SevenHells
Відкрити в Telegram
468
Підписники
-124 години
-27 днів
-630 днів
Архів дописів
468
یه بچهٔ فامیل داریم، آینهٔ دق منه. با اینکه بزرگ شده، هنوز میذارن دست بزنه تو کیک. میذارن نصف یه نوشابه خانواده رو بخوره. غذا میآد سر میز، بلند اعلام میکنه اینا همهش مال منه و هرکی داره غذا میکشه ازش ناراحت میشه و بلند اعلام میکنه. وزنش از منم بیشتره و دوبرابر همسرم غذا میخوره. اصلا آداب غذاخوردن در اجتماع رو بلد نیست. بعد همه هم میگن آخی نازی بچهسسسس. هه هه هه.
بعد بچهٔ مذکور ده سالشه. ده ساللللل. وای. خود مرگ منه.
468
صبح درسم رو دوباره شروع کردم و فهمیدم چقد به بطالت گذروندم این چند وقت رو. مجبورم برگردم و چند جلسه رو دوباره ببینم تا یادم بیاد. خیلی نادم و پشیمانم. از امروز دیگه فقط درس و کار و تلاش.
پینوشت: متوجه شدم علت اصلی اینکه اینقد کارام رو پشت گوش میندازم اینه که کمرم همیشهٔ خدا درد میکنه. از پشت میز نشستن متنفرم و باید کف فرش پخش بشم تا راحت درس بخونم و کار کنم و کف زمین پخششدن چیز خوبی برای کمر نیست. کاش یه گشایشی بشه که از اونجا به بعد، فقط درس و کار و باشگاه و تلاش. 🕯🕯🕯
البته دیگه تصمیم گرفتم که برام مهم نباشه. فلجم بشم میشینم درس بخونم تا از این فلاکت بیرون بیام. ☺️
468
زنگ زدن ویزیتم رو کنسل کردن و انداختن سه روز بعد. دکتر جلیلی من بدون این تاکسیکبازیها هم ازت خوشم میاومد. چرا اینقد با دل من بازی میکنی؟ :((
468
حالا اون سری که آزمایش دادم، به همکارم گفتم من نیستم یکی دو روز چون باید برم آزمایش و امآرآی بدم. میدونست اماس دارم. الان فکر کرده عود کرده مریضیم. هرچی بهش تحویل میدم میگه خوبید؟ حالتون که بد نیست؟ اگه حالتون بده اشکال نداره من فلان کارو انجام میدم. هرچی هم میگم بخدا فقط آزمایش بود چیزیم نیست بگو کار بعدی چیه. بازم نگرانه. بامزه. :))
468
قشنگ مشخصه برگشتم سر کارم. هیچ حرفی ندارم بزنم اینجا. جونکندن واسه چندرغاز روحم رو کشته. 🚶
468
Repost from سوگ ایکاروس
وارد اون مرحله از زندگی شدهم که مقالات علوم اجتماعی رو میخونم حالم بد میشه و دلم میخواد جیغ بزنم و فحش بدم. سراسر جفنگیات جفنگیات جفنگیات.
فقط رو همه چیز یه اسمی بذارن. دریغ از راه حل. مقالات پیرامون مسائل زنان که به شدت تئوریزه شده هستن از همه بدتر.
دلم میخواد فحش ناموسی بکشم به هرکی که مطالعات جنسیت کار میکنه.
همهشون یه مشت آت آشغالن. حرف حساب در نمیاد.
کاش هیچ وقت به دنیا نمیومدم.
مشکلم دیگه زن بودن نیست. مشکلم وجود داشتنه. حتی دلم نمیخواد در قالب مردی به دنیا میومدم. فکر کن یه موجود احمق خودمحور باشی که هرگز در زندگیت حتی یک ثانیه فراتر از پوست خودت نیاندیشیده باشی. مرد بودن واقعا تحقیرآمیزه.
کاش هیچ وقت توی این دنیا وجود نداشتم. بیزارم از تک تک جانوران دوپایی که نفس میکشن. مقالات و تلاشهاشون برای توضیح دادن فلاکتی که میکشیم انقدر احمقانه و سطحی و تقلیل یافته و ادا بازی در قالب برچسبها و اصطلاحاته که دیگه نمیتونم. واقعا نمیتونم.
دلم میخواد برم یه رشته دیگه بخونم و کلا از جهان علوم انسانی خارج شم.
دیگه نمیتونم این حماقت رو تحمل کنم. خستهم. رذالت از تک تک رشتههاش میریزه.
علوم انسانی در دوران رذایل و انسانهای لجن!
لعنت بهش. لعنت به من با اون انتخاب رشته دبیرستانم. خاک بر سر من با این سی سال زندگیم اصلا.
468
من «خوابه بذار گوشیم رو سایلنت کنم»پرسن بودم. تو «به، چاکر آقای گلسری! با ولوم ۷۰»پرسن. نفرین.
468
جواب آزمایشم اومد. باید دوباره برم دنبال دکتر و بیمارستان و داروخونه. مبارک بدخواهام.
*طناب و چهارپایه را به لیست دیجیکالا اضافه میکند*
468
۲۲ ساعته نخوابیدم. من برای این نخوابیدنها زیادی پیر شدم. وقتشه با هر زور و فشار و تهدیدی که شده ساعت خوابم رو سر جاش نگه دارم. الانم حاضرم یک سال از عمرم رو بدم، همین رو برم برای دوازده ساعت خواب.
468
چرا کف پای گربهها بو میده؟ چرا بهم نگفته بودین؟ ترکیب بوی برنج و جوراب میده. دیدم پاش رو کلی تمیز کرد، گفتم موقعیت خوبیه. رفتم بوسش کنم، بوش به مشامم خورد و عقب کشیدم.
disGUSting.
468
هنوز کار امروزم (دیروزم) رو شروع نکردم. صفت صبح باید تحویل بدم. 🤡🤡🤡
کاش میشد آینه رو کتک بزنی خودت دردت بگیره.
