375
Підписники
Немає даних24 години
+27 днів
-130 днів
Архів дописів
375
هنگامی که رنج ها از حد درمیگذرند، سعادت قریب الوقوع میشود.
بنابراین،
هرگز تلاش نکن از رنجها فرار کنی، رنجها میعادگاه تو با لطافت هستند.
به عبارتی بهشت،
پایان راهی است که:
ابتدای آن جهنم است.
برای رسیدن به صبح
و روشنائی سپیده دم،
تحمل شب و تاریکی آن لازم است.
صبر به معنای آن است که:
توچیزی نمیخواهی، آرزویی نداری، نمیگویی دیگربس است.
هرچه صبرت ژرفای بیشتری پیداکند،
تو به سرچشمه هایت نزدیکتر شده ای.
سرچشمه ها در مرکز وجود خودِ تو هستند.
#اوشو
375
دانایان دلی از خود ندارند
آن را در دلهای
مردمِ معمولی پیدا میکنند.
با خوبان خوبند و
با بدان هم خوب.
نیرو، خوبی است.
به مردم خوش ایمان اعتماد میکنند
و به مردم بد ایمان هم.
زندگیشان را با جهان میآمیزند
دلشان را با جهان می آمیزند.
مردم معمولی از آنان پرستاری میکنند
*جانهای دانا کودکاند.*
#لائوتسه
دائو ده جینگ، ترجمه ع.پاشایی
375
بودا می گوید: " باشد که اندیشه ی انسان او را یک بودا سازد، یا این که جانورش سازد. آدمیِ گمراه از خطاکاری ، دیو می شود و انسان در پرتو معرفت ، بودا می شود. پس ، اندیشه ی خود را مشاهده کنید. اگر کردار نیک باشد، ثمره ی نیک به بار می آورد و اگر بد باشد نتایج بد به دنبال دارد. نه آتش نه باد ، نه تولد نه مرگ اعمال ما را محو نخواهند کرد. "
مردی از بودا پرسید: چرا من اینقدر فقیر هستم؟بودا گفت: چون یاد نگرفته ای بخشش کنی.مرد: من چیزی ندارم که ببخشم.بودا: چرا، تو خيلى چيزها براى بخشيدن دارى!-یک صورت که می توانی لبخند بر آن داشته باشی.-یک دهان که می توانی از دیگران تمجید کنی.-یک قلب که می توانی به روی دیگران بگشایی.هیچ یک از ما فقیر نیستيم؛ فقر واقعی، فقر روحی و شخصیتی ست .
375
🍃مردم فکر میکنند
اگر چیزی از خدا بخواهند و او باید فورا به آنها بدهد.
خدا را باید بدون چشمداشت دوست داشت،
باید بی چشمداشت و توقع در هستی غرق شد.
تو در این اقیانوس غرق شو، اقیانوس خود میداند
که چگونه سر و دستت را بگیرد
و به ساحل برساند. تو نگران خویش نباش.
نگرانی نشانه ی بی ایمانیست.
کسی که ذات عاشقانه ی هستی را شناخته است
به هستی توکل میکند.
و دغدغه های خویش را در شط اعتماد می شوید.
وظیفه ی تو اعتماد و نجوای عاشقانه است و بس.
در بند آن مباش که هستی آنرا شنید یا نشنید.
قلب منزلتی برتر از سر دارد، اما معمولا آدم ها
عاقلانه زندگي مي كنند نه عاشقانه
عشق تو به خدا نباید بر هیچ دلیلی مبتنی باشد،
تو برای دوست داشتن خدا نباید دنبال دلیل و بهانه بگردی. تو باید فقط عشق بورزی زیرا، جامه ی وجود تو را از تار و پود عشق بافته اند. عشق تو آنگاه حقیقی است
که از موضوع خود وارسته باشد.
عشق تو نباید معطل و نیازمند معشوق باشد،
بلکه باید بی ملاحظه مدام از تو بجوشد و فوران کند.
چنین عشقی جاودانه است،
چنین عشقی هرگز با ناز معشوق فرو نمیریزد،
اين تنها عشقیست که نظر بر مرکز خود دارد
نه التفات معشوق 🌱
375
فقط ذهنت را برای چند روز تماشا كن
و ببين كه چه چيزی بيشترين
انرژی تو را مصرف می كند:
حسادت؟
قدرت؟
نفس؟
ترس؟
فقط آنچه را که بيشترين انرژی تو را می گيرد را تماشا كن،
با این کار، ويژگی اساسی خودت را خواهی يافت
و اين، "دشمن شماره يک" تو است،
چيزی كه هميشه فكر می كردی دوست شماره يک تو است!
اين ويژگی برای شخصی ممكن است طمع باشد،
برای ديگری شايد خشم باشد،
برای ديگری شايد جنسيتِ سركوبشده باشد.
برای ديگری ممكن است
عقده ی #حقارت باشد،
يا عقده ی خود بزرگ بينی.
مهم نيست كه چه باشد.
پيدا كردن آن يعنی نيمی از پيروزی.
و فقط خودت می توانی آن را پيدا كنی 🌱
375
اگر آرزویی نداشته باشید،
اگر اصراری نداشته باشید که زندگی دقیقاً مطابق خواستههای شما پیش برود،
آنگاه خواهید دید که آنچه لازم است،
در زمان مناسب خود، اتفاق میافتد.
کسانی که آرزوهای بسیار بزرگ دارند،
اغلب از آنچه در زندگیشان رخ میدهد، احساس رضایت و قدردانی نمیکنند؛
زیرا هر اتفاقی که بیفتد،
در مقایسه با آنچه در ذهنشان آرزو کردهاند، کوچک و ناکافی به نظر میرسد.
و وقتی قدردان نباشید،
درهای بیشتری به رویتان گشوده نمیشود؛
زیرا دریافتِ بیشتر،
از جایی آغاز میشود که بتوانید برای آنچه اکنون دارید، شکرگزار باشید.
اینجاست که انسان در یک دور باطل گرفتار میشود:
هرچه بیشتر آرزو میکند،
کمتر آنچه را دارد میبیند؛
و هرچه کمتر میبیند،
کمتر شکرگزاری میکند.
در نتیجه، حتی اگر اتفاق خوبی هم رخ دهد،
چون با خواستهی بزرگ او فاصله دارد،
بهسادگی از کنار آن میگذرد و آن را نادیده میگیرد.
اما اگر خواستهها و انتظارات خود را رها کنید،
متوجه میشوید که آنچه لازم است،
همیشه در حال رخ دادن است؛
فقط شما به دلیل انتظار برای چیز دیگری،
آن را نمیبینید.
تصور کنید امروز از خانه بیرون میروید
و انتظار دارید یک چک صد ميليون توماني پیدا کنید،
اما در عوض فقط یک اسکناس دويست هزار توماني پیدا میکنید.
اگر تمام توجهتان به آن صد ميليون تومان بوده باشد،
دويست هزار تومان برایتان ناچیز و بیارزش جلوه میکند.
اما اگر هیچ انتظاری نداشته باشید،
همان دويست هزار تومان میتواند برایتان یک اتفاق زیبا باشد؛
و اگر برای همان اندک، از صمیم قلب سپاسگزار باشید،
خود را در مسیر دریافتِ بیشتر قرار میدهید.
پس شکرگزار باشید.
پذیرا باشید.
و در برابر زندگی، باز و در دسترس باقی بمانید.
گاهی آنچه منتظرش هستیم،
به شکل دیگری از راه میرسد؛
و تنها چیزی که لازم است،
این است که آن را ببینیم 🌱
375
وقتی آدم مدتی در مسیر دانستن پیش میرود،
کتاب میخواند، تجربه جمع میکند،
و ذهنش را پر از پاسخ میکند،
خیال میکند به جایی رسیده است.
اما حقیقت اینجاست که این دانستنها،
اگر رها نشوند، خودشان تبدیل به حجاب میشوند.
یک جایی باید جرأت داشته باشی
همهی آنچه اندوختهای را زمین بگذاری.
نه از سر بیارزشیِ دانش، بلکه از سر فهم عمیقتر.
وقتی این بار را کنار میگذاری،
ذهنت سبک میشود، نگاهت تازه میشود،
و برای اولینبار بدون پیشفرض
به جهان نگاه میکنی.
اینجا همان «جهلِ مطلوب» است؛
جهلی که از نادانی نمیآید، از عبور از دانایی میآید.
حالتی که دیگر عجلهای برای جواب دادن نداری،
نیازی به دانستنِ همهچیز حس نمیکنی،
و با یک سادگی عمیق در لحظه حضور داری.
در این نقطه است که میتوانی صادقانه بگویی:
من فقط یک چیز میدانم، و آن این است که هیچ نمیدانم.
و همین ندانستن، آغازِ دیدن است 🌱
375
https://t.me/PendareNeek
عشق، تبدیل شدن به ایدهآل یک فرد دیگر نیست؛ عشق، یافتن فردیست که به شما کمک میکند تا آنچه در شما بهترین است، نمود پیدا کند ...
#زیگموند_فروید
375
عشق، تبدیل شدن به ایدهآل یک فرد دیگر نیست؛ عشق، یافتن فردیست که به شما کمک میکند تا آنچه در شما بهترین است، نمود پیدا کند ...
#زیگموند_فروید
375
"متوقع بودن" فقط توقع از آدم ها نيست.
خيلي وقتا توقع از زندگي دردناك تره.
اينكه فكر كنيم چون خوب بوديم بايد خوبي ببينيم.
چون عشق داديم بايد عشق بگيريم.
چون فهميديم بايد فهميده بشيم.
و همينجاست كه رنج شروع ميشه.
ذهن براي هر چيزي معامله درست ميكنه.
من اينقدر محبت كردم پس بايد ديده بشم.
من اينقدر سكوت كردم پس بايد احترام بگيرم.
من اينهمه درك كردم پس حقمه كسي منو بفهمه.
ولي زندگي بانك نيست كه به اندازه واريزي برگردونه.
خيلي از آدم ها حتي وقتي محبت ميكنن ته دلشون دارن طلب ميكنن.
براي همينه وقتي چيزي برنميگرده ميشكنن.
چون عشق نبود.
قرارداد پنهاني بود.
آدم متوقع معمولا خودش هم خبر نداره چقدر اسيره.
چون مدام حالش وابسته به رفتار ديگران ميشه.
يه روز با يه توجه ميرقصه.
يه روز با يه بي تفاوتي فرو ميريزي.
يعني هنوز مركز زندگيش دست خودش نيست.
شناخت خويشتن يعني بفهمي هيچكس مامور كامل كردن تو نيست.
هيچكس وظيفه نداره زخماي درونتو ترميم كنه.
هيچكس بدهكار عشق و فهم و آرامش تو نيست.
وقتي اينو ميفهمي تازه رابطه ها واقعي ميشن.
چون ديگه آويزون نيستي.
راهكارش هم جنگ با توقع نيست.
چون هرچي با چيزي بجنگي پنهان تر ميشه.
فقط كافيه هر بار ناراحت شدي از خودت بپرسي.
من دقيقا از كي و براي چي انتظار داشتم؟
چه معامله پنهاني توي ذهنم ساخته بودم؟
همين ديدن آروم آروم آزاد ميكنه آدمو.
و يه جا ميرسي كه محبت ميكني چون دلت ميخواد.
نه براي اينكه چيزي برگرده.
سكوت ميكني چون آرامشي.
نه براي اينكه تحسين بشي.
عشق ميدي چون لبريزي.
نه چون گرسنه تاييدي.
اونجا ديگه آدم از مردم گدايي حال خوب نميكنه.
و اين آغاز آزاديه !
