633
Підписники
Немає даних24 години
+17 днів
-230 днів
Архів дописів
633
...
بستن تنگه؛ بستن راه گلوی مردم ایران#زهرا_عبدی تنگه را بستند اما خودشان در قفس گیر افتادند و ملت ایران را هم با خودشان گیر انداختند. نمیتوانی یک ریال نفت بفروشی و هنوز اسمش را میگذاری قدرت. خسته نشدی از این همه حماقت؟ از این همه تاول پاشیدن روی پوست این سرزمین؟ تمام تصمیمهای شما یک جایی، روی تن یک ایرانی فرود میآید. هر تصمیمتان شد یک تاول تازه. شد یک تاول روی دست مادری که گوشت را برمیدارد، قیمتش را میبیند و آرام، طوری که کسی نفهمد، سر جایش برمیگرداند، انگار که سر دزدی، دست دزد را گرفته باشد. شد تاولی روی پای بچههای ایران که کفششان سال گذشته اندازه بود، امسال انگشت را میفشارد و مادری که میگوید یک ماه دیگرتحمل کن، چون تحمل، تنها چیزیست که ارزان مانده و آه از آن ماه دیگر که برای بچهها هرگز از راه نمیرسد. شد تاولی روی چشم پیرمردی که دیگر خطهای کتاب را نمیبیند، نه خطوط کتاب که کل زندگی برایش شده حرکت سایهها و یاد گرفته زندگیاش را از حفظ بخواند چون تاول نمیگذارد چیزی ببیند. شد تاولی روی دندان زنی که درد نیشدار را هر ساعت به ساعت بعد حواله میدهد، تا درد هم مثل قبضهایش معوّق بماند. شد تاولی روی دست پدری که قبضها را روی میز چیده و میداند این دست هر چه بچیند، بازنده است. شد تاولی روی زبان مادری که میگوید «سیرم» و نیست. شد تاولی روی دل جوانی که هر چه به نقشهی شهر نگاه میکند تا خانهای پیدا کند برای زندگی، میبیند شهر از روی نقشه گمشده. شد تاولی روی صورت دختران شهر که جلوی تمام ویترینها، تمام لباسها بر تنشان طرح تاول دارد. شد تاولی روی زبان کودکی که یاد گرفته زودتر از بزرگترها بگوید «لازم ندارم». قفسی ساختید با تصمیمهایتان، که میلههایش دیگر از اعداد و نمودارها ساخته نشده، بلکه از همین حسرتهای کوچک ساخته شده: «حسرت یک زندگی معمولی» و این بیشرفانهترین نوع حکمرانی در تاریخ بشر است که مردم را به جایی برسانی که بزرگترین حسرتشان، کوچکترین مواهب زندگی باشد: میوهای که دانهای میخرند. کولری که خاموش مانده دندانی که نیش مار شده. تولدی که بیکیک میگذرد و… لعنت به شما که «فعلاً صبر کنیم» شده جملهی ثابت زندگی یک ملت. فعلاً ماشین را تعمیر نکن. فعلاً دکتر نرو. فعلاً لباس نخر. فعلاً بچهدار نشو. فعلاً ازدواج نکن. فعلاً زندگی نکن. تاول روی تاول. تا جایی که دیگر نقطهی سالمی روی پوست زندگی این مردم نمانده. و شما هنوز از «مقاومت» حرف میزنید؟ مقاومت را چه کسی دارد میکند؟ لعنت به شمایی که پشت میز نشستهاید و تنگه میبندید. و تاولش افتاده روی زندگی مردمی که هر صبح چشم باز میکنند و میببینند امروز کدام تکهی دیگر از زندگیشان را از دست دادهاند؟ چند بار دیگر باید آتش بیافروزید؟ در حالی که خود بیوجودتان و بچههای فرنگنشینتان کنار شعلههایش میایستید و از مردمی که دارند کباب میشوند میخواهید برایتان کف بزنند؟ به خیال خود تنگه را بستید. اما چیزی که سالهاست تنگتر و تنگترش کردهاید، راه گلوی مردم ایران است ... @simar50
633
...
تلنگر خراسانی
قالیباف گفته: «هرچقدر قدرت نظامی داشته باشیم، اگر مردم گرسنه باشند، رشد اقتصادی و تولید ملی نداشته باشیم، دوام نمیآوریم.» اینبار حرفش بیراه نیست؛ مشکل اینجاست که جمهوری اسلامی سالهاست درست خلاف همین واقعیت رفتار میکند. یک نفر از اقتصاد و سرمایهگذاری حرف میزند، دیگری تهدید به بستن تنگه هرمز میکند؛ یکی دنبال مذاکره است، آن یکی برایش خط و نشان میکشد؛ دولت وعده ثبات میدهد و همزمان از جایی دیگر تصمیمی بیرون میآید که کل اقتصاد را دوباره به لبه بحران میبرد. مسئله فقط اقتصاد خراب نیست؛ مسئله این است که دیگر معلوم نیست در ایران واقعاً چه کسی تصمیم میگیرد و تصمیم نهایی کجاست. کشوری که چند مرکز قدرت دارد، چند سیاست خارجی دارد و هر نهادی ساز خودش را میزند، نمیتواند برای سرمایهگذار، تولیدکننده یا حتی مردم خودش آیندهای قابل پیشبینی بسازد. قالیباف درست میگوید: با شکم گرسنه نمیشود حکومت را نگه داشت؛ اما شاید سؤال مهمتر این باشد که وقتی خودِ ساختار حکومت نمیداند فرمان دست چه کسی است، اصلاً چگونه قرار است اقتصاد را نجات دهد؟ این دیگر فقط نشانه یک اقتصاد بحرانزده نیست؛ نشانه حکومتی است که از درون، انسجام تصمیمگیریاش را از دست داده است. @simar50
633
...
آتش بحران اقتصادی
# سیدجواد_میرموسوی
بحرانهای اقتصادی برخلاف آنچه در نگاه نخست به نظر میرسد، فقط مشکل برای یک عده خاص نیست؛ شرایط بحرانی، دیر یا زود، به زندگی همه راه پیدا میکند. خاطرهای از جریان رکود بزرگ اقتصادی آمریکا در دههٔ سی نقل شده، تصویر ساده اما عمیقی از همین واقعیت ارائه میدهد. فردی که دوازده دلار در بانک داشت، پیش از آنکه بانکها گرفتار شوند، پول خود را بیرون کشید و با آن یک دوچرخه خرید. وقتی صفهای طولانی مردم را مقابل بانکها دید، تصور کرد که از این بحران جان سالم به در برده است. اما تنها یک هفته بعد، وقتی برای خرید شیر به مغازهای رفت، متوجه شد دوچرخهاش را دزدیدند.
💠 او در ظاهر پول خود را از خطر نجات داده بود، اما در واقع از بحران نجات نیافته بود. این همان نکتهای است که در تحلیل بحرانهای اقتصادی گاه فراموش میشود؛ اقتصاد یک شبکه بههم پیوسته است. اگر جامعهای دچار بحران شود، همه در معرض آسیب اند. امنیت بخطر میافتد، سرمایهگذاری متوقف میشود، کسبوکارها دچار مشکل میشوند، اشتغال آسیب میبیند، قدرت خرید مردم کاهش پیدا میکند و همه به شکلی سرانجام هزینهٔ بحران را خواهند پرداخت.
💠 در این میان اما ممکن است فردی بگوید «من از بحران در رفتم»، دیگری بگوید «سرمایهام را به ارز یا طلا تبدیل کردم»، و کسی تصور کند «داراییام را بهموقع از بازار خارج کردهام.» اما اگر بحران عمیق و فراگیر باشد، مسئله فقط نوع دارایی افراد نیست؛ مسئله، اختلال در کل شبکهٔ اقتصادی است. بحران اقتصادی شبیه آتشی است که در یک ساختمان آغاز میشود. شاید بتوانید از اتاق خود خارج شوید، اما اگر ساختمان در آتش باشد، دود، گرما، اختلال و ناامنی دیر یا زود بر زندگی شما اثر خواهد گذاشت.
