993
Підписники
+124 години
+97 днів
+4030 днів
Архів дописів
994
ای کاش یکی هرچه زودتر ننه سرما رو گردن بگیره تا بخاطر عمو نوروز شرفمون رو نبرده. برو دیگه پیرزن پرحاشیه. تا کی باید شیش کیلو لباس بپوشیم و از سرما خایه نکنیم بریم بیرون؟
994
آره عزیزم این نیز میگذرد، اما خبر داری که اینِ مذکور از وسط کون ما میگذرد؟ دیگه برای کونمون که دیگه حق داریم غصه بخوریم و ناراحت باشیم؟
994
Repost from وکیل مهاجم
این لول چیه جدیدا یاد گرفتید؟ لول از اخلاق مهمتره ینی چی؟ لول چی؟ چطوری تعریف میشه؟ من تو مینروب لولم L12 شده الان، کافیه؟ کس ننتون هرروز یه ادای جدید، کس ننتون لول چهل و پنج
994
این انرژی زنانه هم شوخی جالبی بود. قبلا کلم کیری میشد که دستام زور نداره درپوش هیچ کسشری رو باز کنم؛ الان میگم برای حفظ انرژی ✨✨💅💅زنانهم💅💅✨✨ میدم پارتنرم باز کنه. خیلی ممنون.
994
از آدمهای گندهای که سنشون از بیست و خوردهای گذشته، هنوز دارن در به در تو گوشی دنبال پارتنر میگردن و تو مجازی با این و اون لاس میزنن هم خوشم نمیاد. دلم براشون میسوزه. واقعا زشته بلا به دور.
994
این نسترن مادرقحبه هم اگه از اول حرفی میزد و میگفت این اداها چیچیه، شاید بعد از رفتنش یه چیزی میموند باقی
994
به نظرم این گرد بودن ساعت خیلی چیز خوبیه. یعنی موقع حساب و کتاب فقط از رو تصویری که تو ذهنمونه میتونیم شیش ساعت یا هفت ساعت بعد رو با جا به جایی عقربهها بفهمیم و لزومی نداره حتما جمع و تفریق کنیم. بعد اصلا اگه اولین ساعت گرد نبود یارو چجوری باید بین هر تیکه رو با این دقت به قطعات مساوی تقسیم میکرد؟ یا مثلا فکر کنید تو دبستان بهمون میگفتن باید کاردستی ساعت مستطیلی درست کنیم و همهچیزش هم باید دقیق باشه. واقعا وحشتناک میشد. به نظرم دایره از سایر اشکال هندسی لایق احترام بیشتریه و خیلی جاها نجاتمون داده جدی. ممنون.
994
روز وکیل رو به کیرم تبریک میگم که مدتهاست مسئولیت اهمیت دادن به کسشراتون رو برعهده گرفته
994
یارو رسما یه آهنگ خونده به اسم خودش. یعنی به دختره گفته بیا اسم من رو بگو و بگو بیتو سردمه. بعد احتمالا دختره گفته خب حالا اسم آهنگ رو چی میذاریم؟ اونم گفته خب معلومه دیگه، آرش.
994
معنا کلمهی جالبیه. دقت کردید؟ انگار اسم دختره. معنا. یه دختر خوشگل، قدبلند و باکلاسه که اتفاقی تو دانشگاه دیدمش و حالا دارم سعی میکنم مخش رو بزنم. میدونم که هیچوقت وارد زندگیم نمیشه چون خودش هم بخواد، باباش نمیذاره با هم ازدواج کنیم. ولی یه روز بالاخره با هم فرار میکنیم و بهش میگم «عزیزم من سالها بود که داشتم دنبال یه معنایی تو زندگیم میگشتم و حالا که پیدات کردم خیلی خوشحالم». شاممون رو میخوریم و بعد از شام قرصهام رو میاره تا بخورم. حالا که قرصها رو خوردم اون هم ناپدید میشه. از اول هم نبود، تمام مدت داشتم خودم رو گول میزدم. هیچوقت هیچ معنایی تو زندگیم نبوده و نخواهد بود. اگه معنای زندگیتون سرجاشه خوش به حالتون.
