uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

مصدع اوقات

مصدع اوقات

Відкрити в Telegram

قصدم آزار شماست.

Показати більше
996
Підписники
Немає даних24 години
+127 днів
+4530 днів
Архів дописів
Repost from SUT Twitter
ادای قوی‌ها رو در نیار بیچاره، برو زیر پتو بمیر. ^Negin^ @sut_tw

دوستان عزیز هم اکنون ماه.

راستش منم دلم نمیخواد بمیرم ولی این رو گفتم که عزرائیل احساس ناکافی بودن نکنه

لطفا افرادی که دلشون نمیخواد بمیرن از این چنل لفت بدن ممنون

این قضیه که بعضی آدم‌ها وقتی میفهمن ازشون ناراحت شدی یا باهاشون مثل قبل رفتار نمیکنی تازه یادشون میاد که بهتر رفتار کنن و به محض اینکه تو هم دوباره باهاشون مثل قبل میشی باز برمیگردن به کسشری که بودن، واقعا اعجاب‌انگیزه. حتما باید چوب تو کونتون بره تا عین آدم رفتار کنید؟

☝️☝️☝️
☝️☝️☝️

منم به زودی عادل خلعت بری. منم به زودی. ° Makan Mehrpouya ° @uttweet
منم به زودی عادل خلعت بری. منم به زودی. ° Makan Mehrpouya ° @uttweet

پدر ایرانی وقتی بهش میگی بابا یه سرماخوردگی که دیگه چیزی نیست:

خدایا ممنونم بابت یک روز دیگه در خونه و نه در خوابگاهی که من رو مجبور به معاشرت با ابله‌هایی کرد که در حالت عادی تف هم تو صورتشون نمی‌انداختم🥱

من و تصمیماتم
من و تصمیماتم

تکرارنشدنی

ای کاش سازمان ملل بودم و نزدیک‌ترین رابطه‌م با بگایی‌های خاورمیانه فقط واکنش دادن بود

بچه‌ها این حقوق بشری که ازش حرف می‌زنید با ما توی یه ایرانه؟

بزرگ شدن در یک خانواده‌ی «دیدی گفتم» با فقدان اعتماد به نفس و ترسو بار اومدن رابطه‌ی مستقیم داره

اواسط مرداد همون موقعس که هرچی لباس میپوشی تکراری و زشته و دیگه وقت خرید لباس جدید نیست. « chihir » @uttweet

نجات‌دهنده‌ی سریال‌ها احتمالا رامین جوادی باشه. البته این فصل رو حتی رامین جان هم نتونست نجات بده.

خدایا این قضیه‌ی کله‌سیاهی و تارگرین نبودن و بی‌اژدهایی و این چیزها کی قراره تموم شه؟

وقتی بیرون از تهران زندگی می‌کنی و میگن جمعیتش ۱۷ میلیون نفره، بنظرت خیلی زیاد میاد و تعجب می‌کنی. اما وقتی داخلش باشی و بگن ۱۷ میلیون نفر، اینجوری‌ای که فقط هفده میلیون؟ جدی؟ ولی من مطمئنم با چشم‌های خودم از صبح ۲۰ میلیون آدم مختلف دیدم ها😭😭

دیگه خیلی وقته که بامزه نیستم. احساس میکنم یک عدد سیب‌زمینی پخته‌ی بی‌مزه هستم که قراره بذارنش جلوی یه بچه‌ی سرماخورده و دماغو که از سیب‌زمینی پخته متنفره. این وسط هیچکس هم براش مهم نیست که خود سیب‌زمینی نمیخواد بره تو معده‌ی بچه‌ی سرما خورده‌ی دماغو. سیب‌زمینی پخته آرزو داشت یه سیب‌زمینی سرخ‌کرده‌ی خوشمزه سر میز شام یه دختر خوشگل و نرم ۲۶ ساله باشه که بوی تمیزی میده. سیب‌زمینی سرخ‌کرده فکر میکنه بابت تلاش‌های خودش به اینجا رسیده. اصلا نمیدونه چه شانس‌هایی آورده که سرخ شده. ولی می‌بینید بچه‌ها؟ واقعا هیچکس اهمیتی نمیده که سیب‌زمینی‌ پخته‌ها چه آرزوهایی داشتن. اونا هم میتونستن خوشمزه باشن، اما فقط بابت پخته بودن سرزنش میشن. هیچکس نمیفهمه که اونا هم چنین چیزی رو نخواسته بودن.

ای کاش لااقل نصف مقداری که خودم رو به نفهمی میزنم نفهم بودم