعتی گذشت دیدم مامان خواب خوابه دستم