uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку 👈

روانشناسی-احساس خوب

روانشناسی-احساس خوب

Відкрити в Telegram

ادمین ن.اوحدی روانشناس بالینی سکس تراپ زوج‌درمانکر دارای پروانه از سازمان نظام روانشناسی Admin: @OHADIpsychologist

Показати більше
364
Підписники
Немає даних24 години
-17 днів
-130 днів
Архів дописів
سلام دوستان عزیزم این چند روز، حال و هوای دل‌هامون عجیب سنگینه.🥀 🖤 نبودن آدم‌هایی که تا همین دیروز کنارمون بودن، دردیه که به این راحتی‌ها التیام پیدا نمیکنه غم جمعی، بی‌سروصدا، وارد زندگی‌مون شده و فقط داریم باهاش دست و پنجه نرم میکنیم . تا اطلاع ثانوی فعالیت خاصی توی کانال ندارم… شاید نه حال حرف زدن باشه نه انرژی تولید محتوا نه حوصله‌ی قبل… 🌱 فقط یادمون باشه: هیچ شب بلندی موندگار نیست. ما هنوز ایستاده‌ایم، و همین یعنی امید هنوز زنده است برای دل‌های داغدار آرامش، و برای همه‌مون روزهای روشن‌تر آرزو می‌کنم 🕊️🙂❤️

امروز ۱۸ روز است که اینترنت قطع است. ما ۸۵ میلیون نفر، در سکوت دیجیتال محبوس شده‌ایم. پیام‌هایمان بی‌پاسخ مانده‌اند، شبکه‌های اجتماعی خالی و سردند، ایمیل‌هایمان بدون پاسخ جهان بیرون ادامه دارد، اما ما در حبابی بسته، جدا از زمان و زندگی، گرفتاریم. برای بسیاری، این فقط یک مشکل فنی است. برای برخی، شاید فقط از دست رفتن فرصت‌های شغلی یا کسب‌وکارهاست. اما حقیقت، عمیق‌تر و انسانی‌تر است این قطعی، ضربه‌ای مستقیم به روان جمعی ماست. اعتماد، امنیت، حس تعلق و آرامش ماهمه در معرض تهدیدند. این سکوت، یک دستکاری روانی است، عملی که نظام دیکتاتوری با برنامه‌ای حساب‌شده انجام می‌دهد. ما تنها از اطلاعات محروم نمی‌شویم. ما از ارتباط انسانی، از رشد و یادگیری، از تعامل با جهان محروم می‌شویم. هر روز بدون اینترنت، اضطراب ما افزایش می‌یابد، سردرگمی‌مان گسترده‌تر می‌شود، بی‌اعتمادی ریشه می‌گیرد. تاب‌آوری جمعی تحلیل می‌رود. حس تعلق و امنیت ما آرام آرام فرو می‌ریزد. نظام دیکتاتوری شاید فکر کند اعتراض‌ها کاهش می‌یابد. شاید تصور کنند با قطع اینترنت، کنترل آسان‌تر می‌شود. اما در واقع، آن‌ها روح جمعی ما را هدف گرفته‌اند. هر تصمیم‌شان، هر محدودیت دیجیتال، روان ما را به بازی می‌گیرد. آن‌ها نه فقط اطلاعات، بلکه احساس و اعتماد ما را مسدود می‌کنند. تصور کنید دستکاری روانی یک نفر چه اثراتی دارد. حالا تصور کنید همین دستکاری بر ۸۵ میلیون نفر اعمال شود. این، یک بحران روانی ملی است. اضطراب  جمعی، بی‌اعتمادی عمیق و فرسایش تاب‌آوری اجتماعی، پیامدهایی هستند که سال‌ها ادامه می‌یابند. قطع اینترنت، دیگر ابزار فنی نیست. این یک دستکاری انسانی است، یک محدودیت روانی، یک بحران اجتماعی. هر روزی که اینترنت قطع است، آرامش و تاب‌آوری ما آسیب می‌بیند. هر روز، حس تعلق و اعتماد ما کم‌رنگ‌تر می‌شود. این تجربه، عدد و آماری ندارد که عمقش را نشان دهد باید حسش کنیم، باید در آن نفس بکشیم، باید با آن زندگی کنیم. در یک جامعه تحت فشار دیکتاتوری، این قطع ارتباط یک ابزار سرکوب نیست یک دستکاری روانی جمعی است. حاکمیت با قطع اینترنت، فضای عمومی را از اطلاعات آزاد تهی می‌کند. ما در چرخه‌ای از اضطراب و بی‌قدرتی گرفتار می‌شویم. و پیامد این دستکاری، فراتر از تصور حاکمان، عمیق، انسانی و وحشتناک است. ما امروز در این دنیای قطع ارتباط زندگی می‌کنیم. و هر روز که می‌گذرد، می‌فهمیم اینترنت دیگر تنها یک ابزار نیست بلکه ستون روان جمعی، حافظ امنیت اجتماعی و عصاره هویت انسانی ماست. مهدی ب ✨

. ▫️ما سوگوارانِ متفاوتی هستیم ما سوگواریم. ما سوگوار و خشمگینیم. ما سوگوار و بی‌اعتمادیم. ما سوگوار و شرمگینیم. ما سوگوار و نگرانیم. ما سوگوار و سرگردانیم. ما سوگواریم و باید به زندگی بر گردیم، امّا کدام زندگی؟ ما حتی اگر خودمان عزیزی را از دست نداده باشیم، خانواده‌ای سوگواریم. ما بخشی از یک فقدان بزرگیم در لایه‌های مختلف. ما سوگواریم و همچنان داریم از دست می‌دهیم. ما عمیقاً سوگواریم امّا در فرهنگی که چای چندانی برای سوگ‌های پیچیده، سوگواری‌های متفاوت و پذیرش فردیت در سوگ ندارد. نتیجه‌اش می‌شود دنیایی احساس تنهایی، جدا افتادگی، فشار و شرم. نمی‌خواهم حرف کلّی بزنم. امّا این سال‌های کار با سوگ در اتاق درمان، به من آموخته است که خیلی چیزها در مورد سوگ جایش در فرهنگ ما خالی است و باید آن‌ها ‌را یاد بگیریم. مهمترینشان شاید همین پذیرش تکثّر در سوگواری است. ما آدم‌ها متفاوتیم و به فقدان‌ها و فاجعه‌ها پاسخ‌های متفاوتی نشان می‌دهیم. یکی بیشتر روبرو می‌شود، یکی بیشتر انکار می‌کند و تنها پس از زمانی طولانی توان مواجهه پیدا می‌کند، یکی سِر می‌شود و ارتباطش را با واقعیت از دست می‌دهد، یکی فقدانش را با انجام کاری در بیرون هضم می‌کند، یکی به درونش پناه می‌برد ، یکی زودتر به زندگی بر می‌گردد، یکی دیرتر توانِ انجام کارهایش را پیدا می‌کند و ... . باید این تفاوت‌ها را به رسمیت بشناسیم و زیر بار این فشار، بیش از این یکدیگر را به محنت نیندازیم. حالا این تفاوت در مواجهه با فقدان را ضمیمه کنید به اینکه اینجا با سوگی سیاسی مواجهیم و تفاوت آدم‌ها گاه موضوعِ داوری و سرزنش اخلاقی هم قرار می‌گیرد. بیایید قبول کنیم که در اغلبِ مواجهه‌های ما مردم عادی با هم، مسئله تفاوت در انواع سوگواری است و نه وجدان داشتن یا نداشتن، ترسو بودن یا نبودن و خودخواه بودن یا نبودن. باید بتوانیم خشمِ این فقدان را نه به خودمان برگردانیم و زیر فشارِ شرم از پا در بیاییم و نه به دیگرانی که دنیای روانی متفاوتی دارند و نمی‌دانیم پیش از این فاجعه چه جنگ‌هایی در درونشان داشته‌اند و با چه توانی باید بارِ این فقدان جمعی را بر دوش بکشند. @TheWorldasISee

ارتباط قطع بود، اما تجربه‌ها نه. تو این مدت، با قطعی اینترنت، بی‌خبری، نگرانی و اضطراب، خیلی‌هامون سردرگم شدیم، نگران همدیگه موندیم و بارِ سنگینی رو تنهایی به دوش کشیدیم. غم، خشم، ترس یا حتی بی‌حسی، برای خیلی‌ها تجربه‌ی مشترک این روزها بوده. ما مدتی از هم دور بودیم، اما به فکرتون بودیم و دلمون براتون تنگ شده. امیدواریم سالم و در امان باشید. اگه حال و حوصله‌ش رو دارید، می‌تونید از حال‌وهوای این روزهاتون، از چیزی که بیشتر از همه اذیتتون کرده یا حتی از حس سردرگمی و بی‌کلامی‌تون برامون بنویسید. همین نوشتن، خودش می‌تونه کمی سبک‌کننده باشه.

چرا کودکان به حرف والدین بی اعتنایی می کنند و به اصطلاح "کر" می شوند؟ 🔻عوامل سبب ساز: ۱. والدینی که زیاد حرف می زنند! والدینی که مرتب به فرزندانشان امر ونهی می کنند، و بکن! نکن! های مکرر دارند. 👈 برای کاهش این وضعیت تمرین کنید و حرف های خود را در طول روز بشمارید. چند حرف غیرضروری میان شما با فرزندتان رد و بدل می شود؟! ۲. والدینی که حرف می زنند، ولی اگر کودک بی اعتنایی کرد پیامد طبیعی یا منطقی خاصی برای آن وجود ندارد.‌ (منظور تنبیه نیست.) ۳. کودک ‌می داند که والدینش تکرار خواهند کرد، پس لازم نیست او به حرف آنها گوش کند. به یاد داشته باشید: اگر حرف اول مفید نبود، حرف دوم مضر است!

❓بین تغذیه و استرس یا اضطراب کودک چه رابطه‌ای وجود داره؟ ✅تغذیه نقش مهمی در سلامت جسمی و روانی کودکان داره. کمبود برخی از مواد غذایی می‌تواند منجر به استرس و اضطراب شود. ❓این مواد غذایی چیا هستن؟ 🔹ویتامین های گروه B: این ویتامین ها برای عملکرد سیستم عصبی ضروری هستند. کمبود ویتامین های گروه B می تواند منجر به تحریک پذیری، خستگی و مشکل در تمرکز شود. 🔹اسیدهای چرب امگا 3: این اسیدهای چرب برای سلامت مغز و چشم ضروری هستند. کمبود اسیدهای چرب امگا 3 می تواند منجر به افزایش اضطراب، افسردگی و پرخاشگری شود. 🔹منیزیم: این ماده معدنی به آرامش عضلات و اعصاب کمک می کند. کمبود منیزیم می تواند منجر به اضطراب، تحریک پذیری و مشکل در خواب شود. 🔹تریپتوفان: این اسید آمینه پیش ماده سروتونین است که یک انتقال دهنده عصبی است که به تنظیم خلق و خو کمک می کند. کمبود تریپتوفان می تواند منجر به افسردگی و اضطراب شود. 🍃

#آزادی #ایران 🍎هیچگاه مردمانت را دشمن یا عناصر دشمن نخوان، زیرا دو اصل دارد:. 🍎یا اینقدر ظالم بودەای که مردم خودت دشمنت شده‌اند، 🍎یا آنقدر ضعیف بودەای که دشمنانت مردمت را کنترل می‌کنند. جوزف گوبلز 🍎🍎🍎🍎   مجله روانشناسی مؤذن @mznm2 @mznm2

🧠 مغز چگونه به استرس واکنش نشان می‌دهد؟ در شرایط استرس، مغز وارد حالت بقا می‌شود. هورمون‌هایی مثل کورتیزول ترشح می‌شوند تا بدن را آماده واکنش کنند، اما اگر این وضعیت طولانی شود، تمرکز، حافظه و تنظیم هیجانی آسیب می‌بیند. استرس مزمن می‌تواند باعث خستگی ذهن، تحریک‌پذیری و کاهش توان تصمیم‌گیری شود.

🌱 اختلال فلج تصمیم‌گیری ناتوانی تصمیم‌گیری به حالتی گفته می‌شود که فرد به دلیل اضطراب، ترس از اشتباه یا تردید بیش از حد، قادر به تصمیم‌گیری نمی‌باشد. در این وضعیت، فرد در انتخاب‌های ساده نیز دچار شک و تردید است و نمی‌تواند تصمیمات لازم را بگیرد. ویژگی‌های ناتوانی تصمیم‌گیری ⭕️ شک و تردید دائمی: فرد ساعت‌ها یا روزها برای تصمیم‌گیری درباره موضوعات ساده زمان می‌گذارد. ⭕️ ترس از اشتباه: نگرانی شدید از گرفتن تصمیم نادرست و پیامدهای منفی آن. ⭕️ فکر کردن بیش از حد: تحلیل بیش از حد انتخاب‌ها و پیامدهای آن‌ها که به سردرگمی بیشتر منجر می‌شود. ⭕️ احساس فلجی و ناتوانی: فرد ممکن است احساس کند که قادر به حرکت یا انتخاب نیست و از هر گونه اقدامی اجتناب کند. ⭕️ کندی در انجام کارها: این حالت می‌تواند باعث کندی در انجام حتی کارهای روزمره شود. دلایل احتمالی ناتوانی تصمیم‌گیری ⭕️ اضطراب و ترس از اشتباه ⭕️ کمال‌گرایی: تمایل به رسیدن به تصمیمات "کامل" که باعث می‌شود فرد برای انتخاب یک گزینه معطل بماند. ⭕️ ترس از عدم کنترل نتایج: نگرانی از اینکه نتایج تصمیمات قابل پیش‌بینی و کنترل نباشند....

🧩 چرا بعضی آدم‌ها «آشنا» به نظر می‌رسند؟ گاهی از کسی خوش‌مان می‌آید نه به‌خاطر آن‌چه هست، بلکه به‌خاطر آن‌چه برای روان ما آشناست. روان انسان ناخودآگاه به‌دنبالِ تازگی نیست؛ به‌دنبالِ آشنایی است. حتی اگر این آشنایی دردناک بوده باشد. ما به آدم‌هایی جذب می‌شویم که یک الگوی قدیمی را دوباره فعال می‌کنند: همان نگاه، همان فاصله، همان سردی یا همان نیاز. نه چون سالم است، بلکه چون قابل پیش‌بینی است. برای ذهن، الگوی آشنا امن‌تر از رابطه‌ی ناآشناست؛ حتی اگر آن امنیت، قیمتش تکرار رنج باشد. در اتاق درمان خیلی وقت‌ها سؤال این نیست: «چرا او را انتخاب کردی؟» بلکه این است: «کدام بخشِ حل‌نشده‌ی گذشته دوباره انتخاب شده؟» آگاهی همین‌جا شروع می‌شود؛ وقتی می‌فهمی جذبه همیشه نشانه‌ی عشق نیست، گاهی فقط نشانه‌ی یک زخمِ قدیمیِ فعال‌شده است. ✨

photo content

photo content

photo content

photo content

photo content

باغبان یا نجار؟! «نجار»، قبل از اینکه شروع به ساختنِ چیزی کند، باید نقشۀ دقیق همه‌چیز را بکشد. او پیش از اینکه یک صندلی بسازد، دقیقاً می‌داند نتیجۀ کارش چه خواهد شد و اگر به اندازۀ کافی مهارت و تجربه داشته‌باشد، هیچ خطایی رخ نخواهد داد. اما «باغبان» چطور؟ او هم همۀ تلاشش را می‌کند، به جزئی‌ترین نشانه‌ها توجه دارد و بهترین شرایط را برای رشد گل‌ها و گیاهانش فراهم می‌کند؛ اما با وجود این، نمی‌تواند تعیین کند که درختی که کاشته، یا گُلی که پرورش داده، چه شکلی خواهند‌شد. «باغبان» برخلافِ «نجار»، همیشه منتظر چیزهای پیش‌بینی‌نشده است. یک روز صبح از خواب بیدار می‌شود و می‌بیند درخت‌ها زودتر از چیزی که انتظار داشت شکوفه کرده‌اند، یا می‌بیند گلدانِ سرسبزی ناگهان پژمرده شده است. بعضی از پدر و مادرها می‌خواهند برای بچه‌شان نجار باشند. از همان کودکی، نقشۀ راهِ موفقیتِ او را پیش خودشان کشیده‌اند. پسرم باید دانشمند شود، دخترم باید پزشک شود پسرم باید… دخترم باید… و بعد لحظه لحظۀ زندگی کودکشان را مثل نجارها با خط‌کش و پرگار و گونیا اندازه می‌گیرند. ۴۰دقیقه بازی، دو ساعت درس، ۲۰دقیقه تلویزیون و همین‌طور تا آخر. آن‌ها تحت هیچ شرایطی اجازه نمی‌دهند این برنامه به هم بریزد، اما نکتۀ بزرگی را فراموش کرده‌اند: «نجارها با چوبِ بی‌جان کار می‌کنند، ولی بچه‌ها نهال‌های زنده‌اند.» «آلیسون گوپنیک» نویسندۀ کتابِ «علیه تربیت فرزند» می‌گوید: «باید برای بچه‌ها باغبان بود. باید به آن‌ها توجه کنیم، شرایط رشد و بالندگی‌شان را فراهم کنیم، اما بدانیم که آن‌ها باید راهِ خودشان را بروند. با بازی، زندگی‌کردن را بیاموزند و با شلختگی و به‌هم‌ریختگی، اهمیتِ نظم و برنامه‌ریزی را درک کنند. و یادمان نرود که مرغوب‌ترین میز و صندلی‌ها هم هیچ‌وقت شکوفه نخواهند داد.»