راز عشق
Відкрити в Telegram
1 498
Підписники
-124 години
-77 днів
-6830 день
Архів дописів
1 498
قصه شب ....
ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﻴﻤﺎﻥ ﻋﻠﻴﻪ ﺳﻼﻡ ﺍﺯ ﻣﻮﺭﭼﻪﺍﻱ ﭘﺮﺳﻴﺪ :
ﺩﺭ ﻣﺪﺕ ﻳﻚ ﺳﺎﻝ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻴﺨﻮﺭﻱ؟
ﻣﻮﺭﭼﻪ ﮔﻔﺖ : ﺳﻪ ﺩﺍﻧﻪ
ﭘﺲ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺟﻌﺒﻪ ﺍﻱ ﻛﺮﺩ ..
ﻭ ﺳﻪ ﺩﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ
ﻧﻬﺎﺩ.
ﺑﻌﺪﺍﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﻳﻚ ﺳﺎﻝ ...
ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﻴﻤﺎﻥ ﺟﻌﺒﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺩﻳﺪ
ﻛﻪ ﻓﻘﻂ ﻳﻚ ﻭﻧﻴﻢ ﺩﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻩ !!
ﭘﺲ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﺍﺯ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﭼﺮﺍ ؟
ﻣﻮﺭﭼﻪ ﮔﻔﺖ :
ﭼﻮﻥ ﻭﻗﺘﻴ ﻜﻪ ﻣﻦ ﺁﺯﺍﺩ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ
ﺭﻭﺯﻱ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻣﺮﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﻤﻴﻜﻨﺪ ...
ﻭﻟﻲ ﻭﻗﺘﻲ ﺗﻮ
ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺟﻌﺒﻪ ﻧﻬﺎﺩﻱ ،
ﺑﻴﻢ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﺮﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵﻛﻨﻲ،،
ﭘﺲ ﺩﺭ ﺧﻮﺭﺩﻧﻢ ﺍﺣﺘﻴﺎﻁ ﻛﺮﺩﻡ
ﺗﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﻢ ﻳﻜﺴﺎﻝ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺯ ﺁﻥﺗﻐﺬﻳﻪ ﻛﻨﻢ "
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ :
ﻫﻴﭻ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﻱ ﺑﺮ ﺭﻭﻱ ﺯﻣﻴﻦ ﻧﻴﺴﺖ ﻣﮕﺮ ﺍﻳﻨﻜﻪ
ﺑﺮﺧﺪﺍﺳﺖ ﺭﻭﺯﯼ ﺁﻥ.
ﻣﺎﻫﻴﺎﻥ ﺍﺯﺁﺷﻮﺏ ﺩﺭﻳﺎ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺷﻜﺎﻳﺖ ﺑﺮﺩﻧﺪ،
ﺩﺭﻳﺎﺁﺭﺍﻡ ﺷﺪ ﻭﺁﻧﻬﺎﺻﻴﺪ ﺗﻮﺭ ﺻﻴﺎﺩﺍﻥ ﺷﺪﻧﺪ.
ﺁﺷﻮﺑﻬﺎﻱ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺣﻜﻤﺖ ﺧﺪﺍﺳﺖ.
ﺍﺯﺧﺪﺍ،ﺩﻝ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﺨﻮﺍﻫﻴﻢ،
ﻧﻪ ﺩﺭﻳﺎﻱ ﺁﺭﺍﻡ.
* ﺩﻟﺘﺎﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺁﺭﺍﻡ *....
1 498
چه ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم،
مگر دشمن کند این ها که من با جان خود کردم.
طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری،
غلط می گفت؛ خود را کشتم و درمان خود کردم.
1 498
شب
بهانهایست
برای فکر کردن به تو ؛
و تو
بهانهای
برای ادامه دادن ...
شب شد ...
به شب سلاااام ...
ثریا_شجاعی_اصل
1 498
ادب یعنی:
به همسرت امنیت،
به فرزندانت محبت،
به پدر و مادرت خدمت،
و به دوستانت شادی را هدیه کنی
و برای خداوند، بنده ای خوب
و برای جامعه نعمت باشی
هر کجا و هر که هستی....
┅═❅❤️❅═┅
1 498
دوست مجازی من این دسته گل زیبا تقدیم به تویی که مهربانی درسته مجازیم ولی قلبهامون واقعیه ، پس بی هیچ دلیل و بهانه تقدیم شما🌹❤️
1 498
آن بار گران رفت و دگر بار شما نیست
دل کندنم این بار به اصرار شما نیست
من رود پریشان و تو دریای غروری
دیگر به سرم خواهش دیدار شما نیست.
-مهدی جوینی.
1 498
🌞🌞
غروب را فراموش ڪن
مهربانے ڪه باشدهمیشه
طلوع است
صلح است
آغاز است
پس ب مهر درآیید...
غروبتون زیبا🌷
─┅─═ঊঈ♥️ঊঈ═─┅─
1 498
روان انسان میتونه رنجهای عظیمی رو تحمل کنه، اما چیزی که اون رو از پا در میاره چرخهی تکرار شوندهی امیدهای واهی و ناامیدیهای پی در پی است.
1 498
چیزایی که باعث میشه تابستون قابل تحمل بشه
این فصل فقط با میوه ها و نوشیدنی های رنگی رنگیشه که قشنگه ...🌺❤️🌺✋
1 498
شب، وقتی از هیاهوی روز خالی،میشود، تازه خودش را نشان میدهد؛ به شکل تاریکی نه، بلکه به شکل حقیقتی ک کسی حوصله ی دیدنش را ندارد.انسان اما در این تاریکی، به چیزی تکیه میکند ک نامش را «صبر» گذاشتهاند؛ صبری ک بیشتر شبیه فراموشی است تا امید.و چه تناقض عجیبیست:
هرچه سکوت عمیق تر میشود، ذهن پر سر و صداتر میگردد.انگار شب آمده تا آدم را با خودش تنها بگذارد
