uk
Feedback
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫

☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫

Відкрити в Telegram

«خداوندا! مرا پاكيزه بپذير...» •نویسـندهٔ متـن‌هایِ طولانـی| متن‌ها کُپـی نیستند. •بدونِ صلوات کُپی نکنید| گرچه فوروارد بهتر است. کانال «بله» هم با همین آیدی فعاله. • دورهمیِ کوچکِ غیرجدی‌: https://t.me/+7bGhUfdHZhw1ZTI0

Показати більше
4 920
Підписники
+2324 години
+887 днів
+19030 день
Архів дописів
• تو نورِ شب‌هایِ تاریکِ آخرالزمانی.. •مسافرِ پروازِ رمضان؛ چهاردهمین روزِ سفرت بخیر؛ پروازت بی‌خطر..🌱 -دعایِ روز چهاردمِ ما
+1
تو نورِ شب‌هایِ تاریکِ آخرالزمانی.. •مسافرِ پروازِ رمضان؛ چهاردهمین روزِ سفرت بخیر؛ پروازت بی‌خطر..🌱 -دعایِ روز چهاردمِ ماهِ مبارک. +استوری

همه از دیشب تا همین لحظه به دنبالِ تکذیبِ آن خبر هولناک می‌گردیم؛ چون باورش برایمان سخت است در عصری که در آن نفس می‌کشیم؛ وحوشِ صهیونیست به ناموسِ مسلمان تعرض کرده باشد و جماعتِ مسلمان هنوز در فکرِ عادی‌سازی روابط‌ش با صهونیست باشد و بعد از اندکی تأثّر؛ به خواب ناز فرو رفته باشد. دنبالِ تکذیبیه می‌گردیم چون وجدان‌مان قبول نمی‌کند امروز اشک بریزیم و فردا به فکرِ تکمیل سفره‌هایِ افطارمان باشیم درحالی‌که خواهران و برادرانمان گرسنه شهید می‌شوند. دنبالِ تکذیبیه می‌گردیم چون نمی‌توانیم هتکِ حرمت زنِ مسلمان را با سکوتِ شیوخِ مُسلمِ فربهٔ عرب جمع‌ببندیم. انگار نه انگار همین اتفاقات را در طنطورهٔ رقم زده بودند و کهنه‌سربازانِ صهونیست جلوی دوربین نشستند و تجدیدِ خاطره کردند؛ تجاوز گروهی به دخترانِ ۱۶ سالهٔ روستای طنطورهٔ را! انگار نه انگار همین چند وقت پیش بود که خبرنگارِ العالَم با صدایِ لرزان از برهنه کردنِ زنان فلسطینی در مدرسه مالزیاییِ واقع در فلسطین گزارش می‌داد و شاهدِ عینی فریاد می‌زد «لباس زیرشان را آتش زدند و بچه‌ها را در زباله‌ها انداختند؛ سیخ در پشتِ آنها فرو می‌کردند…» انگار نه انگار که لباس‌زیرِ زنان مسلمان را در هوا چرخاندند و فیلم گرفتند و خندیدند. انگار نه انگار همین دیشب در بیمارستان الشفاء ۲۰۰ نفر را شهید کردند و مابقی را دزدیدند. انگار نه انگار که با تانک از روی پیکرها رد می‌شدند و هر پیکری که تکه‌تکه می‌شد؛ قند توی دل‌شان آب می‌شد. انگار نه انگار بچه‌هایی را که در انتظارِ آب و غذا بودند را تکه‌پاره کردند و صدایی از کسی درنیامد. در عجبم از بعضی‌ها که باد به غبغب می‌اندازند و می‌گویند «اسرائیلی‌ها هرچقدر وحشی باشند؛ دیگر تا این اندازه وحشی نیستند!» بر سرِ چه دعوا می‌کنید؟ برایِ این‌که در لباسِ یک انسانِ لاقِید؛ و نه یک دین‌دار یا مسلمانی از امّتِ محمد(ص)؛ اسرائیل را به قدرِ یک «هشتگ» محکوم کنید؛ دنبالِ چه می‌گردید؟ وقتی بیمارستان المعمدانی را بمباران کردند می‌گفتید اسرائیل انقدر وحشی نیست! امروز مادر‌ها می‌گِریند که ای مسلمانان ما دیگر شیر نداریم و علف در دهانِ نوزادی می‌گذاریم که آخرین نفس‌هایش را می‌کِشد هم باور نمی‌کنید؟ والله که خدا امتحانِ سختی از «وجدانِ بشر» خواهد گرفت و امان از روزِ شَـــرم و حسرت..

🕊️هرکه دعـایِ مجیر را در «ایام البیـــض»؛ روزهای ۱۳،۱۴،۱۵ ماهِ رمضان بخواند گناهانش آمرزیده می‌شود؛ هرچند به عدد دانه‌هایِ باران و برگهای درختان و ریگ‌هایِ بیابان باشد. خواندنِ آن برای شفایِ بیمار و ادای دین و بی‌نیازی و توانگــری و رفع و اندوه سودمند است. -کفعمی، بلدالامین•

چه کلمه‌ای می‌توان نوشت؟ چقدر باید نوشت؟ چطور باید نوشت؟ از کدامش باید نوشت؟ از دیشب؟ از امشب؟ از هرشب؟ از نوزادی که فیلمِ آخرین نفس‌هایش وایرال می‌شود؟ از کودکی که می‌گوید «انقدر خوراکِ دام خورده‌ام که شکمم درد می‌کند و نمی‌توانم نفس بکشم»؟ از مادری که بعد از ۱۳ سال فرزندی متولد کرد و فرزندش رویِ دستانش جان داد؟ از بچه‌ای که گریه می‌کرد و می‌گفت «من قبلاً خیلی زیباتر بودم… اسراییل زیبایی‌ام را گرفت»؟ یا از قرآنی که در دستِ آن سرباز اسراییلی پاره پاره شد و صدایی از مدعیان درنیامد؟ یا از امشب… از زنِ بارداری که جلویِ بیمارستان الشفاء و مقابل چشمِ شوهرش به او تجاوز کردند و او و جنین‌ش را کُشتند؟ از مردانی که بی‌حرمتی به ناموس‌شان را دیدند و جان دادند؟ از زنانی‌که برهنه‌شان کردند و کتک‌شان زدند و به همسران‌شان گفتند حق ندارید چشم‌هایتان را ببندید؟ از تجاوز به زنانی که به بیمارستان پناه برده بودند؟ از کدامش؟ از همین‌ها که خدا خدا می‌کنیم که کاش تکذیب شود…؟ یا از عرب‌هایی که وظیفهٔ تجهیزِ وحشی‌ترین ارتش جهان را عهده‌دارند و بویی از مسلمانی نبردند؛ شب‌ها در مهمانیِ این وحوش شرکت می‌کنند و لبخند می‌زنند و روزها به فکر تزیینِ سفره‌های افطارشان؛ درحالی‌که دستِ ابلیس است افسارشان؟ از عرب‌هایی‌که برای زنان ‌و کودکانِ فلسطینی رگِ عربی‌گری‌شان ورم نمی‌کند ولی بساطِ ساز و آواز و رقص عربی‌شان به راه است؟ از مسلمانانی‌ که رسمِ مسلمانی‌شان رنگ باخته و از مدعیانی که انسانیت‌شان برایِ چشم‌رنگی‌های مو بور نوربالا می‌زند؟ از مدافعینِ حقوق زنان که برایِ آن دروغِ بزرگ موهایشان را می‌تراشیدند و برایِ این نسل‌کشیِ بزرگ؛ خفه‌خون گرفته‌اند و این بی‌حرمتی‌ها را با استدلا‌هایِ احمقانه‌شان بی‌شرمانه توجیه می‌کنند؟ از سازمان‌های پوشالیِ حقوق‌بشری که با وِتویِ عاملانِ ناامنیِ بشر؛ قطعنامه‌هایِ کمک‌رسانی‌شان دود می‌شود می‌رود هوا؟! یا از زمینی که دهان باز نمی‌کند تا این شرمِ عمیق را ببلعد…؟ ما این‌ها را می‌خوانیم؛ نهایتاً اگر هنر کنیم تصاویرش را می‌بینیم؛ ولی آنها تمامِ این جنایات را زندگی می‌کنند؛ خدایا فَرَجی کن…

ترکیبی از لرزشِ دست، خشم، شرم و استیصال‌م. از این «ظَهَرَالْفَسٰادُ»‌هایی‌که «فِي ‌الْبَرِّ وَ الْبَحْــر بِمٰاكَسَبَت أَيْدِي ‌النّٰاسِ»‌ پاش رو گذاشته رو خرخرهٔ وجدانِ آدم‌ها و با تمامِ وجود دلم می‌خواد فریاد بزنم وَاجْعَلْهُ اللّٰهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلُومِ عِبادِكَ، وَ ناصراً لِمَنْ لَايَجِدُ لَهُ ناصِراً غَيْرَكَ… توروخــدا.. کو کلمه؟ کو جمله؟

• آغوش باز کن؛ ای نجات‌دهنده؛ ای پناه‌دهنده… •مسافرِ پروازِ رمضان؛ سیزدهمین روزِ سفرت بخیر؛ پروازت بی‌خطر..🤍 -دعایِ روز سیزد
+1
آغوش باز کن؛ ای نجات‌دهنده؛ ای پناه‌دهنده… •مسافرِ پروازِ رمضان؛ سیزدهمین روزِ سفرت بخیر؛ پروازت بی‌خطر..🤍 -دعایِ روز سیزدهم ماهِ مبارک. +استوری

می‌دونستین دعایِ پدر و مادر می‌تونه سرنوشتِ شما رو به نحوِاحسن تغییر بده و بوسیدنِ دست و پایِ پدر و مادر چیزی از آدم کم نمی‌کنه؛ بلکـه به عرش می‌رسونه؟ می‌دونستین نمازخوندن‌ و خِیرات دادن برای والدینِ آسمونی هم دعاهاشون رو بدرقهٔ دنیا و آخرتِ اولاد می‌کنه…؟

تَسْتُرُ عَلَى مَنْ لَوْ شِئْتَ فَضَحْتَهُ بر گناه کسی پرده می‌افکنی که اگر می‌خواستی رسوایش می‌کردی. •صحیفهٔ‌عزیز‌سجادیه‌، دعای‌۴۵ام•

یکی ازم پرسید چه‌جوری زندگی‌پس‌از زندگی رو می‌بینی؟! نمی‌ترسی؟! چرا عمداً خودتو به ترس میندازی؟! باید به دلیلِ این کشش‌م فکر می‌کردم. یه کامنتی زیر پست عباس موزون دیدم؛ نوشته بود اقای موزون وقتی تجربه‌گرِ برنامه‌تون تعریف می‌کرد گناهش این بوده که ناموسِ مردم رو دید می‌زده؛ شما از شنیدنِ همون هم حیا کردید و سرتون رو پایین انداختید؛ اونجا نقطه عطفِ زندگیِ من بود. پروفایلِ این خانم هم طوری نبود که بگی آدمِ مذهبی‌ایه. یکی نوشته بود خدا خیرتون بده؛ من بعدِ ۲۰سال افسردگی؛ تونستم با مرگِ همسر و پسرم کنار بیام؛ یکی نوشته بود اقای موزون من قصد داشتم بخاطر مشکلاتِ خانوادگی بچه‌مو سقط کنم اما با برنامهٔ دیروزتون پشیمون شدم؛ اون یکی می‌گفت اقای موزون من بعد دوبار خودکشی ناموفق؛ وقتی برنامهٔ شما رو دیدم پشیمون شدم و توبه کردم؛ یکی دیگه می‌گفت دخترِ من با برنامهٔ شما دوباره با دین آشتی کرده و نمازش رو اول وقت می‌خونه… اینا بجز تاثیراتِ مثبت دنیوی؛ باقیات‌الصالحات هم هست. یکی پیدا شده علیرغمِ تمام حواشی‌ای که می‌سازن؛ به مخاطب می‌فهمونه خیلی از اعمال‌ش با سرنوشتِ دیگران مرتبطه؛ حساب و کتاب حقیقی‌ای که ما فراموشش می‌کنیم؛ وجود داره و نباید فرصت‌سوزی کرد. تا این‌جا؛ این یکی از بهترین روش‌های امر به معروف و نهی از منکری بوده که دیدم. شخصاً فکر می‌کنم اگه صرفاً بخاطرِ «ترسیدن» این برنامه رو نبینم و با ندیدن‌ش؛ به کارهای اشتباهم ادامه بدم؛ درواقع تمامِ توجیهاتی که برای عمل به اون کارِ اشتباه می‌تونستم بتراشم رو هم از دست می‌دم! وقتی به لطفِ خدا زمینهٔ آگاهی و جبرانِ من فراهم شده؛ عامدانه نباید از دستش داد. اگر به هردلیلی تا الان برنامه رو ندیدین؛ قسمت‌هاش رو تو این کانال می‌ذارن؛ می‌تونید از این‌جا ببینید: @zendegindetv4

• ببخش آنکه را که جز تو هیـــچ ندارد… •مسافرِ پروازِ رمضان؛ دوازدهمین روزِ سفرت بخیر؛ پروازت بی‌خطر..🤍 -دعایِ روز دوازدهم ما
+1
ببخش آنکه را که جز تو هیـــچ ندارد… •مسافرِ پروازِ رمضان؛ دوازدهمین روزِ سفرت بخیر؛ پروازت بی‌خطر..🤍 -دعایِ روز دوازدهم ماهِ مبارک. +استوری

• تو مرا کفایت می‌کنی… •مسافرِ پروازِ رمضان؛ یازدهمین روزِ سفرت بخیر؛ پروازت بی‌خطر..🤍 -دعایِ روز یازدهمِ ماهِ مبارک. +استور
+1
تو مرا کفایت می‌کنی… •مسافرِ پروازِ رمضان؛ یازدهمین روزِ سفرت بخیر؛ پروازت بی‌خطر..🤍 -دعایِ روز یازدهمِ ماهِ مبارک. +استوری

حالا که ماه‌رمضون با ایّامِ عید نوروز متقارن شده؛ پیشنهاد می‌کنم این صوت رو از استاد فیاض‌بخش که مراقبه‌های ماه‌مبارک هست گوش بدید. -تقارنِ ماهِ مبارک رمضان با تعطیلات: هم «فرصت» است و هم «خطــر». پیشنهادِ خوب.

حقیقتاً زندگی‌پس‌از زندگی تا حدِ زیادی بینش آدم رو عوض می‌کنه. حالا بیشتر از این‌که با این مدل توییت‌ها عصبی بشم؛ دلم می‌سوزه
حقیقتاً زندگی‌پس‌از زندگی تا حدِ زیادی بینش آدم رو عوض می‌کنه. حالا بیشتر از این‌که با این مدل توییت‌ها عصبی بشم؛ دلم می‌سوزه برا اینایی که فکر می‌کنن با هشتگ و تَشتَک میشه با «خالق» جنگید. این توییتِ مشاور رسانه‌ایِ صهیونیستی‌ه؛ همونی‌که سابقاً با لباسِ نظامی اعلام کرده بود در ارتشِ اسرائیل با زن و بچه‌هایِ فلسطینی می‌جنگه. توییتی با تصویرِ شیری که در اصل نمادِ حضرت‌علی(ع)‌ست و با همین شیر به جنگِ «الله» می‌رن؛ اللهِ پرچمِ جمهوری‌اسلامی نمادِ حاکمیتِ اسلام‌ست و اینا اِبایی از اعلامِ صریحِ این‌که «هدف، اسلام‌زُدایی‌ست» ندارن؛ پس به جنگِ خالقِ همین شیر و خورشید و ابر و ماه و فَلَک می‌رن. خالقی که هرچه حکم فرمود همون شد و هرچـه مقابل‌ش ایستاد؛ کُن‌فیکون شد. خالقی که فرمود فَإِنَّ‌حِزۡبَ‌ٱللَّهِ هُم‌ٱلۡغالبون و یقیناً همین خواهد شد. دلم می‌سوزه برای «انسان» که خبر از زمانِ اَجلِ خودش هم نداره؛ ولی همچنان می‌تازه.

دیروز نتونستم زندگی‌پس‌از زندگی رو ببینم؛ الان نشستم تکرارش رو دیدم. یکی از کارشناس‌های برنامه گفت «اون دنیا دیگه بهونه نداری و به خودت می‌گی چرا فلان گناه رو کردم؛ چرا تنبلی کردم…» این تنبلی کردنه رو من زیاد دارم. امروز فردا کردن و آخرش هم انجام ندادن. مدت‌هایِ طولانی کار رو معطّل کردن. امروز اسمش عوض شده؛ بعضی‌ها بهش می‌گن اِهمال‌کاری. وقتی اسمش تنبلی بود باید درمونش می‌کردی؛ چون بهت برمی‌خورد. وقتی می‌گی اِهمال‌کاری و با کمال‌گرایی مخلوطش می‌کنی؛ همش دنبالِ فرصت بهتر و یه شنبه‌ای که هرگز نمیاد می‌گردی؛ و انقدر فرصت می‌سوزونی که فرصت تمومه. و اون‌وقته که دیگه اجازه و فرصتِ بهانه‌جویی نداری. اینارو برا خودم دارم می‌گم. حاج‌آقا عظیمی می‌گن؛ «می‌دونی چرا بعدِ مُردن، حضرت امیرالمومنین رو می‌بینی؟ چون خدا می‌خواد مقامِ انسانِ کامل رو بهت نشون بده؛ بهت بگه تو می‌تونستی شبیه به ایشون باشی؛ تو می‌تونستی ایشون رو الگویِ حقیقی قرار بدی و نکردی؛ تو می‌تونستی از این خمیرمایهٔ خودت؛ بهترین انسان رو بسازی و به بی‌نهایتِ خودت برسی؛ اما این‌کارو نکــردی و حالا ببین با خودت چه کردی؟!…» خیلی حسرتِ واضحیه.. اون چیزی که می‌شد باشی؛ ولی امروز و فردا کردی!

حاج‌آقا طباخیان تو برنامهٔ وقتِ سحر از حضرتِ خدیجه می‌گفت؛ می‌گفت وقتی حضرتِ رسول در تدارکِ مهریهٔ حضرت خدیجه [صد شتر] بودن؛ مُردّد بودن که آیا من توانایی مالیِ این مهریه رو دارم؟ حضرتِ خدیجه به پیامبرِ نازنینِ عزیزِ مهربانِ جانِ ما می‌گن که «اگر تهیهٔ این مهریه برایِ شما سخته؛ بفرمایید که من خودم این مهر رو تهیه کنم تا عزّتِ شما پیش پدر و برادران من خدشه‌دار نشه…» و این یعنی «عشــــق» خودِ عشق؛ ذاتِ عشق. عشق باعث می‌شه تمامِ دارایی‌ها در راهِ عاشقی خرج بشه؛ عشق باعث می‌شه وقتی انکارِ حقانیتِ معشوق مُد بود؛ ثروتِ عاشق که هیچ؛ دل و آبرویِ عاشق فرشِ پای معشوق بشه تا جایی‌که روزِ وداع حتی «کَفنی» هم برایِ تدفین نباشه و عَبایِ معشوق بشه کفنِ جانِ بی‌جانِ این جانِ عزیز، و جبرئیل از جانبِ حضرتِ حق حاملِ پیغام باشه که؛ «ای محمد! همانا کفنِ خدیجه، از سوی ماست که او مالش را در راهِ ما صرف کرد. این کفن، از کفن‌هایِ بهشتی است که خداوند آن را به خدیجه هدیه داده است…» عشق باعث می‌شه اشکِ دلتنگی از دیدگانِ معشوق جاری بشه و وقتی می‌پرسن «چرا از قربانی‌ها به دوستانِ خدیجه هم می‌دهید؟» این جواب در کلامِ مبارک معشوق جاری بشه که «من دوستانِ خدیجه را هم دوست می‌دارم…» امّ‌المومنین؛ مادرِ ام‌ّابیها؛ تربیت‌کنندهٔ علی‌ع‌ در کودکی؛ کسی که جبرئیل در شبِ معراج؛ سلامِ خدا و سلامِ خودش رو از طریقِ پیغمبر به او ابلاغ می‌کنه. مُزدِ این عاشقی رو آفریدگار عشق حساب می‌کنه؛ عاشق که رنگ و بویِ معشوق بگیره؛ خودش هم محبوبِ معشوق می‌شه؛ این عاشقی چقدر زیباست..