☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
Відкрити в Telegram
«خداوندا! مرا پاكيزه بپذير...» •نویسـندهٔ متـنهایِ طولانـی| متنها کُپـی نیستند. •بدونِ صلوات کُپی نکنید| گرچه فوروارد بهتر است. کانال «بله» هم با همین آیدی فعاله. • دورهمیِ کوچکِ غیرجدی: https://t.me/+7bGhUfdHZhw1ZTI0
Показати більше5 011
Підписники
+1724 години
+177 днів
+18130 день
Архів дописів
استاد فیاضبخش:
«بعد از غیبت صغری، ما یاد نداریم کسی جرات کرده باشه مرجعیتِ شیعه رو اینطور شهید کرده باشه! اگر یک مسلمانی، پاپ رو ترور میکرد چه میشد؟! دنیایِ مسیحیت بهپا میخواست علیهِ اسلام! غیر از این بود؟! اینها رهبر عالمِ اسلام رو شهید کردن؛ بهسادگی از خون ایشون بگذریم؟! باید انتقامِ سخت گرفته بشه…»
قضیهٔ انتقام این قتل بزرگ رو به فتحِ نهایی حواله ندید. رهبرِ شهید دربارهٔ ترورِ حاجقاسم روی انتقامِ عاملان و آمرانِ ترور تاکید کرده بود؛ امروز عاملِ ترور حاجقاسم، عامل ترور رهبرِ جامعه هم هست! انتقام بگیرید؛ آنطور که خدا راضی بشود…
این بخش از پیامِ امروز آقاسیدمجتبی(حفظهالله) جوابِ درخوری بود به اون جماعتِ مرعوبی که به هوایِ تفاهم؛ به فریاد انتقام و پرچمهای سرخ خونخواهیِ رهبر شهید دردست مردم، انگِ تندروی، افراط و جنگطلبی میزدن و غیرتِ مردم رو زیرسوال میبردن، کسایی که همیشه از «مردم» عقب بودن:
«و این انتقام، خواستِ ملّت ما است و بهطور حتمی باید صورت بگیرد. این جنایتکاران که فهرستی از صدر تا ذیلشان موجود است، آرزویِ مرگی آرام و در بستر را با خود به گور خواهند برد…»
حاج مهدی رسولیِ عزیز!
به ازایِ وقتی که ازت یاد گرفتم «امامِ جامعه، علمدار میطلبد» و تکرار کردم «هنرِ مرد، به وقت آمدن است» تا در حسرتِ امروز نباشم؛ دمت گرم. به ازایِ هرباری که ورقهایِ تاریخ رو با «بیتفاوت نشستند؛ همان اهلِ دینداریِ بیهزینه!» مرور کردم و نتیجه گرفتم «راهِ تاریخ عوض شد به لطفِ تماشـاچیانِ مدینه…» دمِ معرفتت گرم. به ازایِ ساعاتی که از تهِ دل فریاد زدم «یا مرگ یا خامنهای! با خون نوشتیم…» دمت گرم. به ازایِ اون صحبتهایی که توی برنامهٔ معلی دربارهٔ رهبرِ شهید گفتی «ببینید مستکبرانِ عالم امروز با کی دشمنی میکنن و علم دست کیه؟» و سفت چسبیدم به محبتِ اقاسیدعلی، دمت گرم. به ازایِ وقتی که زانوی غم بغل گرفته بودم و گفتی «مقصد قطعی مالک، خیمهٔ کفر و نفاق است» و دست رو زانو گذاشتم و بلند شدم تا یارِ امام باشم برای رسیدن یه خیمهٔ کفر و نفاق! دمت گرم. به ازایِ روزهایی که چشمم به عکسِ جانهایِ گرامیِ به آسمان رفته میخورد و گریه امان نمیداد؛ اما گفتی «پریشانیم از این غمها، دمی اما پشیمان نه…» دمت گرم. به ازایِ وقتی که بهم تلنگر زدی کسی حریفِ ذوالفقارِ امام نمیشه اما «با علی، جنگِ نرم باید کرد» و یادم بمونه تو این وانفسایِ نفسانیت؛ دم به دمِ جنگ رسانهای نباید داد؛ دمت گرم. به ازایِ هربار که ازت شنیدم «بین نور و ظلمت؟ نه تفاهمی نیست، بین حق و باطل راه سومی نیست» و یادم انداختی که تهِ نبردِ جبههٔ خیر و باطل به این امضاها و یادداشتها نیست؛ دمت گرم. به ازایِ رگ غیرتی که باد کردی و فریاد زدی «ننگا به ما اگر که ز خونت گذر کنیم…» هزار بار دمت گرم. به ازایِ نفسِ حقت موقعِ خوندن «علی الاصول در آئین و دین و منطقِ ما؛ تقاص خونِ شهیدان گرفتنش اولٰیست»…
و به ازایِ هربار که حاصلِ گوشدادن بهت؛ فقط «اشک» نبود و ازت یاد گرفتم، دمت گرم.
شاید خواستِ خداست که در جوارِ مزار مطهر اقای شهید -کسی که هنوز ذهنم توانِ پردازش و باورِ پر کشیدنش رو نداره- پیامِ آقا سیدمجتبی(حفظهالله) رو بخونم، بخونم و بارها بخونم. بسوزم، بسوزم و بارها بسوزم...
و زیرِ لب، با بغض و اشک زمزمه کنم؛ «صد شکر که این آمد و صد حیف، که آن رفت...» یادم بمونه قاتلانِ بیآبرو و جنایتکارِ سیدِ شهید ما آرزوی مرگی آرام و در بستر را به گور خواهند برد! یادم بمونه که عزیزِ ما، سید مظلوم و مقتدرِ ما، عمری روضهدارِ صاحب کربلا بود و با تنی پر از زخمهایِ یادگاریِ سیدالشهدا و حضرتِ مادر(س) به شهادت رسید. یادم بمونه که ما امروز امانتدارِ رهبری عزیز، مقتدر و اما عزاداری هستیم که ولیِّدمِ شهدای امت ماست. سوگوارِ پدری به عظمتِ شهیدِ امت، همسر، خواهر، داماد و خواهرزادهٔ ۱۴ ماههٔ خودشه؛ اما دست از روایتِ حماسهٔ توأم با غیرت و سوگ خطاب به مردمش نمیکِشه. بیترس از عوعویِ سگِ هار امریکایی و سرزنشِ دنبالهروهایِ مرعوبش، فریادِ انتقام سر میده، به صلابت جملهٔ پدر؛ «مثلیلایبایعمثلیزید!» یادم بمونه که حرفِ ما یککلام! انتقام، انتقام، حتی اگر مشرکان و خناسان را خوش نیاید...
و در پایان؛
«امید داریم که آقای شهیدمان یکی از آن ستارگانی باشد که حضرت بقیهالله (عج) را پس از ظهور همراهی خواهند کرد...»
Repost from رسانه رهبر انقلاب اسلامی
📖 متن کامل پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای، رهبر معظّم انقلاب بهمناسبت تشییع و تدفین آقای شهید ایران | ۱۸/تیر/۱۴۰۵
🔗 Rahbar.ir/s/1522
▪️ #یالثارات_الحسین | #باید_برخاست
📲 @rahbar_enghelab_ir
✔️تداوم حمله به لبنان و عدم عقبنشینی از خاک لبنان. نقضِ بند ۱.
✔️ایجاد کریدوری خلاف قواعد ایران برای عبور از تنگهٔ هرمز، که با پاسخ نیروهای مسلح همراه شد. نقض بند ۵.
✔️حملهٔ چندبارهٔ امریکا به جنوب ایران. در تاریخ ۱۷ و ۱۸ تیرماه این حملات ۱۷ شهید به جا گذاشت که با پاسخ نیروهای مسلح مواجه شد. نقض بند ۱ و ۲.
✔️لغو معافیتِ تحریمهای نفتی. نقض بند ۱۰.
✔️اعمال تحریمهای جدید علیه ایران. نقض بند ۹.
میانِ «خوب» ما تا «خوبِ» اقایون، تفاوت از روی کاغذ تا واقعیت است…
وزارت خزانهداریِ امریکا تحریمهای جدیدی علیهِ ایران اعمال کرد.
توضیحِ بیشتر:
بندِ ۹ تفاهمنامه: «…جمهوریاسلامیایران وضعیت فعلی برنامه هستهای خود را حفظ خواهد کرد و ایالاتمتحدهآمریکا تحریمجدیدی اعمال نخواهد کرد و نیروهای اضافی در منطقه مستقر نخواهد ساخت.»
شرح دیگری ندارد.
-
نفرمایید! اگه بنا باشه عزیزان اینو متوجه بشن پس دیگه کی با کوچکترین خطایی [تازه به فرضِ احرازِ خطا!!] اول و اخرِ طرف رو بدونِ درنظر گرفتنِ نیات و خدماتش به هزاران انگ مزین کنه؟ پس دیگه کی برچسبهای وفاقی، نواصولگرا و … رو از جیبش دربیاره؟ کی با خوندنِ همین متنِ ساده سریع بگه «طلحه و زبیر هم خدماتی داشتهاند، آیا عاقبتبخیر شدهاند؟!!»؟! کی فوراً نگه «وا! ما فقط یه انتقاد کوچیک کردیم، از همه بت میسازیداااا»؟
کی بلافاصله توییت بزنه که «اقای رسولی، برادرانه توصیه میکنم خودت رو اصلاح کنی…»؟
نفرمایید اقای امینالله. :)
بنویسید:
اینجا آرامگاهِ ابدیِ مردیست که رهبرِ یک امّت بود. به پناهگاه نرفت، از معرکهٔ نبرد فرار نکرد، به اجنبی پناه نبرد و از اجنبی کمک نخواست! تسلیم نشد، روی سینهاش خبری از مدالهایِ رنگینِ نمادین نبود، برای ساختنِ «ایرانِ قوی» مو و محاسن سفید کرد، او «مردم» داشت، نه «رعیت!» به مردمش امید داشت. از پشتِ شیشههایِ ضدگلوله، یا فرسنگها دور از این خاک برای مردمش سخنرانی نکرد! همیشه به احترامشان میایستاد و آنها را اینطور خطاب میکرد: «ملتِ عزیزِ ایران…» در خانهاش بود، در ایران. همراهِ خانواده. با زبانِ روزه، توسطِ رئیسِ جزیرهٔ آدمخوارانِ کودکآزارِ اپستین، به شهادت رسید. بنویسید او رهبرِ شهید بود؛ نه شاهِ فراری.
حاشا، حاشا، حاشا؛
در انتقـامت بشـود کوتاهـی!
کَلّا، کَلّا، کَلّا؛
زمین بماند علمِ خونخواهی!
باید تقـاص پس بدهـند آن حرامیـان؛ ننگا به ما اگر که زِ خونت گذر کنیم…
نفست گرم! حاجمهدیرسولی.
در بیغیرتی همتا ندارید. ترامپ ولیفقیهمان را در روزِ روشن به قتل رسانده، ۱۶۸ طفل معصوم را عمداً پرپر کرده، سلاح جدیدش را روی لامرد تست کرده، وسط اتشبس کذاییاش محاصرهٔ دریایی کرده و عملا اتشبس را نقض کرده، بند بندِ تفاهمنامه را ریشریش کرده و به ریشِ ما خندیده، مدام به جنوبِ کشور حمله میکند [و البته بدست نیروهای مسلح عزیز پاسخ میگیرد] سگ هارش هم مدام جنوب لبنان را بمباران میکند، هرچه لایقِ خود نحس نجسش بود به ما مردم ایران نسبت داده و درحالیکه مثل همیشه به هیچ بندی پایبند نبوده؛ گفته تفاهم از نظرِ من مُرده!
آنوقت این بیغیرتها جای اینکه دوتا فحش هم به آقادزده بدهند؛ یقهٔ مردم را میگیرند که چرا غیرت کرده و به خونخواهی بلند شدید؟! با وقاحت به جنگطلبی محکومشان میکنند!
دردِ ترامپ فقط تسلطِ ایران روی تنگه نیست؛ دردش را در بدرقهٔ بینظیر، باشکوه و میلیونی امام شهید در ایران و عراق، و پرچمهای سرخ خونخواهیِ امامشهید در دست مردم داغدار و #باغیرت جستجو کنید. اما عملههای داخلیاش از فریادِ غیرت و انتقام ناراحتند یا از اینکه قبلهٔ آمالشان هزار بار نقاب انداخته؟
به امیدِ دیدار اقاسیدعلی…
به امیدِ دیدار قدمهایِ بیعصا.
به امیدِ دیدار قد و بالای رشید.
به امیدِ دیدار سخنرانیهایِ بیتپق…
به امیدِ دیدار «من نمیبینمتون اما دوستتون دارم»
به امیدِ دیدار جلسههایِ زیبای شعر.
به امیدِ دیدار اقای ایران…
به امیدِ دیدار اشتیاقِ نمازهای عید فطر.
به امیدِ دیدار روضههایِ کنجِ حسینیه.
به امیدِ دیدار ذوقِ قابهایِ یهوییِ نمایشگاه کتاب.
به امیدِ دیدار افتخار کتابخوانها.
به امیدِ دیدار استاد شاعرها.
به امیدِ دیدار چفیه و انگشترهای تبرکی.
به امیدِ دیدار قنوتِ دستی که بوی عطر یاس میداد.
به امیدِ دیدار تبرکِ تربتِ کربلا…
به امیدِ دیدار آغوشِ مهربان برای فریبخوردهها!
به امیدِ دیدار پناهِ بچههای شهدا.
به امیدِ دیدار «ای تكيهگاه و پناهِ زيباترين لحظههایِ پرعصمت و پرشكوهِ تنهایی و خلوتِ من…»
به امیدِ دیدار خندههایِ بهشتی…
به امیدِ دیدار نهالهایِ کاشته و به ثمر رسیدهٔ حیاط حسینیه.
به امیدِ دیدار یادگارِ آقاروحالله!
به امیدِ دیدار «خامنهایِ عزیزِ» حاجقاسمها.
به امیدِ دیدار فرماندهٔ حاجیزادهها.
به امیدِ دیدار «تکیهگاهِ» سیدحسن.
به امیدِ دیدار «چشم و چراغِ» تهرانیمقدمها.
به امیدِ دیدار نور دیدهٔ مستضعفها.
به امیدِ دیدار دشمنشناسترینِ عالِمها.
به امیدِ دیدار استادِ آقاسیدمجتبی.
به امیدِ دیدار مظلومِ زخمزبانها…
به امیدِ دیدار مقتدرِ تنها!
به امیدِ دیدار پیرِ عاشقِ ما.
به امیدِ دیدار زیلوهایِ آبی حسینیه.
به امیدِ دیدار محاسنِ سفیدشده بخاطر ما.
به امیدِ دیدار زبان گویایِ عشق!
به امیدِ دیدار تجلیِ ایمان…
به امیدِ دیدار «ای همه نیرویَت، از روضهٔ زهرا…»
به امیدِ دیدار خیرِ کثیرِ زندگیِ من…
به امیدِ دیدار معمارِ امنیتِ ایران!
به امیدِ دیدار پدرِ امت…
به امیدِ دیدار آرزویِ کودکیهایم!
به امیدِ دیدار غرورِ جوانیام…
به امیدِ دیدار فخـرِ زندگیام…
به امیدِ دیدار اشکِ شوقِ چشمهای من…
به امیدِ دیدار او که «کلمه» نمیشود و کلمات به گریه میافتند بیاو…
به امیدِ دیدار آقا!
خستهٔ راه نباشی آقا، از حال ما شاگردانِ امانتدارت اگر میپرسی؛ سخت میگذرد بیتو. اصلا نمیگذرد بیتو. خاک سرد نیست بیتو، دنیا زیبا نیست بیتو. کمر صاف نکردهایم بیتو. اما دست به زانو گرفتهایم و یاعلی گفتهایم؛ مشت گرهکرده، خشِ بغض به گلو انداختهایم؛ ایستادهایم به انتظار طلوعِ دوبارهات، در کنار خورشیدِ موعود. آن عدلِ منتظَر…
«وقت تمام شد!
شما را دوست داریم؛ برایتان دعا میکنیم، والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته. خداحافظ آقایون و خانمها…»
تو را به آسمان میسپاریم،
خودمان را به خاک…
نمیدونم دارم چیکار میکنم، فقط میدونم که قلبم جایی بیرون از این بدنِ لاجون میتپه. قلبم خسته شده، حرف زیادی شنیده، سالها این کالبدِ بیروح رو زنده نگهداشته، راهِ زیادی اومده. منم اولینبارمه. دارم قلبمو به امانتِ آسمونا میسپرم.
ای آدمها! بر پیکرِ قلبِ ما نماز بگذارید…
در مشهد انگار یکدست رنگِ سرخ پاشیدهاند روی لباسهای عزا در کل شهر… یارِ خراسانی، کربلایی! به شهرت خوش آمدی.
