uk
Feedback
یٰا مُحْیِیَ الْاَمْوٰاتْ

یٰا مُحْیِیَ الْاَمْوٰاتْ

Відкрити в Telegram

“ما اصالت را به دنیا داده ایم و کار از همینجا خراب می شود” @Hosseinrek

Показати більше
493
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
...ما باید بدانیم که وجود ما نسبت به وجود امام زمان خیلی دور است، ما که نمی توانیم آنطور که باید یک اتصال مستقیم و بی واسطه با آنحضرت داشته باشیم، به قول مولوی که میگوید حجاب های بسیاری است در بین انسان و امام، پرده های بسیاری است، این است که انسان اگر میخواهد آن ولایت امام در موردش به فعلیت برسد... ...بین ما و وجود امام زمان فاصله بسیار زیاد است (بسیار زیاد) ما از نور عام آن حضرت بهرمند هستیم، اما انسان اگر بخواهد واقعاً عوض بشود، آن ولایت را در درون خودش قوی کند، تقویت کند و از آن نور ولایت استفاده کند، باید خودش را متصل کند با انسانهایی که با امام زمان اتصال دارند، یعنی از طریق آنها بگیرد... ...ما انسانها اگر بخواهیم بی واسطه در محیط ولایت و نورانیت امام زمان قرار بگیریم میسوزیم، بخواهیم فاصله بگیریم، فاصله هم کار را خراب میکند، باید حجاب هایی بین ما باشد، واسطه هایی باشند که ما از طریق آن واسطه ها با امام اتصال پیدا کنیم، این واسطه ها را اولیاء میگویند... ...باید طوری باشد که اتصال باشد و نباشد باشد... این انسان هم از نورانیت امام... برگرفته از جلسه ۱۴۳ #مثنوی @shams_sabzevari #فایل_صوتی_کوتاه

هر که در آبی گریزد ز امر او آتش شود هر که در آتش شود از بهر او ریحان کند من بر این برهان بگویم زانک آن برهان من گر همه شبهه‌ست او آن شبهه را برهان کند چه نگری در دیو مردم این نگر کو دم به دم آدمی را دیو سازد دیو را انسان کند اینک آن خضری که میرآب حیوان گشته بود زنده را بخشد بقا و مرده را حیوان کند گر چه نامش فلسفی خود علت اولی نهد علت آن فلسفی را از کرم درمان کند کفر و ایمان تو و غیر تو در فرمان اوست سر مکش از وی که چشمش غارت ایمان کند هر که نادان ساخت خود را پیش او دانا شود ور بر او دانش فروشد غیرتش نادان کند دام نان آمد تو را این دانش تقلید و ظن صورت عین الیقین را علم القرآن کند هر که چون ماهی نباشد جوید او پایان آب هر که او ماهی بود کی فکرت پایان کند گر به فقر و صدق پیش آیی به راه عاشقان شمس تبریزی تو را همصحبت مردان کند #مولانا #توحید

بزرگترین وظیفه ی انسان در این دنیا انتقال از آن مرتبه ی نازله ی وجود به مرتبه ی عالیه ی وجود است. انتقال از مرتبه ی وجود استقلالیِ موهوم به مرتبه ی فقریِ حقیقی،و رسیدن به این حقیقت که چون خود را دید ،خود را فقر مطلق؛ و چون خدا را دید،خدا را غنای مطلق ببینید.خود را ضعف مطلق و خدا را قدرت مطلق،و خود را جهل مطلق و خدا را علم مطلق ببیند.خود را صفر و خدا را بینهایت ببیند #توحید #توکل #حکمت_پهلوانی #ویژه #هدف_خلقت

#توحید #حکمت_پهلوانی
#توحید #حکمت_پهلوانی

إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَلَا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمِينَ اعراف﴿۴۰﴾ در حقيقت كسانى كه آيات ما را دروغ شمردند و از [پذيرفتن] آنها تكبر ورزيدند درهاى آسمان را برايشان نمى‏ گشايند و در بهشت درنمى ‏آيند مگر آنكه شتر در سوراخ سوزن داخل شود و بدينسان بزهكاران را كيفر مى‏ دهيم کی شود باریک هستیّ جَمَل؟ جز به مقراض و ریاضات و عمل دست حق باید مر آن را ای فلان کان بود بر هر محالی کن فکان هر محال از دست او ممکن شود هر حرون از بیم او ساکن شود #توکل #توحید #مولانا #حکمت_پهلوانی

...اتصال جسمی که فایده ندارد، بالاخره ابولهب هم پیغمبر را میدید، ابوجهل هم پیغمبر را میدید، ابن ملجم هم حضرت علی "علیه السلام" را میدید... ...یا رب این بوی خوش از روضه جان می‌آید یا نسیمیست کز آن سوی جهان می‌آید یا رب این آب حیات از چه وطن می‌جوشد یا رب این نور صفات از چه مکان می‌آید عجب این غلغله از جوق ملک می‌خیزد عجب این قهقهه از حور جنان می‌آید چه سماعست که جان رقص کنان می‌گردد چه صفیرست که دل بال زنان می‌آید میگوید بوی خوشی دارد می آید؟...خودش دارد میاید، اویی که رفته دارد دوباره دارد میاید، که را میگوید دارد می آید؟ شمس را نمیگوید، میگوید این رمز است، این را نمی توانم بگویم، اینی را که آمد نمی توانم بگویم، شمس را خیلی جاها نام میبرد که آمد: شمس و قمرم آمد، سمع و بصرم آمد... او را صریح میگوید، از نام بردنش اِبایی ندارد، امّا اینی که دارد میگوید: مژده مژده همه عشاق بکوبید دو دست کانک از دست بشد دست زنان می‌آید این یک کسی دیگر است، میگوید: بس کنم گر چه که رمزست بیانش نکنم خود بیان را چه کنیم جان بیان می‌آید چه را برایت بیان کنم، جان بیان امشب به خانه من آمده است... @shams_sabzevari #فایل_صوتی_کوتاه

دیده باشی ز کودکان صغیر شود این یک وزیر و آن یک سفیر حکمرانی شاه بر اورنگ هست تخمین ساعتیش درنگ از چه آن سلطنت مجازی شد نام آن پادشاه بازی شد زانکه نسبت بعمر آن کودک فی المثل آنزمان بود صد یک پس بر این کن قیاس سالی صد سلطنت را ز مدت بیحد کایدت بیش از نعیم جحیم بر سر آن نمای این تقسیم لیک عمر ابد که در پیش است هرچه گوئیش بیش از آن بیش است گر کنی عمر صد هزار ای عام بشماری زیاد تیش مدام روز و شب کوشی و همه مه و سال خود شمارش تصوریست محال عمرت ای خواجه هست چند ایام و آنچه داری بپیش بی انجام بی نهایت چه و نهایت دار گرچه او هست صد هزار هزار زانچه پیش است نیست عشر عشیر عمر دنیا ز خواب کمتر گیر پس چو بیحد بقبر باید خفت نتوان شاه بازیش هم گفت در جهان هرچه خیر و شر بینی همه چون باد درگذر بینی #حاج_ملاهادی_سبزواری_ره #روزی #توحید #معاد

با غیر علی کیم سرو برگ بود جز نور علی نیست اگر درک بود گویند دم مرگ توان دید او را ‌‌ای کاش که هر دمم دم مرگ بود #حاج_ملاهادی_سبزواری_ره

ای ذات تو ز اغراض و صفات آمده پاک کوتاه ز دامان تو دست ادراک ‌‌در هرچه نظر کنم تو آئی به نظر ‌‌لاظاهر فی الوجود واللّه سواک #حاج_ملاهادی_سبزواری_ره #وحدت_موجود

در خویشتن بدید عیان شاهد الست هر کو درید پرده پندار خویش را در سرّ دل نهان بُوَدَت مهر ذات لیک با چشم سر ندید کس انوار خویش را اسرار خویش اگر طلبی طرح کن دوکون جز این کسی نیافته اسرار خویش را #حاج_ملاهادی_سبزواری_ره

یک جام با تو خوردن یک عمر می‌پرستی یک روز با تو بودن، یک روزگار مستی در بندگی عشقت از دست رفت کارم ای خواجهٔ زبر دست رحمی به زیر دستی بر باد می‌توان داد خاک وجود ما را تا کار ما به کویت بالا رود ز پستی با مدعی ز مینا می در قدح نکردی تا خون من نخوردی تا جان من نخستی گفتی دهم شرابت از شیشهٔ محبت پیمانه‌ام ندادی، پیمان من شکستی صید ضعیف عشقم، با پنجهٔ توانا بیمار چشم یارم، در عین تندرستی با صد هزار نیرو، دیدی فروغی آخر از دست او نرستی وز بند او نجستی

به کمال عجز گفتم که به لب رسید جانم ز غرور ناز گفتی که مگر هنوز هستی #توحید

عقل کلّ یعنی تمام هستی معقول است. اصلا «هستی» عینِ ادراک و علم است. ذره‌ای امر نامعقول از عرش تا فرش، از مُلک تا ملکوت نداریم و هر چیزی در جای خودش قرار داده شده است. جهان چون چشم و خط و خال و ابروست که هر چیزی به جای خویش نیکوست گرچشمِ یقینِ تو نه کَجْ مَجْ باشد تَرسا به کِلیسا رود و حجّ باشد هرچیز که هست آنچنان می‌باید ابروی تو گر راست بود کج باشد عقل کلّ یعنی نظامِ هستی و آفرینش؛ بالاتر از هستی، حق تبارک تعالی است که رأس هرم هستی است. حق تعالی عینِ «علم و ادراک» است. #توحید #ویژه #توکل

ملامتیه:در اخفای عبادات کوشند قلندریه: در رفع تعلقات کوشند

- {فَاِنَّکَ لا تُسمِعُ الْمَوتیٰ}روم۵۲ (پس به تحقیق که تو مردگان را نمی توانی بشنوانی)و مرده،نفسی است که در مرتبه ی طبیعت و حیوانیت خودش مدفون است و تنها گوشی از او که باز است گوش حیوانی است. - {و لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ اذا وَلَّوا مُدْبِرِینَ}روم۵۲ (و نمی توانی دعوت خودت را به آدم کر ، که روی خود را از تو می گرداند بشنوانی).ابتدا می گوید که تو نمی توانی آدم کر را بشنوانی و سخن خود را به گوش او برسانی،و بعد که می خواهد آدم کر را معرفی کند می گوید:مراد من از آدم کر کسی است که روی خود را از تو گردانده است،و البته نه روی جسم خود را،که روی قلب خود را.پس این خبر آسمانی را به کسی می شنواند که روی قلبش به سوی نبی بوده و با اقبال قلب بشنود. حکمت پهلوانی-ص۱۲۶ #توحید @Unityofcreature

در سفری بودم، صحرا پربرف بود، و گبری را دیدم دامن در سرافگنده و از صحرای برف می‌رفت و ارزن می‌پاشید. ذالنون گفت: ای دهقان! چه دانه می‌پاشی؟ گفت: مرغکان چینه نیابند. دانه می‌پاشم تا این تخم به برآید و خدای بر من رحمت کند. گفتم: دانه ای که بیگانه پاشد - از گبری- نپذیرد. گفت: اگر نپذیرد، بیند آنچه می‌کنم؟ گفتم: بیند. گفت: مرا این بس باشد... ذوالنون از آن سخن در شور شد. گفت: خداوندا! بهشتی به مشت ارزن به گبری چهل ساله ارزان می‌فروشی؟ هاتفی آواز داد: که حق تعالی هرکه را خواند، نه به علت خواند، و هرکه را راند نه به علت راند. تو ای ذوالنون! فارغ باش که کار انفعال لمایرید با قیاس عقل تو راست نیوفتد! «تذکره الاولیا عطار در ذکر ذوالنون مصری» هاتفی در سر او آواز داد کانکه او را خواند حق یا باز داد گر بخواندش نه بعلت خواندش ور براندش نه بعلت راندش کار خلقست آنکه ملت ملتست هرچه زان درگه رود بی علتست پ ن: از سبب سازیش من سوداییم وز سبب سوزیش سوفسطاییم پ ن۲: تا صبح قضا سهل و سهیلش به که باشد تا شام قدر رجعت و میلش به که باشد در بزم وصالش همه کس طالب دیدار تا یار که‌را خواهد و میلش به که باشد #مولانا #توکل #توحید #ویژه

...اگر شیطان در همین قلب ظاهری آمد و کارهایی را کرد (حالا خودش بلد است که چکار کند) و این قلب را مریضش کرد، البته نه مریضی به این معنا که مثلاً قلب سکته بکند و یا رگ هایش مسدود بشود، خیر، همین قلب مریض بشود و نه از آن امراضی که در بین ما معروف است، بلکه یک امراض ناشناخته ای که آدم میبیند در ظاهر هم سالم است (قلبش هیچ مشکلی ندارد) و خود شیطان از آنجا که وارد است، بلد است قلب انسان را مبتلا میکند به یک امراض ناشناسی و چون این قلب مرتبه نازله همان قلب روحانی است آثاری که روی این قلب ظاهر بشود بر روی آن قلب هم ظاهر میشود و لذا آن قلب هم مریض میشود... ...قلب ظاهری یک ارتباط بسیار نزدیک با آن قلب معنوی ما دارد و لذا میبینید که احکام این قلب و آن قلب یکی است، الان مثلاً فرض کنید که اگر آمد و این قلب ظاهری ما در زیر یک لایه های چربی قرار گرفت (لایه های چربی دور و برش را گرفته اند) این قلب دیگر نمی تواند درست کار کند، آن قلب معنوی هم اگر لایه هایی از ظلمت و گناه و آثار گناه دورش را گرفتند دیگر نمی تواند درست کار کند... برگرفته از جلسات #قلب ماه مبارک رمضان ۱۳۹۴ @shams_sabzevari #فایل_صوتی_کوتاه

...انسان مثل یک کوزه ای میماند، شما اگر این کوزه را ۵ تا سوراخ بکنید آب در درونش میماند؟ خیر، نمیماند، آدم چشم دارد، گوش دارد، دهان دارد، این حواس پنج گانه مثل پنج تا سوراخ هستند... ممکن است ماها بگوئیم این آب حیات به سوی ما نمیاید... بر سر ما نمیریزد... آن شراب طهور در کام ما نمیریزد... میریزد، منتها در میرود، این کوزه پنج تا سوراخ دارد، درمیرود، نمیماند، خداوند فیضش عام است، بخیل که نیست، به همه ما از آن آب حیات میدهد، به همه ما از آن شراب طهور میدهد، منتها وقتی که آدم پرحرف است، این پرحرفی باعث میشود که هر چه که بیاید دربرود، آدم چشمش به هر جا نگاه میکند، مینشیند ۲ ساعت تلویزیون نگاه... ...دهان را ببند، گوش را ببند، چشم را ببند... یک صیاد که میرود به شکار چکار میکند؟... کمین میکند، چنان آرام است، سعی میکند تا کوچکترین صدایی نباشد که تا صید بنشیند و او شکارش کند، برای صید آن کبوترهای ملکوت آرام باش... ...در چنین دنیایی یک مقداری به خودمان بیاییم، یک مقداری حالیمان بشود که مسئله چیز دیگری است، یک چیزی در باطن عالم نهاده شده است به نام... برگرفته از جلسه ۱۲۹ #مثنوی @shams_sabzevari #فایل_صوتی_کوتاه

جهنم:ماندن تا ابد در دنیا آخرت،باطن دنیاست

نقل است که امیر مومنان علی علیه السّلام قصد حرکت به سوی خوارج را نمود. یکی از اصحاب به او عرض کرد: اگر این ساعت حرکت کنی می‌ترسم که به مراد خود نرسیده و پیروز نگردی، و من این سخن را از علم نجوم دریافته‌ام. حضرت فرمود: گمان می‌کنی تو از آن ساعتی که اگر کسی در آن ساعت حرکت کند با ناراحتی روبرو نخواهد شد، آگاهی؟! و از آن ساعتی که اگر کسی در آن ساعت حرکت کند با ناراحتی روبرو خواهد شد نیز آگاهی؟! کسی که در این گفتار تو را تصدیق کند، قرآن را تکذیب نموده است؛ زیرا چنین فردی خود را استعانت خداوند در رسیدن به هدفهای محبوب و دفع خطرات، بی نیاز دانسته است. گویا می‌خواهی به جای خداوند، تو را ستایش کنند، چون به زعم خود، مردم را به ساعتی که در آن به مقصود می‌رسند و از زیان بر کنار می‌مانند، هدایت کنی! ای مردم، از فراگرفتن علم نجوم بر حذر باشید، جز به آن مقدار که در دریاها و خشکی‌ها شما را هدایت کند؛چه اینکه نجوم به سوی کهانت دعوت می‌کند، منجّم همچون کاهن است و کاهن چون ساحر، و جادوگران همانند کافران و کافر در آتش است، اکنون از سخن این منجّم نترسید، و به نام خدا به سوی مقصد حرکت کنید. پس [آن حضرت با لشکریانش به سوی کارزار] حرکت کرده و پیروز گردید.[1] [1] الاحتجاج، طبرسی، ترجمه جعفری، ج 1، ص: 528 [با اندکی تغییر در ترجمه] الاحتجاج علی أهل اللجاج، ج‌1، ص: 239 #توحید #توکل