Giltaj
Відкрити в Telegram
پایگاه گیلان شناسی تنها کانال رسمی مجله گیله وا و نشر گیلکان در تلگرام جهت ارتباط با ادمین لینک زیر را لمس کنید 👇👇 @giltajadmin
Показати більше1 013
Підписники
Немає даних24 години
-77 днів
-130 днів
Архів дописів
1 013
☝️☝️☝️
پس از تجربه ی کراچی هر وقت به رشت می روم، بارها خودم را ملامت میکنم: چرا وقتی در آن کشتی، بندر کراچی را میدیدی، در دل و بر زبان، مدیریت آن دیار را شماتت میکردی، ولی همان زمان از ننگ و عار همان نکبت در زادگاه خود غافل بودی؟ اول به خود شماتت بکن بعد به همسایه. گوهررود و زرجوب دو رود اصلی رشت است، دو شریان یا محور عمدهی آبرسانی شهر. وقتی دو سه ساله بودم، در تابستان در آن، آب تنی می کردیم. آنقدر آب پاک بود که بعضی از کودکان برای تفریح، با تکههای پارچه توری ماهیهای بسیار کوچک، کوچکتر از اندازه انگشت، می گرفتند. این روزها، از نیمه دوم بهار تا اواخر پاییز، بوی گند این دو شریان تا چندده متری، هوای لطیف رشت را آلوده میکند. اصلاً نمی توان به آب و رود نگاه کرد. فاضلاب شهر از هر طرف بیوقفه از دهها لوله در رودخانه می ریزد. رودی که هفتادسال پیش زیستگاه ماهیان و محل شنای شهروندان بود، به یک مجرای فاضلاب سرباز بزرگ، در قلب شهر تبدیل شد. این دو رود به تالاب انزلی میریزند. مدتی در دو طرح بندر و دریا باید بنادر را می دیدم، در دریای خزر، کودکان و نوجوانانی را دیدم که بی خبر از بالادست، چه پرشوردر مصب رودهای الوده به دریا شنا می کردند. از یادآوری آسیب به آنها، احساس رنج می کنم.
این حاصل کار یک شهردار یا شهرداران، یک فرماندار یا فرمانداران و هکذا نیست. در مجلدات مطالعات «مدیریت یکپارچه ساحلی کشور» برای آلودگی دریا چندده نهاد، سازمان و مجموعه را فهرست کردم. این گند و گندآب، ویژگی پدیداری (emergent property اجتماعی به معنای وسیع کلمه، شامل گندکاری های اقتصاد، سیاست، فرهنگ، حکمرانی و هکذا است؛ این گندکاریهای همافزا، در خیلی جاهها بیرون میزند، شامهی اجتماعی ما مشکل دارد، ولی شامه طبیعی ما بوی گند زرجوب و گوهر ردود را حس میکند. شامه طبیعی را نمی توان فریفت. ویژگی پدیداری ممکن است، ویژگی اجزای مجموعه نباشد، ولی ویژگی کلی آن است. برای نمونه، مردم رشت به خوش پوشی و خوشبویی در ایران معروف اند، ولی گنداب دو رود اصلی شهر، حاصل تاب و بازتابهای عدیده اقتصادی، مدیریتی، حقوقی، فرهنگی، سیاسی و هکذا است. این که چندصد کیلومتر لولهکشی فاضلاب رشت که با بودجه افزون بر ۸۵ میلیون دلاربانک جهانی و با همکاری آژانس همکاری بینالمللی ژاپن (JICA) در بیش از ۱۰ سال گذشته در زمین مدفون است، یک ویژگی کلی از ناتوانی و نادانی درهم تنیده در خیلی چیزها نیست؟
در یک روز که باران ملایم می بارید، در زوریخ بر بالای یک پل به آب رودخانهای می نگریستم. صحنه رود، باران و بوم خیلی شبیه رشت بود. آب چنان زلال بود که تا عمق چند متری دیده میشد. مردی بیش از میانسالگی را دیدم که به رختکن کنار ساحل رود رفت و با لباش شنا بیرون آمد؛ از پلهای که رختکن را به چند متری زیر اب متصل می کرد، پایین رفت و در آب زلال مانند یک استخر شنا کرد. همان زمان به یاد ماجرایی افتادم. محمدعلی جمالزاده داستاننویس معروف- پسر سید جمال واعظ، مبارز مشروطیت که در استبداد صغیر محمدعلی شاه اعدام شد- پس از ۵۷ به ایران آمد. کیهان فرهنگی- در آن زمان مجله روشنگرانه بود- با وی مصاحبه کرد و پرسید: چرا تمام عمر، زندگی در ژنو را انتخاب کردید؟ جمال زاده پاسخ داد:وقتی ۱۲ ساله بودم از طریق رشت، انزلی، باکو، بیروت، به ژنو رفتم. همه عمر در ژنو زندگی کردم، چون مثل رشت بود. توسعه نیافتگی چه نکبتی است که رشت همانند ژنو در دروان مشروطیت را به چنین روزگاری گرفتار میکند.
@giltaj
1 013
✓ در « ژنو» زندگی کردم ، چون مثل رشت بود. ( محمدعلی جمالزاده)
ـــــــــــــــــــــــــ
نگاههای موازی
ـــــــــــــــــــــــــ
برشی از یک خاطره ( در آرزوی پاکی دریا)
رضا رمضانی خورشیددوست
انجمن علوم سیستم های ایران، دانشگاه صنعتی امیرکبیر
...
. . . گیلانی بودن و آشنایی با دریا از هم جداناپذیر است. به یاد دارم که انگار سه چهار ساله بودم که پدرم مرا به ساحل بندر انزلی برد و تن به آب زدم. آن زمان آب مانند امروز آلوده نبود؛ هنوز پولکهای نقرهای و طلایی ماهیهای کوچک در اب های بی موج کنار اسکله ها، در زیر بازتاب نور خورشید را به یاد دارم، چه شوق و ذوقی پاکی دریا در ذهن معصومیت کودکی ام میآفرید! دیگر هرگز با پدرم به دریا نرفتم. پدرم به این رسیده بود که برای سلامت دینی به جای دریا خانواده را به آب گرم سرعین ببرد. بزرگتر که شدم، در دوران دانشجویی، با دوستان گهگاه به دریا می رفتم، البته به ساحل های دوردست. چون این بار خودم سخت گیرتر از پدرم شده بودم و از ترس آتش جهنم به ساحل های بیرونق خزر در آن روزگار، مانند جفرود، در زمان کسادی رفتن مردم به دریا، میرفتیم . . . . . . . . .
در اوایل سال ۷۱ تازه به ایران برگشته بویم با جمعی از دوستان خارج کشور و گروهی از هم دانشگاهی های قدیم دانشگاه شریف شرکت مهندسی و مدیریت رادها را ایجاد کردیم. رادها کارهای مطالعات مهندسی و مدیریتی عمده ای در کشور انجام داد. امیدوارم که آغازگران و همکاران آن روزها تجارب خودرا بگویند . . . . . . . . . . .
سخن از آرزوی پاکی دریا است. تجربه تلخ سواحل کراچی را فراموش نمی کنم. میهمان بخش فناوری پیشرفته دانشگاه کراچی بودیم. یک عصر، استادان را برای بازدید ساحل بردند، در دو کشتی مسافری. هر نفسی با رنج فروبردن بوی تند فاضلاب همراه بود. مجبور بودم با دهان نفس بکشم تا اندکی از آن نکبت گندآب رها شوم. به اب بیرون کشتی نگاه می کردم، آب توأم با فاضلاب نبود، بلکه فاضلاب تیره و متراکم با قدری آب بود. انگار کشتی به خاطر همان مقدار آب می توانست در آن فاضلاب حرکت کند. دریا میزبان بدبخت بیزبان و بیپناهی بود که دچار تحمیل فلاکت فاضلاب شهر ۲۰ میلیونی شده بود. تیرگی فاضلاب بیرون کشتی نشانی از تیره بختی دریا و مردم داشت. وقتی بیش از ده کیلومتر از ساحل دور شدیم، رنگ روشن آبی دریا عیان شد و از آن بوی کذایی خبری نبود. غم گرفته بودم که باید از این آب های زلال جانافزای خیالانگیز در زیر درخشش خورشید، در همان مسیر تیرهی گندآلود برگردیم.
این که کیلومترها از ساحل تا عمق کیلومترها، فاضلاب نیمه-دلمه بستهی یک شهر باشد، نه فقط یک جای مدیریت شهر، محیط زیست و حکمرانی می لنگد، بلکه خیلی جاها باید بلنگد تا چنین گندی به کیان و حیات عالم و آدم زده شود.
@giltaj
👇👇👇
1 013
درگذشت شاعر گیلکی سرا
حسین(سیروس) مجیدیان شاعر گیلانی اهل صومعه سرا هفته گذشته ( هفتم آبان) در سن ۷۷ سالگی در شهر زادگاه خود صومعه سرا درگذشت و در جوار وادی مسجد آقا سید مهدی این شهر به خاک سپرده شد . وی متولد ۱۳۲۸ بود و به دو زبان گیلکی و فارسی در اوزان کلاسیک شعر میسرود . یادش شاد و گرامی
@giltaj
1 013
✓ انار ترش
یکی از محصولات حاشیهای گیلان"تورش ٚ انار" یا انار ترش است که معمولا به صورت وحشی و جنگلی از بیشه های انبوه معروف به "انار کله" یا انارستان های طبیعی برداشت می شود و از آن رب انار ترش تهیه می کنند. مطابق آمار سال ۱۳۹۸ (موجود در آرشیو گیله وا) از ۴۷۶ هکتار باغ انار پرورشی۳۷۰۰ تن انار ترش به ارزش ۲۴۰ میلیارد ریال برداشت شد.از وسعت اراضی باغی و بیشه زارها ی جنگلی اکنون بخاطر فروش زمین ، تصرف و تجاوز اراضی طبیعی کاسته شده اما بخاطر فقر گسترده و بیکاری دامنگیر در روستاها ، بر تلاش به برداشت بیشتر آن که سودآوری مختصری دارد افزوده شده است.
بیشترین برداشت محصول از شهرستان های ماسال، رودبار و املش است. ماسال با ۲۰۰ هکتار باغ انار ترش رتبه اول گیلان را دارد. برداشت انار ترش از اواخر شهریور شروع و تا اوایل آبان ادامه دارد. این محصول به دو صورت فله و رب در بازارهای گیلان فروخته می شود و خریداران بسیار دارد.
محصولات کشاورزی و باغی خود را بشناسیم و نسبت به آن ها حساس باشیم. حتی محصولات جنبی و حاشیه ای نظیر انار ترش که می توان از پوست، آب و دانه آن حداکثر استفاده را کرد. هر چیزی ارزش خود را دارد . همین محصول به ظاهر نا متعارف بخشی از نوجوانان و جوانان بیکار روستاها را در چیدن ، و زنان زحمت کش روستایی را در تهیه رب و فروش آن در بازار مشغول کرده است .
@giltaj
1 013
🔹 گزارش « اریه ما گیل ٚ نیشت ، ۱۶۰۰»
▫️عصر روز دوشنبه چهارم آبان ، نشست آبان ماه ۱۴۰۵ (اریه ما گیلˇ نیشت ۱۶۰۰) با حضور ۲۸ تن شرکت کننده از دور و نزدیک گیلان در محل خانه فرهنگ گیلان برگزار شد. این نشست حول سه محور گذشت :
۱ – تقویم گیلانی (موقعیت «اریه ما»ی گیلانی، تعریف، روز، ماه و سال ۱۶۰۰ دیلمی = گیلان باستان)
۲– بحث گیلان شناسی و لزوم شناخت و اهمیت آن و تعرفه نمونه های موضوعی و معرفی منابع و بالاخره
۳– متن خوانی گیلکی از یک داستان گیلکی به طور داوطلبانه و جمعی و ذکر شرح و توضیح واژه ها، ساختار دستوری و تفاوت لهجه ای (مطابق نمونه شماره ۱۰۱ مجله گیله وا)
جلسه با مدیریت پوراحمد جکتاجی از ساعت ۱۷ تا ۱۹/۳۰ ادامه یافت و لحظات پایانی به پرسش و پاسخ گذشت. تاریخ نشست بعدی «تیرما گیلˇ نیشت ۱۶۰۰» متعاقباً به اطلاع علاقمندان خواهد رسید.
@kfgil
@giltaj
1 013
تصنیف گیلکی « سر کوه بلند »
خواننده : حسن قصاب با ساز ( با نوازندگی خودش)
حسن قصاب خواننده ای صاحب سبک بود که از وی امروز فقط همین یک اثر در دست است. او این صفحه را در سال ۱۲۸۴ همراه با دو صفحه ی دیگر در تهران منتشر کرد. در دو صفحه ی دیگر یکی نام حسین تعزیه خوان بر روی لیبل ذکر شده و همچنین وی به حسین لحنی نیز مشهور بود. در نهایت صفحه ی پیش رو تنها اثر باقی مانده و در دسترس این خواننده ی کم نام و نشان و چه بسا گمنام تاریخ موسیقی ایران است(برگرفته از مقاله صفحات جالب نوشته امیر منصور).
@giltaj
1 013
تصنیف گیلکی « سر کوی بلند»
خواننده : حسن قصاب باساز ( با نوازندگی خودش)
تاریخ ضبط ۱۲۸۴ خورشیدی
✓ گیلتاج :
چندی پیش ضبط نخستین تصنیف گیلکی مربوط به ۱۲۰ سال پیش ( سالی پیش از صدور فرمان مشروطیت در سال ۱۲۸۴ ) با نام « خایم بشم بازار» تقدیم کاربران شد . اخیرا به لطف یکی از دوستان شاعر و هنرمند تصنیف زیر نیز که در همان سال ضبط شده به دست ما رسیده است که تقدیم شما کاربران عزیز میشود.( با تشکر از آقای عندلیب)
@giltaj
👇👇👇
1 013
✓ در سال اول انتشار مجله گیلهوا گهگاه برخی نامه های رسیده از معاریف و بزرگان گیلانی و غیر گیلانی را که از دور و نزدیک گیلان و ایران برای ما یادداشت تایید و تقدیر مینوشتند چاپ میکردیم . یکی از نامه ها از خارج از کشور و از فرانسه رسیده بود . نویسنده آن پروفسور شفیع جوادی استاد دانشگاههای فرانسه و مکزیک بود که به روایتی به بانی ایستگاههای هواشناسی ایران معروف است . پروفسور اصالتا اهل غازیان بندر انزلی بود و آن زمان دوره کهولت سن و بازنشستگی را میگذراند . وی صاحب تالیفات فراوان به زبانهای فارسی و فرانسه بویژه در رشته متئولوژی و ادبیات است . خاطرات مفصل و بسیار جالب توجهی از او در گیلهوای دهه اول انتشار داشتهام . یادش بخیر و روانش شاد . این نامه کوتاه حلقه اول آشنایی ایشان و من بود که بعدها به دوستی عمیق کشیده شد .
آقای مدیر محترم گیله وا
دو هفته پیش، دوست و هم کلاسی و هم شهری عزیزی به من تلفن کرد و از انتشار مجله تان مرا با خبر ساخت. با وجودی که در این دیار، به دلایلی با هم میهنان مراوده نداشته نشریه های فارسی را کمتر مطالعه می کنم، چون وی از اثرتان خیلی تعریف کرده بود، از او خواستم فقط یک شماره برایم بفرستد. در آغاز، نام گیله وا مرا جلب نمود. زیرا مربوط به کار تخصصی من است. بیست و اندی سال پیش از اینکه اداره ی کل متئورولوژی که متأسفانه بر اثر نادانی فرهنگستان فرمایشی به «هواشناسی» شهرت یافته، در ایران تشکیل گردد، نام این باد را در کتاب خود یاد کرده بودم.
مجله تان را به دقت مطالعه کردم. تعریف نمی کنم. همان بس که به دوستم تلفن کردم تا شماره های دیگر آن را نیز برایم بفرستد. دستتان درد نکند. یک خدمت فرهنگی و کار مفیدی را آغاز کرده اید. از خلال نوشته ها می توان دریافت که این نشریه، فرمایشی نیست و شما برای کسب مقام و ثروت این بار سنگین را به دوش نگرفته اید.
تلاش کنید این کار را که یک خدمت اجتماعی و میهنی و برای بالا بردن سطح دانش و معرفت عمومی مفید است، ادامه بدهید. من که عمری را با قلم و چاپ سر و کار داشته و دارم، می دانم که انتشار چنین اثری چقدر دشوار است. هم میهنان، بویژه هم شهریان عزیزی که توان مالی دارند، باید در این راه، کمک نمایند تا فرهنگ و هنر گیلان زمین هر چه بهتر شناسانده شود. توفیقات هر چه بیشتر جنابعالی را در خدمات میهنی آرزومندم و از راه دور با صدای بلند می گویم꞉Bravo bon courage
پروفسور شفیع جوادی
پاریس – پنجم نوامبر 1992
@giltaj
1 013
طرح شماره ۱/ کپورچال( انزلی)
✓ زنده یاد حسین کاشیان، نقاش ، خوشنویس و مینیاتوریست مطرح ایرانی که زمانی هم رییس موزه هنرهای معاصر ایران بود ( متولد ۱۳۲۱ تهران ـ درگذشته ۱۳۵۲) کتابی دارد در قطع رحلی با مجموعهای از طرحهای سیاه قلم از جای جای ایران ، از جمله شمال . سه طرح از گیلان و یک طرح از مازندران این مجموعه که هویت اقلیمی « گیلماز» را به خوبی نشان میدهد به اشتراک گذاشته میشود.
@giltaj
👇👇👇
1 013
گیلان شناسی
ــــــــــــــــــــ
✓ چندی پیش در یک سفر ییلاقی یک روزه ، در گذر از راه ها به درختانی برخوردم که با انبوهی از شاخه برگ های اضافی انباشته شده بودند. شکل متورم شده این درختان که هنوز خزان نکرده بودند، مرا یاد رسم « ولگ دزنی » یا « ولگ درگانی» انداخت که به هنگام تحقیق بر روی پروژه مزارات گیلان در مناطق حاشیه جنگلی دیده و حتی به صورت تفنن شرکت کرده یادداشت برداشته بودم ، و اینک آن یادداشت که از تاریخ تحریرش نزدیک به چهل سال می گذرد تقدیم حضور کاربران :
« ولگ دزنی »
نام رسمی است که در حول محور کار و معیشت روستایی بویژه در مناطق کوهپایه و کوهستانی برگزار می شود و آن یعنی رسم و عمل انباشتن برگ درختان در میان دو شاخه بزرگ از یک درخت.
ولگ به معنی برگ و دزنی مشتق از فعل دزئن یعنی فروبردن چیزی در حفره ، یا جایی تنگ (دزئن به معنی بستن در ، یا لب و ... نیز کاربرد دارد) و دزنی معنی حالت را می رساند یعنی انباشتن برگ درختان و شاخه های خشک با فرو کردن لای دو شاخه درخت به شکل عدد ۷ یا حرف V لاتین . این کار که با آیین و شیوه ای خاص انجام می گیرد از اوایل فصل پاییز قبل از زرد شدن برگ درختان و افتادن آن ها ، در سرتاسر مناطق حاشیه جنگلی گیلان و مازندران کاربرد دارد.
روش کار به شرح زیر است. حشم دار یاران و و خویشان خود را خبر می کند تا در روزی مقرر به جنگل بروند. در آن قسمتی که آشنا یا ظاهراً محدوده ملکی اوست برگ درختان را با شاخه هایش می چینند و دسته و بسته کرده می آورند در میان دهانه دو شاخه درخت مورد نظر در حریم خانه و نزدیک به محل نگهداری دام جای می دهند.
عمل « دزئن » و انباشتن ، باید خیلی فشرده انجام گیرد تا مقدار زیادتری از برگ و شاخه های کوچک ذخیره شود. از شاخه ها برای سوخت و تهیه نان در زمستان و از برگ ها برای تغذیه دام به وقت برف و سرما استفاده می شود، زمانی که دیگر علوفه نیست و چرای دام در مرتع سخت و امکان پذیر نباشد . زن و بچه های دامدار نیز در این روز وظیفه دارند همراه صاحب مال و گروه دوستان او که به یاری می آیند به محل کار بروند و برای درست کردن چای و صبحانه یا حتی ناهار یاوران آماده باشند . جوانان فامیل و روستا که به یاوری آمده اند برای نشان دادن زور و بازو و مهارت خود در بالا رفتن از درخت و تبر زدن شاخه ها و بسته کردن و بخصوص حمل بار ، با هم مسابقه می گذارند و گاه شعر و سرودهای محلی می خوانند.
به همین خاطر است که در فصل پاییز در مناطق کوهستانی هرگاه گذر کنید ، گاه درختانی را می بینید که برگهایشان اگر چه ریخته اما میان دو شاخه قطورشان انباشتی از برگ و شاخه است.
م.پ..ج
@giltaj
