Echoes
Відкрити в Telegram
1 086
Підписники
Немає даних24 години
-37 днів
-2030 день
Архів дописів
1 086
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد؛
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی؛
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد…
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب؛
که خود در میانِ غزل ها بمیرد!
گروهی بر آنند که این مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد؟ آنجا بمیرد…
شب مرگ از بیم آن جا شتابد؛
کز مرگ غافل شود تا بمیرد!
من این نکته گیرم که باور نکردم…
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد!
چو روزی ز آغوش دریا بر آمد؛
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش وا کن!
که میخواهد این قوی زیبا بمیرد…
@e_choes
1 086
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد؛ فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی؛ رود گوشه ای دور و تنها بمیرد…
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب؛ که خود در میانِ غزل ها بمیرد!
گروهی بر آنند که این مرغ شیدا کجا عاشقی کرد؟ آنجا بمیرد…
کجا عاشقی کرد؟ آنجا بمیرد…!
شب مرگ از بیم آن جا شتابد؛ کز مرگ غافل شود تا بمیرد!
من این نکته گیرم که باور نکردم…
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد!
چو روزی ز آغوش دریا بر آمد؛ شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش وا کن! که میخواهد این قوی زیبا بمیرد…
1 086
من دیگر دارد چهل سالم میشود، اما هیچ چیز را تا آخر خط نرفتهام، همهاش تکهتکه بوده، نیمه کاره، چسب و بست خورده، درست مثل کسی که تمام عمر سر سفرهی دیگران غذا خورده باشد. بعد، یعنی همین چند شب پیش، فکر کردم اگر باید رفت، دیر یا زود، چرا نباید زیست، همان گونه که آدم ابوالبشر اگر زنده میماند همهی طول حیات انسان را تاکنون و حتی پس از این را تجربه میکرد؟!
توقع زیادی است، اما خوب، آدم وقتی میبیند دارد دیر میشود، عجول میشود. بعد هم دیدم برای دیگران هم همین طورها بوده، تکهتکه، ناقص؛ و این تکهها، این خرابههای آدمها انگار دارد روی سر من خراب میشود، طوری که میترسم نکند این تتمهی عمر من هم همانطورها بگذرد که از تو.
برهی گمشدهی راعی
#هوشنگ_گلشیری
@e_choes
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
