uk
Feedback
پَرسه‌های یک روانشناس اگزیستانسیالیست

پَرسه‌های یک روانشناس اگزیستانسیالیست

Відкрити в Telegram

🪩 @Existentialogy l کانال رسمی شماره نظام: 26900 📃 تنظیم وقت مشاوره از طریق واتساپ یا تلگرام: 📱 +989209274074 (@RSC_Team) ‌ ‌✅ @Vd_Rahimi 📸 instagram.com/Vahid.Rahiimi ‌ درخواست مشاوره به صورت ناشناس: HarfBeMan.pw/@vahidrahimi

Показати більше
382
Підписники
Немає даних24 години
+27 днів
+830 днів
Архів дописів
‌ زندگی فقط نداشتن آن چیزهایی که ندارید نیست؛ بلکه نداشتن آن چیزهایی که نمی‌خواهید هم هست.
@Par_3eh

Repost from Existentialogy
زن‌ها وقتی حالشان خوب است تکان می‌خورند. دختر و پسری حدوداً سی‌ساله آمده‌اند کافه و یکی دو میز آن‌طرف‌تر نشسته‌اند. گویا اولین قرارشان است. به قول امروزی‌ها، همان دیت خودمان. پسر یک خودشیفته تمام‌عیار است. زبان بدن، اکت چهره، صدا و کلماتی که استفاده می‌کند و انرژی‌ای که برای ارائه‌ی خودش می‌گذارد، نمایش باشکوهی است از بازیگری توانمند که جان می‌کند تا خودش را پنهان کند. دختر اما خیلی کم‌حرف است. نمی‌دانم منفعل است و شیفته‌ی این کاریزمای توخالی پسر، یا نه، بازی را بلد است؛ خوب گوش می‌دهد، می‌بیند و شاخک‌هایش را تیز نگاه داشته است. البته به‌طور تیپیکال از دختر و زن ایرانی بعید است که بازی را بلد باشد. زن ایرانی معمولاً خودش در حفره‌های عمیق گرفتار است. کم پیدا می‌شوند زنانی که در بافت فرهنگی ما بزرگ شده باشند، ولی آلوده نشده باشند. کاش بازی را بلد باشد و بزند زیر میز و خودش را نجات بدهد؛ فرار را بر قرار و تنهایی را به اسارت ترجیح بدهد! هیچ چیز بدتر و سمی‌تر از رابطه با خودشیفته‌ها نیست. دسته دوم هم رابطه با افرادی است که دلبستگی ناایمن دارند و به قول معروف، چسب هستند. این یک چرخه است و معمولاً این دو گروه همدیگر را پیدا می‌کنند و روان رنجور یکدیگر را تغذیه می‌کنند. جامعه‌ی ایرانی در تولید شهروند سالم عقیم است. اولین چیزی که در یک ایرانی ریشه می‌دواند، عزت‌نفس بسیار پایین است؛ احساس ارزشمندی‌ای که هیچ‌گاه شکوفا نشده است. این حقارت بنیادین، سوخت کارخانه‌ی تولید خودشیفته‌ها و چسبنده‌هاست. خانم و آقای دیگری اکنون رسیدند و نشستند بین میز من و آن دختر و پسر. مرد چشم‌هایش می‌خندد و آن‌قدر زن جوان را قشنگ نگاه می‌کند و به سمتش خم شده و دست‌هایش را خیلی گرم روی میز قرار داده که می‌توانم رهایی یک دخترک خوشحال را در تبسم و لبخند آن زن ببینم. زن‌ها وقتی حالشان خوب است، تکان می‌خورند. آنها ریتم را می‌شناسند. وگرنه خود را منقبض کرده و همان‌جایی که هستند، با کمترین تحرک می‌نشینند تا ببینند بعدش چه می‌شود. چند دقیقه‌ی دیگر هم قرار من آغاز خواهد شد. البته من با یک آقا جلسه دارم، ولی بدم نمی‌آمد با زنی زیبا می‌نشستم و همین حرف‌ها را به او می‌زدم و او نیز تحسینم می‌کرد. امان از این میل ما برای گرفتن تحسین و دریافت نوازش... به قول آلن دوباتن، ما برای پذیرفتن خود نیازمند مرحمت دیگرانیم. کاش این مرحمت، این شفقت، این دوست داشتن بی‌قیدوشرط را همواره در زندگی‌مان جاری بسازیم. رشد همین شکلی است. شکوفایی جز با شفقت امکان‌پذیر نیست. پیوستن به خودِ اصیل، با عبور از خودِ اسیر تحقق می‌یابد. آدم‌ها گرفتارند. گرفتارِ حمل رنج‌ها و دردهایی که مال خودشان نیست. درونشان غبارآلود است؛ نمی‌توانند خود را ببینند. بیرون‌شان مه‌آلود است؛ می‌ترسند حرکت کنند. چه اویی که خودشیفته است و چه اویی که چسبنده است، هر دو از یک چیز رنج می‌برند؛ دوست نداشتن خود. آنها، وقتی می‌خواستند خودشان را ببینند، عینک حقارت بر چشمانشان و زنجیر اسارت در درونشان گذاشته شده بود. همین دیگر؛ یک روانشناس اگزیستانسیالیستِ معتاد به نوشتن، وقتی به اجتماع می‌رود، از این دردسرها فراوان دارد. تماشای قصه‌ی آدم‌ها، شنیدن ناگفتنی‌ها و دیدن ناپیدایی‌ها. فقط اسم و عنوانش شیک است؛ وگرنه آنچه به دست می‌دهد، فقط ناظر بودن و خنثی شدن و بی‌لنگری است.
پرسه‌های یک روانشناس اگزیستانسیالیست یادداشت‌های وحید رحیمی
🪩 @Existentialogy

Repost from Existentialogy
کارگاه اضطراب جغرافیا؛ زیست در هجرت ثبت نام از طریق آیدی زیر: 🆔 @Kashf_vojod بازتعریف خانه و هویت؛ نگاه اگزیستانسیال بـه پذی
کارگاه اضطراب جغرافیا؛ زیست در هجرت
ثبت نام از طریق آیدی زیر:
🆔 @Kashf_vojod
بازتعریف خانه و هویت؛ نگاه اگزیستانسیال بـه پذیـرش، تنهـایـی و معنـاسـازی در غربت
🪩 @Existentialogy

Valeria Castro - cuídate.mp38.54 MB

#سینما ؛ هنر تماشای وجود | ۳ نمایش ترومن | The Truman Show Peter Weir | 1998 زندگی‌اش واقعی به نظر می‌رسد؛ اما هیچ‌چیز در آن
#سینما ؛ هنر تماشای وجود | ۳ نمایش ترومن | The Truman Show Peter Weir | 1998 زندگی‌اش واقعی به نظر می‌رسد؛ اما هیچ‌چیز در آن واقعاً انتخابِ خودش نیست. جهانی که برایش ساخته‌اند، آرام، امن و قابل‌پیش‌بینی است؛ تا روزی که شک می‌کند. اگر تمام زندگی‌ات را برایت طراحی کرده باشند، کدام انتخاب واقعاً انتخابِ توست؟ 🪩 @Existentialogy

Godspeed You, Black Emperor! – East Hastings.mp341.14 MB

Repost from Existentialogy
اگزیستانسیالوژی از کجا شروع شد؟‌ Highlight About Existentialogy این رشته استوری را از اینجا بخوانید. 🪩 @Existentialogy
اگزیستانسیالوژی از کجا شروع شد؟
Highlight About Existentialogy
این رشته استوری را از اینجا بخوانید. 🪩 @Existentialogy

از دلتنگی و بیگانگی تا تعلق، هویت، وطن و معنای خانه. گفت‌وگویی اگزیستانسیال؛ درباره‌ی زندگی میان «اینجا» و «آنجا» برای ثبت نا
از دلتنگی و بیگانگی تا تعلق، هویت، وطن و معنای خانه. گفت‌وگویی اگزیستانسیال؛ درباره‌ی زندگی میان «اینجا» و «آنجا» برای ثبت نام ،لطفا به ایدی زیر در تلگرام پیام بدید. @Kashf_vojod

پیوستن به جریان اتمام؛ جریان کُند اما مداوم پایان یافتن همه چیز و از دست رفتن تدریجی هر چیزی، از زیبایی‌های تاریک این جهان الکی روشن است!
@Par_3eh

Repost from Existentialogy
ابهام‌ آونگ زندگی طی دو ماه گذشته، در سه کارگاه «ابهام‌ آونگ زندگی» از سه زاویه به یک تجربه‌ی مشترک انسانی نگاه کردیم: چطور با زندگی‌ای کنار بیاییم که هیچ‌وقت کاملاً قابل پیش‌بینی نیست؟ در این سه کارگاه، از ابهام، اضطرابِ ندانستن، میل به کنترل و تصمیم‌گرفتن در شرایط نامطمئن گفتیم؛ از اینکه کدام بخش‌های زندگی واقعاً در اختیار ماست و کدام بخش‌ها نیست، و اینکه وقتی پاسخ روشنی نداریم، چطور همچنان می‌توانیم انتخاب کنیم و حرکت کنیم.
آنچه در پایان این سه مواجهه برای ما باقی ماند، شاید این باشد:
ابهام، اختلالِ زندگی نیست؛ بسترِ اصلی رشد است. انسان سالم کسی نیست که جهان را کاملاً شفاف و بی‌خطر کرده باشد؛ کسی است که بتواند در دل ناپایداری‌ها، نقطه‌ای از ثبات درونی خود را حفظ کند. سلامت روان، در بخش مهمی از خود، توانایی تشخیص مرز میان آنچه در اختیار ماست و آنچه نیست. فرسودگی نیز از جایی آغاز می‌شود که تمام انرژی‌مان را صرف کنترل چیزهایی می‌کنیم که در اختیار ما نیستند؛ آینده، رفتار دیگران، شرایط و نتیجه‌ها. آنچه هنوز در اختیار ماست، همین اکنون است: نگرش ما، انتخاب ما و قدمی که می‌توانیم برداریم. قرار نیست برای حرکت، همه‌چیز روشن باشد. بخشی از وضوح، در مسیرِ حرکت ساخته می‌شود. و شاید مهم‌ترین چیزی که از «ابهام‌ آونگ زندگی» با خود می‌بریم این باشد که در جهانی که پاسخ‌های آماده و قطعیت‌های همیشگی وجود ندارند، مسئولیت ما پیدا کردنِ پاسخ شخصی خودمان به زندگی است. شخصیت سالم در دنیای امروز، انسانِ بدون اضطراب یا بدون مسئله نیست؛ انسانی است که شجاعتِ زیستن در عدم‌قطعیت را دارد و ابهام را به ماده‌ی خامِ رشد و خودشکوفایی تبدیل می‌کند.
این متن، جمع‌بندی نهایی سلسله‌کارگاه‌های «ابهام‌ آونگ زندگی» است که طی دو ماه گذشته به میزبانی اسنپ شاپ برگزار شد. ویدئوها، فایل‌ها و محتوای تکمیلی این سه کارگاه نیز به‌ تدریج در اگزیستانسیالوژی منتشر خواهد شد.
🪩 @Existentialogy

Repost from Existentialogy
نشستی در باب کهن‌ترین رنج بشری با عنوان «ابهام؛ آونگ زندگی» قسمت۳ ـ با محوریت شخصیت سالم در جهان جدید به میزبانی #اسنپ_شاپ 🪩
نشستی در باب کهن‌ترین رنج بشری با عنوان «ابهام؛ آونگ زندگی» قسمت۳ ـ با محوریت شخصیت سالم در جهان جدید
به میزبانی #اسنپ_شاپ
🪩 @Existentialogy

Repost from Existentialogy
وقتی پاسخ، هیچ است! دنیا امکانات زیادی دارد. با این حال، امکان زیادی به ما نمی‌دهد. بسیار تحت تأثیر پیش‌نویس زندگی خود هستیم و در آن، با جوهر ژنتیک، روی کاغذ تاریخ، این دستخط جغرافیاست که نام و نشان و سرنوشت ما را مکتوب کرده است. تا به خود بیاییم و بدانیم که جهان چگونه رفتار می‌کند، دست‌کم سی، چهل سال از عمر خود را سپری کرده‌ایم و در این مدت، چیزهای بی‌شماری به خود افزوده‌ایم که همچون هوای مه‌آلود، حقیقت را از ما دور نگاه داشته است. اضطراب‌ها نیز از بدو تولد با ما هستند. «تنهایی» یکی از قوی‌ترین آنهاست! مملو از نوازش به این دنیا فراخوانده می‌شویم و هر بار که مراحل رشد را یکی پس از دیگری طی می‌کنیم، آن نوازش کم‌رنگ‌تر می‌شود. «آزادی» اما دربه‌دری اصلی ماست. میل ما به پیرو بودن، هم‌زمان در جدال با میل به آزادی، همواره کشمکشی ناتمام در وجودمان می‌کارد که زمینه‌ساز بسیاری از دلشوره‌ها و کابوس‌های ما در آینده می‌شود. تناقض‌های این دنیا زمانی سهمگین‌تر می‌شوند که «فقدان» به‌عنوان مهم‌ترین بازیگر ترس‌های ما، سراسر وجودمان را اشغال می‌کند. آنجایی که مرگ، در پیوندی ناگسستنی با زمان، تمام درک ما از هستی را به سخره می‌گیرد و بیچارگی آدمی را چونان قطرات باران بر سر و رویش می‌باراند؛ پناه ما به هنر نیز از همین‌جا ارزشش دوچندان می‌شود و هم‌زمان، طبیعت واقعیِ گونه‌ی رقابت‌طلب و جاه‌طلب انسان نمایان می‌گردد. «پوچی» اما دروازه‌ی آخر است. انسانِ وابسته به عدد و نتیجه، وقتی می‌رسد، گرفتار ملال است و وقتی هم نمی‌رسد، در عذاب فرسودگی است. چون تنها گونه‌ای هستیم که درک روان‌شناختی از رنج داریم، در اقدامی ناخودآگاه به فلسفیدن جهان دست می‌زنیم. به دنبال یافتن پاسخ برای پرسش‌های بنیادین خود، وارد جهان هزارتویی می‌شویم به نام تفکر! ما در این مرحله نیز دوباره احساس تنهایی می‌کنیم. این بار نه به مفهوم عدم دسترسی به نوازشگری دلخواه، که در مقام معنای هستی خود! حال که پاسخ روشنی نمی‌یابیم، به سرزمین ابهام پرت می‌شویم. ابهام نیز بر زخم‌های ما نمک می‌پاشد و آنچه در نهایت دست ما را می‌گیرد، هیچ است و هیچ است و هیچ! با این حال، آدمی باید مسئولیت تمام این هیچ را بپذیرد! معنای جدید و مناسبی دست‌وپا کند و آنچه را که از زمین برمی‌دارد، بار سنگین زیستن باشد. زیستن در مرحله‌ی پوچی، اگرچه تاریک است، اما شاید حق با «آلبر کامو» بود که رسیدن به بیهودگیِ زندگی، پایان نیست، بلکه آغاز راه است.
پرسه‌های یک روانشناس اگزیستانسیالیست یادداشت‌های وحید رحیمی
🪩 @Existentialogy

هیچ لذتی بالاتر از شرکت دادن دیگران در لذت‌ها نیست ...
@Par_3eh

‌ شما را به شنیدن قفلی جدیدم دعوت می‌کنم:

‌‌ اکنون رسانه‌ی فکری اگزیستانسیالوژی در حال شکل گیری است ... جایی برای فکر کردن به مسئله‌ی انسان و جهان معاصر؛ در مرز میان روان‌شناسی، فلسفه، فرهنگ، هنر و مدیریت. اینجا قرار نیست برای پرسش‌های پیچیده، جواب‌های ساده پیدا کنیم. قرار است کمی دقیق‌تر نگاه کنیم؛ به خودمان، به دیگری و به جهانی که در آن زندگی می‌کنیم. اگر از پاسخ‌های آماده خسته‌اید، احتمالاً اینجا جای شماست.