اکرام بسیم
Відкрити в Telegram
551
Підписники
+124 години
+37 днів
+730 день
Архів дописів
551
ما را هرچند خاکْ جا خواهد بود
سامانِ عروجِ کبریا خواهد بود
بر پرتوِ خورشید اگر پای نهی
چون وا نگری به پشتِ پا خواهد بود
بیدلِ دهلوی
@ikrsim
551
یک سمت دیوار است، یک سمتم دری بسته
پرواز خواهم کرد با بال و پری بسته
سرخوردگی را از خودم، چون اشک، میرانم
بر روی دنیا میشوم چشمِ تری بسته
در حیرتم از کارِ دنیا، باغبان گویی
با دستِ خود بر بستر گلها خری بسته
بهتر که خود محشر کنم بر پا، که بیآنهم
تقدیر پایم را به روزِ محشری بسته
غم را اگر راهی نه، در خود غرق خواهم کرد
وقتیکه این کشتی به جانم لنگری بسته
بر فرقِ گردون میزنم سنگِ رهایی را
بگذار تا گِردش بگردد، با سری بسته
در گُمشدن پر میکشم، مثلِ پر طاووس
نامِ مرا بگذار لای دفتری بسته
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
551
#سه_گانی
تا که نگاهت در نگاهم تاخت،
چشمت مرا از چشمِ خلق انداخت؛
چشمت چه چشماندازِ خوبی بود!
#محمداکرام_بسیم
@ikrambasim_3
551
استاد واصفِ باختری شاعرِ پیشکسوت و بسیار بسیار خوب افغانستاناستند و از نخستین عزیزانی که با جریانِ غزلِ معاصر و شعر نیمایی همراه شدند و الحق کارشان شایستهی پیگیری و تحسیناست.
انشاالله که سایهشان بر سرِ ادبیاتِ این مرز و بوم مستدام باد.
اینک غزلی زیبا از ایشان و در پُستِ بعدی آهنگِ بسیار تاثیرگذارِ مرحوم ظاهرِ هویدا روی همین شعر:
ای کاش! ای عشق! ای عشق! ما را ز ما میرهاندی
وز خاک ما زآتش و خون فوّارهای میجهاندی
هنگام هنگامههامان، گم شد نسبنامههامان
خود٘ کَی سزاوار بودیم، ما را بر این خوان٘ تو خواندی
ما خفتهگان فسونیم، زندانیان قرونیم
ای کاش آتشفشانی بر خاک ما میفشاندی
مشتی گیاهیم تشنه، در چنبرِ داس و دَشنه
حرفی، پیامی ز باران، باری به ما میرساندی
ای عشق! آخر چه میشد، زورق نه این حجم غم را
زین مرگنا میکشیدی، تا ساحلی میکشاندی
تیغی چو کاووس بستیم، رخشی چو رستم نراندیم
حق بود ای پیر اگر تو ما را ز درگاه راندی
ما همسرایانِ لالیم، از نسل سنگ و سفالیم
از سوی ما این ترانه، تو خود نبشتی و خواندی
@ikrsim
ِ
551
برخیز پیش از آنکه جگرگوشههای ما
بر سنگ گور ما بنویسند: «بیبخار»
#فضلالله_زرکوب
کتاب #برج_خاکستر
@ghazalshermahdishabani
551
#سه_گانی
آه ازاین شهرِ شلوغ،
میرویم از خویش قدری وارهیم؛
زندگیجان مستقیم!
#محمداکرام_بسیم
@ikrambasim_3
551
دل میرود و دیده نمیشاید دوخت
چون زهد نباشد، نتوان زرق فروخت
پروانهی مستمند را شمع نسوخت
آن سوخت که شمع را چنین میافروخت
سعدیِ شیرازی
@ikrsim
551
تا مخرقه و راندهی هر در نشوی
نزدِ همهکس چو کفر و کافر نشوی
حقّا که بدین حدیث همسر نشوی
تا هر چه کماست از او تو کمتر نشوی
سناییِ غزنوی
مخرقه= دعوی دروغین و فریبنده
@ikrsim
551
آنی که فدای تو روان میباید
پیش رخ تو نثار جان میباید
من هیچ ندانم که کهرا مانی تو
ای دوست چنانی که چنان میباید
سناییِ غزنوی
@ikrsim
551
چون آمدْ شُد بُریدم از کوی تو من
دانم نرهم ز گفتِ بدگویِ تو من
بر خیره چرا نگه کنم سوی تو من
بر عشقِ تو عاشقم، نه بر روی تو من
سناییِ غزنوی
@ikrsim
551
رفتی، به خودم همیشه تلقین کردم:
خوباست که آن کردی و من این کردم.
اما لبخندِ بودنت دست نداد
هرقدْر که در آینه تمرین کردم
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
551
برفرازِ برجهای ریخته
چشمهای بومِ تیرهای که روشناند
روی سقفِ خیمهای که باد بردهاست
قطرههای قرمزِ مذابِ آهناند
باد میوزد به چینِ دامنِ درازِ شب
شب تکان نمیخورد
خوردهاست خُردههای استخوانِ مردههای شهر را
شب
اگرچه با دهان نمیخورد
چشمْ چار کردهام به چشمهی افق
که خشک...
پر بزن، چنان که تیر
در میانِ تیرهگی
بیخیالِ منظری که میشود فقط ندید
آه ای کبوترِ سفید!
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
551
#سه_گانی
برگ هرچند کوچکاست، اما
از وجودش چه بستری سرِهم-
کرده، تا خوابِ خوش کند شبنم
#محمداکرام_بسیم
@ikrambasim_3
551
کشته شدن، کشته شدن ه، اما واکنش بهش بستگی به شانست داره...
حتی اگه کشته شدن تو پاریس با کشته شدن تو کابل فرق نداشته باشه، کشته شدن تو کابل با کشته شدن تو کابل فرق داره!
فک کن تو یه نفر هستی که جونت رو تو یه حمله تروریستی وسط کابل از دست دادی، بچه هات یتیم شدن، خونواده ت عزادار و پتانسیلت حروم... پتانسیلت یعنی خونت، استعدادات، احساساتت و روحت!
اگه چندین و چند نفر دیگه هم با تو کشته شده باشن، سران کشورها بهش واکنش نشون میدن، سلبریتیا برات پست میذارن، شاعرا برات شعر میگن، نقاشا برات نقاشی میکشن، و حتی مردم عادی تو تجمعاتشون برات گریه میکنن...
اما ممکنه شانس نیاری و یه نفره، تک و تنها توسط تروریست ها به قتل برسی... بازم بچه هات یتیم میشن و خانواده ت عزادار و پتانسیلت حروم، همون اتفاقا واس تو میفته؛ اما اون چندنفری که به خبر کشته شدنت تو اخبار توجه میکنن میگن چیزی نیس یه دونه س! تازه اگه اخبار قابل بدونه و خبر یه دونه کشته رو پخش کنه!
افغانستان روزهای زیادی یکی دوتا کشته داده که مجموعا خیلی بیشتر از قربانیان این حمله اخیر ه و هیچ اتفاقی هم نیفتاده!
کشته شدن برای زنده ها عادی شده...
بیشتر از همه، فک میکنم اینجور واکنش های شدید و احساسی واس این ه که سوز به دل ارواح اون قربانیانی بشه که یه نفره کشته شدن...
من تو زندگی قبلیم یه هزاره بودم که تو تنهایی تو همین کابل کشته شدم! بچه هام یتیم شدن و خونواده م عزادار و پتانسیلم حروم...
اتفاقا اخبار هم گفت که "یک نفر در یک عملیات تروریستی در کابل کشته شد"؛ اما بجز خونواده م کسی واکنشی نشون نداد...
این خاصیت تنهایی ه...
کسی به روح آدمای تنها توجه نداره؛
حتی اگه تنهایی بمیری!
حتی تر اگه... از تنهایی بمیری!
#روحپرور_متکلم
@ruhmotekallem #روحفرساها
551
#قرابت
«سگها و گرگها»
#شاندور_پتوفی (شاعر مجارستان)
آواز سگها:
در زیر آسمان ابرآلود
طوفان خشمگین میخروشد
باران و برف _ فرزندان همزاد زمستان _
بیدرنگ فرود میآیند.
ما را چه باک؟ کنج مطبخمان
برای ما بسیار مطبوع است
ارباب مهربانمان
آنجا را به ما واگذاشتهاست.
هیچ غمی برای زندگی نداریم
وقتی که ارباب سیر شود
همیشه چیزهایی باقی میماند
که آن را پیش ما خواهد افکند.
شلاق؟ ... درست است
که گاهی صدا میکند
و این صدا مسلماً دردآور است
اما استخوان سگ زود جوش میخورد.
وقتی که خشم ارباب فرونشیند
دوباره ما را به خود خواهد خواند
و ما هم با اشتیاق بسیار میرویم
تا پای بخشندهاش را بلیسیم.
آواز گرگها:
در زیر آسمان ابرآلود
طوفان خشمگین میخروشد
باران و برف _ فرزندان همزاد زمستان _
بیدرنگ فرود میآیند.
صحراست و نیستی
در اینجا که ما هستیم
حتی یک بیشهٔ کوچک هم نیست
که ما را پناه دهد.
از بیرون، سرماست
از درون، گرسنگی
دو دشمن سرسخت
که بیامان بر ما میتازد.
و اینک دشمن سومین:
سلاح آتشین و آماده ...
روی برف سپید
خون ما میچکد.
سردمان است و گرسنهایم
و پهلوهامان با گلولهها سوراخ شدهاست.
سهم ما بینواییهاست
اما «آزاد» هستیم.
#آواز_سگها_و_گرگها
#شاندور_پتوفی
ترجمه #محمود_تفضلی و #آنگلا_بارانی
«سگها و گرگها»
#مهدی_اخوان_ثالث
یک
هوا سرد است و برف آهسته بارد
ز ابری ساكت و خاكستریرنگ
زمین را بارش مثقالمثقال
فرستد پوشش فرسنگفرسنگ
سرود كلبهٔ بیروزن شب
سرود برف و باران است امشب
ولی از زوزههای باد پیداست
كه شب مهمان توفان است امشب
دوان بر پردههای برفها، باد
روان بر بالهای باد، باران
درون كلبهٔ بیروزن شب
شب توفانی سرد زمستان
آواز سگها:
زمین سرد است و برفآلوده و تر
هوا تاریک و توفان خشمناک است
كشد _ مانند گرگان _ باد، زوزه
ولی ما نیکبختان را چه باک است؟
كنار مطبخ ارباب، آنجا
بر آن خاکارههای نرم، خفتن
چه لذتبخش و مطبوع است و آنگاه
«عزیزم» گفتن و «جانم» شنفتن
وز آن تهماندههای سفره خوردن
و گر آن هم نباشد، استخوانی
چه عمر راحتی، دنیای خوبی
چه ارباب عزیز و مهربانی
ولی شلاق! این دیگر بلاییست
بلی اما تحمل كرد باید
درست است اینکه الحق دردناک است
ولی ارباب آخِر رحمش آید
گذارد چون فروكش كرد خشمش
كه سر بر كفش و بر پایش گذاریم
شمارد زخمهامان را و ما این
محبت را غنیمت میشماریم
دو
خروشد باد و بارد همچنان برف
ز سقف كلبهٔ بیروزن شب
شب توفانی سرد زمستان
زمستان سیاه مرگمرْكب
آواز گرگها:
زمین سرد است و برفآلوده و تر
هوا تاریک و توفان خشمگین است
كشد - مانند سگها - باد، زوزه
زمین و آسمان با ما به كین است
شب و كولاک رعبانگیز و وحشی
شب و صحرای وحشتناک و سرما
بلای نیستی، سرمای پرسوز
حكومت میکند بر دشت و بر ما
نه ما را گوشهٔ گرم كنامی
شكاف كوهساری، سرپناهی
نه حتی جنگلی كوچک كه بتوان
در آن آسود بیتشویش، گاهی
دو دشمن در كمین ماست دائم
دو دشمن میدهد ما را شكنجه
برون: سرما
درون: این آتش جوع
كه بر اركان ما افكنده پنجه
دو ... اینک ... سومین دشمن ... كه ناگاه
برون جَست از كمین و حملهور گشت
سلاح آتشین ... بیرحم ... بیرحم
نه پای رفتن و نی جای برگشت
بنوش ای برف! گلگون شو، برافروز
که این خون، خون ما بیخانمانهاست
كه این خون، خون گرگان گرسنهست
كه این خون، خون فرزندان صحراست
در این سرما، گرسنه، زخمخورده،
دویم آسیمهسر بر برف، چون باد
ولیكن عزت آزادگی را
نگهبانیم، آزادیم، آزاد
#مهدی_اخوان_ثالث
شعر: #آواز_سگها_و_گرگها
کتاب: #زمستان
@ghazalshermahdishabani
___________________
اخوان در پیشانی این شعر نوشته است: «فکر از شاندور پتوفی، اهدا به: محمود تفضلی». (اما گویا حاصل کار چیزی بیش از یک اقتباس است).
551
دیروز تو را ورق زدم در گوشی
فریاد شدم، اگرچه در خاموشی:
آخر چهرقم چشم بپوشم از تو؟
وقتی که به تن چشمِ مرا میپوشی!
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
«چهرقم» در گویش هرات با «چگونه» مترادفاست.
551
بسیار دیدهایم درختانِ میوهدار
زین بِه ندیدهایم که در بوستان توست
شیخ اجل
در کنار دیگر گپها😉، ایهامهای دلنواز یکی از دلایل ماندگاری شعر سعدی و حافظ علیهمالرحمه است.
فیالمثل ایهامِ همین «بِه» در بیت بالا، که هم به معنای بهتر میتواند بود و هم آن میوهی مفید.
برای روشنتر شدن معنای دومِ «بِه» در بیتِ زیر که از «لا ادری»ست دقت بفرمایید که میفرماید:
سیب و بِه و انار به ترتیبِ لفّ و نشر
دل را و معده را و جگر را مقوّیاند
والسلامُ علیکم!
@ikrsim
