uk
Feedback
| تعلق |

| تعلق |

Відкрити в Telegram

برای کلمات گرد هم آمدیم *در این جا صحبتمان از #آه‌ی رسوخ کرده در گوشه‌ی قلب و سیل احساسات است *بیان غیرمعمول احساسات عادی https://t.me/HarfChatBot?start=58b208467dbc Channel: @taallugh

Показати більше
613
Підписники
+124 години
+47 днів
+2130 день
Архів дописів
فرو می‌‌ریزد ایمانِ مرا موی پریشانی که گاهی با نسیمِ کوچکی ویرانه می‌لرزد #سجاد_سامانی

سخن را به میزان دانش بسنج که گفتار بی علم باد است و دم #ناصرخسرو

به شرط لیاقت نایب الزیاره دوستان در بهترین شهر خدا هستم

. صدبار اگر زائر درگاه تو باشم چون روز نخستین حرمت باز قشنگ است

سر و چَشمی چُنین دلکَش، تو گویی چشم از او بردوز؟ #حافظ
سر و چَشمی چُنین دلکَش، تو گویی چشم از او بردوز؟ #حافظ

من دیده و گوش را بِدان می‌خواهم تا بشنوم آواز و ببینم رویت #مجد_همگر

مرا تو جانِ عزیزی و یارِ محترمی #سعدی

. بی‌قرار عشق را جز در وصال آرام نیست @taallugh
. بی‌قرار عشق را جز در وصال آرام نیست @taallugh

به جان آمد دلم، ای جان، ز دست هجر بی‌پایان ندارم طاقت هجران، به جان، زنهار، دستم گیر

به دلم طاقتِ آن نیست که هجران بکشم قدرِ یک پلک زدن هم ز کنارم تو نرو #ناشناس

دیدم از رشته‌ی جان دست گسستن بود آسان لیک مشکل بود این رشته‌ی مهر تو گسستن #محمدرضا_شفیعی‌_کدکنی

خواب التیام‌بخش دردهاست. باید خود را برای زخم‌های فردا آماده کنیم. #کازانتزاکیس

گذشته نیمه شب و من هنوز بیدارم ربوده خواب ز چشمم خیال چشمانت

‌ حسی که گفتم شاید با کمی قدم زدن بگذرد، مرا وسط خیابان به گریه انداخت .

از بادۀ نگاه تو چشمم شراب خورد چشم از فراق چشم خمارت خمار شد #ساقی #مهموم
از بادۀ نگاه تو چشمم شراب خورد چشم از فراق چشم خمارت خمار شد #ساقی #مهموم

بریزم اشک و بپاشم نمک به زخم جدایی توان ندارم و دارم چنین بریز و بپاشی #معنی_زنجانی #ایها_العزیز

طبیبِ من تویی، نبضِ دلم گیر #مجد_همگر

هر که او بیدارتر، پُر دردتر #مولانا

نه امکان‌ِ بودن‌، نه پای گریز #سعدی

تو با دلم چه کرده‌ای، که غیرِ عین و شین و قاف در این زمانه حرفِ دیگری سرم نمی‌شود؟ #اسماعیل_فرزانه