ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

3imar سیمار

3imar سیمار

前往频道在 Telegram
713
订阅者
无数据24 小时
-57 天
-930 天
帖子存档
4_5983146389746491354.mp38.99 MB

4_5985486262159547699.mp34.87 MB

‍ ... پیش از این‌ها ما مردمی بودیم... ,#جعفر_بخشی_بی‌نیاز نویسنده و روزنامه نگار پیش از اینها ما مردمی بودیم که از دل تاریخ ؛ اسطوره بیرون می‌کشیدیم. پهلوان می‌پروردیم. حکمت خلق می کردیم. جهان را به اندیشیدن وا می داشتیم و کلمه را چنان حرمت می‌گذاشتیم که گاهی یک بیت شعر ؛ از هزاران شمشیر برنده‌تر می‌شد. ما فردوسی داشتیم که استخوان‌ بندی هویت یک ملت را از زیر آوار قرن‌ها بیرون می کشید. سعدی داشتیم که انسانیت را در کلمات خلاصه کرده بود. مولانا داشتیم که از مرزهای تن و خاک گذشته و تا بی‌کرانگی روح پیش رفته بود. خیام داشتیم که بی‌هراس از پرسش‌های دشوار هستی ؛ با آسمان و زمین جدل می‌کرد. عطار داشتیم که هفت شهر عشق را به جست‌وجوی جان رفته بود و حافظ داشتیم که چنان مستیِ آگاهی را در جام غزل ریخته بود که قرن‌هاست جهان از آن می‌نوشد و همچنان تشنه است. ما دانشمندانی داشتیم که به تاریکیِ جهل ؛ چراغ می افروختند. عالمانی داشتیم که علم را با مسئولیت و اخلاق معنا می‌کردند. مردانی که غیرت را در پاسداری از شرافت می‌فهمیدند. پهلوانانی که قدرت بدون جوانمردی برایشان ارزشی نداشت. تمدنی داشتیم که فقط بنا نمی‌ساخت که معنا می‌ساخت. فقط سرزمین نمی‌گشود که افق باز می کرد. فقط زنده نمی‌ماند که می‌آفرید. می‌اندیشید. می‌پرسید و به جهان چیزی برای آموختن می‌داد. کسی که فردوسی را بشناسد ؛ سعدی را عاشقانه زندگی کند ؛ مولانا را با تمام وجود بفهمد ؛ خیام را در پرسش‌های بی‌پایانش باور کند ؛ عطار را قدم‌ به قدم طی کند و با حافظ چنان مست شود که مرز میان رنج و زیبایی را از یاد ببرد او دیگر فقط یک انسان نیست که به واقع او یک تمدن است. تمدنی زنده در قامت یک انسان. و درد درست از همین‌ جا آغاز می‌شود. از این‌ جا که ما این همه ریشه داشتیم اما امروز گاهی با سایه‌ی خودمان هم بیگانه‌ایم. ما این همه میراث داشتیم اما میان گنجینه‌های فکری‌مان و زندگی روزمره‌مان فاصله‌ای هولناک افتاده است. این همه از خرد گفتیم ؛ اما خرد را در بسیاری از بزنگاه‌ها به حاشیه راندیم. این همه از عدالت سرودیم اما هنوز عدالت برای بسیاری نه یک تجربه‌ی روزمره که آرزویی دور و فرساینده است. این همه از آزادگی گفتیم اما چه بسیار که سکوت را به جای شجاعت ؛ ترس را به جای مصلحت و تسلیم را به جای صبوری نشانده‌ایم. ما که چنین تمدنی بودیم پس چرا به این روز افتادیم. شاید روزی برسد که دیگر مجبور نباشیم عظمت گذشته را به رخ امروز بکشیم. روزی که زندگیِ امروزمان ؛ خود گواهی بر بزرگیِ فرهنگی باشد که از آن برخاسته‌ایم. فرهنگی که فقر را بر نمی تافت و ظلم را نمی شناخت و با زندگی این سان بیگانه و دشمن نبود.

لب-کارون-از-مینو-رادفر.mp3

... انحطاط ایرانیان با دروغ و دروغگویی #ح_درویش هرودوت، مورخ یونانی با اینکه قاعدتا نمی‌بایست در ستایشِ ایرانیان غلوی کرده باشد ،از دوره‌ی کوروش و ایرانیان هم‌عصر او در مورد دروغ و دروغگویی چنین یاد می‌کند : « چیزی که برای پارسی، کردَنش ممنوع است گفتنش هم جایز نیست. پارسی دروغگویی را ننگین‌ترین عیب می‌داند و شرم‌آورترین ...» نگاهی به کتیبه‌های به جامانده از دوران اقتدار ایرانیان بیندازید به دعای داریوش بزرگ توجه کنیم: « خدایا این کشور را از  دشمن ، از خشکسالی و از دروغ نگاه دار ..‌.» حال به روایت #گزینفون، شاگرد سقراط که تقریبا یک سده بعد از #هرودوت می زیسته، در مقایسه بین ایرانیان عهد کوروش و عصر خودش ( دوره اردشیر دوم ) می‌آورد : **« این روزها خیلی‌ها فریب شهرت پارسی‌ها را می‌خورند از جهت وفای به عهد و حفظ سوگند ، ولی همینکه آنها را نزد شاه می‌برند سرشان را از بدن قطع می‌کنند‌. این روزها افراد متمول را مثل جانیان حبس می‌کنند تا از آنها پول بگیرند  دیگر کسی نمی‌خواهد به لشکریان شاه ملحق شود‌.  روح سلحشوری در آنها به کلی مرده ، مملکتی نیست مثل پارس که در آن، آنهمه مردم از زهری که به دست دیگران به آنها خورانده می‌شود بمیرند. تقوای پارسیان در آنها خاموش شده است و بر خلاف گذشته بی‌عدالتی ، حب منافع نامشروع ، ودبی‌شرمی در نزد آنها ترقی کرده ...»  *- به نظر شما این دو روایت با فاصله یک سده پیام آور چیست ؟ آیا انحطاط ایرانیان بر خلاف تبلیغات برخی باستانگرایان با حمله‌ی اعراب به ایران رخ داده است یا #فساد و #جاه‌طلبی و #ثروت‌اندوزی موجب انحطاط اخلاقی و از هم پاشیدگی سلسله حکومتهای ایرانی شده است ؟ آری دروغ. و دروغ رمز از هم پاشیدگی سلسله‌های هخامنشی وساسانی بوده است  و بی‌اخلاقی و فساد چنان در تار و پود یک امپراتوری ریشه می‌دواند که با یک حمله‌ی اسکندر و اعراب بادیه‌نشین فرو می‌پاشد. فساد، هر حکومتی را از هم می‌پاشاند یا با حمله‌ی دشمن از بین می‌رود و یا از درون فرو می‌ریزد و تکه‌تکه می‌شود و به تاریخ می‌پیوندد . حال به روایت متمادی جهانگردان در اعصار گذشته در سفر به ایران توجه کنیم، روایت‌هایی مشابه با گزینفون دارند از جمله آلکسی سولینکوف شاهزاده‌ی روس که صد و چندسال پیش به ایران مسافرتی کرده در سیاحت‌نامه خود می‌نویسد : « درستی، صفتی است که در ایران وجود ندارد. دروغ بطوری در عادات و رسوم این طبقه از مردم ایران ریشه دوانیده است که اگر احیانا یک‌نفر از آنها رفتاری به درستی انجام دهد رسماً از شما جایزه و پاداش می‌خواهد » #گوبینو دیپلمات فرانسوی در کتاب « سه سال در ایران » در مورد ایرانیان می‌گوید : « زندگی مردم این مملکت عبارت است از سر تا پا یک رشته توطئه و یک سلسله پشت هم اندازی، فکر و ذکر هر ایرانی فقط متوجه‌ی این است که  کاری را که وظیفه‌ی اوست انجام ندهد. ارباب ، مواجب گماشته خود را نمی دهد و نوکر تا می‌تواند ارباب را سرکیسه می‌کند. از بالا گرفته تا پایین در تمام مدارج و طبقات این ملت جز حقه‌بازی و کلاهبرداری بی‌حد و اندازه و بدبختانه علاج ناپذیر، چیز دیگری دیده نمی‌شود و عجیب اینکه این اوضاع دلپسند آنان است ...» #جیمز_موریه انگلیسی در مورد هموطنان ما چنین می‌گوید : « دروغ، ناخوشیِ ملی و عیبِ فطری ایشان است و‌قسم شاهد بزرگ این معنی. قسم‌هایشان را ببینید ، سخن راست که این همه قسم ندارد. به جان تو، به جان خودم ،  به مرگ بچه‌ام ، به روح پدر و مادرم، به قرآن قسم، به سلام و علیک، به نام و نمک،  به پیغمبر، به قبله، به امامان، و.. هرآنچه که براحتی به زبانشان بیاید قسم می‌خورند تا دروغشان را به کرسی بنشانند ...» جامعه شناسی خودمانی #حسن_نراقی    @simar50

4_5981001878215861060.mp310.32 MB

4_5978757989731943424.mp34.09 MB

4_5981092691004366325.mp34.38 MB

photo content

4_5974075444587148455.mp33.30 MB

‍ ...
هیچ رنجی کشنده‌تر از این نیست که لبریز توانایی باشی، اما به تماشای هدر رفتن خودت بشینی.
انسان ناتوان، رنج می‌کشه چون نمی‌تونه؛ اما کسی که لبریز هوش، استعداد و بینشه و همزمان در تله‌ی انفعال گیر کرده، دو بار رنج می‌کشه؛ یک‌بار برای انفعالش و یک‌بار برای آگاهیش نسبت به این انفعال. مثلاً ساموئل جانسون، نویسنده و فرهنگ‌نویس معروف انگلیسی، یکی از آدم‌هایی بود که با همین مسئله دست‌وپنجه نرم می‌کرد. آدم بااستعدادی بود و توانایی‌های زیادی داشت، اما بخش بزرگی از زندگیش درگیر تعلل، بطالت و ترس از شروع کردن بود. خودش هم این رو می‌فهمید. بارها در نوشته‌هاش، ناراحتیش رو ابراز کرده بود که چرا با وجود همه‌ی توانایی‌هاش، روزهاش رو صرفِ کاری نمی‌کنه که واقعاً می‌خواد انجام بده. شاید چیزی که جانسون فهمیده بود این بود که استعداد، به‌تنهایی هیچ کاری از پیش نمی‌بره... حتی گاهی برعکس. هرچی بیشتر بدونی می‌تونی کاری انجام بدی، ولی انجامش ندی، عذاب وجدان بیشتری هم همراهت می‌شه. اما چرا این‌طوریه؟ چی‌کار باید بکنیم اگه خودمون درگیر این تله‌ایم؟... مشکل همیشه تنبلی نیست. گاهی مشکل در انتظار زیادیه که از خودمون داریم. کمال‌گرایی می‌تونه کاری کنه که برای شروع کردن، یه تصویر خیلی بزرگ و غیرواقعی از نتیجه توی ذهنمون بسازیم. می‌خوای اولین کتابت رو بنویسی، اما توی ذهنت از همون اول داری به پرفروش شدنش فکر می‌کنی. می‌خوای کسب‌وکارت رو شروع کنی، اما از همون روز اول انتظار داری همه‌چیز دقیق و حرفه‌ای پیش بره... و شروع نکردن گاهی تبدیل می‌شه به یه راه امن برای حفظ تصویر ذهنیمون از خودمون. تا وقتی کاری رو شروع نکردی، همیشه می‌تونی به خودت بگی: «من می‌تونستم موفق بشم، فقط شرایطش پیش نیومد»... راه‌حل؟ اولین طرح رو بکش، حتی اگه بد باشه. اولین متن رو بنویس، حتی اگه ضعیف باشه. اولین محصولت رو بساز، حتی اگه کامل نباشه. این تنها راه‌حل برای مقابله با زنجیرهای محکم کمال‌گراییه. @simar50

‍ ...
هیچ رنجی کشنده‌تر از این نیست که لبریز توانایی باشی، اما به تماشای هدر رفتن خودت بشینی.
انسان ناتوان، رنج می‌کشه چون نمی‌تونه؛ اما کسی که لبریز هوش، استعداد و بینشه و همزمان در تله‌ی انفعال گیر کرده، دو بار رنج می‌کشه؛ یک‌بار برای انفعالش و یک‌بار برای آگاهیش نسبت به این انفعال. مثلاً ساموئل جانسون، نویسنده و فرهنگ‌نویس معروف انگلیسی، یکی از آدم‌هایی بود که با همین مسئله دست‌وپنجه نرم می‌کرد. آدم بااستعدادی بود و توانایی‌های زیادی داشت، اما بخش بزرگی از زندگیش درگیر تعلل، بطالت و ترس از شروع کردن بود. خودش هم این رو می‌فهمید. بارها در نوشته‌هاش، ناراحتیش رو ابراز کرده بود که چرا با وجود همه‌ی توانایی‌هاش، روزهاش رو صرفِ کاری نمی‌کنه که واقعاً می‌خواد انجام بده. شاید چیزی که جانسون فهمیده بود این بود که استعداد، به‌تنهایی هیچ کاری از پیش نمی‌بره... حتی گاهی برعکس. هرچی بیشتر بدونی می‌تونی کاری انجام بدی، ولی انجامش ندی، عذاب وجدان بیشتری هم همراهت می‌شه. اما چرا این‌طوریه؟ چی‌کار باید بکنیم اگه خودمون درگیر این تله‌ایم؟... مشکل همیشه تنبلی نیست. گاهی مشکل در انتظار زیادیه که از خودمون داریم. کمال‌گرایی می‌تونه کاری کنه که برای شروع کردن، یه تصویر خیلی بزرگ و غیرواقعی از نتیجه توی ذهنمون بسازیم. می‌خوای اولین کتابت رو بنویسی، اما توی ذهنت از همون اول داری به پرفروش شدنش فکر می‌کنی. می‌خوای کسب‌وکارت رو شروع کنی، اما از همون روز اول انتظار داری همه‌چیز دقیق و حرفه‌ای پیش بره... و شروع نکردن گاهی تبدیل می‌شه به یه راه امن برای حفظ تصویر ذهنیمون از خودمون. تا وقتی کاری رو شروع نکردی، همیشه می‌تونی به خودت بگی: «من می‌تونستم موفق بشم، فقط شرایطش پیش نیومد»... راه‌حل؟ اولین طرح رو بکش، حتی اگه بد باشه. اولین متن رو بنویس، حتی اگه ضعیف باشه. اولین محصولت رو بساز، حتی اگه کامل نباشه. این تنها راه‌حل برای مقابله با زنجیرهای محکم کمال‌گراییه. @simar50

...
هیچ رنجی کشنده‌تر از این نیست که لبریز توانایی باشی، اما به تماشای هدر رفتن خودت بشینی.
انسان ناتوان، رنج می‌کشه چون نمی‌تونه؛ اما کسی که لبریز هوش، استعداد و بینشه و هم‌زمان در تله‌ی انفعال گیر کرده، دو بار رنج می‌کشه؛ یک‌بار برای انفعالش و یک‌بار برای آگاهیش نسبت به این انفعال. مثلاً ساموئل جانسون، نویسنده و فرهنگ‌نویس معروف انگلیسی، یکی از آدم‌هایی بود که با همین مسئله دست‌وپنجه نرم می‌کرد. آدم بااستعدادی بود و توانایی‌های زیادی داشت، اما بخش بزرگی از زندگیش درگیر تعلل، بطالت و ترس از شروع کردن بود. خودش هم این رو می‌فهمید. بارها در نوشته‌هاش، ناراحتیش رو ابراز کرده بود که چرا با وجود همه‌ی توانایی‌هاش، روزهاش رو صرف کاری نمی‌کنه که واقعاً می‌خواد انجام بده. شاید چیزی که جانسون فهمیده بود این بود که استعداد، به‌تنهایی هیچ کاری از پیش نمی‌بره... حتی گاهی برعکس. هرچی بیشتر بدونی می‌تونی کاری انجام بدی، ولی انجامش ندی، عذاب وجدان بیشتری هم همراهت می‌شه. اما چرا این‌طوریه؟ چی‌کار باید بکنیم اگه خودمون درگیر این تله‌ایم؟... مشکل همیشه تنبلی نیست. گاهی مشکل در انتظار زیادیه که از خودمون داریم. کمال‌گرایی می‌تونه کاری کنه که برای شروع کردن، یه تصویر خیلی بزرگ و غیرواقعی از نتیجه توی ذهنمون بسازیم. می‌خوای اولین کتابت رو بنویسی، اما توی ذهنت از همون اول داری به پرفروش شدنش فکر می‌کنی. می‌خوای کسب‌وکارت رو شروع کنی، اما از همون روز اول انتظار داری همه‌چیز دقیق و حرفه‌ای پیش بره... و شروع نکردن گاهی تبدیل می‌شه به یه راه امن برای حفظ تصویر ذهنیمون از خودمون. تا وقتی کاری رو شروع نکردی، همیشه می‌تونی به خودت بگی: «من می‌تونستم موفق بشم، فقط شرایطش پیش نیومد»... راه‌حل؟ اولین طرح رو بکش، حتی اگه بد باشه. اولین متن رو بنویس، حتی اگه ضعیف باشه. اولین محصولت رو بساز، حتی اگه کامل نباشه. این تنها راه‌حل برای مقابله با زنجیرهای محکم کمال‌گراییه. @simar50

photo content