uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

اشعار رهی معیری

اشعار رهی معیری

Відкрити в Telegram

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
2 091
Підписники
Немає даних24 години
-47 днів
-5330 днів
Архів дописів
در صفحه‌ی اینستاگرامی که آدرسش رو بالا گذاشتم، این خدمات زبانی ارائه می‌شود. برای اطلاع از جزئیات بیشتر، در دایرکت اینستاگرام
در صفحه‌ی اینستاگرامی که آدرسش رو بالا گذاشتم، این خدمات زبانی ارائه می‌شود. برای اطلاع از جزئیات بیشتر، در دایرکت اینستاگرام پیام بدین🪴

گر تو را با ما تعلق نیست، ما را شوق هست ور تو‌ را بی ما صبوری هست، ما را تاب نیست…

ذره ام سودای وصل آفتابم در سر است بال همت می‌گشایم تا بر افلاکم برد...

ز درد و عشق تو با کس حکایتی که نکردم چرا جفای تو کم شد؟ شکایتی که نکردم چه شد که پای دلم را ز دام خویش رهاندی؟ از آن اسیر بلا کش حمایتی که نکردم...

رهی، در بین اهل معنی و جمع سخن دانان تو را این هوشمندی بس، که میدانی نمیدانی...

دیشب به تو افسانه‌ی دل گفتم و رفتم وز خوی تو چون موی تو آشفتم و رفتم...

عشق روز‌ افزون من از بی وفایی های توست میگریزم گر به من یک دم وفاداری کنی...

محبت آتشی کاشانه سوز است دهد گرمی ولیکن خانه سوز است...

ای که پس از هلاک من پای نهی به خاک من از دل خاک بشنوی ناله‌ی دردناک من...

تسکین ندهد شاهد و ساقی دل ما را مشکل که قدح چاره کند مشکل ما را...

با غیر گذشت و سوخت جانم از رشک ای آه دل شکسته، کو‌ تاثیرت؟

نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی نه بر مژگان من اشکی نه بر لب های من آهی...

دردا که نیست زان بت نوشین لب ما را نه بوسه‌ای و نه آغوشی...

به هم الفتی گرفتیم ولی رمیدی از ما من ودل همان که بودیم و تو آن نیی که بودی...

تابد از دلم شب ها پرتوی چو کوکب ها صبح روشنم خوانی گر شبی مرا بینی...

چون صبا ز خار و گل ترک آشنایی کن تا به هر چه روی آری روی آشنا بینی...

از هجر و وصلم حاصل همین بود یا انتظاری یا اضطرابی...

منم با ناله دمسازی به مرغ شب هم‌آوازی منم بی باده مدهوشی ز خون دل قدح نوشی...

photo content