uk
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

Відкрити в Telegram

...

Показати більше
634
Підписники
Немає даних24 години
+17 днів
-230 день
Архів дописів

photo content

... معنای سیاسی و نمادین حضور در کنار استبداد #ارنست_همینگوی و #فیدل_کاسترو، رهبر کمونیست کوبا فقط یک‌بار، در پانزدهم ماه مه ۱۹۶۰ دیدار کردند؛ در مسابقات سالانه صید ماهی‌های بزرگ در نزدیکی هاوانا که به افتخار همینگوی نام‌گذاری شده بود. بیش از دو دهه بود که همینگوی، نویسنده معروف آمریکایی با شیفتگی‌‌اش به فضای دلپذیر، گرمای مردم، موسیقی و دریا در کوبا زندگی می‌کرد و در دو دهه حضور در کوبا شاهد بخش مهمی از تغییرهایی بود که به انقلاب کوبا و به قدرت رسیدن فیدل کاسترو و پا گرفتن حزب کمونیست انجامید. آن روز، کاسترو قصد نداشت در این مسابقه شرکت کند اما با قایقی که چه‌گوارا هم در آن بود (که هیچ علاقه‌ای هم به این مسابقه نداشت) بزرگ‌ترین ماهی را صید کرد، برنده شد و جام قهرمانی را از دست همینگوی دریافت کرد. عکس‌های آن روز در روزنامه‌ها و مجله‌‌های جهان منتشر شد؛ نویسنده‌ برنده جایزه نوبل ادبیات و جایزه پولیتزر، با پس‌زمینه روزنامه‌نگاری و وقایع‌نگاری جنگ، با دنیایی از تجربه در دیدن خودکامه‌گان، به مردی جایزه می‌داد که ضد وطن خودش (آمریکا) شعار می‌داد و صدها آمریکایی را با تحقیر اخراج کرده بود. کاسترو بعد از گرفتن جایزه گفت: «من تازه‌کارم در ماهیگیری.» و همینگوی جواب داد: «تازه‌کار خوش‌شانسی هستید.» پاسخی دوپهلو به مردی که در انقلابی روی کار آمد و با کشتار، بی‌رحمی و از بین بردن رفاه و اقتصاد کوبا به یکی از نمادهای انقلاب کمونیستی در آمریکای لاتین تبدیل شد؛ بیخ گوش ایالات متحده که برای کمونیسم آن سوی کره زمین در مقابل شوروی شاخ و شانه می کشید. هرچند همینگوی هیچ‌وقت آن عکس‌ها را نشانه‌ حمایت سیاسی از #کاسترو نمی‌دانست اما  کاسترو معنای سیاسی و نمادینِ حضور در کنار همینگوی را می‌فهمید. این تصویر به کاسترو اعتبار فرهنگی بین‌المللی می‌داد. بعدها گفته شد که رژیم کوبا از میراث همینگوی به عنوان جاذبه گردشگری و ابزار تبلیغاتی استفاده کرده. از همان زمان بود که حکومت کاسترو بهره‌برداری از سفر و حضور روشنفکران و چهره‌های خارجی را شروع کرد. مجله تایم همان زمان نوشت، سفر به کوبا برای بعضی روشنفکران و سیاستمداران جهان با برنامه‌های بسیار حساب‌شده، پذیرایی و دیدارهای سازمان‌یافته همراه است و حکومت کمونیستی کوبا در عوض از آنها ستایش قابل نقل‌قولِ مثبت از انقلاب می‌خواهد. #همینگوی چند ماه بعد، کوبا را ترک کرد و یک‌سال بعد زندگی را تمام کرد. رابطه آمریکا و کوبا به شدت تیره شده بود و همینگوی شاهد زندانی‌شدن دگراندیشان، فشارهای سیاسی، سانسور و آوارگی هزاران کوبایی‌ بود. @simar50

photo content

... «جهاد اقتصادی» در آشپزخانه #حمید_آصفی محسن رضایی گفته است جوانان وارد اقتصاد شوند و «جهاد اقتصادی» راه بیندازند و «در خانه‌ها و محلات شروع به تولید کنند.» واقعاً نمی‌دانی با شنیدن این حرف باید بخندی یا عصبانی شوی! ظاهراً بعد از سال‌ها مدیریت اقتصادی، کشف بزرگ این است که مشکل اقتصاد ایران کمبود تولید خانگی بوده؛ کارخانه جواب نداد، سرمایه‌گذاری جواب نداد، سیاست‌گذاری جواب نداد، حالا نوبت آشپزخانه است! لابد مرحله بعد این است که هر خانواده یک کارخانه، هر محله یک کارگاه و هر پشت‌بام یک پالایشگاه راه بیندازد. تحریم نفت را هدف گرفته، اما پاسخ راهبردی سردار این است که مردم در خانه ترشی، شمع، پوشاک و اپلیکیشن تولید کنند تا اقتصاد ملی نفس بکشد! این همان «اقتصاد مقاومتی، نسخه جیبی» است. خانواده‌ای که پول خرید گوشت ندارد، حالا باید دامداری هم راه بیندازد! شاید فردا هم به خانواده‌ای که توان پرداخت اجاره ندارد گفته شود: «برادر عزیز، خودت مسکن تولید کن!» در این مدل، جوان ایرانی باید یک‌نفره همه‌کاره باشد: کارگر، سرمایه‌گذار، مدیر، بازاریاب، صادرکننده و حسابدار. فقط یک وظیفه برایش باقی مانده: دست از شکایت بردارد؛ چون ممکن است آمار تولید را خراب کند! جوان ایرانی مشکلش نداشتن روحیه جهادی نیست. سال‌هاست جهاد می‌کند؛ با دو شغل، مسافرکشی، فروش اینترنتی، حذف گوشت و میوه از سفره و عقب انداختن ازدواج. مسئله این است که درآمدش با تورم مسابقه می‌دهد و همیشه بازنده است. اصلاً سؤال ساده‌ای وجود دارد: جوانی که برای تأمین اجاره خانه و هزینه زندگی مشکل دارد، سرمایه تولید را از کجا بیاورد؟ تولیدکننده مواد اولیه را از کجا تأمین کند؟ برق و گاز و تجهیزات را چگونه فراهم کند؟ محصولش را کجا بفروشد؟ اگر قرار است همه این مشکلات با «روحیه جهادی» حل شوند، پس دیگر چرا اقتصاددان، بانک، بازار سرمایه، نظام مالی و سیاست‌گذار لازم داریم؟ اقتصاد را نمی‌توان با منطق پادگان اداره کرد. وقتی فرمانده می‌گوید «جهاد اقتصادی»، اقتصاددان باید بپرسد: سرمایه کجاست؟ مواد اولیه کجاست؟ فناوری کجاست؟ بازار کجاست؟ مشتری کجاست؟ صادرات چگونه انجام شود؟ در اقتصاد دستوری اما یک چیز همیشه حاضر است: فرمان. قبلاً می‌گفتند «کار ایجاد می‌کنیم»؛ حالا می‌گویند «خودت ایجادش کن!» مرحله بعد هم لابد این است: اگر موفق نشدی، مشکل از روحیه جهادی خودت بوده است! یک زمانی مردم را برای حل مشکلات کشور به میدان می‌فرستادند؛ حالا چون میدان جواب نداده، قرار است همان مردم را به پارکینگ، زیرزمین و پشت‌بام بفرستند. ظاهراً مسیر توسعه اقتصادی ایران از کارخانه به زیرزمین و از شهرک صنعتی به آشپزخانه تغییر کرده است! اما شاهکار اینجاست: اگر مردم می‌توانند اقتصاد کشور را از داخل خانه نجات دهند، پس این همه وزارتخانه، سازمان، شورا، قرارگاه و مدیر اقتصادی دقیقاً برای چه چیزی حقوق می‌گیرند؟ اگر جوان ایرانی قرار است خودش سرمایه بیاورد، خودش تولید کند، خودش بازار پیدا کند، خودش صادرات کند و خودش اشتغال بسازد، سهم ساختار اقتصادی در این میان دقیقاً چیست؟ اقتصاد با شعار «جهاد» راه نمی‌افتد. ثبات، سرمایه‌گذاری، قانون قابل پیش‌بینی، رقابت، بازار و ارتباط اقتصادی با جهان می‌خواهد. کارآفرین به جای فرمان، محیط امن و قابل پیش‌بینی می‌خواهد؛ به جای شعار، امکان دسترسی به سرمایه و بازار می‌خواهد. مردم سال‌هاست جهاد کرده‌اند؛ با تورم، کاهش قدرت خرید، اجاره‌های سنگین، بیکاری، نااطمینانی و کوچک‌شدن سفره‌ها. آنچه کمبود دارد، جهاد اقتصادی مردم نیست؛ اصلاح اقتصادی حاکمیت است. طنز تلخ ماجرا اینجاست که هرچه اقتصاد بیشتر از نفس می‌افتد، نسخه مسئولان بیشتر به این سمت می‌رود که مردم باید بیشتر تلاش کنند. گویی مسئله اصلی این نیست که چرا اقتصاد درست اداره نشده؛ مسئله این است که چرا مردم هنوز به اندازه کافی برای جبران آن تلاش نکرده‌اند! ... شاید طنز تلخ ماجرا همین باشد: وقتی حکومت از مردم می‌خواهد «جهاد اقتصادی» کنند، شاید منظور واقعی این است که مردم برای جبران اشتباهات حکومت جهاد کنند. @simar50

1_4927021989018732637.mp37.98 MB

Mohsen Ebrahimzadeh - Kheili Mardi (320).mp3

4_5980953607078413458.mp320.62 MB

4_5789812590150427623.mp36.10 MB

... #نکته کیریس یک اسم پرتغالی نیست، زندگیه ما ایرانیاست.!!!🫠🥹 @simar50 #کیریس_رونالدو
... #نکته کیریس یک اسم پرتغالی نیست، زندگیه ما ایرانیاست.!!!🫠🥹 @simar50 #کیریس_رونالدو

...
بستن تنگه؛ بستن راه گلوی مردم ایران
#زهرا_عبدی تنگه را بستند اما خودشان در قفس گیر افتادند و ملت ایران را هم با خودشان گیر انداختند. نمی‌توانی یک ریال نفت بفروشی و هنوز اسمش را می‌گذاری قدرت. خسته نشدی از این همه حماقت؟ از این همه تاول پاشیدن روی پوست این سرزمین؟ تمام تصمیم‌های شما یک جایی، روی تن یک ایرانی فرود می‌آید. هر تصمیم‌تان شد یک تاول تازه. شد یک تاول روی دست مادری که گوشت را برمی‌دارد، قیمتش را می‌بیند و آرام، طوری که کسی نفهمد، سر جایش برمی‌گرداند، انگار که سر دزدی، دست دزد را گرفته باشد. شد تاولی روی پای بچه‌های ایران که کفش‌شان سال گذشته اندازه‌ بود، امسال انگشت را می‌فشارد و مادری که می‌گوید یک ماه دیگرتحمل کن، چون تحمل، تنها چیزی‌ست که ارزان مانده و آه از آن ماه دیگر که برای بچه‌ها هرگز از راه نمی‌رسد. شد تاولی روی چشم پیرمردی که دیگر خط‌های کتاب را نمی‌بیند، نه خطوط کتاب که کل زندگی برایش شده حرکت سایه‌‌ها و یاد گرفته زندگی‌اش را از حفظ بخواند چون تاول نمی‌گذارد چیزی ببیند. شد تاولی روی دندان زنی که درد نیش‌دار را هر ساعت به ساعت بعد حواله می‌دهد، تا درد هم مثل قبض‌هایش معوّق بماند. شد تاولی روی دست پدری که قبض‌ها را  روی میز چیده و می‌داند این دست هر چه بچیند، بازنده است. شد تاولی روی زبان مادری که می‌گوید «سیرم» و نیست. شد تاولی روی دل جوانی که هر چه به نقشه‌ی شهر نگاه می‌کند تا خانه‌ای پیدا کند برای زندگی، می‌بیند شهر از روی نقشه گمشده. شد تاولی روی صورت دختران شهر که جلوی تمام ویترین‌‌ها، تمام لباس‌ها بر تن‌شان طرح تاول دارد. شد تاولی روی زبان کودکی که یاد گرفته زودتر از بزرگ‌ترها بگوید «لازم ندارم». قفسی ساختید با تصمیم‌هایتان، که میله‌هایش دیگر از اعداد و نمودارها ساخته نشده، بلکه از همین حسرت‌های کوچک ساخته شده: «حسرت یک زندگی معمولی» و این بی‌شرفانه‌ترین نوع حکمرانی در تاریخ بشر است که مردم را به جایی برسانی که بزرگترین حسرت‌شان، کوچکترین مواهب زندگی باشد: میوه‌ای که دانه‌ای می‌خرند. کولری که خاموش مانده دندانی که نیش مار شده. تولدی که بی‌کیک می‌گذرد و… لعنت به شما که «فعلاً صبر کنیم» شده جمله‌ی ثابت زندگی یک ملت. فعلاً ماشین را تعمیر نکن. فعلاً دکتر نرو. فعلاً لباس نخر. فعلاً بچه‌دار نشو. فعلاً ازدواج نکن. فعلاً زندگی نکن. تاول روی تاول. تا جایی که دیگر نقطه‌ی سالمی روی پوست زندگی این مردم نمانده. و شما هنوز از «مقاومت» حرف می‌زنید؟ مقاومت را چه کسی دارد می‌کند؟ لعنت به شمایی که پشت میز  نشسته‌اید و تنگه می‌بندید. و تاولش افتاده روی زندگی مردمی که هر صبح چشم باز می‌کنند و می‌ببینند امروز کدام تکه‌ی دیگر از زندگی‌شان را از دست داده‌اند؟ چند بار دیگر باید آتش بیافروزید؟ در حالی که خود بی‌وجودتان و بچه‌های فرنگ‌نشین‌تان کنار شعله‌هایش می‌ایستید و از مردمی که دارند کباب می‌شوند می‌خواهید برایتان کف بزنند؟ به خیال خود تنگه را بستید. اما چیزی که سال‌هاست تنگ‌تر و تنگ‌ترش کرده‌اید، راه گلوی مردم ایران است ... @simar50

Mira - Az Dast Donya.mp3

... تلنگر خراسانی
قالیباف گفته: «هرچقدر قدرت نظامی داشته باشیم، اگر مردم گرسنه باشند، رشد اقتصادی و تولید ملی نداشته باشیم، دوام نمی‌آوریم.»
 این‌بار حرفش بیراه نیست؛ مشکل اینجاست که جمهوری اسلامی سال‌هاست درست خلاف همین واقعیت رفتار می‌کند. یک نفر از اقتصاد و سرمایه‌گذاری حرف می‌زند، دیگری تهدید به بستن تنگه هرمز می‌کند؛ یکی دنبال مذاکره است، آن یکی برایش خط و نشان می‌کشد؛ دولت وعده ثبات می‌دهد و همزمان از جایی دیگر تصمیمی بیرون می‌آید که کل اقتصاد را دوباره به لبه بحران می‌برد. مسئله فقط اقتصاد خراب نیست؛ مسئله این است که دیگر معلوم نیست در ایران واقعاً چه کسی تصمیم می‌گیرد و تصمیم نهایی کجاست. کشوری که چند مرکز قدرت دارد، چند سیاست خارجی دارد و هر نهادی ساز خودش را می‌زند، نمی‌تواند برای سرمایه‌گذار، تولیدکننده یا حتی مردم خودش آینده‌ای قابل پیش‌بینی بسازد. قالیباف درست می‌گوید: با شکم گرسنه نمی‌شود حکومت را نگه داشت؛ اما شاید سؤال مهم‌تر این باشد که وقتی خودِ ساختار حکومت نمی‌داند فرمان دست چه کسی است، اصلاً چگونه قرار است اقتصاد را نجات دهد؟ این دیگر فقط نشانه یک اقتصاد بحران‌زده نیست؛ نشانه حکومتی است که از درون، انسجام تصمیم‌گیری‌اش را از دست داده است. @simar50

4_5771658798477352556.mp34.10 MB

4_5789564912271368149.mp345.08 MB

4_5787316148999563618.mp33.41 MB