ar
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

الذهاب إلى القناة على Telegram

إظهار المزيد

📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام شهر داستان | رمان

تُعد قناة شهر داستان | رمان (@dastanromancity) في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 25 238 مشتركاً، محتلاً المرتبة 1 272 في فئة الكتب والمرتبة 13 378 في منطقة إيران.

📊 مؤشرات الجمهور والحراك

منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 25 238 مشتركاً.

بحسب آخر البيانات بتاريخ 26 يونيو, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار -617، وفي آخر 24 ساعة بمقدار -20، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.

  • حالة التحقق: غير موثّقة
  • معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 11.31‎%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 3.81‎% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
  • وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 2 855 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 961 مشاهدة.
  • التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 0.
  • الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا.

📝 الوصف وسياسة المحتوى

وصف القناة غير متوفر.

بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 27 يونيو, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة الكتب.

25 238
المشتركون
-2024 ساعات
-1267 أيام
-61730 أيام
أرشيف المشاركات
به تخت رو ندیدم. مامان دوباره چند روزی ازم فاصله گرفت. مثل اینکه تنهایی و شهوت بهش فشار میاورد و باعث میشد که یه کارایی بکنه، بعد عذاب وجدان می گرفت و چند روزی ازم دوری میکرد. بعد از یه مدت، مامان شروع کرد به پوشیدن لباسهای باز و بدن نما، تاپ های یقه بازی که قسمتی از سینه هاشو نشون میداد. شلوارهای تنگ و نازک. همینطور شب ها تو تخت از جلو یا عقب بهم می چسبید. رفتارهای مامان برام عجیب بود. یه بار تو مدرسه، به دوستم گفتم که مادر یکی از دوستام اینکارا رو می کنه، معنیش چی میتونه باشه؟ دوستم که حسابی هیجان زده شده بود گفت کیر میخواد دیگه، میخواد با پسرش سکس کنه، گفتم نه بابا، طرف مادرشه. گفت چه بهتر، کاش من جای اون بودم، من خودم تو کف مامانم هستم، همیشه دید میزنمش، اگه مامان من این کارارو میکرد درجا میکردمش. گفتم فرض کن مامانت این کارارو میکرد، همینطوری می گفتی مامان بیا بکنمت؟ اگه اشتباه کرده باشی و منظور مامانت سکس نباشه چی؟ کمی فکر کرد و گفت خوب وقتی مامان داره خودشو بهم میماله منم خودمو به اون میمالم تا ببینم چکار می کنه، اگه دلش بخواد، همکاری می کنه، ولی اگه دلش نخواد بلند میشه میره دیگه. تا چند روز فکرم درگیر حرفای دوستم بود. یعنی واقعا مامان ازم سکس میخواست؟ بلاخره تصمیمم رو گرفتم. اونشب مامان یه شلوار تنگ و نازک سیاه و یه تاپ یقه باز سیاه تنش بود. طبق معمول لباسامو دراوردم و با یه شورت رفتم زیر لحاف. اون زمان یه پسر لاغر و استخونی با 45 کیلو وزن و بدن بی مو بودم. کیرم هم حدود 13 سانت ولی کلفت بود. کمی بعد مامان از دستشویی برگشت، چراغ رو خاموش کرد و اومد زیر لحاف و نزدیکم دراز کشید. من به پشت خوابیده بودم. مامان هم به پشت خوابیده بود. ولی هرچی منتظر موندم اتفاقی نیفتاد. احتمالا دوستم اشتباه می کرد و قصد مامان سکس نبود. دیگه بیخیال بیدار موندن شدم و خوابیدم. نمیدونم چقدر گذشته بود که با صدای ناله ی مامان از خواب بیدار شدم . چشممو یه ذره باز کردم، مامان کنارم به پشت دراز کشیده بود، دست راستش توی شورتش بود و با دست چپ از روی تاپ پستونشو فشار میداد. هر از گاهی یه ناله ی خفیف از گلوش شنیده میشد. کمی بعد، مامان اروم و زیر لب اسممو گفت. فکر کردم فهمیده بیدارم، واسه همین سریع چشممو بستم، ولی چند ثانیه بعد، این بار با ناله گفت آه آرش. بعد از چندبار تکرار کردن اسمم، مامان به ارومی دست چپشو از رو شورت گذاشت روی کیرم. خیلی زود کیرم تو دستش راست شد، مامان با یه دست کیرمو میمالید و با دست دیگه کوسشو. کوسش حسابی خیس شده بود و صدای فرچ فرچش به گوش می رسید. مامان نفس نقس میزد و گاهی اسممو می گفت. چند دقیقه بعد، نفسهاش تندتر شد. بالاخره نفسشو حبس کرد، بدنشو از رو تخت بلند کرد و چند ثانیه ای لرزید، بعد دوباره رو تخت دراز کشید و نفسشو داد بیرون. دستشو از رو کیرم برداشت و ساکت و بیحرکت دراز کشید. مامان خودشو ارضا کرده بود و من شق درد گرفته بودم. به پهلو چرخیدم و پشتمو کردم بهش. کم کم کیرم خوابید و منم بالاخره خوابم برد. حالا دیگه مطمئن بودم که مامان چی میخواد. صبح روز بعد، رفتار مامان عادی بود، برام چندتا لقمه گرفت و باهم راه افتادیم، منو تا یه جایی رسوند و خودش هم رفت مدرسه. تو مدرسه رفیقم ازم پرسید از دوستت و مامانش چه خبر؟ گفتم نمی دونم، باهاش حرف نزدم. ولی تمام روز فکرم به این بود که چطور می تونم به مامان بفهمونم که من هم مشکلی با سکس ندارم. ولی به نتیجه نرسیدم. تصمیم گرفتم کاری که دوستم گفته بود رو انجام بدم. وقتی مامان خودشو بهم می چسبوند، منم خودم بهش فشار مید

مو جلب کرد این بود که دست چپ مامان از روی شورت رو کیر من بود، ولی چون خوابالود بودم بهش توجه نکردم ، ناله های مامان نگرانم کرده بود واسه همین گفتم مامان چیزی شده؟ مامان سریع دست چپشو از رو کیرم برداشت، دست راستشو هم که تو شلوارش بود بیرون کشید و با دست پاچگی گفت نه چیزی نشده، بگیر بخواب، بعد از تخت پایین اومد و از اتاق بیرون رفت. چند لحظه بعد دوباره صدای مامان رو شنیدم. حسابی نگران شده بودم. واسه همین از اتاق بیرون رفتم، دیدم مامان تو پذیرایی نشسته ، صورتشو بین دستاش گرفته و داره گریه می کنه. رفتم و کنارش نشستم و دستمو انداختم دورش و گفتم مامان قربونت برم بگو چی شده اخه نگرانم کردی، کجات درد می کنه؟ مامان سرشو بلند کرد و درحالی که سعی داشت گریه اشو کنترل کنه گفت هیچی نشده، سرم درد می کنه، گفتم خوب پاشو بریم دکتر، یا بیمارستان. گفت نمیخواد، قرص خوردم الان خوب میشه، تو برو بخواب عزیزم، گفتم بی تو خوابم نمیبره. مامان بهم تکیه داد و سرشو رو شونه ام گذاشت. گریه اش دیگه بند اومده بود. نیم ساعتی نشستیم و بعد مامان گفت دیگه خوب شدم عزیزم، پاشو بریم بخوابیم. بلند شدیم و رفتیم تو اتاق و روی تخت دراز کشیدیم. یکی دو روز گذشت. مامان سعی میکرد زیاد بهم نزدیک نشه و شبها موقع خواب، لبه ی تخت می خوابید و پشتشو بهم می کرد. یه شب بعد از شام ، مامان یه متکا رو زمین گذاشته بود و به پهلو دراز کشیده بود و داشت تلوزیون تماشا میکرد. یه پتو هم روی خودش کشیده بود. منم رفتم پشت سرش دراز کشیدم . کمی بعد، مامان گفت بیا زیر پتو سرما نخوری. پتو رو بلند کردم و رفتم زیرش. باهاش فاصله داشتم. چند دقیقه بعد مامان گفت کمرت از پتو بیرونه، سرما میزنه به کمرت، بیا جلوتر، کمی رفتم جلوتر. هنوز چند سانتی با مامان فاصله داشتم، کمی که گذشت، مامان شروع کرد به حرکت کردن، شاید هر بار فقط یه سانت عقبتر میومد. بالاخره بعد از چندتا حرکت کوچیک، اولین تماس بینمون حاصل شد. کاملا به هم نچسبیده بودیم، یه قسمت از کون مامان به بالای رونم چسبیده بود. واقعا هیچ تاثیری روم نداشت چون گفتم که هیچ نگاه جنسی بهش نداشتم و تو اون لحظه کونش با کف پاش هیچ فرقی برام نداشت، کمی بعد، مامان به جلو چرخید و چند دقیقه ای رو شکم خوابید، وقتی دوباره به پهلو برگشت، اینبار کونشو کاملا تو بغلم فشار داد. کون گنده و نرم مامان کاملا به جلوم چسبیده بود. دستمو زیر سرم ستون کرده بودم و یه نگاه از بالا به مامان داشتم، صورتش کمی گل انداخته بود و نفسهاش تند شده بود. بعد احساس کردم مامان داره اروم کونشو بهم فشار میده. فکر کردم شاید سردشه، واسه همین از بالا و پایین بهش چسبیدم و دستمو هم بردم جلو، ساعد دستم رو شکمش بود و کف دستم رو زمین. مامان ساعدمو گرفت و کمی بالا کشید تا جایی که ساعدم به زیر پستونش چسبید. نفس های مامان تندتر و صورتش قرمز شده بود، گفتم مامان حالت خوب نیست؟ انگار رنگت قرمز شده. دستمو بلند کردم و به پیشونیش گذاشتم، حسابی داغ بود. گفتم انگار تب داری، سرما خوردی؟ مامان ازم فاصله گرفت و گفت نه فقط گرمم شده، یه دوش بگیرم درست میشه. بعد بلند شد و با عجله به سمت حموم رفت. حالا که به اون موقع فکر میکنم از رفتارم خنده ام میگیره. من تو مدرسه همیشه با بچه مثبت ها و خر خونها دوست بودم و تو محل هم دوستهای صمیمی زیادی نداشتم چون ترجیح میدادم وقتم رو با مامان بگذرونم. اهل جق و اینجور کارها هم نبودم و تموم تمرکزم رو درسم بود تا بتونم ادم موفقی بشم و به مامان کمک کنم. اونشب با اینکه فرداش مدرسه داشتیم، مامان تا دیروقت بیدار بود و اومدنش

مامان #مامان توی تاریکی نشسته بودم و به زندگیم فکر می کردم، به مسیری که تا اینجا طی کرده بودم. به کنارم نگاه کردم، به بدن برهنه ی تنها عشق زندگیم، رو شکم خوابیده بود و یه زانوشو خم کرده بود و بالا اورده بود، کون گرد و گوشتیش مسحور کننده بود، به پهلو چرخیدم و از بغل بهش چسبیدم، پامو بین پاهاش انداختم و کیرمو به کون پنبه ایش چسبوندم، دستمو دورش انداختم ، کمی جابجا شد و خودشو بهم فشار داد. اروم دم گوشش گفتم عاشقتم مامان. بذارین از اول شروع کنم. 3 سالم بود که بابام خیلی ساده از دنیا رفت، اپاندیسش یهو گرفته بود و قبل از اینکه به بیمارستان برسه ترکید، عفونت تو تمام بدنش پخش شد ، اونطور که مامان می گفت دوا و درمون هم جواب نداده بود و بعد از دو هفته موندن تو بیمارستان، از دنیا رفت. من و مامان تنها موندیم، مامانم معلم بود، شیفت صبح رو توی یه مدرسه درس میداد و شیفت بعد از ظهر رو تو یه مدرسه دیگه تا هزینه های زندگیمون رو تامین کنه، مستاجر بودیم و تنها دارایی مون یه پیکان مدل 70 بود. مامان بعد از دو شیفت کار کردن، خسته و کوفته به خونه میومد، با همون حال ، مشغول پخت و پز و جمع کردن ریخت و پاش های من میشد، بدون اینکه خم به ابروش بیاره. من تا 7 سالگی، روزهارو تو خونه ی مادربزرگم می موندم و مامان وقتی از سر کار برمی گشت، منو با خودش به خونه می برد. از هفت سالگی به بعد، بعد از مدرسه به خونه ی خودمون می رفتم، خیلی زود، گرم کردن غذا و درست کردن نیمرو رو یاد گرفتم تا وقتی مامان سر کاره، گرسنه نمونم. گفتم که اجاره نشین بودیم و از نظر مالی هم تو مضیقه بودیم. توانمون به خونه های تک خوابه و کوچیک می رسید، واسه همین از وقتی یادم میاد، من کنار مامان تو تخت دو نفره اش می خوابیدم. وقتی تو بچگی مامان منو با خودش میبرد حموم، هیچ وقت لباسای زیرش رو در نمیاورد، از حدود هشت سالگی هم دیگه یاد گرفتم که تنهایی حموم کنم. مامان وقتی از حموم بیرون میومد، یه حوله دور بدنش می بست و یه حوله ی کوچیک به سرش، اول جلوی میز ارایشش می نشست و موهاشو خشک می کرد و سشوار می کشید، بعد بلند می شد و همونجوری از زیر حوله شورتش رو می پوشید، بعد پشتشو به من می کرد و حوله رو باز می کرد و روی دوشش مینداخت، سوتینش رو از جلو می پوشید، بعد حوله رو مینداخت زمین و سوتینش رو از پشت می بست و بقیه لباساشو می پوشید، بعد از 10 سالگی، دیگه خودم خجالت می کشیدم و وقتی مامان از حموم درمیومد، خودم از اتاق بیرون می رفتم و درو میبستم، بعد از اون هم مامان کنار من بلوزش رو عوض می کرد، ولی برای عوض کردن شلوار به اتاق می رفت و درو میبست. مامان اندام خوبی داشت، وزنش همیشه بین 65 و 70 کیلو ثابت بود، قدش 170 بود، پستونای 80 ، شکم معمولی و کون بزرگی داشت. قیافه اش هم قشنگ بود. بعضی وقتها تو مهمونی ها، می شنیدم که زنهای فامیل به مامان می گفتن که تو که هم خوشگلی هم جوون و سالمی، چرا ازدواج نمی کنی؟ مامان هم همیشه طفره می رفت و بحث رو عوض میکرد. من حتی بعد از به بلوغ رسیدن، هیچوقت نظر بدی به مامان نداشتم، مامان همیشه مامان بود، با اینکه این اتفاق هیچوقت نیفتاده بود ولی حتی اگه اتفاقی کاملا لخت هم می دیدمش، نظرم عوض نمیشد. ولی یه شب اتفاقی افتاد که جرقه ای شد واسه یه تغییر اساسی تو زندگیمون. من 15 سالم بود و مامان 38 سالش. اینم بگم که من عادت داشتم همیشه فقط با یه شورت بخوابم. نصفه های شب بود که از خواب بیدار شدم، چندتا اتفاق همزمان در حال افتادن بود. اولیش این بود که مامان داشت ناله می کرد. من سمت چپ مامان به پشت خوابیده بودم و دومین چیزی که نظر

sticker.webp0.09 KB

پرو یکم رفت اونور تر جمع و جور کنه خودش و دید گفت وای علیرضا چیکار میکنی جمع کن پاشو بریم گفتم تازه اومدیم که یهو گفت نه من رفتم یهو پوشید و رفت منم هم ترسیده بودم هم نمیدونستم اصلا یعنی چی میخواد بده بلاخره یا نه گذشت و یکم سرد شده بود بعد یه مدت دوباره خوب شدیم و من و همسرم دیگه خونه خودمون بودیم ۲ سال گذشت فک کنم که مادرزنم دعواشون میشه با پدرزنم ۳ ماه بود خونه ما پیش ما بود هرکاری کردیم نتونستیم آشتیشون بدیم که فهمیدیم پدر زن خیانت کرده خلاصه صبح های که همسرم زودتر از من میرم دانشگاه سر صبحونه با مادر زنم بهش گفتم به نظر من اصلا تو هم تلافی کن یکم خوش بگذرون دل خودت حداقل خنک بشه ، از حرفاش زیاد بدش نمیومد که دوباره گذشت چند روز داشتم میرفتم سر کار از سر میز بلند شدم گفتم یه بوس بده بوس اول لپ هاش و بوسیدم بعدیشو خود یه لب سرعتی گرفت ازم منم یکی دیگه لب گرفتم خندید و رفتم دوباره چند روز ادامه داشت تا یه چند ماه گذشت برای صبحانه صداش که کردم با صدای خیلی خواب آلود گفت خوابم میاد نمیام صبحونه رو خوردم خواستم به بهونه خداحافظی لب بگیرم که دیدم با شلوارک تنگ و تاپ خوابیده رو پهلو یه چند دقیقه نگاه مردم کیرمو در اوردم یکم ور رفتم باهاش سرعتم زیاد شده بود دوست داشتم برم دست بزنم به اون کون خوردنیش دلو زدم به دریا گفتم اون سری که چیزی نشد این دفعه هم چیزی نمیگه شانسمو امتحان کنم رفتم ازپشت بغلش کردم دست راستمو بردم زیر سرش سرشو خودش بلند کرد گذاشت رو بازوم ، آروم شلوارم و کشیدم تا زانوم کیرمو چسبوندم بهش فهمیده بود کیرم راسته که گفت نمیخوای بری سرکار برو دیرت شد گفتم نه یکم پیشت باشم آرومت کنم یهو برگشت دید شلوارم پایینه فاصله گرفت گفت علیرضا این چه کاریه تو میکنی درسته یکم راحتیم نه تا این حد من مادر زنتم گفتم ببخشید تورو خدا دخترت پریوده چند روزه دسته خودم نبود خودارضایی نمیتونم بکنم گفت یعنی چی نمیتونی گفتم نکردم تا حالا بلد نیستم گفت ببین پررو نشی ها یه دفعه برای آخرین باره یکم برات میمالم گرفت دستش اصن باورم نمیشد داشتم میمردم دیگه خیلی کنترل کردم که نیاد ابم یکم لب گرفتم ازش داشت آبم میومد که کنترل کردم نیومد خسته شد گف اهههه یهو کرد دهنش ۳ تا بالا پایین کرد ابم پاچید تو حلقش خیلی حال اصن باورم نمیشد مادرزنم ساک زد برام گفت دهنت سرویس و رفت دستشویی قبل اینکه بیاد بیرون چیزی بگه زدم بیرون سر کار همش میرفتم جق میزدم تو دستشویی تا اینکه شب شام برگشتم موقعیت که گیر میاورم یا انگشتش میکردم یا سینشو میمالیدم دیگه خیالم راحت شده بود که فردا حتما میکنمش صبح شد خانمم رفت رفتم سراغش هرچی گفتم ایندفعه هم انجام بده قسمش دادم گفت نه با نا امیدی در خونه رو باز کردم برم صدام کرد سریع رفتم سمتش گفت اخریبن باره ها گفتم چشم لب کرفتیم و رفت سراغ کیرم یه تف انداخت عین پورن استارا از تخمام لیس زد اومد بالا داشتم میترکیدم دیگه دراز کشیدم رو تخت پاهامو باز کردم کلا سینه هاشو میمالیدم اونم دیگه حشری شده بود از نفس کشیدن و نحوه خوردنش معلوم بود مه تیشرتش و در اوردم جیزی نگفت یکم خورد آوردمش بالا لب گرفتم ازش بعد سینه هاشو خوردم سرشو برد بالا یه اه کشید پیش خودم گفتم دیگه حله چند دقیقه فقط خوردم سینه هاشو سر صداش زیاد شده بود که دست کردم تو شلوارش چیزی نگفت اومدم انگشت بندازم سوراخ کونش نزاشت چند بار تلاش کردم گفت نه از این جلو تر نه یکم خوردیم برا همدیگه گفتم این نمیاد بزار یکم از رو شلوار بمالم رو کست قبول کردم مالیدم رو کسش لب گرفتم خیلی حال میداد که خودش یهو گفت بیا از رو شرت شلوارکش و در اورد پشمام ریخته بود مگه میشه زنی به اون سن انقدر رو فرم و تر تمیز یک از رو شرت مالیدم شرتش خیس شده بود کامل شیطونی کردم یکم شرتش و زدم کنار کیرم خورد به کسش دیدم دادش رفت هوا حال کرد لباشو خوردم سریع گفت نه رو شرت فقط خودم داشتم میمردم دیگه توجهی نکردم بیشتر زدم کنار کیرم رو کسش بالا پایین میشد که یهو دوتا تکون خفن خورد گفت علیرضا بکن تووش کردم توش انقدر داغ بود داشت ابم میومد زهنم و بردم یه جا دیکه کنترل کردم ۵ دقیقه تلمه زدم ابمو اومدم یجوری پاچید نصفش ریخت تو کسش نصفشم در اوردم ریخت رو صورتش همشو خورد گفت خیلی وقت بود یه سکس خوب نداشتم ولی پشیمونم علیرضا چه کاری بود کردیم و گذشت چند بار دیگه کردم مادرزنمو و تا الان که در خدمت شما هستم امیدوارم خوشتون اومده باشه……… نوشته : علیرضا 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

روی صورت مادر زنم به ما بود چشماش بسته انگاری که خواب بود منم چی بهتر این میخواستم به صورت و لباش نگاه میکردم در‌حال جق زدن بودم سرعت دستام‌زیاد شد کمی صدا داشت زیر پتو ، که یهو چشماش باز شد منم جا خوردم و از اینکه سریع دستم و از شلوارم در اوردم فهمید یه لبخند بهم زد و دوباره چشماشو بست منم حل کرده بودم این سری کلا کیرم خوابید و بیخیال شدم خوابیدم صبح بیدار شدیم و همچی عادی دوباره گذشت و چند ماه بعد یک روز اومد محل کارم و گفت اگه وقت داری من یه لباس دیدم این نزدیکی میتونی نظر بدی دو دلم، که گفتم بله چرا که نه تا اونجا که برسیم تو مسیر دستشو قلاب کرد دور ارنجم و حسه خوبی داشت البته اولین بار نبود زیاد بغلم میکردم خلاصه رفتیم رسیدیم اون مغازه لباسی که میخواست شلوار جین بود جفتش و نشونم داد من اونی که روشن تر بود و انتخاب کردم گفتم البته اینم قشنگه اگه بپوشی بهتر میشه انتخاب کرد فروشنده یه پسر جوان بود و شلوار و داد بپوشه مادرزنم ازم خواست مراقب در باشم باز نشه چون قفلش خراب بود خلاصه درو نگه داشتم و پوشد شلوار و ازم نظر خواست گفتم بدک نیست گفت صبر کن اون یکیم بپوشم در بست چند ثانیه بعد در زد که در باز کنم شلوار قبلی رو بگیرم ازش شلوار جدید و بدم در و که باز کردم باورم نمیشد با شورت ایستاده بود جلوم البته کمی دولا شده بود که مثلا معلوم نشه خلاصه دادم بهش و پوشه همون اولی و انتخاب کردم من مردم از شق درد اومدیم بیرون یکم صداش و لوس کرد گفت میای اینجا بشینیم به بستنی بخوریم حالا که تا اینجا اومدی گفتم چرا که نه رفتیم بستنی فروشی نشستیم تا بستنی و بیارن دستاشو گذاشت رو دستم حالت ناراحت گفتم انقدر دوست دارم با یه مرد بیام بیرون پدرزنتم از همون اول هیچ وقت حوصله بیرون اومدن با من نداشت، منم گفتم قربونت برم من که نمردم از این به بعد با من بیا بیرون هروقت دوست داشتی که خوشحال شد و گفت آره از این به بعد با پسرم میام بیرون. بیشتر وقت ها که همسرم دانشگاه نداشت بیرون میرفت تا یه روز دوباره بهم زنگ زد و گفت پسرم اگه کار نداری زیاد من نزدیکم که گفتم بیا منم الان میام کمی دور زدیم دستامو گرفت عین زن و شوهر ها دور میزدیم تو خیابون که یهو گفت تو خیلی خوش سلیقه ای من یه لباس میخوام بخرم البته اینو نباید از تو نظر بگیرما ولی اشکال نداره من و تو هم مهرمیم هم خودمونی ، استرس گرفتم البته حدس زدم لباس زیره که رفتیم یه پاساژ که کلا لباس زیر بود و مرد خیلی کم بود اونجا خجالت میکشیدم تا اینکه رفتیم تو یه مغازه البوم آورد که دوتای نگاه کنیم از این لباس های سکسی بود اسمش و نمیدونم همه اونجا مارو نگاه میکردن چون بهم نمیخوردیم از این که من دارم انتخاب میکنم چندتا ورق زد تا اینکه دل و زدم به دریا و یکی گفتم مامان. این فک کنم خیلی بهت میاد ، با یه لبخند ملیح منو نگاه کرد گفت درسته سلیقت خوبه ولی من یچیز تو این مایه ها میخوام چیزی که نشون خیلی لختی تر بود جوری که شورته دوره کسش و می گرفت کسش می افتاد بیرون یه هییی کشیدم گفت عالیه این دوباره خندید و سفارش داد گرفتیم تو راه گفت چرا هی کشیدی گفتم کاش زن من هم از اینا‌ چیزا می خرید خندید و گفت بهش میگم بخره گفتم دست شما درد نکنه شب شد همسرم اومد از دانشگاه سمت مادرزنم منم بعد کار رفتم خونه که دیدم تو اینستا پست خنده دار فرستاده یه چندتا برا هم فرستادیم و چند روز باز گذشت من دیگه روم باز شده بود چندتا پست استوری تقریبا سکسی فرستادم براش اونم تقریبا چیزهای که میفرستاد متفاوت شده بود باز بعد چند روز پی ام دادم میخوای بریم سفره خونه که زنگ زد بهم گفت میخوای همین الان بریم ساعت ۵ عصر بود سفره خونه ای که بردمش کلا الاچیقی بود از قصد اوردمش و وارد که شدیم هی میگفت همینجا بشینیم من میگفتم‌نه بیا بریم اخری آدم زیاد رفتامد نکنه گفت مگه چیکار میکنیم با خنده منم گفتم بلاخره راحتیم دیگه ، نشستیمو سرد بود یکم موکت هاش نشستیم لرزش گرفت گفتم بقلم کن گرم شم و بقلش کردم دیگه تکون نخورد از جاش قلیون اومد و کمی قلیون کشیدیم که سر صحبت و باز کردم گفتم چی شد به دخترت نگفتی بخره از اون لباسا گفت چرا گفتم ولی زیاد خوشش نمیاد حالا بعدا میخرم که گفتم برای خودت و حالا چی میشه یه شب بدی بپوشه دخترت گفت خب اخه واسه منه ، گفتم چه بهتر بوی تورو میده تازه روش سمت من بود و گفت اخ قربونت برم من لباشو قنچه کرد گفت یه بوس بده ببینم که من از لب بوسش کردم اما نه سرعتی دو سه تا بوسیدیم اروم معلوم بود شهوتی شده بعد نگام کردم و گفت حالا خواست از این بوسا کنه سریع لباتو اوردی که گفتم از این بوسا بیشتر حال میده خندید چندتا دیگه لب گرفتیم و کیرم دیگه داشت میترکید و ساعد دستشم هی میخورد به کیرم معلوم بود از قصد دستش و گذاشته رو کیرم که دوباره چندتا لب گرفتم ازش حین لب گرفتن یه دکمه شلوارم و باز کردم سر کیرمو انداختم بیرون که چندتا لب گرفت گفت بسه دیگه

همونی که خواستم شد #مادرزن سلام دوستان من علیرضا هستم ۳۲ سالمه ۵ ساله که ازدواج کردم و قبل از ازدواج ۳ سال با همسرم دوست بودم برای اینکه تصور داشته باشید مادر زنم ۴۴ سالشه حدودا و قد متوسط و اندامی توپر و خوب و قیافه ای نچرال و زیبای داره شروع حسی که پیدا کردم نسبت به مادرزنم از اونجایی بود که در دوران دوستی مادر زنم هم از دوستیمون خیلی وقت بود با خبر بود و مادرزنم هم کلا یجوریه که معمولا آزاد لباس میپوشه و من از عکس هاو فیلم های که همسرم از مادرزنم میگرفت مثلا علی نگاه کن مامان با پرندمون چیکار میکنه . من هم چون لباس هاش کمی لختی بود تحریک میشدم و فانتزی های تو ذهنم تشکیل میشد و باهاشون جق میزدم. خلاصه که ازدواج کردیم و رفت و آمد هام تو خونشون باز شد لباس های که مادر زنم جلو من میپوشه معمولا شلوار کمی کوتاه کشی و تنگ با تیشرت یا شلوارک، و من وقتی از جلوم رد میشه چشم با باسن زیبایش میوفته حشری میشم . اوایل ازدواج تقریبا من یک روز در میان شام خونه مادرزنم بودم و هر روزی هم که می رسیدم خونه با هم روبوسی میکردیم تا اینکه یه شب موقع روبوسی لب هامون کمی نزدیک شد و گوشه لبم به لبش گرفت . وای همونجا شق کردم به زور خودم و جمع و جور کردم بعد از خوردن شام به رخت خواب که رفتیم و انقدری که به مادرزنم فکر میکردم موقع سکس با همسرم فقط مادرزنم و تجسم میکردم و زود تر ارضا میشدم تا اینکه باز گذشت و هر دفعه ای که رو بوسی میکردیم همش من سعی میکردم لب هامو نزدیک لب هاش کنم چند باری این اتفاق افتاد و از حالتی که بعدش داشت فکر میکردم که متوجه شده باشه و ترسیدم دیگه ادامه ندادم . تا اینکه بعد چند باری رو بوسی کردم بدون دخالت خودم این اتفاق افتاد و یه لبخندی به من زد و رفت داخل آشپزخانه امروز هم گذشت و روز های بعد هم کم و بیش همین اتفاق افتاد و تا یه روزی که من باری انجام کار اداری نیاز به شناسنامه ی همسرم داشتم و همسرم خونه نبود، پدر زنم همکارش از ساعت ۷ تا ۵ غروبه من هم صبح به مادرزنم زنگ زدم و گفت که بیدارم بیا رسیدم و بعد از اینکه در و باز کرد باورم نمیشد لباس های که پوشیده بود واقعا من حشری کرد یه تاپ شلوار که نافش بیرون بود و فقط نوک سینه هاش و پوشونده بود کمی خجالت کشیدم و سعی کردم زیاد نگاه نکنم سلام کردیم گفت برو تو اتاق همسرت پیدا کن من نتونستم ، وارد اتاق که شدم مادر زنم رفت دستشویی و برگشت من شناسنامه رو پیدا کرده بودم گفتم پیدا کردم مامان با اجازت من رفتم که گفت صبر کن عشقم صورتم کثیف بود روبوسی نکردیم یه بوس بده داشتیم به هم نزدیک که می شدیم یهو صورتش و برگردوند از لبام بوسید خیلی سریع و من از تعجب خشکم زده بود و گفت از این بوسا بیشتر حال میده در حین ریلکسی منم که خشکم زده بود نمیدونستم چیکار کنم دوتا خنده مصنوعی زدم و گفتم اره و خداحافظی کردم منم که کلی سوال تو سرم میچرخید و کیرمم راست شده بود سوار ماشین که شدم تاقت نیاوردم یه جا خلوت گیر اوردم زدم بغل با تصویر مادر زنم جق زدم انقدر حشری بودم که آبم هم پر فشار پاشید هم هیچی تهش نموند. گذشت شب شد و خونه خودمون بودم تو فکرم بود در حالی که با همسرم پیام میدادم که یهو یه پیام از مادر زنم اومد نوشته شده بود سلام عزیزم صبح از حرکتی که انجام دادم اگه ناراحت شدی منو ببخش منظوری توش نبود من باز کردم نمیدونستم چی بنویسم در کمال بی عقلی نوشتم نه مامان اشکالی نداره به قول خودت از این بوسا بیشتر حال میده با استیکر چشمک بعد اینکه ارسال شد مثل سگ پشیمون شدم که چه ضایعه بازی در اوردم در جواب یه استیکر خنده فرستاد و نوشت اره روبوسی که میکردیم حس کردم از این بوسا دوس داری ، تهشم یه استیکر بوس فرستاده بود منم از شق درد داشتم میمردم و باز نمیدونستم چی بنویسم براش یه استیکر بوس فرستادم رفتم دستشویی یکی از عکس هاشو اوردم جق زدم باز هم از حشر زیادم ابم پر فشار زیاد بود تا اینکه چند ماهی گذشت خانوادگی تصمیم گرفتن با فامیل های مادر زنم بریم شمال خونه مادر بزرگ همسرم من بخاطر موقعیت شغلیم به همسرم گفتم تو با مامان اینا برو من دو روز بعد میام ، که همینطوری شد و رفتن من دو روز بعد به خاطر اینکه کاری نمونه دیگه همه کارامو انجام دادم تا برسم خونه شام بخورم و حموم ساعت شد ۱ حرکت که کردم ساعت حدود ۵ رسیدم شمال خونه ی که توش بودیم یه حال داره و یه اتاق کوچیک همه فک و فامیل ها تو حال خوابیده بودن اتاق هم برای خانواده ما فقط اندازه بود و وقتی رسیدم همه خواب بودن بجز همسرم و مادر زنم لباسامو عوض کردم و پشت همسرم دراز کشیدم بغل همسرم هم مادر زنم بود و انور شم پدرزنم یه نیم ساعتی گذشت منتظر بودم مادر زنم بخوابه یه شیطونی ریزی با همسرم داشته باشم که همسرمم خوابید ،

sticker.webp0.09 KB

م من دوست نداشتم فکر می‌کردم بی احترامیه اما گفت عاشق کیرمه هر دو سفیدیم کیر منم متوسطه سفید و خوشگل با رنگ سر جگری بسیار روشن و پوست تمیز و کمی تیره تر از پوستم انقدر همدیگرو خوردیم تا خواست آبش بیاد از زیرم در اومد چرخید اومد رو کیرم حالت دختر گاوچران کیرمو کرد کصش و هی خودشو مالوند به ته کیرم ارضا شدم ابمو ریختم تو کصش نفسم برید نمیتونستم حرف بزنم مورمور میشدم هنوز ندا داشت کصشو میمالید بیخ کیرم که تو کصش بود دمار از روزگارم در می‌اومد تا داغی آبی که زد بیرون عاع عاعی که کرد دونستم اونم راحت شد خوابید رو سینم ماساژش دادم هنوز کیرم سفت سفت بود و تو کصش بود نمیذاشت در بیاد چرخید زیرم گفت دوست دارم سنگینیتو تو تنم حس کنم کیرمو باز رد کردذتو کصش پاهاشو قفل کرد کمرم گفت بذار توش بمونه کصش دل‌دل می زد کیرمو فشار می‌داد انگار با دستی قوی مشتش کنند!! داشتم برای بار دوم آماده می‌شدم زیرش کمر می‌زدم دل تو دلش نود قربان صدقه انرژیم می‌رفت که کیرم سفت سفت مونده و داره کصشو میشکافه میدونستم اگه ادامه بدم شاید زیاد طول بکشه ندا می‌گفت بازم دلم میخواد اونم با من هماهنگ بود و بوسم می‌کرد تشویقم و حرفهای گستاخانه که منو بکن کسمو پاره کن آبتو بریز حامله ام کن و … که با صدای جیغ مانند بازم ابش اومد و خیسی آبش هر دومان را خیس‌تر کرد بله بازم ندا ارضا شده بود و پاهاش قفل به کمرم من هنوز زمان نیاز داشتم متاسفانه ترس اینکه مامان سر برسه تمامش کردم الکی وانمود کردم که ارضا شدم اما دونست بزور جدا شدیم گفت تو اینبار نشدی طلبم … تا امدم پایین هنوز پاهاش بالا بود گذاشت کصشو با عشق و علاقه نگاه کنم آب من از کصش با حرکات کصش می اومد بیرون گفت فیلم بگیر گرفتم بعدش تماشا کردیم هنوز هر دو داریم اون صبح داغ‌ترین سکسمون را با چشمان باز آغاز و به انتها رسوندیم جای گاز دیشب ارغوانی شده بود موهاشو ریخته بود روش تا اینکه تولدش که 19 شهریور بود رسید که اون شب اشکان اونقدر خره حتی تبریک تولدم براش نفرستاده بود منو بابا و مامان هر سه کادو های مناسب که هر کدام قطعه یک نیم ست بود براش گرفته بودیم هر کی هدیه خودشو مینداخت به جایی که باید باشه من گلو بندشو انداختم بابام گوشواره هاشو که یکیشو نتونست بندازه من انداختم مامان دستبندشو بابا دید اشکان چیزی نداده یک ربع سکه از سکه هاشو آورد گفت اینم مال شوهرت که یادم رفته بود اولش بدم (ندا مامان و من حتی بابا هم میدونست دروغه و اشکان اهل این حرفا نیست! ولی همه همصدا برای تشکر از هدیه اشکان به ندا تبریک گفتیم و شعر معروفشو که چرا ویلا ندادی را خوندیم) دو دوربین از دو زاویه همه وقایع را فیلمبرداری می‌کرد آیفون ۱۳ پرومکث من و آیفون ۱۱ ندا تا تولدش برسه چندین بار سکس داشتیم مامان حدس زده بود که سکس هم داریم ولی ندا منکر شده بود گفته بود فقط در حد بوسیدن صورت هم و شونه کردن موی همو چند باری خوابیدن بابک و گذاشتن سرش روی زانویم بوده … که شب تولد همه تو اتاق خودمون خوابیدیم درست ساعت 00.00 (ساعت عاشقی) بود گوشیم زنگ خورد بله ندا بود گفت بیا اتاقم و رفتم که اونم و بقیه خاطراتمو در زمان بعدی مینویسم … مرسی از ادمین گرامی که سرگذشتمو خونده و نشر داده اسامی را واقعی ننوشتم اما همه اسامی خوشبختانه ایرانی و خوش آهنگ هستیم 💐🙏♥️ نوشته: بابک 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

و به بهانه بغل کردنش بردم تا ندا را لمس کنم دستم به جایی نرسید پا شدم دیدم از مامان فاصله‌ گرفته جنینی رو به ما خوابه روشم هیچی نیست کمرش تا زیر سینه ها باز و باسن درشت و خوشفرمش چشمک زنان منتظره برای نوازش و بغل … ماه بقدری روشن بود انگار روزه نگاه به لای باسنش کردم برجستگی لبهای باد کرده کصش و چاکش معلوم بود انگار که شورت نداره! آرام دستمو کشیدم رو چاک کصش حالیش نشد خط شورت لامبادایی شو که خودم یک دو جین براش از اهواز خریده بودم معلوم بود ساپورتش نرم و نازک به آرامی ساپورتشو دادم پایین قلبم از دهنم می‌زد بیرون با دیدن باسن سفید شفاف زیر نور ماه و شورت مشکی که نقش بسزایی به باسن پر از شهوتش داده بود دیوونم کرد تو دلم گفتم اگه مامان که سهله بابام هم بیدار شه و مچمو بگیره دیگه برگشتی نیست ساپورت تا زیر باسن حالا پایین بود شورتشو دادم پایین لبهای روی هم خوابیده و پف کرده نانازشو دیدم واااااای مگه زن هم اینقدر زیبا میشه؟ برای نخستین بار بود کس واقعی را می‌دیدم تا اونوقت فقط تو فیلم و عکس دیده بودم تو فیلما فهمیده بودم که میشه به راحتی از پشت کصو گایید حالا هم شورت هم ساپورت زیر باسن ندا گیر بود دستمو انداختم از دو سمت به آرامی بکشم بلکه بدم پایین که به آرامی خودشو سبک کرد خیلی راحت تا نزدیک زانو ها هر دو را دادم پایین دونستم بیداره رون خوش تراششو باسنشو تا تونستم بوسیدم صورتمو مالوندم بهشون لای پاش داغ و لذتبخش بود تا دستمو می بردم پاشو باز می‌کرد دستم نوازشش کنه هر دو رونشو تا جا داشت نواش کردم به کصش ختم کردم اینجا بود دستشو انداخت پتوشو کشید روش منم کمک کردم کشیدم هر دو زیر پتو رفتیم میدونستم تا کیرمو بکنم تو کصش ابم میاد و ندا بدون لذت بردن و ارضا شدن باید زجر بکشه قبل از گاییدن تا میشد با انگشت افتادم جون کصش کص داغ و زیبا و پر از آبش میدونستم کلیتوریس حساس ترین نقطه است از جلو دستمو بردم رو کصش کلیتوریسش مثل یک فندق کمی کوچکتر سفت زیر انگشتانم جابجا شد ادامه دادم حس کردم که آب کصش راه افتاد چند دقیقه ای نشده دیدم با فشار آبش زد بیرون انگار شاش بود ولی برایم حکم آب حیات جاودانی داشت دستمو داغی آبشو فشار پاشیدنش که همان باید آب کس باشه داغ و کیرمو بی طاقت تر کرد نفسم بریده بود و هیچی حالیم نبود شلوار و شورتمو دادم پایین تا فهمید پایین تنم لخته باسنش داد سمتم پاهاشو از هم باز کرد دستشو از لای پاش آورد کیرمو گرفت با نوک انگشتاش گذاشت در سوراخ پر از اب و لزج کصش کیرم با تمام قدرت بدون رعایت اینکه ممکنه دردش بیاره تا تخمام رفت توش یه آخیییی از درد با لذت گفت و کمر زدنم اتوماتیک وار شروع شد زیر شاید بیست ثانیه هر چه آب تو کمرم بود فواره زد تو کص داغ و زیبای ندا همه جونم انگار رفت تو تن ندا عضلات پاهام تیر کشید از پشت ندانسته انقدر گردنشو مک زده و گاز گرفته بودم روز متوجه شدم چی کردم خون اومده بود خونشم شیرین بود خورده بودم وقتی نشونم داد خودمو نفرین کردم اما ندا گفت کاش همون یه تیکه را با دندونات می‌کندی خیلی لذت بردم درم نیومد بلکه لذت می‌بردم که اسیر چنگال تو ام !! پاییدم ببینم کسی متوجه نشده؟! خوشبختانه مامان دیدم خوابه بابا هم تو اتاق بود تا صبح شد و مامان طبق معمول رفته بود شیر دوشی بابا مغازه تا ندا را بغل کردم خودش منو دعوت کرد اتاقش تا رسیدیم رو تخت هر دو فقط شورت تنمون بود عهد کرده بودم اونقدر کصشو ببوسم و بخورم تا ابش بیاد نذارم بریزه بیرون همشو بخورم ندا گفت داداشت چندشش میاد کصمو بخوره عوضش منو مجبور می‌کنه کیرشو لیس بزنم ازم خواست 69 بشی

؟! راست می‌گفت سالها بود همه آرزو و برنامه ریزیم همین بود تا غیبت نکنم به موقع برسم تا پشت سر ندا با اون مانتوهایی که سال به سال رنگشون تغییر می‌کرد همقدم بشم !!خونه غزال تو کوچه‌ی فرعی بود بعضی وقته در رفتن مدرسه تاخیر داشت که با دویدن خودشو به ما می‌رسوند و سلامی به من می‌کرد رد می‌شد یکی دو بار یادمه پارسال پاییز بود اضافه بر سلام اسممو گفت که ببخشید بابک تنهاییتون را به هم زدم!!! من باور کنید نگرفتم منظورش چیه! ندا سفره‌ی دلشو باز کرد که به غزال چی می‌گفته و چطوری دقایقی که منو ببینه در کنج در حیاطشون مواظب بوده تا من نرسیده از در بیاد بیرون تا پشت سرش باشم! و چه آرزوهایی که بر باد رفته هم برای من و هم برای ندا اونقدر حرف زدیم متوجه مامان نشدیم که شیر دوشیده صاف کرده داده مشتری اومده بالا صبحانه را آماده کرده تا صدامون کرد بابک ، ندا حرفاتون تموووم نشد؟ بیاین صبحانه آماده است! وااای هر دو هراسان مخصوصا در وضعی که من دراز کشیده سرمو گذاشته بودم رو زانوی نرم و داغ ندا اونم با موهای من بازی بازی می‌کرد و حرف می‌زدیم با یک‌دست هم انگشتان پاشو لمس می‌کردم هر از گاه بالاتر می آوردم ساق و رونشو ماساژ میدادم ، وااای خدای من یعنی مامان دیده و چیزی نگفته؟! هر دو شک نداشتیم که مامان دیده چون منو ندا تو هال گوشه‌ی خلوتش بودیم که با آشپزخونه کمترین فاصله را داشت زیر اوپنش تقریبا بودیم حتما دیده و حرفهامون بی شک تو آشپزخونه حتی نجوا هم باشه شنیده !! ندا زهره بر شده بود تو گوشم خم شد گفت آبرومان رفت مقصر منم گفتم بی‌خیال مامانم فهمیده و هر دو ما را دوست داره اتفاقی نمیفته کاری نکردیم که! ندا پا شد زودتر از من رفت سر سفره منم پاشدم رفتم دستمو آبی زدم اومدم دیدم مامان نیست ندا تنهایی داره سر شیر میخوره تا رسیدم لقمشو گذاشت دهنمو انگشتاشم لیس زدم پرسیدم مامان؟! ندا گفت صبحانشو خورده بود رفت علوفه ببره برای گاوها! پرسیدم چیزی نگفت؟ نه ولی همه حرفامونو شنیده فقط گفت مراقب باشید هرچه بوده گذشته از این به بعد هم می‌گذره دقت کنید مراقب باشید بین خودتون دو تا باشه چرا مواظب نیستین یکساعته داشتین با صدای بلند حرفهای مانده در دلتان را بیرون می‌ریختین حیفم اومد مزاحم بشم تو زندگی هر دختر و پسر جوون از این عشق و عاشقی ها بوده خجالت نکشین شما که کاری نکردین حالا هرچی بوده پیش خودتون بمونه خواستین حرف بزنین مراقب باشین نفر سومی نباشه که، تا صدای بستن شیر آب اومد سریع رفت گفت به بابک بگو که طبیعی بوده نگران من نباشه درکتون می‌کنم !! فدای مامان خوشگلم بشم ♥️😘💋🌹 بله زخم منو ندا تازه سر باز کرد دیگه هر فرصتی میشد حرفای مانده در دلمون را می‌زدیم تا شبی از شب های تابستان هوای گرم منو مامانو ندا رو تراس خوابیده بودیم البته چندین شب بود که می‌خوابیدیم اون شب من مامانو بغل کرده و دستم رو سینه های مامان بود (این عادت را هنوزم که هنوزه دارم) خواب میدیدم که دستم رو سینه‌ی نداست می مالیدم و مشت می‌کردم تو مشتم جا می‌شد آخه مال مامان بزرگتر بود تو مشتم جا نمیشد خوابم انگار بیداری بود! تا اینکه چشامو باز کردم دیدم سینه نداس!! مامانم زیر ۶۰ کیلوس باربی و بسیار زیبا کاملا اروپایی اما با موهای مشکی ندا هم باربی تره نگو ندا و مامان پشت به پشت بهم چسبیدن من دستمو بردم رو سینه ندا دارم ورزش میدم نوک سینه‌اش سفت خودش سفتر و کوچکتر از مال مامان تعجبم اینجا بیشتر شد که خواستم دستمو بکشم ندا نذاشت دستمو فشار داد رو سینه لختش ترسیدم مامان بیدار شه دستمو کشیدم ساعتی گذشت دیدم مامان خواب خوابه دستم

س.ک.س با ندا زن داداش #زن_داداش آرزوهای بر باد رفته ندا با چشمان سبز و گیسوان بلوند قدی نسبتا بلند و تناسب بدنی ایده‌آل چند ماهی بود (زمستان ۴۰۱) پا به دودمان ما گذاشته بود او زن داداشم شده بود ندا را سالها بود از دور زیر نظر داشتم و با قدمهایش قدمهایم را مچ می‌کردم از در خونشون که حدود ۱۰۰ متری بعد خونه ما بود هر روز همراه میشدم! با من (بابک) کمتر از یکسال اختلاف سنی داره من نیمه دومی آبانی هستم ندا با ده ما فاصله شهریوری نیمه اولی که با هم مدرسه رفتیم ۱۸ ساله و من ۱۹ ساله‌ام برادرم اشکان ۱۱ سال از من بزرگتره خرداد امسال بخاطر مشکلات استخدامی مجبور شد بره سربازی ندا با ما زندگی می‌کنه ادامه تحصیلش جزو تعهد عقدشه اشکان دیپلم ردی است علاقه به درس نداشته تراکتور چی شده وضع مالیشم خوبه چون سالهاست پیمانکاری می‌کنه تازه به استخدام شرکت گاز در اومده. منو مامان و بابام در روستایی از توابع خرم‌آباد خونه ای بزرگ ویلایی به تعریف امروزی در دو طبقه که طبقه‌همکف بیشتر به صورت انباری و پارکینگ ماشین‌آلات کشاورزی و انبار علوفه و غلات و وسایل تراکتور است همه در طبقه بالا زندگی می‌کنیم در قسمت پشت خونه با فاصله ای حدود ۲۰ متری طویله هم داریم دو تا گاو شیری داریم که مامانم رسیدگی می‌کند بابام مغازه داره و تراکتور را تا اشکان رفت سربازی داده اجاره به عمویم این ها را نوشتم تا تصویری از زندگی ما داشته باشید از روزی که ندا را دیدم خیلی وقته شاید ۱۲ ساله بودم همه فکرم شد او تا زن داداشم شد !هنوزم فکرم همه آرزویم فقط و فقط نداست !! خودمو سرزنش می‌کنم ندا دیگه زنداداشمه آخه چطور باید این فکرا تو سرم هجوم بیاره و نتونم ازش جدا بشم؟!همیشه و همه وقت اونو به چشم یک معشوقه نگاه می‌کنم این همه دخترای زیبا در فامیل و غریبه چرا ندا؟! ندا هم همیشه تا تنها می‌شدیم به بهانه های گوناگون بمن می‌چسبید سؤال پیچم می‌کرد و از دوست دخترام می‌پرسید منم دوست دختری نداشتم و به کسی جز ندا علاقه نداشتم و ندارم هر چه می‌گفتم دوس دختر ندارم باز می‌پرسید! من روم نمی‌شد بپرسم تو چی؟ یا راستشو بگم فقط تو را دوست دارم و تنها دوس دختر ذهنم تو بودی و هستی ! جرئت نمی‌کردم بپرسم قبل ازدواج چندتا دوس پسر داشتی؟ میدونستم نداشت چون همکلاس بودیم و مدرسه و دبیرستانمون فاصله‌ای از هم نداشت و سالها دیده بودم ندا با تنها دوستش غزال تا در خونشون می رفتند و صبحها هم با هم تا دبیرستان می‌اومدن هر دو با حجاب مناسب بودند ضمن اینکه روستای ما هر چند یکی از بزرگترین روستاهای شهرستان خرم‌آباده اما محیط کوچکیه همه از هم باخبریم تا اینکه یک روز جمعه بود مامان به گاوها رسیدگی می‌کرد اشکان که سربازی بود و ماهی دو سه روز خونه می‌اومد بابام مغازه بود منو ندا تنها بودیم سؤال پیچم کرد دل به دریا زدم پرسیدم ندا تو چی؟ چند تا دوس پسر داشتی ؟ گفت یکی! گفتم کی بود؟ گفت تو!! پرسیدم شوخی نکن واقعیتو بگو قسم خورد گفت راستشو گفتم باور کن به جون تو به جون مامانم !! گفتم آخه منوتو فقط تو راه مدرسه همو عادی می‌دیدیم و بخاطر هم محلی بودن نزدیک هم بصورت تصادفی روزانه همو میدیدیم نه حرفی نه پیامی نه تلفنی به هم !! چطور من دوست پسرت بودمو تا حالا نمیدونستم ؟! گفت مگه میشه چند سال اتفاقی هر روز من جلوت بیفتمو تو با قدم های من تا در مدرسه پشت سر منو معمولا غزال قدم به قدم تماشا کنی مواظبمون باشی که کسی به من یا دوستم نزدیک نشه؟! و تو که خوشتیپ‌ترین و درس‌خوان ترین محصل باشی و با هیچ دختری نپری همه‌ی اراده‌ات این باشه قدم به قدم من حرکت کنی و من حس دوست پسری به تو نداشته باشم

sticker.webp0.09 KB

ازکسش یکم اب ریخت بیرون بادست داشتم میمالیدم بعد دستمو آروم برداشتم از دهنش اروم اروم داشتم میکردمش بهم گفت تو بهترینی خیلی خوب میکنی بعد زانو زد جلوم شروع کرد ساک زدن واسم با اون چشای عسلیش از پایین نگام میکرد و کیرمو میخورد تاابمو برا بار دوم در بیاره وای وقتی ک ابم اومد گفتم میشه مث تو فیلما بریزم رو صورتت بهم اجازه داد وایییی کل صورت ساناز جون پر اب منی شد تا قطره ی اخر ابمو کشید بیرون بعدش کیرمو محکم ماچ کرد و خندیدیم واقعا برااولین بار هم من و هم اون همدیگه رو خوب ارضا کردیم واقعا کسی ک از ساناز کردم از پورن استار ها سکسی تر بود .این بود داستان اولین سکس منو خواهرم ممنون ک وقت گذاشتید .امیدوارم ک دوست داشته باشید منو ساناز بعد از این قضیه سکس زیاد داشتیم لایک و کامنت یادتون نرع بازم براتون داستانای بعدی رو هم تعریف میکنم منتظر باشید نوشته: ماهان 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

کیرم هی میخورد ب چاک کونش از زیر شورتش بعد که داشتم کمرشو میمالیدم متوجه شدم ک سوتین نبسته چون دسام بند سوتینی حس نمیکرد گفتمش اذیت ک نیسی گف ن دا اشی بهترین حس دنیارو دارم تو بهترین دا اش دنیایی بعد چنتا قولنج ازش گرفتم گفتم حالا اگه بلند شم ک ضایست کیرم شده دسته بیل یکم مالوندمش ب کونش دیدم واکنشی نشون نداد بعد دودقه بهم گفت ماهان اروم اردم برو پایین کمرمم ماساژ بده گفتم چشم دیگه چیز دیگه ای نمیخای خندید منم یکم پایین کمرشو با پهلوهاش مالیدم انگار داشتن دنیارو بم میدادن چ کمر باریکو سکسی داشت بعد منم دلو زدم ب دریا یه حسی بم گفت توالان باکیرت نشستی رو کونش داری ماساژش میدی صدرصد هم داره کیرمنو حس میکنه روکونش هم دوس داره بیشتر بمالمش یهو جفت باسنشو گرفتم تودستام شروع کردم ب مالیدن کونش دیدم چیزی نمیگه منم ادامه دادم بعد دیدم ساناز داره نفساش تند تر میشه قلبم داشت وامیساد بهم گفت ماهان کونمو دوس داری منم یهو گفتم اره بهم گفت معلومه ک داری چندیقس یه چیز صفتو دارم حس میکنم رو کونمه منم گقتم چیه خندید انگار خوشش اومده بود بعد بهم گفت ک مامان بابا کجان گقتم خوابن یهو بلند شد نشست ترسسدم گفتم حتما الان کلمو میکنه بهم گفت تو بهترین داداش کوچولوی دنیایی میخای منم ماساژت بدم گفتم نه نه من اوکیم رنگم شده بود مث گچ بعد بهم گفت چی شده چرا رنگت پریده تو ک الان خوب بودی گفتم راستش اجی یه حقیقتی رو بهت بگم قول میدی بین خودمون باشه ب کسی نگی گفت نه راحت باش چی شده گفتمش اجی من چند ساله به یادت جق میزنم همش هروقت میبینمت بدنت منو تحریک میکنه کیرمم بلند شده بود یهو خندید گفت اره میدونم از دیشبت معلوم بود بعد دیدم اینجوریه گقتمش میدونم خواهر بزرگمی نباید همچینن چیزایی بت بگم ببخشید بهم گفت اشکال نداره پسرا همینن دیگه منم راستش ازت خوشم میاد بدن خوش فرم و سکسی داری یهو گفتم میشه بچسبم ب کونتاز رو شلوار قول میدم زود تمومش کنم بعد گفت باشه به یه شرط گفتمش هرچی باشه قبوله ،بشرط اینکه هر وقت گفتم ماساژم بدی قبول کنی بی جنبه نشی بعد کیرمو گرفت تو دستش واییییی چه حس خوبی بود اولین باری بود یکی کیرمو تو دستش میگیره بعد بهم گفت داداشم عجب کیری داره ومن نمیدونستم میخوام ببینمش وگرنه نمیزارم بمالیش ب کونم بلند شدم شلوارمو در آوردم سریع کیرمو گرفت تو دستش برام میمالیدش اولش پاهام یکم میلرزید باورم نمیشد بعد بهم گفت آروم باش با انگشت بهم گفت هیییسسسس ،بلند شد گفت میخوای لخت منو ببینی شورتشو کشید پاییین تاپشم دراورد سینه هاش و گرقتم سریع سینه هاش نرمو بزرگ بودن بدن اجیم اصن مو نداشت صاف بود کیرم هی شق ترو شق تر میشد بعد چسبیدم بهش سینه هاشو یذره خوردم حشریش کردم بعد اونم بهم گفت میخام الان قک کنی دوس دخترتم .دوس داری منو بکنی گفتمش اره چراک نه هولم داد رو تختش کیرمو گرقت بازبون میزد بش انگار میدونست چجوری باید منو دیوونه خودش کنه اروم اروم شروع کرد به ساک زدن برام وااای کیرموتاته خورد و بهم گقت این اولین کیریه ک از نزدیک میبینم از تو فیلماهم بهتره عجب برادری دارم من بعدش گفتم اجی ابم انگار میخاد بیاد ابمو میخوری بهم گفت اره کیرمو خورد ساک زد ابمم خالی کردم تو دهنش و بعد بهم گقت امممم عجب اب خوشمزه ای ولی من هنوز ارضا نشدم دیدم هنوز کیرم سفته گقتم اجی هنوز کیرم سفته دلم میخاد بکنمت هنوز حشریم گفت من حلقوی ام کسمو بخور بعد خودت برام جرش بده گفتم ینی چی حلقویه اون موقع نمیدونستم ‌گفت ینی پردم جوریه ک میتونی بکنی ت ش گفتم نمیشه از کون بکنم گفت الان نمیشه یوقت بیدار میشن بزار یوقتی ک تنها بودیم کس زیبای اجیمو خوردم ده دیقه ای داشتم براش میلیسیدم بالشتشو گاز گرفته بود از شدت حال کردن ک صدامون نره بیرون کسش حسابی خیس شده بود بعد بعد سر کیرمو گزاشتم رو کسش یکم بالا پایین کردم بهم گقت قربون کیر کلفتت بشم بکن تو دارم روانی میشم من ک تاقبلش فقط فیلم سوپرنگاکرده بودم تمام پوزیشنارو یاد گرفته بودم و اون موقع پوزیشن داگی رو خیلی دوس داشتم اجیمو گفتم برگرده حالت داگی رو گرفت منم سرکیرمو گزاشتم دم سوراخ کصش یکم فشار دادم خیلی تنگ بود سرکیرم بزور جا گرفت توش یکم فشار دادم یهو کیرمو کشید توخودش انگار روح داشت از بدنم خارج میشد پنج دیقه داشتم براخودم تلمبه میزدم خیلیداغ بود و حشری تازه فهمیدم ازخودم حشری ترم هست بعد دیدم ساناز گفت تند تر تند تر داداشی کص اجیتو جر بده جوووون.بعد پوزیشنو عوض کردم سر پا وایسادم سانازم بلند کردم از پشت سینه هاشو گرفتم سرپا شرو کردم تلنبه زدن جوری ک کونش میخورد بهم شپ شپ شپ صدا میداد بعد دیدم پاهای ساناز داره شروعمیکنه بلرزیدن توفیلم دیده بودم دختراارضامیشن چطورمیشن سانازم داشت ارضا میشد از نفس نفس فهمیدم بادستم جلودهنشو گرفتم ک یوقت دادش درنیاد منم محکم تر میکردم یهو وایساد کیرم خیس شد امدرنمیومد انگار برا ۱۰ ثانیه کیرمو وکیوم کرده بود توش

تنگ کیرمم زیرش شق شده بود در کمدمو باز کردم و الکی یکم لفتش دادم و اونم دم تختم وایساده بود و داشت نگام میکرد بعد یه بسته کامل بهش دادم چون رشتم طراحی بود زیاد داشتم لوازم التحریر به گفتم بفرمایید سریع ازم گرفت گفت دست درد نکنه هو رفت .من حال کردم بعد چون همیشه دوست داشتم یا من لخت اونو ببینم یا اون منو لخت ببینه چون پیش خودم میگفتم احتمالا خواهرمم عین خودم زیاد حشری میشه و شهوتیه اخه یبار قایمکی رفتم سر گوشیش دوتا فیلم سوپر تو گوشیش بود و دیدم از همون روز بیشتر رفتم تو کفش.موقع خواب داشتم با گوشیم اهنگ گوش میدادم دیدم یه پیام اجیم فرستاد بیداری ،من یکم مکث کردم بعد نوشتم اره بیدارم دارم اهنگ گوش میدم ،نوشت ماهان ببخشید در نزدم و یهو اومدم تو اتاقت فک نمیکردم لباس تنت نیست.نوشتم ن بابا اجی این چ حرفیه مگه غریبه ای تو خواهرمی تازه از منم بزرگتری معذرت خواهی لازم نیست.اینجوری نوشتم که حس خجالت نکنه هو متوجه بشه که داداشش باهاش راحته ،بعد واسم یه استیکر بوس فرستاد نوشت قربون داداش خوش اندام خودم برم ،من باخوندن این کیرم یهو شد تبر فک کنم یه سانت به کیرم اضافه شد با این تعریفی ک ازم کرد تاحالا راجب بدنم بهم هیچ نظری نداده بود منم نوشتم براش جدی میگی هیکلم خوبه واقعا برام نوشت اره بخدا تو هم خوشگلی هم جذابی،منم براش نوشتم مرسی توهم خیلی خوشگلی و خوش اندام از تمام دوستات بهتری خلاصه صب شدو من سر میز صبحانه نشسته بودم مامانم در حال چای آماده کردن بود بابامم تو حیاط داشت ماشینو گرم میکرد ک مارو برسونه مامانم گفت پسرم بدو اجیتم بیدار کن بیاد صبحانه بخوریم .اتاق منو اجیمم طبقه بالا سالن هستش و کنار همن و دور از اتاق مامان بابام که اونا پایین .پشت در گفتم ساناز بیدار شو ساعت هفته بدودیره اول در زدم بعد رفتم تو همون تاریکی چراغم روشن نکردم پتوشو کشیدم وایییی یهو دیدم ساناز شورتم پاش نیست و کون سفید و نرمو خوش فرمش تو تاریکی مثل برفه هنگ کردم اول وسوسه شدم بهش دست بزنم وای باورم نمیشد من داشتم کون ساناز ک ارزوم بود ببینمش و همش زیر ساپورت و شلوار دیده بودمش رو میدیدم سریع رفتم بیرون و درو اروم بستم و محکم در زدم بلند ساناز ساناز تا بیدار شد یعنی من نیومدم تو اول صب فک نمیکردم دیدن کون انقد حال آدمو خوب کنه من کما زده بودم که چرا همچین کونی و همچین کسی کنارمه و من نمیکنم .تو مسیر همش تو فکر کون ساناز بودم جوری ک اصن حواسم و فکرم فقط رو کون ساناز بود یهو فهمیدم که ساناز شب قبل منو دیده حتما رفته به یاد هیکل من خودارضایی کرده بعد مطمئن شدم ک صد درصد همینه هو غیر از این نیست گفتم من امشب حتما باید سانازو بمالم هر طور شده دیگه طاقت کیرم تموم شده خلاصه که اون روز از دوستام بگیر تا استاد که سر کلاسش بودم همه میگفتم حواست کجاست انگار تو کلاس نیسی خلاصه بعد از ظهر اومدم خونه منتظر شدم ساناز بیاد پیش خودم گفتم یه بهونه باید اوکی کنم من امشبو برم تو اتاق ساناز تو خوابم که شده باید خودمو بچسبونم بهش اولش گفتم نه نه نباید اینکارو کنم بعد بخودم گفتم احمق این همه تو کفش یه بعد ولش کنم مگه چیه خواهرمه مرگ یبار شیون یبار میرم اصن بقلش میکنم سفت اون که کاریم نداره تازه انقدم ازم تعریف کرده .خلاصه ساعت یازده شب بود رفتم پایین یه سر بزنم ببینم اوضاع خونه در چه حاله دیدم مامانم و بایام خوابیدن سانازم بیدار بود چراغ اتاقش روشن بود داشت باگوشی با دوسش صحبت میکرد منم رفتم تو پیشش نشستم باگوشیم ور میرفتم بعد ببند شدم رفتم تواتاقم وای سانازو هرشب میدیدم برام تازگی داشت اصن این بشر خستت نمیکرد بعد یهو بم زنگ زد ده دقیقه بعدگفت پس چرا یهو رفتی گقتم داشتی با گوشی حرف میزدی گفتم مزاحمت نباشم گف نه بابا بعد بش گفتم فاصلمون خوبه یوجبه هو زنگ میزنی خندید گفت نه خاسم بیام ولی گردنم درد میکنه نمیتونن زیاد تکون بخورم قط کردم رفتم پیشش گفتم چی شده ابجی چرا گردنت درد میکنه گفت امروز یهو برگشتم پش سرمو ببینم گردنم رگ ب رگ شد سریع گفتم بیا دراز بکش تا ماساژت بدم گف باشه منم از خداخاسته روشکم دراز کشید و بااون تاپو شورتی ک پوشیده بود کیرمو شق کرد هنوز بش دست نزده بودم منم کنارتختش نشستم و اروم اروم شروع کردم ماساژ دادن بعد معلوم بود بدنش گرفته بود چ بدن نرمیم داشت بااینکه فرم داشت بدنش فک میکردم سفته اخه اینطور نشون میداد اما عین ژلاتین بود بعد یواش یواش میگفت اخ اخیش من داشتم میمردم بهم گفت ماهان توچقد خوب ماساژ میدی تاالان کجا بودی تو لعنتی منم گفتم جدی خوب ماساژ میدم گفت اره دستای قوی داری خوبه همی نه که کنارش بودم کمرشم ماساژ دادم کونشم جفتم بود حرارت بدنشو حس میکردم که چقد داغه بعد بهم گفت ادامه بده دارم بهتر میشم منم ویدم ایطوریه نشستم رو ب رو کمرش یه زانوم ایور ی زانوم اور کونش زیر گندام بود وای راحت میشد بچسبم بهش همین ک هی ماساژ میدادم یکم نشستم رو کونش جوری ک

س.ک.س آتشین من و خواهرم ساناز #تابو #خواهر سلام خدمت دوستان عزیز این داستان واقعی است و اسامی اشخاص حقیقی نمیباشد. این داستان داستان اولین سکس من هست با خواهرم که پنج سال از خودم بزرگتر و برمیگرده به زمانی که من ۱۸سالم بود و خواهرم ۲۳ سال داشت . اسم من ماهان هستش ویه پسر فوق العاده حشری و داغ هستم من توی خانواده ای بزرگ شدم ک پدرو مادر شاغل بودن و اوضاعمون خوب بود خداروشکر و من تا چشمم کار میکرد همه چه توفامیل چه تواشنا ازمن بزرگ تر بودن و همه منو دوست داشتن ولی من همش گلگی میکردم که چرا کسی هم سن من نیس من باش بازی کنم و بیشتر اوقات حوصلم خیلی سر میرفت چون به غیراز خواهرم کس دیگه ای هم نبود ک بام بازی کنه من یه پسر نسبتا قد بلندم قیافمم خوبو جذاب و پوست صاف جوری ک همه قربون صدقم میرقتن و به چشم همه خیلی عزیز بودم از ۱۵ سالگی بدنسازی رو شروع کردم ولی نه برای گنده شدن فقط برای فیتنس بودنو رو فرم بودن بدن تمرین میکردم خواهرم ساناز هم خیلی خوشگل و خوش هیکل بود وبدن سفیدی داشت وموهای لختو بلند با چشمای عسلی وابروهای کشیده جوری که دوستاش بهش حسودی میکردن با اینکه همش کنارش بودمو همه جا از بچگی دنبالش راه می افتادمو خیلی هم دوسم داشت ولی نمیتونستم از شدت زیبایی بهش زیاد نگاه کنم هیچ نقصی نداشت واقعا برق چشماش منو میگرفت از موقعی که رفتم دبیرستان تو درسام کمکم میکرد چون من درسم زیاد خوب نبود مخصوصا ریاضی که متنفر بودمو درکش نمیکردم و ابجیمم درسش خوب بود بگذریم من اول دبیرستان که رفتم ۱۵ سالم بود اجیم اون موقع دانشجو بود رشته یه پرستاری میخوند و من اوج شهوتم از همون سن شروع شد جوری که مدام کیرم شق بود و همش فیلم سکسی میدیدم با کامپیوتر و جق میزدم اوایلش کیر خودمو که میدیدم شق شده خیلی به چشم بزرگ بود جوری بود یبار تو اتاق سانتش کردم دیدم ۱۷ سانته و پشمام ریخت و از توی خیلی از فیلم سوپرایی که میدیدم کیر من از اونا بهتر بود و کلفت تر .منو اجیم تو خونه راحت بودیم از لحاظ پوشش لباس پدرو مادرم هیچوقت بمون گیر نمیداد که چجوری لباس بپوشیم اجیمم ازهمون سن که من تازه چشمو گوشم باز شده بود بیشتر به چشمم میومد و بدنش تحریکم میکرد واقعا بیشتر موقع ها که پیشش میشستم تو اتاق بدنشو قایمکی دید میزدم سینه هاش گردو خوش فرم بود جوری که بعضی وقتا تاپ که میپوشید خط سینش پیدا بود و باسنش برجسته و خوش فرم بود و من پیش خودم میگفتم وای عجب خواهر سکسی دارم .یکبار که خونه تنها بودم رفتم تو اتاق دراز کشیدم رو تختش اتاقش همیشه بوی خوبی میداد بوی عطر های دخترونه خاص و دکور اتاقش سفید و صورتی بود داشتم باکیرم ورمیرفتم که سیخ شد گفتم بزار یه جقی بزنم اینجا بعد رفتم سر کمدش و شورتو سوتیناشو نگاه کردم کیرم داشت میترکید فک نمیکردم دیدن شورت و سوتین اینقدر میتونه تحریک پذیر باشه همین که تو دستم گرفتم شروع کردم به جق زدن و بوشون میکردم و بدن سفیدشو تصور میکردم ابم اومد همیشه ابم ده دیقه ای طول میکشید تا بیاد اما اون روز یکدقیقه ای اومد هنوز کیرم شق بود سریع همه چیو گذاشتم سر جاشو رفتم بیرون و هرچی سعی میکردم فراموش کنم فراموش نمیشد همش هیکل سکسیش میومد جلو چشام و به سکس کردن باهاش فکر میکردم ازاون روز تملم جقای من تا ۱۸ سالگی که رفتم دانشگاه همش به یاد اجیم بود .ازوقتی که خودم رفتم دانشگاه و رشته ی هنر رو شروع کردم منو اجیم خیلی صمیمی ترشدیم جوری ک حرف همو بهتر میفهمیدیم بعضی شبا تا صبح میخندیدیمو بازی میکردیم و من همیشه لپشو ماچ میکردم و فشار میدادم و قربون صدقش میرفتم تا دیگه خودش میگفت تروخدا بسه دیگه و میخندید جوری که بعضی وقتا مامانم میومد درو باز میکرد میگفت بچه ها یکم اروم تر ماهان تو مگه فردا کلاس نداری درس نداری برو اتاقت بزار اجیت به درساش برسه.بیشتر موقع هاهم اجیم پشتم بود و میگفت ولش کن چیکارش داری داداشمو.گذشت و یمدت زیاد دانشگاه نمیرفتم جوری که کلاسارو میپیچوندم و چسبیده بودم به باشگاه یه شب داشتم برمیگشتم خونه از تمرین خیلی هم حشرم زده بود بالا ،آخرشب بود و همه خواب بودن ،تو اتاق خودم بودم و داشتم جلو آینه اتاق بدنمو میدیدمو فیگور میگرفتم و یه شورت تنگ پام بود و کیرم از زیرش نیم خیز بود یهو دیدم در اتاق باز شد و اجیم سریع اومد تو گفت میگم ماهان …یهو حرفشو خورد و چشماش گرد شد و منم جا خوردم چیکار کنم یهو گفت که ببخشید داشت درو میبست گفتم طوری نیست اجی بگو چی میخواستی بگی منم دستام به کمرم بود و کیرم هی داشت میومد جلو تر اخه اونم لباس خوابش تنش بود منم باشورت دیگه چشمم خورد ب سینه هاش با لحن خجالتی بهم گفت که (عاااااممم میگم یه چند تا از برگه آ-چهار هات میتونی بهم بدی برا فردا میخوام ببرم دانشگاه )بنده خدا نمیدونست چیکار کنه اینورو اونورو نگاه میکرد ولی حس کردم که از دیدنم حسابی داره حال میکنه منم با همون بدن لخت بایه شورت مشکی پاچه کوتاه

sticker.webp0.09 KB

تا صبح پیشتم نگران نباش و همدیگه رو بغل کردیم و خوابیدیم . تقریباً دیدم نور خورشید تو پنجره بلند شدم دیدم نیستش گوشی برداشتم زنگ زدم بهش گفت نیم ساعت آمدم خونه دوش گرفتم شب شام دعوتش کردم بیرون قبول کرد. الان شیش ماه هفته ای یک بار یا دو هفته یکبار میاد پیشم و سکس میکنیم. طبق معمول مشتری های خاص خودشم داره. نوشته: محسن 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity