Giltaj
رفتن به کانال در Telegram
پایگاه گیلان شناسی تنها کانال رسمی مجله گیله وا و نشر گیلکان در تلگرام جهت ارتباط با ادمین لینک زیر را لمس کنید 👇👇 @giltajadmin
نمایش بیشتر902
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
+130 روز
آرشیو پست ها
902
بچه ها یاد مادر کرده اند. قرار هفتگی ما است دیداری به اتفاق داشته باشیم. سوارشان می کنم و از شهر خارج می شوم. به آرامستان می رسم. برای اولین بار در عمرم درِ آرامستان را بسته می بینم! چرا؟ مگر چه شده است؟ غمی جانکاه بر دلم چنگ می زند. بیش از ظرفیت تحمل من و وسعت دل من است. این دیدار ساده چرا از من و ما دریغ شد؟چرا ؟چرا؟وای دریغ! وای دریغ !
در شهر خیلی چیزها گفته می شود. شایعه و حقیقت بهم آمیخته است آن چنان که سره از ناسره قابل تشخیص نیست. صداهای رگبار و گلوله های تیر جنگی دیشب که از شهر بلند بود، حتما دسته گل به آب داده است!
من دوره های تاریخی کم ندیدم. همین طور بسیار مطلب خوانده و شنیده ام، پژوهش کرده ام. من از جابجایی واژه ها و تعاریف و رنگ باختن معانی و مفاهیم کلمات، از فزونی خشم و خشونت، از فقدان عطوفت و از نامهربانی با هم می ترسم. از نبود یک صدای صاف و صادق و عاری از ریب و ریا و دروغ، از بیم این که چه راست است و کدام دروغ می ترسم. از خون و خونریزی که بیرون از قاعده باشد و اندازه نداشته باشد به شدت می ترسم. من با شما از جانِ بازار گفتم ولی بازار جان ها را واگذاشتم،چگونه و چطور جان ها گرفته شد و جان ها داده شد؟ این «ملک» را چه می شود؟
ملک به گمان من جان داشت. جان بی جان بازار بود. «ملک» بود. روح زنده و تپنده اقتصاد یک شهر، یک استان، بازمانده بی رمق یک شکوفایی اقتصادی در گذشته نزدیک! در عین حال تمثیلی برای حس آمیزی، تشخیص، جان بخشی اشیاء و چیزها. وقتی برای بی جان چنین فاجعه ای رقم می خورد، ببینید برای جان انسان ها باید چه واژه ای جست که هر چه جستم و کاویدم، چیزی نیافتم و کم آوردم.
هر حرف دیگری بزنم مکرر و دل آزار است. راستی این «ملک» را چه می شود؟
(گیله وا - م.پ.جکتاجی - زمستان 1404)
@giltaj
902
از شدت باران کاسته شده است اما نه آن چنان که انسان را خیس کند. دنبال وسایلی می گردم که راسته بازارش کاملاً سوخته. عواقب این حریق فاجعه بار 24 ساعت بعد از آن که همه در حالت شوک به سر می برند کم کم نمایان می شود. نمونه اش همین نیاز من که رفع آن در بازار دیگر امکان ندارد. باید به مغازه های محلات یا خیابان های شهر سر زد. بوی سوختگی حتی بعد از باران تندی که تمام دیشب بارید بلند است. هنوز در بخشی از راسته بازارها دود بلند است و آتش نشان ها مشغولند. آن ها بسیار دمغ هستند که دیشب نتوانستند اطفای حریق کنند و از این رو شرمنده مردم اند. گویا در کارشان اختلالی پیش آمده بود.
جوی آب باریک سیاهرنگی در مسیر راهم جریان دارد. پساب بارانی که از بام مغازه ها، حجره ها و انبارهای کالاهای سوخته به داخل درز کرده، روی اجناس آتش گرفته چکیده، به زمین ریخته از روی سنگ فرش ها روان شده، اینک به صورت جوی آب باریک و سیاهرنگی جریان یافته است.
قلبم به شدت گرفته. سکوتی مرگبار بر محیط بازار و عابران در گذر و تماشاگر حاکم است. مویه مردی را می شنوم که گوشه ای از یک مغازه آتش گرفته کز کرده و مبهوت به اطرافش نگاه می کند، به اجناس سوخته جزغاله شده ای که شاید برای کاسبی شب عید زودتر از موعد خریده و انبار کرده بود. چقدر بابت آن پول داده یا به قرض گرفته بود خدا می داند! مویه ها و ضجه ها بسیار زیاد است. همه با چهره ی دژم، حالتی سرد و بهتی شگفت از کنار هم می گذرند. همسایه ها همدیگر را بغل کرده می گریند.
فکر می کنم و بی گمان چنین است همه مالک نبودند و «ملک» از آن آن ها نبود. بسیاری اجاره دار بودند و بابت اجاره در بازار مطمئناً مبالغ هنگفتی اجاره بها می پرداختند. بازار این سال ها که بی رمق و تعطیل بود، با این حساب بدیهی است طیف وسیعی از کاسبان بازار به ورطه فلاکت و فقارت بیشتر دچار شده باشند.
جوی آب سیاه همچنان از میان راسته بازارها به هر سو در شیب ملایم کف بازار به سمت جدول خیابان ها جریان دارد.
@giltaj
902
بر سر ملک چه آمد؟ ( سرمقاله شماره 185 گیله وا)
1
ملک را هر جور بخوانی مختاری. چون خط فارسی آوانگار نیست و تا زیر و زبر و پیش نگذاری مفهوم درست آن را درنمی یابی. من بر آن اعراب نگذاشتم، آن به پای شما، هر جور می خواهید بخوانید و معنی و مفهوم آن را هر جور دوست دارید استنباط کنید، چون مطمئنم با هر تلفظی به مفهومی درست و نزدیک و قابل قبول به آن چه می خواهم بگویم، دست خواهید یافت.
همه می دانند و در رشت کسی نیست که نداند ملک چطور آتش گرفته و سوخته است، همه می دانند. همه می دانند از معترض و اغتشاشگر گرفته تا مردم و سرکوبگر، همه می دانند. تنها من نمی دانم. من نمی دانم چون راست و دروغ، صواب و ناصواب و خیر و شر بهم آمیخته است. سیاه و سفید، خوب و بد، زشت و زیبا در هم تنیده است. اعتبار معانی از دست رفته. راستی کدام یک از این واژه ها، در این بی اخلاقی روز و حاکم اعتبار دارد؟ دیکسیونر لغات فارسی بهم ریخته است انگار! آدم در می ماند، درمانده است گویی! تازه بدانم یا ندانم چه فرق می کند وقتی «ملک» سوخته است و از آن جز تلی خاکستر چیزی نمانده است.
از ده ها کاروانسرای قجری رشت که روزگاری انبار کالاهای وارداتی و صادراتی و نبض تپنده بازار و اقتصاد کشور بوده ، تنها هفت کاروانسرا باقی مانده است که ملک یکی از آن هاست و دو طاقی کوچک و بزرگ نزدیک به آن که هر سه ثبت میراث فرهنگی کشور شده بودند. هر سه در آتش اعتراضات اخیر سوخته و نابود شدند.
ملک کاروانسرای وسیع و خوش ساخت و بافت، اگرچه در طول زمان دچار تغییرات شدید مرمتی و بازسازی های بی رویه و غیر کارشناسی شده بود، اما هنوز نشانه هایی از گذشته نزدیک و درخشان اقتصاد گیلان را در خود داشت. روزگاری که رشت دروازه اروپا بود. در حریق شب جمعه 19 دی سوخت و همراه آن بیش از 4 هکتار از بازار بزرگ 32 هکتاری رشت هم آتش گرفت و سوخت. بعد از حریق بزرگ مرداد 1299 در اواخر دوران نهضت جنگل (دوره حکومت بالشویکی) که یک حریق عمدی و سیاسی بود و حدود 400 خانه و مغازه و کاروانسرا و چندین مسجد و یک کلیسا تماماً سوخت، تاریخ گیلان حریق بزرگی نظیر آن چه در حوادث اخیر اتفاق افتاد به یاد ندارد. بنا بر گفته کوچکی نژاد نماینده رشت در صحن مجلس در حریق اخیر فقط در بازار رشت، نزدیک به 500 مغازه نابود شده و بسیاری از بازاریان به ورطه ورشکستگی افتادند.
«ملک» سوگل کاروانسراهای فعلی و بازمانده رشت، به همراه دو طاقی کوچک و بزرگ همجوار آن "ملک" و نگین بازار و هویت معماری بومی گیلان بود. بیم آن می رود همان طور که در طول دوران پهلوی و جمهوری اسلامی به دلایل مختلف سازه های قدیمی و اصلی خود را از دست داد، در بازسازی جدید که خواهی نخواهی اتفاق خواهد افتاد دچار تخریب کامل قرار گیرد و قابل احیا نباشد و برای همیشه از چرخه آثار تاریخی و فرهنگی شهر خارج شود. مگر که متولیان شهر تامل و تعقلی بخرج دهند و الگوی قدیمی و اولیه آن را اجرا کنند.
@giltaj
902
آنچه در گیله وا شماره 185 می خوانید:
@giltaj
بر سر ملک چه آمد؟ / سرمقاله
اندیشه مندان گیلان در گذشته: چهاردهی ها / مسعود ربیعی فر
افتتاح کتابخانه مرکزی رشت و کتابخانه دکتر میر مجلسی
پژوهشی در زندگی پیرسلیمان دارابی / رسول سعیدی زاده
شاعری بزرگ از دارالمرز گیلان؛ بلبل گیلانی / علی محمد یارلو
ناگفته هایی در مورد خانه میرزا کوچک جنگلی / مرتضی شگفت
گیلان شناسی در خارج از کشور: نگاهی به فرهنگ واژگان گیلکی- روسی / مسعود حقانی
گوسندوخان (نت موسیقی) / استاد ابوالحسن صبا
پرسه در متون: گیلان و مازندران به روایت لیدی شیل / ماری شیل
کاربرد واژه ی "زبان" در فرهنگ مردم کیاشهر / محمد رضا خیرخواه
چهارشنبه سوری در رضوانشهر / مجید لطفی
ضرابخانه های گیلان در گذر تاریخ: دوره زندیه و قاجاریه / حسن اکبری
درگذشتگان
تازه کتاب
بخش گیلکی
شعر گیلکی:
پویافر - مهرداد پیله ور- کریم رجب زاده - ابراهیم شکری- غلام حسن عظیمی - ملکی قاضیانی- حمید مقدسیان- حمید رضا نیکبخت
داستان گیلکی:
چله شب هیندوانه/ فرنود صالح .
می پِئر جان نصیحت/ منوچهر بهدانی
شیفت شب/ سعید تغابنی
نمایشنامه گیلکی:
گول گوله چارشمبه / مسعود پورهادی
902
اوشانییا کی قدرتا دوست داریدی قدرت و اوشانییا کی مال ومنالا دوست داریدی مال و ثروت جه مییان بره . هتونی اوشانی کی فرمان برییا دوست داریدی خوشان ایطاعت جا و اوشانی کی عیاشی دونبال شیدی جی خوشان عیاشی جا نابودا بید!
" هرمان هسه"
902
نشرگیلکان منتشرکرد:
■ فهرست مقالات مندرج درجراید گیلان, از آغاز مشروطه تاپایان نهضت جنگل
● به کوشش م.پ.جکتاجی
۱۹۰ صفحه، وزیری،۲۴۰۰۰۰ تومان
چاپ اول ۱۴۰۴
مجموعه ۱۲۱۵ مدخل است که از پنج نشریه دوره قاجار برداشت و در ۱۳ موضوع مختلف معرفی شده است. پژوهشگر علاقمندمی تواند نشانی مطالبی را که در نشریات آن دوران: وقایع اتفاقیه- خیرالکلام- اموزگار- جنگل- دفاعیه چاپ شده به تفکیک موضوع دریابد و درصورت نیاز به اصل انها رجوع کند.
قابل سفارش و تهیه از طریق خدمات پستی گیلکان ازهرنقطه کشور
تلفن های تماس برای سفارش و خرید ۳۳۲۳۰۶۳۹-۰۱۳ و ۰۹۱۱۱۳۹۵۶۶۹
@giltaj
902
همتی دوباره 👆👆👆
در ترمیم بنای شهدای مشروطه گیلان
چندی پیش در عبور از خیابان پرستار در ترافیک نزدیک به چهار راه گیر کردم. سمت راست من آرامگاه چهار شهید راه آزادی قرار داشت. سابق بر این، مزار چهار شهید در دیوار داخلی بیمارستان و زیر دپوی تجهیزات از کار افتاده بیمارستان پور سینا دفن بود و کسی از وجود آن خبر نداشت جز پاره ای خواص اهل کتاب. حدود سه دهه پیش شورای اسلامی شهر رشت به پیشنهاد کمیسیون فرهنگی دوره اول، تصمیم به بازسازی و سامان دهی آن گرفت، اما کار در چنبره مشکلات و نامه های اداری و تعویق اقدام ماند تا این که با ورود یک همشهری و همولایتی غیرتمند مقیم خارج به موضوع و تعهد به تقبل همه مخارج بازسازی منوط به این که شهرداری رشت، مزار را از حصار بیمارستان خارج و در ملاء عام قرار دهد، وارد اجرا و انجام کار شد و عاقبت این آرزو را از قوه به فعل آورد و مزار شهدا در کنار خیابان پرستار محل بازدید عموم عابران و رهگذران قرار گرفت.
اینک اما در درنگی لحظه ای که بر اثر ترافیک پیش آمده بود، متوجه شدم تغییرات اندکی در آن داده شده و کتیبه ای جدید در دیوار جنوبی بیمارستان مشرف به شارع عام دیده می شود. ماشین را جایی پارک کردم و عکسی از آن برداشتم. بانی بنا مهندس مهدی متقالچی بعد از گذشت سال ها، دوباره همت کرده از طریق آشنایان و علاقمندان نزدیک نسبت به تکمیل کتیبه قبلی، کتیبه جدیدی مبنی بر شناسایی چهار تن شهید نامبرده بر دیوار حک کرده است و نسبت به تعمیرات لازم هم اقدام نموده است.
جای خوشحالی است، اگر شهرداری منطقه به جهت حفظ و حراست بیشتر از این بنا و نظارت بر آن که گاهی بر اثر بی مبالاتی افراد لاابالی و معتاد مورد تخریب و تعرض قرار می گیرد، با مشورت کارشناسان، نسبت به حفاظ نرده ای متناسب با سازه بنا اقدام نماید تا بنای مزبور که در تعظیم و تکریم شهدای راه آزادی دوره مشروطه ساخته شده از ناهنجاری های اجتماعی صورت کتیبه جدید نیز مصون بماند.
با صبا در چمن لاله سحر میگفتیم
که شهیدان که اند اینهمه خونین کفنان (حافظ)
آرامگاه آزادگان گیلانی که در برابر
تهاجم قوای بیگانه به میهن مقدس
مردانه بپا خاستند و برای دفاع از هم میهنان خود شربت شهادت نوشیدند.
کاظم خان کمیسر نوکام «افسر نظمیه»
صالح خان مژدهی «افسر نظمیه»
یوسف خان جوبنه ای «افسر نظمیه»
ملاعزیز شریعتمدار گرکانرودی "روحانی"
تاریخ شهادت 1290 خورشیدی
باید به وجود مردان نیک اندیش وطن دوستی که خارج از کشور هستند و دل در گرو پیشرفت و توسعه زادگاهشان دارند و در کارهای نیک شرکت مید جویند افتخار کرد. بنایی که تا سه دهه پیش محل مزبله بیمارستانی بود اینک به یکی از آثار دیدنی شهر تبدیل شده است. اینگونه اقدامات جای تقدیر فراوان دارد.
گیله وا ۱۸۴
@giltaj
902
■ روزنوشت یکشنبه هفتم دی ۱۴۰۴
● م.پ.جکتاجی
امروز خبر ناگواری شنیدم. بهرام بیضایی درگذشت. او یکی از بیداردل ترین و تاثیرگذارترین فیلمسازان ایران بود. شخصا هم او و هم فیلم هایش را دوست داشتم و بسیاری از آن ها را دیدم.
اوایل فعالیت انتشاراتی من بود. حدود ۴۰ سال پیش که تازه نشر گیلکان و کتابفروشی آن را راه اندازی کرده بودم. یک روز عصر آقایی وارد دفتر انتشاراتی و کتابفروشی من شد و اجازه خواست کتابها را نگاهی کند. تعارف کردم. یکی دو کتاب از قفسه برداشت و بعد از لحظاتی چند سوال کرد و راهنمایی خواست. در مورد شناخت فرهگ و مردم گیلان دنبال منابع و مآخذ معتبر می گشت. پیدا بود اهل گیلان نیست اما می خواهد آن را بشناسد. دو سه عنوان کتاب پایه و مرجع نشانش دادم. گرفت و همه را حساب کرد. گفت به توصیه محمد آگاه پیش من آمده. مرحوم آگاه دوست فیلمبردار و مستندساز و همکار اداری ام بود و به تمام کمال مردی روشن و آگاه.
با او بیشترگرم گرفتم و دو سه مقاله از "دامون" را نشانش دادم که در زمینه مردم شناسی مطالب خوبی داشت. آن ها را هم گرفت و خواست حساب کند. خیلی تعارف کردم اما حساب کرد و برد داخل ماشینش گذاشت. بعد یک کتاب آورد و به من هدیه داد. عنوان کتاب"آینه های روبرو" نام داشت که فیلنامه بود و نویسنده اش بهرام بیضایی!
تا آن زمان بیضایی را ندیده بودم ، اما یکی دو فیلمش را چرا، دیده بودم و خوشم آمده بود. خودمانی تر شدم و با او گرم گرفتم. گفت که دارد روی فیلمی کار می کند که بخش عمدهاش در گیلان می گذرد به همین خاطر نیاز به اطلاعات دارد. همان فیلمی که بعدها با عنوان "باشو، غریبه کوچک" با پیامی ضد جنگ گل کرد و جوایز زیادی برد.
خواستم کتاب را امضا کند و کرد. هنوز به یادگار دارم ، مردی بغایت آرام، موقر، جدی و دقیق . هر چند ارتباط به دوستی بیشتر و نزدیک تر نیانجامید اما ارادت من به او و هنر او پایدار ماند و این خاطره به یادگار که چگونه یک کارگردان خوب برای این که جغرافیای مکانی را که می خواهد درباره آن فیلم بسازد باید به خوبی بشناسد، بی شیله پیله به آن دیار سفر کند، بی واسطه و مستقیم با آدم ها روبرو شود و کتاب بخواند و مطالعه کند.
بیضایی نخستین کسی بود که یک فیلم بلند سینمایی به زبان گیلکی ساخت که در آن مضامین انسانی و ضد جنگ به صورت ساده و عریان به بهترین نحو به مخاطب القا می شد. روانش شاد.
@giltaj
