uk
Feedback
⚫روان آنالیز⚫

⚫روان آنالیز⚫

Відкрити в Telegram

Показати більше
640
Підписники
+324 години
+187 днів
+3230 день
Архів дописів
+1
Alireza Ghorbani - Dar Zolfe To Avizam.mp39.81 MB

ذهنیت خیاری محمدرضا رجبی شکیب @drmrshakib دوستی می‌گفت ما دهه شصتی‌ها را جوری بار آورده بودند که وقتی میوه تعارفمان می‌کردند، اگر موز و خیار بود، موز را بر نمی‌داشتیم و خیار بر می‌داشتیم که نگویند بچه‌های اینها موز نخورده‌اند و حسرتش را دارند. و من فکر کردم فقط این نبود که ما در عین نداری، مثل داراها رفتار کنیم. در سطحی عمیق‌تر، ما یاد گرفته بودیم خودمان را «بی‌نیاز» نشان دهیم. نخواستن، برایمان ارزش بود و خواستن ضد ارزش. یاد سکانس اول سریال الیورتویست می‌افتم؛ آنجا که در سالن غذاخوری نوانخانه بشقاب خالی‌اش را پیش رئیس نوانخانه برد و گفت: بیشتر می‌خواهم. و رئیس نوانخانه چنان رفتار کرد که این بیشتر خواستن، انگار ذنب لایغفر است. فکر کردیم «بی نیازی ارزش است» که رسیدیم به شعار «خودکفایی» که اقتصاددانان باید بگویند چه برکاتی برای این ملت داشت‌. اما در زندگی اجتماعی، من یکی، سالهاست دارم روی خودم کار می‌کنم تا یاد بگیرم آدمیزاد بی‌نیاز نداریم و بیان جرأت‌ورزانه‌ی نیازها و خواسته‌ها نه فقط شرم‌آور نیست، که پیش‌نیاز سلامت روان فردی و اجتماعی ماست. تلاش می‌کنم همین را به دیگران هم یاد بدهم و می‌بینم چقدر سخت است جریان الکتریکی مغز را از مدارهایی که در سالهای کودکی شکل گرفته، شیفت بدهیم به مدارهای جدید. اتوماتیک مغز ما روی این رفتار تنظیم شده: «نگو، نگو، نگو... تا برسی به نقطه‌ی انفجار. بعد داد بزن! پرخاش کن! حالا مجازی هر کاری دوست داری بکنی!» کاش فقط همین بود. در ذهن ناهشیار ما کاشته‌اند که حتی اگر نیازی هم هست، «پاسخ حداقلی» به آن کفایت می‌کند، و این هم ارزش است. رفاه ارزش نیست. آسایش ارزش نیست. فراوانی ارزش نیست. درعوض، محرومیت ارزش است. تحمل ارزش است. صرفه جویی ارزش است. کاری ندارم کسانی که مبلغ زندگی زاهدانه‌اند، چقدر خودشان اینطور زندگی می‌کنند. کاری ندارم آن روی سکه‌ی نگرش ضد ثروت، عطش قدرت است و ما در این قضایا، از علم الیقین و عین الیقین گذشته‌ایم و به حق الیقین رسیده‌ایم. به این فکر می‌کنم که وقتی من خودم را سزاوار بهترین‌ها ندانم و باور ناهشیارم این باشد که «لیاقتت همین اندک است» من با زندگی‌ام چه می‌کنم. به عنوان یک زوج‌درمانگر، هر روز می‌بینم زنان و مردانی را که در یک رابطه یا ازدواج بدند، اما هیچ ذهنیتی از تغییر ندارند. منظورم جدایی نیست. آنها تلاشی برای بهبود نمی‌کنند. پذیرفته‌اند سرنوشتشان این است: «چاره ای ندارم»، «همه‌ی ازدواج‌ها همین است»، «مگر بیرون از این رابطه چه خبر است؟» و... منفعلانه رنج می‌کشند، کودکانه خود را قربانی جلوه می‌دهند، و نهایت هنرشان استفاده از مسکن‌هایی مثل روابط موازی، ماجراجویی‌های جنسی، الکل یا مواد است. حتماً که اضطراب و رنج و ناکامی بخشی از زندگی است و پذیرش آن، لازمه‌ی نیک‌زیستن. اما دعای آرامش را به یاد بیاورید: «خدایا به من آرامشی عطا کن آنچه را نمی‌توانم تغییر دهم بپذیرم؛ شهامتی ده تا آنچه می‌توانم تغییر دهم؛ و خردی که تفاوت این دو را بشناسم.» و خدا قربانش بروم آن آرامش را به ما خیلی عطا کرده. از شهامت و خرد چه خبر؟ البته که کار خدا نیست. به قول امیلی ناگوسکی، ذهن ما باغچه‌ای است که خانواده و فرهنگ هرچه بخواهند در آن می‌کارند و بعد از سالهای کودکی که ما کم‌کم مسئولیت باغچه را خودمان به عهده می‌گیریم. تازه ممکن است بفهمیم چقدر علف هرز در آن کاشته‌اند. ممکن است هیچ‌وقت هم نفهمیم. و تازه اگر فهمیدیم، آیا انگیزه و همتش را داریم که باغچه‌مان را بازطراحی کنیم؟ فکر می‌کنم دو چیز می‌تواند کاری کند ما به فکر بیل زدن باغچه‌مان بیفتیم: اول اینکه اوضاع خیلی افتضاح شود (زندگی آن قدر پر شود از درد و رنج که نگران شویم دیگر نتوانیم ادامه دهیم) و دوم اینکه چشممان به باغچه‌ی آباد همسایه بیفتد (ببینیم دیگران چه خوب زندگی می‌کنند و باورمان شود ما هم سزاوار زندگی خوبیم). هر فرد و هر جامعه، آستانه‌ای دارد برای نخواستن تغییر و سر در برف کردن و اول دعای آرامش را زمزمه کردن. در نقطه‌ای از مسیر زندگی، فشار روانی ممکن است آنقدر زیاد شود که مکانیسم‌های دفاعی روان از کار بیفتند. هرچه بیشتر چشم و گوشمان باز شود آن آستانه پایین‌تر می‌آید. کاری که اینترنت و ابزارهای ارتباطی با ما و بویژه با نسل جدید کرده، همین است. ما کم‌وبیش همان گیاهانی را که پدران و مادرانمان در باغچه‌ی ما کاشته بودند، در باغچه‌ی فرزندانمان کاشتیم. اما ارتباط با دنیا سبب شد آنها حتی زودتر از ما بفهمند باغچه‌شان سزاوار گیاهان بهتری است. و همین است که آنها دیگر مثل ما خیار را انتخاب نمی‌کنند. و خواهیم دید انتخاب آنان، و انتخاب همه‌ی کسانی که ذهنیت خیاری را کنار گذاشته‌اند، چه خواهد بود. @drshakibclinic

‏یه ضرب المثل ژاپنی هست که می‌گه: «چه یه دستگاه باشه، چه یه خونه، چه یه رابطه، نگهداری منظم همیشه ارزون‌تر از تعمیر کردنه.» چیزی‌رو که ازش مراقبت نکنی بالاخره از دست می‌دیش.

چو ضحاک شد بر جهان شهریار بر او سالیان انجمن شد هزار سراسر زمانه بدو گشت باز برآمد بر این روزگار دراز نهان گشت کردار فرزانگان
چو ضحاک شد بر جهان شهریار بر او سالیان انجمن شد هزار سراسر زمانه بدو گشت باز برآمد بر این روزگار دراز نهان گشت کردار فرزانگان پراگنده شد کام دیوانگان هنر خوار شد جادویی ارجمند نهان راستی آشکارا گزند شده بر بدی دست دیوان دراز به نیکی نرفتی سخن جز به راز
#شاهنامه حکیم فردوسی @Alirezakhatibzadeh37

ناتانائل آنگاه که کتابم را خواندی، دلم میخواهد که این کتاب، شوق پرواز را در تو برانگیزد. کاش کتابم به تو بیاموزد که بیشتر از این کتاب به خود بپردازی...✨

مائده‌های زمینی به نویسندگی آندره ژید: نظر شخصی: مائده‌های زمینی رو از درس‌های مدرسه که با ناتانائل شروع میشد تو ذهنم داشتم. این کتاب حال آدم رو عجیب خوب میکنه. کتاب بخوبی بهتون یاد میده چطور زندگی شاد داشته باشید،ازتون یه انسان جدید میسازه،دیدتون رو به دنیا و تک تک لحظه‌های زندگیتون عوض میکنه. معرفی کتاب: رمان مائده های زمینی و مائده های تازه، رمانی است که قالب های مختلفی به خود گرفته است: نظم، نثر شعرگونه، سفرنامه، شرح حال و گفت وگو. اگرچه در این رمان، المان های داستان پردازی و خودزندگی نامه بسیار واضح و آشکار به چشم می خورد، اما رمان مائده های زمینی و مائده های تازه بیشتر به عنوان اثری فلسفی در نظر گرفته می شود. ژید در رمان مائده های زمینی و مائده های تازه بیان می کند که بزرگ ترین افسوس های ما، امور انجام شده نیستند، بلکه کارهایی هستند که آن ها را انجام نداده ایم: فرصت ها و تجارب از دست رفته و لذت هایی که از خودمان دریغ کرده ایم. ویژگی‌های کتاب: نویسنده ی کتاب برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 1947.

گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید... ~ حافظ درود روز با طراوت پاییزیتون بخیر و خوشی 🍃🌹🍃 پاییز
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید... ~ حافظ درود روز با طراوت پاییزیتون بخیر و خوشی 🍃🌹🍃 پاییز جنگل مازیچال

🎥 #اسلاوی_ژیژک 👥 تلگرام علوم اجتماعی، مسائل‌روز👥 . 👉 @SOCIAL_SCIENCE 👉🏿 @SOCIAL_SCIENCE . 🆔 Instagram: @Social.Sciences1

«بنّای ایتالیایی که شش ماه در آشویتس در خفا برایم غذا می‌آورد و جانم را نجات داد از آلمانی‌ها، غذاهایشان، زبانشان و جنگشان نفرت داشت، اما وقتی وادارش می‌کردند دیواری بالا ببرد، آن را صاف و محکم می‌ساخت، نه از سر فرمانبرداری، که از سر عزت حرفه‌ای.» «در اردوگاه وضعیت ذهنی ما ناپایدار بود، از ساعتی به ساعتی میان امید و یأس نوسان می‌کرد. آن انسجام و یکدستی که به گمانم در کتاب‌هایم می‌بینید ساختگی است، عقلانی‌سازی پس از واقعه است.» دو نقل قول از گفت‌وگوی راث با پریمو لوی پ.ن ((((عقلانی سازی پس واقعه یا همان تحلیل پس از واقعه با خود واقعه خیلی تفاوت دارد))) ▪️از ادبیات و آفرینش | فیلیپ راث | ترجمهٔ فرزانه طاهری | نشر مرکز | ۱۶۰ ص. رقعی، شومیز | ۷۵,۰۰۰ تومان @kaaghaz

‏آیا هنر و سیاست جایی به هم می‌رسند؟ احمد شاملو: آه. بله، حتماً… نِرون شهر رم را به آتش می‌کشید و چنگ می‌نواخت. شاه اسماعیل خودمان صدها هزار نفر را گردن می‌زد و غزل می‌گفت. بتهوون عظیم‌ترین سمفونی عالم را در ستایش شادی ساخت... و هیتلر که آرزو داشت نقاش بشود، عظیم‌ترین رنجگاه تاریخ، زاخسنهاوزن را. ناصرالدین شاه هم شعر می‌سرود و هم نقاشی می‌کرد، اما می‌داد سارق را زنده‌زنده پوست بکنند. انسان برایش با بادمجان تفاوتی نداشت... خب بله، یک جایی به هم می‌رسند: متأسفانه بر سر نعش یکدیگر. behzad vafakhah از کتاب: ▪️دربارهٔ هنر و ادبیات؛ گفت‌وگوی ناصر حریری با شاملو | انتشارات نگاه | ۲۶۴ ص. رقعی | ۱۱۰,۰۰۰ تومان #نقل_قول

#تلنگر مشکل اینه که فکر میکنی وقت داری💀⌛️ 💙|@Angizeh_konkore|

. صبح ها نان و پنیرک بخوریم و بکاریم نهالی سر هر پیچ کلام و بپاشیم میان دو هجا تخم سکوت و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی آید و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست و کتابی که در آن یاخته ها بی بعدند و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون و بدانیم اگر کرم نبود ، زندگی چیزی کم داشت و اگر خنج نبود لطمه می‌خورد به قانون درخت و اگر مرگ نبود ، دست ما در پی چیزی می گشت... #سهراب_سپهری می‌گویند روزی را صبحِ زود تقسیم می‌کنند هرجا که هستی "سهمِ امروزت" یك بغل شادی و برکت وآرامش صبح نو مبارک،،،🍃💞

«هنرمندان خلاق، بیدارکنندگان نوع بشر به سوی یادآوری هستند: آنان ذهن بیرونی ما را فرا می‌خوانند تا با خودمان تماس آگاهانه برقرار کند؛ نه به عنوان مشارکت‌کنندگان در این یا آن پاره‌ای از تاریخ، بلکه به عنوان روح، در آگاهیِ وجود (هستی). بنابراین، وظیفه‌ی آن‌ها انتقال مستقیم از یک جهان درونی به جهانی درونی دیگر است، به‌گونه‌ای که یک شوک واقعیِ تجربه ارائه شود: نه صرفاً بیانیه‌ای برای اطلاع‌رسانی یا متقاعدسازی یک مغز، بلکه یک ارتباط مؤثر از ورای خلأ مکان و زمان، از یک کانون آگاهی به کانون دیگر.» — جوزف کمبل

sticker.webp0.23 KB

بخش سوم کارگاه استخراج مقاله از پایان نامه: بخش یافته‌ها نتیجه‌گیری و منابع 👤 دکتر حمزه خواستار عضو هیات علمی دانشگاه خوارزمی فایل‌های روان‌شناسی | @PsycheFiles

جلسه دوم استخراج مقاله از پایان نامه: بخش ادبیات و روش تحقیق 👤 دکتر حمزه خواستار عضو هیات علمی دانشگاه خوارزمی فایل‌های روان‌شناسی | @PsycheFiles

جلسه اول کارگاه استخراج مقاله از پایان نامه: بخش بیان مساله 👤 دکتر حمزه خواستار عضو هیات علمی دانشگاه خوارزمی فایل‌های روان‌شناسی | @PsycheFiles

🎬 وقتی مراجع می‌گوید مرا برای پول می‌بینی! 👤 دکتر نیما قربانی ▫️ استاد دانشگاه تهران فایل‌های روان‌شناسی | @PsycheFiles

در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا ز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاند و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند مولانا به شب سلام

჻ᭂ 🔅تک خط خاص🔅ᭂ خاصیتِ کتاب این است که تو را به سفر می‌بَرد، بی آن‌که پاهایت را تکان دهی. ✍🏻: #جومپا_لاهیری @sobhosher