uk
Feedback
.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

Відкрити в Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

Показати більше
740
Підписники
Немає даних24 години
-17 днів
-1030 днів
Архів дописів
بر من که صبوح زده ام خرقه حرام است ای مجلسیان راه خرابات کدااااااام است با چون تو حریفی به چنین جای در این وقت گر باده خورم خمر بهشتی نه حرام است با محتسب شهر بگویید که زنهار در مجلس ما سنگ مینداز که جام است "غیرت" نگذارد که بگویم که مرا کشت؟ تا خلق ندانند که معشوقه چه نام است ... #سعدی @hamnafasane1

4_5929335362970192448.mp31.64 MB

ما را کنار گیر تو را خود کنار نیست عاشق نواختن به خدا هیچ عار نیست زان شب که ماه خویش نمودی به عاشقان چون چرخ بی‌قرار کسی را قرار نیست #مولوی @hamnafasane1

چند شب پیش خواب می دیدم عکس شمــعی به روی آب افتاد بــعد پــروانـــه ای پــریشــان شـــد پـــر و بالـــش بــه التـــهاب افـــتاد شــــمع خنــــدیــد و بــاز پـــروانــه در ن‍ــوای خـــوش اذان هـــا رفت بعــد گـم شد میان شعله و دود سوخت امـا به آسـمان هـا رفت بعد دیـدم که کـوچـه ها همگی در عــزایـــش سیــاه پــوشــیــدنـد شـــانـه ی ابــر ها کــمــی لــرزیــد اشـــک هــا روی گــونه رقـصیدند ســالــها بـ‍ـعد عصــر تنــهایـی می رسی بر دهانه ی گودال مـادرم داد می زنـد آن وقت آه ... یکباره می رود از حال بـــاز بــــرگشـــتـــم اول روضـــه لـــرزه افــــتاده بــاز بـر دستــم بــی قـــرارم که از تـو بنـویسم از خـــودم بــی قــرار تر دستم مست تصــویـر آخــرت حـــافظ غـرق دریـای خنـده ات سعدی مولوی سر به صخره می کوبد محتــشم داد مــی زند بـعـــدی ... #علی_سلیمانی @hamnafasane1

درين شهر ِ پُر از جنجال و غوغايى، از آن شادم كه با خيل ِ غمش ، خلوتسراى ديگرى دارم شنيدم ماجراى هركسى ، نازم به عشق ِ خود كه شيرين تر ز هركس ، ماجراى ديگرى دارم اگر روزم پريشان شد ، فداى تارى از زلفش كه هرشب با خيالش خواب هاى ديگرى دارم چو گريد هاى هاى ابر خزان شب بر سر زندان به كنج ِ دخمه من هم هاى هاى ِ ديگرى دارم چرا ؟! يا چون نبايد گفت ؟! گويم ، هرچه باداباد! كه من در كارها چون و چراى ديگرى دارم .... #مهدی_اخوان_ثالث @hamnafasane1

ای کاااش ک تنها شدنم را به تماشا ننشینی اندوه پریشان شدنم را ب درازا نکشانی ای کاش که عاشق بشود قلب تو اینبار هدهد شود و تازه کند شهر صبا را ای کاش که ویرانه ی من هم شود آباد چون یوسف مصری به دلم باز دهی جان ای کاش که تعبیر شود خواب من این بار معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادااا #فاطمه_بدرلو @hamnafasane1

مطرب مهتاب رو آنچه شنیدی بگو ما همگان محرمیم آنچه بدیدی بگو ای شه و سلطان ما ای طربستان ما در حرم جان ما بر چه رسیدی بگو نرگس خمار او ای که خدا یار او دوش ز گلزار او هر چه بچیدی بگو ای شده ازدست من چون دل سرمست من ای همه را دیده تو آنچه گزیدی بگو عید بیاید رود عید تو ماند ابد کز فلک بی‌مدد چون برهیدی بگو در شکرستان جان غرقه شدم ای شکر زین شکرستان اگر هیچ چشیدی بگو می‌کشدم می به چپ می‌کشدم دل به راست رو که کشاکش خوش است تو چه کشیدی بگو می به قدح ریختی فتنه برانگیختی کوی خرابات را تو چه کلیدی بگو شور خرابات ما نور مناجات ما پرده حاجات ما هم تو دریدی بگو ماه به ابر اندرون تیره شده‌ست و زبون ای مه کز ابرها پاک و بعیدی بگو ظل تو پاینده باد ماه تو تابنده باد چرخ تو را بنده باد از چه رمیدی بگو عشق مرا گفت دی عاشق من چون شدی گفتم بر چون متن ز آنچ تنیدی بگو مرد مجاهد بدم عاقل و زاهد بدم عافیتا همچو مرغ از چه پریدی بگو #مولوی @hamnafasane1

آنچه شنیدی بگو ... 👇👌👌❤️👌👌👇 @hamnafasane1

در دلم احساس باران خورده دارم ،میخری؟ یک گلستان من گل پژمرده دارم ،میخری؟ در فراقش سوخت احساس نجیبم ای رفیق توی سینه یک دل افسرده دارم،میخری؟ آری هر روز و شبم درگیر جنگ و ماتم است صد شهید نوجوان برگرده دارم ، میخری؟ نه نگفتم عاشقم ،ای دوست من وابسته ام من هزاران شعر پیکان خورده دارم،میخری؟ کودکی از سر گذشته، بی خیال خاطرات یک قلم، یک دفتر دل مرده دارم،میخری؟ گفتم از یاران هزاران زخم دارم یادگار یک زمستان بغض سرما خورده دارم،میخری؟ عمر کوتاه است آری درحد و اندازه نیست من هزاران حسرت نشمرده دارم میخری؟ @hamnafasane1

هر طرف یک بیت خوب وناب پیدا می شود قصه می بارد کنارش خواب پیدا می شود من ولی خوابم نبرد از این همه شعر و غزل تو نباشی بعد تو بی تاب پیدا می شود گر بخوانی یک غزل با قند و حلوای لبت مطمئنا با کلامت تاب پیدا می شود ... #اقدسی @hamnafasane1

صبر کن تا بیقراری هات را درمان کنم با غزلهایم تو را هم بوسه ای مهمان کنم حل شوم در هرم لبخندت ولی امیدوار اشتیاق و عشق را از دیده ات پنهان کنم آنقدر میخواهمت دیوانه جانم گوش کن من پریشان حال و احوالم نگو کتمان کنم شعر ها در وصف رویت گفته ام ای جان من این غزل را هم برایت وارد دیوان کنم در نفس هایت بگو یک بار دیگر یوسفم تا سراپای وجودم را برایت جان کنم #شهریار @hamnafasane1 🌹🌹🌹❤️🌹🌹🌹👈

ديــــدم تــــــو را و چشم مرا آفــتاب زد خورشيد رفته رفته خودش را به خواب زد يك مشت خاك تيره و تاريك بود ماه نور تو را گرفت و از آن پس نقـــاب زد ديگر گلاب قمصر كاشان گلاب نيست وقتي گلي چنان كه تويي تن به آب زد با قيــد و بن‍ـد هاي زمينـي نمـــي شود از حسن بي حساب توحرف حساب زد بايد قبول كرد كه تصويري از تو را با چــارچوب واژه نـبايد به قـاب زد #محمد_رفیعی @hamnafasane1

گم شد مسیرم پشت پیچ گیسوانت دیگرنخواهم رفت بیرون ازجهانت آئینه هم از انعکاست می گریزد تصویرخود را می کُشی با ابروانت هم نیشخند تلخ داری هم شکرخند👌 سخت است هضم طعم های هم زمانت هرگز نخواهی یافت حد عشق من را حالا خودت می دانی و تیر وکمانت👌 با یک نفس هم زنده می مانیم هر دو وقتی که بگذارم دهان را بر دهانت آهسته تر بگذر از این راه غزل خیز همراه داری شاعری در کاروانت ...👏👏 #زهرا_بشریٰ#موحد @hamnafasane1

عذاااب میکشم من از،حضورِ سبزِ خالی ات چگونه سر زنم شبی ،به خلوتِ خیالی ات خیالِ دور من شدی ، قرارِ قلبِ عاشقم چگونه بیقراریم ، مرا بَرَد حوالی ات هزااار بار جان دهم، در آرزوی دیدنت همیشه میپرستمت ،قسم به جای خالی ات نگاهِ اولینِ تو ، مرا خمار کرده بود خراب میشود دلم ،از آن نگاه ِ عالی ات بغل گرفته ای مرا، به خلوت شبا نه ات جوانه می زند تنم، به یاد دستمالی ات حریر سبز عشق را، چنان به سر گرفته ای شکوفه می دهد زمان،شبیه عطر شالی ات #نوروز_زال_نژاد با تقدیر و تشکر از حضور ارزشمند استاد گرانقدر در کلبه شعر @hamnafasane1

تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمعِ روشنم هر جا نشینم خرمم هر جا روم در گلشنم من آفتاب انورم خوش پرده ها را بر درم من نو بهارم آمدم تا خارها را برکَنم تو عشقِ زیبایِ منی هم من توام هم تو منی خشمین تویی راضی تویی هم شادی و هم درد و غم لطفِ تو سابق می شود جانِ من عاشق می شود بر قهر ، سابق می شود چون روشنایی بر ظُلَم گویم سخن را باز گو مردی کَرم ز آغازگو هین بی ملولی شرح کن من سخت کُند و کودنم گوید که آن گوشِ گران بهتر زهوشِ دیگران صد فضل دارد این بر آن کانجا هوا اینجا منم رو رو که صاحب دولتی جانِ حیات و عشرتی رضوان و حور و جنتی زیرا گرفتی دامنم هم کوه و هم عنقا تویی هم عروه الوثقی تویی هم آب و هم سقا تویی هم باغ و سرو و سوسنم ... @hamnafasane1

#غنچه با لبخند می‌گوید: تماشایم کنید! گل بتابد چهره همچون چلچراغ: -یک نظر در روی زیبایم کنید! #سروناز -سرخوش و طناز- می بالد به خویش: -گوشه ی چشمی به بالایم کنید! #باد نجوا می کند در گوش برگ: -سر در آغوش گلی دارم،کنار چتر بید، راه دوری نیست، پیدایم کنید! #آب گوید: زاری ام را بشنوید! گوش بر آوای غمهایم کنید! پشت پرده، باغ اما، در هراس ... باز پاییز است و در راهند آن دژخیم و داس #سنگ ها هم حرف هایی می زنند گوش کن! خاموش ها گویا ترند! از در و دیوارمی بارد سخن. تا کجا دریابد آن را جان من. در خموشی های من فریاد هاست. آن که دریابد چه می گویم کجاست؟ آشنایی با زبان بی زبانانی چو ما دشوار نیست. چشم و گوشی هست مردم را،دریغ، گوش ها،هشیار نه چشم ها بیدار نیست!! #فریدون_مشیری @hamnafasane1

وه ... چه زیبا بود اگر پاییز بودم وحشی و پر شورو رنگ آمیز بودم شاعری در چشم من میخواند شعری آسمانی در کنارم قلب عاشق شعله می زد👌👌 در شرار آتش، دردی نهانی. نغمه ی من همچو آواری نسیم پر شکسته عطر غم می ریخت بر دلهای خسته پیش رویم ، چهره تلخ زمستان جوانی پشت سر ، ‌آشوب تابستان عشقی ناگهانی سینه ام ،‌ منزلگه اندوه و درد و بد گمانی..... کاش چون پاییز بودم...... #فروغ_فرخزاد @hamnafasane1

قربان لبت دلبر لبخند اناری!👌👌 سرچشمه ی اشعار من از چشم تو جاری! ای آنکه دهانت دهن تُنگ شراب است لب باز بکن کشت مرا درد خماری در حسرت آغوش تو پاییز ترینم ای تاک که سر مست در آغوش بهاری هرکس به نگاهت نظری کرد دلش رفت دو مهره مار اند دو چشمی که تو داری گل هستی و گلدانِ من از عطر تو خالی ست حیف است به هر خار و خسی دل بسپاری در سینه دلم میتپد ؛ انگار که از رنج- کوبیده خودش را به قفس باز قناری سخت است که تنها شوی آنقدر که حتی بر شانه ی هر رهگذری سر بگذاری رفتی و پس از تو نفسم رفت ، دلم رفت- هر بار که از ریل گذر کرد قطاری امیرحسین_گرمایی @hamnafasane1

حسرت جلوه آن ماه تمامی دارم دست بر سینه نظر بر لب بامی دارم‌ حسن‌می گفت که شامی نپذیرد سحرم عشق‌می گفت تب و‌تاب دوامی دارم نه به امروز اسیرم‌ نه به فردا نه بدوش نه نشیبی نه ‌فرازی نه مقامی دارم باده رازم‌ و‌پیمانه گساری جویم‌ در خرابات مغان گردش جامی دارم‌ بی نیازانه ز شوریده نوایم مگذر مرغ لاتوهم و‌ از دوست پیامی دارم‌ پرده‌ بر گیرم و‌در پرده سخن می گویم‌ تیغ خون ریزم و‌ خود را به نیامی دارم #اقبال_لاهوری @hamnafasane1