uk
Feedback
سرای حلمی

سرای حلمی

Відкрити в Telegram

کانال رسمی اشعار و متون سید نوید حلمی آثار: کتاب روح. کتاب لامکان. هنر و معنویت. کتاب اخگران. کتاب آزادی. کتاب شاهزاده. کتاب روشنا. دیوان غزلیات حلمی. کتاب رباعیات.. انتشار مطالب با ذکر نام‌ و‌ منبع مجاز است. تمامی حقوق محفوظ می‌باشد. خوش آمدید عزیزان.

Показати більше
437
Підписники
+224 години
+17 днів
+730 день
Архів дописів
Mehdi-Yakin-Persian-Soul.m4a2.73 MB

نه پنهان و نه پیداییم در عشق نه در وقت و نه در جاییم در عشق خلاصیم و خراب‌آیین و بدنام خدا را بس که رسواییم در عشق حلمی
نه پنهان و نه پیداییم در عشق نه در وقت و نه در جاییم در عشق خلاصیم و خراب‌آیین و بدنام خدا را بس که رسواییم در عشق حلمی

نیست هیولا که هیولا تویی از نَفَس خالق بالا تویی نیست کسی جز تو تو را بشکند از تو بگیراند و آتش زند هست در این زندگی جان‌گداز یاور تو یک تن و آن یک بساز هست به آیینه یکی پهلوان ساخته از قوّه‌ی خلّاق جان آیینه بگشای و پری‌وار شو خواب به پایان کن و هشیار شو چرخ به چرخ این همه‌ پهلو زدن بر همه دیو و ددکان رو زدن در صف تاریخ چنان مرده‌‌وار طعمه‌ی حکّام‌ِ منِ مرده‌خوار ختم کن این‌ حادثه و سرفراز بر سر این چرخ هیولا بتاز * عهد فریبایی و نو زیستن ختم سیه‌پوشی و بگریستن عهد رهایی ز شیوخِ سِتان صبح پریسایی و رقص رَزان مردم نو شهر دگر ساخته تاس نویی روز نو انداخته کشتی ما در فلک آتشین آتش ما گشته به گرد زمین تا که بیابد شبح کهنه‌سار تا که بروبد ز قدیمان غبار ثانیه‌ای از غَلَیان مرتعش دیو به فریاد و پری در وزش لمحه‌ی پروار ز حکم خوشان رزم میان غم و بی‌غم‌وشان رزم میان طرب و نوحه‌‌گوی تا که برد بازی سنج و سبوی باز تویی بر سر این امتحان ملک اهورایی جانی بدان گر تو بدانی که اهوراوشی کی ببرد اهرمن آتشی حلمی #مثنوی #عهد_رهایی ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅

بی دغدغه باید خفت بی خاک و خُل و ملّت درویشِ به خود قائم، بی سایه و بی دولت من خلقِ خودم در خود، من شاهِ خودم بر خود من حضرتِ بالایم، هم مُصِحف و هم آیت چندیست که بیرون را بر خویش فروبستم بر خاکِ درون رَستم بی جلوه و بی شوکت من جامِ فروزانم در دستِ فرودستان پیغمبرِ بالایم بی مایه و بی اجرت تو هیچ نمی‌دانی از هیچ که می‌سوزد از هیچ که می‌رقصد روشن‌شده در ظلمت بس راز که می‌گویم در جمع کر و لالان بس رمز که بگشایم با پادشهِ خلوت سنّت‌شکنِ دهرم، این لُجِّه نمی‌خواهم این صورت و این حالت، این مذهب و این نکبت من‌ پادشهِ جانم، من اوّلم‌ و آخر بس حکم که می‌رانم بی رایت و بی خلعت حلمی به میان بنشین در بزمِ شهانِ عشق مِی نوش و به خاک افکن این ساغرِ بی‌مکنت ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅

Devaldi-Memories.m4a3.81 MB

ما صبح سر از خمار بالا داریم در نام تو پیمانه‌ی دریا داریم چون در شب تاریک سفرها کردیم در وقت سحر بسی خبرها داریم #حلمی@snhel
ما صبح سر از خمار بالا داریم در نام تو پیمانه‌ی دریا داریم چون در شب تاریک سفرها کردیم در وقت سحر بسی خبرها داریم #حلمی@snhelmi

Mercan-Dede-Dream-of-Shams-Ikaru-Rework-HAL004.m4a5.20 MB

هر منزل اگرچه بوف کوری دارد بر طاقچه‌اش راه عبوری دارد آن طاقچه پیدا کن و بیرون می‌رو بنگر که جهان چه صوت و نوری دارد حلمی ❤️
هر منزل اگرچه بوف کوری دارد بر طاقچه‌اش راه عبوری دارد آن طاقچه پیدا کن و بیرون می‌رو بنگر که جهان چه صوت و نوری دارد حلمی ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅

هر چه به‌جز عشق پشیمانی است هر طلبی جز تو به ویرانی است نام تو از فرق فلک ریخته‌ست آه از این ره که به پیشانی است حلمی

photo content

photo content

ای ره نادیدنی آوار شو در درون دیده مردمخوار شو در شب تاریک ما بر تاج زن چشمه‌سار روشن انوار شو خلق عاشق در جهان بسیار نیست در میان اندکان بسیار شو ای گرفته چارزانوی عدم برجه و در خیمه‌ی اسرار شو مردمان پایتخت خواب را بنگر و فوّاره‌ی بیدار شو تا بیابی روزگار خوشدلی پلک‌ها را درکِش و در کار شو حالیا آن صوت بالا گوش کن این زمان در بی‌زمان فرّار شو حلمیا سوی سخن کوتاه کن شعله‌کش آن سوی هشت و چار شو ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅

photo content

سرگشته و حیرانم زین بازی جان‌فرسا پیدا و کرانم نیست زین عشق کران‌فرسا سامان خراباتی در چشم تو می‌بینم پیمانه لبالب ده ای جان جهان‌فرسا ساقی چو تویی باید تا مست ز پا افتد افتانم و خیزانم زین جام نهان‌فرسا تا تاج دهی جان را تاراج دهی جان را ما باج خراباتیم ای تیر کمان‌فرسا راهیست که سامانش بیکاری و بیماری‌ست ما کار نمی‌جوییم ای کار امان‌فرسا زین دام رهایی نیست، جز راه تو راهی نیست ما قسمت صیّادیم زین صید روان‌فرسا تا باد بهار آورد طوفان همه گل‌ها برد چون باد وزیمان هی هی باد خزان‌فرسا    حلمی که به پیمانه جان بست و ز جان افتاد بادا که به پا خیزد زان سود زیان‌فرسا ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅

چه حلقه‌های بی‌ثمر تو را به دار می‌کشد بیا به حلقه‌ی خدای که دست یار می‌کشد نه رهگذار عشق که بیا و جان عشق باش بیا که حقّ حی تو را بدان دیار می‌کشد تو حرف دیگران زنی به دیگران و سایه‌ای حریف حرفه‌ای نه‌ای که از تو کار می‌کشد قلم شکست و جان گرفت، قلمروی بیان گرفت عنان کشید و خوان گرفت، خوشم به دار می‌کشد رسید وصل تازه‌ای، درون یکی برون یکی بِکُشت جان و جان نو به روزگار می‌کشد زمانه‌ای غریب نیست، غریب حال آدمی‌ست که بر درخت روحسار نشسته قار می‌کشد به خانه‌ام رسید و خفت امام جمعه مستِ مست خوش است حال عاشقی که انتظار می‌کشد زبان عشق بسته است، مگر به اذن دوست که گدای خودفروش را به بند و دار می‌کشد اگر چه مدّعی بسی‌ست، یکی‌ست قطب عشق و بس هم‌او که چشم وحشی‌اش ز جان دمار می‌کشد جهات عشق مشکل است، کسی رسد که جان دهد وگرنه کار او ز نو به هشت و چار می‌کشد خموش حلمیا! خموش! پیاله‌ای بگیر و نوش که کار خامشان روح به اشتهار می‌کشد ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅

Erik-Satie-Gnossienne-No-1.m4a3.09 MB