uk
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

Відкрити в Telegram

...

Показати більше
544
Підписники
Немає даних24 години
+17 днів
-430 день
Архів дописів
‌‌من مذهبیِ طرفدار نظامم! من باور دارم که به خاطر مذهبم است که طرفدار نظامم، و بقیه هم همین را در من باور دارند. ولی واقعیت آن است که مذهبِ من، طرفداری از نظام است. من حاضرم دین و قرآن و احادیث و تاریخ اسلام را، هر جور لازم باشد، آنقدر بپیچانم تا طرفداری از هر چیز نظام را که دلم بخواهد از آنها بیرون بکشم. من ظاهراً خیلی محافظه‌کارم، ولی در واقع با ورود هر گونه بدعت و انحرافی در دین تا وقتی آسیبی به نظام نرساند مشکلی ندارم، و اگر به نظام خدمت هم کند که با روی گشاده از آن استقبال می‌کنم. اگر هم قرآن و احادیث افاقه نکرد، «خواب فلان عالم» که ممکن است خودش سالها پیش مرده باشد! همیشه برای حقانیت اعتقاد جدیدم کار می‌کند. من به خصوص از دروغ خوشم می‌آید، یا لااقل خیلی هم بدم نمی‌آید، به خصوص دروغی که توسط منبری یا مداح گفته شود یا تایید شود. من اصلا به دروغ همانقدر اعتیاد دارم که یک هروئینی به هروئین! دست به توجیه من حرف ندارد! بدترین و‌کثافت‌ترین اعمال را به راحتی آب خوردن توجیه می‌کنم.‌ این در حالی است که تا دیروز به خاطر عملی مشابه، ولی از سوی اشخاص دیگر، رگ گردنم باد می‌کرد و فریاد وااسلاما، وامصیبتا سر می‌دادم. نوع دینداریم خیلی بستگی به سیاست‌های نظام دارد: یک روزی شیعه تند و تیز، و یک زمان طرفدار وحدت اسلامی با اهل تسنن. هر چهارشنبه، اول صبح در اداره زیارت عاشورا را با لعن و‌ نفرینش می‌خوانم، ولی در عین حال به شدت در مورد «برادران» سنی خود در فلسطین نگرانم. همان برادرانی که بزرگانشان را هر چهارشنبه لعن می‌کنم. البته این نگرانی در مورد برادران سنی، شامل سنی‌های اویغور در چین نمی‌شود، چون معتقدم سَلَفی‌ها در آنها نفوذ کرده‌اند، ولی همان زمان سیدِقطب، یعنی پدرخوانده‌ی همه سلفی‌ها را، می‌ستایم چونکه مورد تایید نظام است‌. تنها مشکلی که با داعش و‌ نیز طالبان دارم این است که آنها ضدشیعه‌اند؛ در غیر این صورت آنها را هم چون برادران دینی در آغوش می‌گرفتم. با کشتن سنی‌ها اگر از طرف اسد بود مشکلی نداشتم، ولی اگر اسرائیل بکشد آن را خیلی خیلی بد می‌دانم. در دینداری من یک عنصر هست که از تمام عناصر دیگر مهمتر و پررنگ‌تر است، و آن «هیئت» است که همان چیزی است که در جوامع دیگر کلوب نامیده می‌شود، ولی من برای آنکه احساس خودمقدس‌بینی کنم، آن را جزو مقدسات کرده‌ام. تمام سال باید به هر بهانه‌ای هیئت رفت! مداحان هم هر آنچه من دوست دارم از ریا و دروغ و تزویر برایم فراهم می‌کنند. معمولاً همان زمان که خیلی دیندارم، خیلی وطن‌پرست هم هستم. آنقدر وطن‌پرستم که دینداریم حالت مشرکانه می‌گیرد. «تشیع» را به راحتی آب خوردن یا با هزار دوز و‌کلک «تحلیل تاریخی» با «ایران» یکی می‌کنم، و بیماری خودبزرگ‌پنداری ایرانی را سوار بر حس اقلیت بودن شیعه و بنابراین خاص بودن آن در دنیای اسلام می‌کنم. مفاهیم دینی برای من همان کاربردی را دارد که مقوله‌هایی چون «انرژی اتمی» یا «قدرت موشکی» و مانند آن! همه‌ی اینها کاربرد اصلی‌شان برایم خودارضایی ذهنی است. مثلاً فضیلت راستگویی را در نظر بگیرید! برای من، این معنیش انزجار و خودداری از دروغ نیست! من برعکس عاشق دروغم. من عمداً کلمه عربی «صدق» را به جایش به کار می‌برم تا بتوانم با داستان عارفانه و خواب و کلمه‌بافی با این مفهوم خودارضایی کنم. یا مثلاً دغدغه‌ی من برای حجاب از خودارضایی من با فانتزی قدرت و کنترل سرچشمه می‌گیرد. برای همین است که نباید تعجب کنید اگر من در همان روزی که روزه مستحبی گرفته‌ام، رشوه هم می‌گیرم. یا با همراهی مداح مورد علاقه خود، بعد از یک  مجلس عزاداری پرشور، گعده‌ای آکنده از جک‌های جنسی می‌گذرانیم. من خیلی دوست دارم فکر کنم طرفداریم از نظام، انگیزه‌های دینیِ فداکارانه دارد؛ دوست دارم با امام حسین یا لااقل با ابوالفضل‌العباس احساس خویش‌یکی‌پنداری کنم. این است که امتیازات و رانت‌هایی که نصیبم می‌شود را معمولاً اموری کاملاً طبیعی یا حاصل شایستگی خودم می‌دانم، و نه امتیازات خاص! من به همان راحتی خون برادرم را، برای حصول رانت بیشتر، می‌فروشم که عقاید دینی خود را. خیلی دوست دارم گفته امام حسین را نقل کنم که «اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید»، ولی در وجود خودم یک ذره آزادگی وجود ندارد. @simar50 #جناب_گاو

‌‌‌ هشتصدسال پیش، وقتی سربازان مغول، شهر به شهر، ایرانی‌ها را می‌کشتند، نمی‌دانستند آنها می‌توانند سوگ جمعی را به حافظه بلندمدت تبدیل کنند و فاتح را مغلوب. تقریبا کسی در ایران ویران پیدا نمی‌شد که داغ ندیده باشد، اما سوگ و بی‌پناهی و شکست، مردم را نشکست. شمشیر دست مغول‌ها بود، ولی ایرانی‌ها، ترس، غم و نومیدی را به زبان و اندیشه منتقل کردند و با یاد کشته‌ها و خاطره کشورِ بربادرفته خود، سپری ساختند برای مقاومتی صدساله در برابر ظلم. گفته‌اند حمله‌های مغول‌ به ایران، بیشترین ویرانی و کشتار را در سرزمین ما باقی گذاشته اما یکی از نادرترین پیروزی‌های تاریخ را هم رقم زده است؛ روش مقاومت ایرانی‌ها در برابر خشونت و خونریزی مغولان، نافرمانی بود و انجام‌دادن هر آنچه که مغول‌ها نمی‌پسندیدند. مغول‌ها نابودی ایران را می‌خواستند و تباهی فرهنگ، زبان، تاریخ‌ و ادبیات ایران را اما ایرانی‌ها با یادگرفتن مهارت‌های زندگی در ظلمت، راه‌های بقای سرزمین زیر سلطه را آموختند و با وجودی لبریز از خشم و نفرت از نظامی که کشورشان را به تباهی کشانده، مشروعیت مذهبی، فرهنگی و سیاسی مغولان را از بین بردند. درست است که عرفان و صوفی‌گری رواج یافت اما نوعی مقاومت درونی و پناهگاه روانی شد که می‌توانست جنگ علنی را به جنگ درونی و مقاومت مدنی تبدیل کند و بقا را به فضیلت. ایرانی‌ها خشم را ذخیره کردند و به جای شمشیر، ذهن و قلم را به کار گرفتند برای توصیف دوران ظلمت. موفق شدند، یک خود بیرونی بسازند برای کار در دستگاه ناکارآمدِ بدوی که هیچ از مملکت‌داری نمی‌دانست و یک خود درونی ساختند؛ خودی خشمگین، منتقد و حافظ دردها و رنج‌هایی که تجربه می‌کردند. قصه‌ها، شعرها و روایت‌ها به حافظه جمعی پیوست. اتحادی درونی و زیرزمینی شکل گرفت که در سوگ جمعی یک سرزمین‌ ریشه داشت، برای ایستادگی در برابر تمامیت‌‌خواهی. و پس از چند نسل، اتفاقا این مغول‌ها بودند که ایرانی شدند. در حقیقت مردم شکست‌خورده و داغ‌دیده، فاتح را شبیه به مغلوب کرده و فرهنگ و هنر خود را به آنها تحمیل کردند.  این پیروزی شبیه داستان‌های حماسی نبود. بقای آدم‌هایی بود که نمی‌خواستند حذف شوند حتی وقتی همه چیز ضد آنها، ضدزندگی، ضدفرهنگ و ضدزیبایی بود. ایرانی‌ها می‌دانستند، ملتی نابود می‌شود که حافظه جمعی نداشته باشد. بلد بودند زیر سلطه زندگی کنند. قبل از مغول، رنج سلطه عرب‌‌ها را کشیده بودند. یاد گرفته بودند راه‌های بقا را در دالان‌‌های مرگ پیدا کنند. آنقدر دوام آوردند تا امپراتوری مغول تکه‌تکه شد، مغول کم‌قدرت شد و ایران دوباره به دست ایرانی‌ها افتاد. @simar50

شعر و صدا: زنده یاد #غلامرضا_بروسان
چشمهایم را می بندم و دهانم را از رویا پر میکنم و قلبم، سَرم را تکان می‌دهـد. نگاه کن!! این شاخه درست دیوانگی‌های مرا دارد. #غلامرضا_بروسان
 @simar50 #شعر_و_موسیقی

Deejay Moein x Mishamusix - Reverb 02.mp325.99 MB

Deejay Moein x Mishamusix - Reverb 02.mp325.99 MB

‌‌‌ خودتان یادمان دادید تا در تاریکی زندگی‌ را ادامه دهیم. در بی‌برقیِ دمای چهل‌درجه تابستان، در بی‌آبی، در بی‌هوایی، در سرمای استخوان‌سوز بدون گاز برای گرمای خانه‌هایمان، در نداری، در بی‌پولی، در بیماری، در تحریم، در بی‌دارویی، در جنگ، در قطعی تلفن و اینترنت، در نبود حتی ذره‌ای امید. اینها را خودتان از داخل برج‌ها و کاخ‌ها و ویلاهایتان یادمان دادید؛ گفتید لُنگ ببندیم، نان خشک بخوریم، خانه‌‌هایمان را در تابستان گرم نگه داریم و در زمستان سرد، به جای سه وعده، یک وعده غذا بخوریم، تاریکی و بی‌برقی را تحمل کنیم، اوضاع را درک کنیم و در این برهه حساس به زندگی همانطور که جلویمان گذاشته‌ید و صلاح می‌دانید، ادامه دهیم، عادت کنیم و تازه از شما تشکر هم بکنیم. ما یاد گرفته‌ایم چطور در این تاریکی که برایمان ساخته‌اید دوام آوریم. خودتان تمرین‌مان دادید که نه فقط در این تاریکی بلکه در ظلمت و ظلم یاد بگیریم کورسوی امید کجاست. راه دوام چیست و نور از کدام شکاف ترک‌خورده دیوار وارد می‌شود؟ ما دقیقا زیر سلطه شما یاد گرفتیم، امید یعنی دیدن درها، نه دیوارها.  نزدیک به نیم‌قرن است که ما راه‌های دوام آوردن را تمرین کرده‌ایم برای این چند شب و روز. برای این تاریکی‌ که تهش را روشن‌تر از همیشه می‌بینیم. خودتان نزدیک به پنجاه‌سال است که یادمان داده‌اید، خون بر شمشیر پیروز است.

VideoLite_1769265773870.mp32.62 MB

‌‌‌ خودتان یادمان دادید تا در تاریکی زندگی‌ را ادامه دهیم. در بی‌برقیِ دمای چهل‌درجه تابستان، در بی‌آبی، در بی‌هوایی، در سرمای استخوان‌سوز بدون گاز برای گرمای خانه‌هایمان، در نداری، در بی‌پولی، در بیماری، در تحریم، در بی‌دارویی، در جنگ، در قطعی تلفن و اینترنت، در نبود حتی ذره‌ای امید. اینها را خودتان از داخل برج‌ها و کاخ‌ها و ویلاهایتان یادمان دادید؛ گفتید لُنگ ببندیم، نان خشک بخوریم، خانه‌‌هایمان را در تابستان گرم نگه داریم و در زمستان سرد، به جای سه وعده، یک وعده غذا بخوریم، تاریکی و بی‌برقی را تحمل کنیم، اوضاع را درک کنیم و در این برهه حساس به زندگی همانطور که جلویمان گذاشته‌ید و صلاح می‌دانید، ادامه دهیم، عادت کنیم و تازه از شما تشکر هم بکنیم. ما یاد گرفته‌ایم چطور در این تاریکی که برایمان ساخته‌اید دوام آوریم. خودتان تمرین‌مان دادید که نه فقط در این تاریکی بلکه در ظلمت و ظلم یاد بگیریم کورسوی امید کجاست. راه دوام چیست و نور از کدام شکاف ترک‌خورده دیوار وارد می‌شود؟ ما دقیقا زیر سلطه شما یاد گرفتیم، امید یعنی دیدن درها، نه دیوارها.  نزدیک به نیم‌قرن است که ما راه‌های دوام آوردن را تمرین کرده‌ایم برای این چند شب و روز. برای این تاریکی‌ که تهش را روشن‌تر از همیشه می‌بینیم. خودتان نزدیک به پنجاه‌سال است که یادمان داده‌اید، خون بر شمشیر پیروز است.

چه زیباست : آخرین دستاوردِ زندگیِ کسی بودن! _ @enzevayyy

‏از ماتمِ سروِ قدشان ، سرو خمیده… https://t.me/NasimAtaei

photo content