اکرام بسیم
Відкрити в Telegram
666
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
666
محسن چاوشی از خوانندههاییست که کارش و صدایش به نظر من بسیار خاصاست. آهنگهایش را بسیار دوست دارم و همیشه گوش میدهم، البته منهای آهنگهایی که ترانههای ضعیفی دارند، از جمله آهنگِ «بیا که رگا مو تو خونت بریزم» 😳
در یکی دو آلبوم آخریش شعرهایی از مولانا، شهریار، وحشی بافقی و چند شاعرِ دیگر را خواندهاست که واقعاً تحسینبرانگیز است. آنقدر موسیقی و تنظیمِ موسیقی با شعر هماهنگ است که آدم انگار میکند خودِ شاعر در ساخت آهنگ دست داشته.
اما در میان این آهنگهای خوب، آهنگی دارد به نامِ «به رقص آ» با شعرِ محشری از مولانای بزرگ. هرجا این آهنگ را دیدم موزیکش به نام خودِ محسن چاوشی ثبت شدهاست، در حالیکه همین آهنگ را صدیق شباب، از خوانندههای کمکار و خوب افغانستان در اوخر سال ۲۰۱۱ ساخته و با ترانهی دیگری اجرا کردهاست. کلیپ این آهنگ از همان سال در فضای مجازی وجود دارد.
جنابِ چاوشی اما آن را اوسط سال ۲۰۱۳، تقریبا دوسال بعد، اجرا کردهاست.
خوب بود محسن چاوشی از صدیق شباب حداقل نامی میبرد تا خوبی و صداقتش را در عمل هم ثابت کند.
در ادامه، اول فایل صوتیِ «ماهِ نورسیده» از صدیق شباب و بعدش «به رقص آ»ی محسن چاوشی را میگذارم. دومی با توجه به اینکه شعر مولانا را در خود دارد انصافاً بیشتر به دل مینشیند ولی این هیچگاه دلیل نمیشود که از صاحبِ اصلیِ اثر نامی برده نشود.
@ikrsim
666
شاید که دستهای بلندی، از روزهای دور بلند است
این دستهای ریخته حالا، از دوشِ چند گور بلند است
به افتخارِ اصل و نسب نیست، با مقصدِ گرفتنِ ناناست
هرجا که دستهای حضورِ این ملت غیور بلند است
بیکار و روزگار فراوان، پا بر خطِ فرار فراوان
تنها در این دیار فراوان، تنخواهِ مردهشور بلند است
نان: پاره دلی که کباباست، هیزم: تنی که خشک و خراباست
پرچم مخوان که شعلهی آتش، از حلقهی تنور بلند است
از شدت قساوتِ دونان، انسان رسیدهاست به پایان
داد و فغانِ گله بماند، فریادِ مرغ و مور بلند است
دنبالِ لطفِ عالمِ بالا، عمریست میکنیم تقلا
شب گرچه تیره باشد و بیماه، گامِ عصای کور بلند است
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
666
#سه_گانی:
دف میزند دریا
بر موجهایش ماهیانِ مرده میرقصند،
کف میزند دریا.
#محمداکرام_بسیم
@ikrambasim_3
666
همیشه برایم سوال بوده و هست که چرا دو بزرگمردِ ادبیات فارسی؛ مولانا و سعدی که در یک روزگار میزیسته و حتی همسنوسال بودهاند چرا در آثارشان هیچ اشارهای به یکدیکر نکردهاند!!! مگر ممکناست این دو قطبِ غزل و مثنوی آشنای هم نبوده باشند؟
دکتر عبدالحسین زرینکوب در کتابِ «پله پله تا ملاقاتِ خدا» مینویسد:
پارهای از این غزلها و رباعیها«ی مولانا» در طی زمان به وسیلهی قوّالان خانقاهها دهان به دهان به دهان نقل میشد و شهرت مییافت، تعدادی هم به وسیلهی مسافران و غازیان و حاجیان در اکنافِ عالم منتشر میگشت. از جمله یک غزلش که در آن تصویری از پرواز روحانی خویش را نقش میزد چنان خارج از دیار روم شهرت و رواح یافت که گویند در فارس نیز مورد اعجاب و تحسین سعدی گشت.
با آنکه در بارهی رابطهی شیخ با مولانا هنوز ابهامهایی هست، در اینکه شعر سعدی در هنگامِ حیات مولانا در روم شهرت داشت تردید نیست و با وجود تردد دایم قافلههای حج و تجارت و رفت و آمد طالب علمان و شعرا و کاتبان دیوان-مخصوصا بعد از سقوط بغداد بر دست مغول- احتمال آنکه غزل مولانا در فارس به دست سعدی رسیده باشد نیز نامقبول نیست. اشکال در پارهای جزئیات روایات مربوط به این ماجراست که نباید در نقل مریدانهی یاران مولانا توقع دقت و صحت تام از آنها داشت.
بر وفق این نقل میگویند یکتن از محتشمان عصر- که در روایات او را ملک شمسالدین هندی خوانده اند- از سعدی درخواست تل « غزلی غریب که محتوی معانی عجیب باشد» برای او بفرستد تا آن را «غذای جان سازد». اما شیخ به جای آنکه چیزی از شعر خود را هدیهی آن درگاه سازد این غزل مولانا را با تحسین و اعجابی متواضعانه برای او فرستاد، و غزل نه فقط در شیراز بلکه در بخارا هم مورد تحسین مشایخ عصر واقع شد که البته جزئیاتِ نقل خالی از اشکال نیست، اما غزل مولانا از آنگونه بود که هیچ سخنشناسی نمیتوانست از شور و ذوق آن به هیجان نیاید و از تحسین آن خودداری کند:
هر نفس آواز عشق میرسد از چپ و راست...
قرینهای دیگر که حاکی از آشنایی شیخ با غزلیات مولانا به نظر میرسد و در عین حال توافق مشرب و احتمال صحبت آنها را محل تردید میسازد جوابی تعریضآمیز است که گویند شیخ در طی یک غزل خویش به یک غزل معروف و سرشار از روح و حال مولانا داده است به این غزل معروف که شامل آرزوهای شاعرانه و خیالانگیز یک عارف سیار طیار اما ملول طبع و ناخرسند از همراهان سستعناصر خویش بود، سعدی جوابی طعنآمیز داد که اگر اسناد آن به شیخ محل تردید نباشد از تفاوت مشرب بین شیخ با مولانا حاکیست. غزل شیخ را که شامل طعن و تعریض است باید نمونهای از ضعف بشری در روابط انسانهای «در قید هستی باقی مانده» یافت. اما غزل مولانا یک شاهکار لطیف از ذوق و تخیل شاعرانه است: بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست...
شباهت گونهای که در برخی موارد دیگر نیز بین پارهای از غزلهای شیخ با غزلیات مولانا هست این افسانه را نیز به وجود آورده است که شیخ در یک مسافرت به قونیه، در هنگام عزیمت به ملاقات مولانا، مطلع غزلی را آغاز کرد که از پایان بردنش درماند و چون به زاویهی مولانا رسید او را به ترنم آرام همان مطلع و تقریر دنبالهی آن که به ذهن وی نیامده بود مشغول یافت. با آنکه این قصه هم افسانهآمیز مینماید مجرد نقل قصه وجود شباهتهایی که بین برخی غزلهای سعدی با کلام مولانا هست، شهرت و رواج غزلهای مولانا را در عصر حیات خود او در خارج از دیار روم محتمل مینماید.
(پله پله تا ملاقات خدا/دکتر عبدالحسین زرینکوب/ صفحهی ۲۴۷، ۲۴۸ و ۲۴۹)
@ikrsim
666
#سه_گانی:
کشتی از بیروزنی بر فرقِ دریا پای میکوبد
تور با تندادنش درقعرِ تاریکی،
لای میروبد.
#محمداکرام_بسیم
@ikrambasim_3
666
#سه_گانی:
روی میز عدلشان قمار می زنند؛
مردمان کنجکاو زار می زنند؛
مرد را به دار می زنند.
#محمداکرام_بسیم
@ikrambasim_3
666
زن با کفشهایِ پاشنهدارش طاقتم را طاقهطاقه طاق میکرد و از خیرِ خیابان طوری گذشت
که خطکشیها هنوز، بریده بریده حرف میزنند
من
تا به خودم
و این شعر بیایم
چند سطر گذشته بود
خطکشیها
مرموزتر از همیشه، مار
مار
در آستینِ خیابان میخزیدند
دستفروشها
همهچیز میفروختند
جز دست
و زن
هرچه زمین، زیرِ پا گذاشت
دستش به جایی نرسید
اما صدایش آنقدر ماه بود
که سر به فلک گذاشت
تنها مرگ
که ریسمانِ تمامِ بادبادکها دستش است
صدایش را گرفت و
پایین آورد
دنیا خیلی کوچک است
پایِ آدم را میزند
این کفش
به هیچکس، پایبند نیست
و هرچه محکم ببندی
راحت میرود
من هرچه بند میشوم
که با این همه گوش
حرفِ دهنپُرکُنی بزنم
از سر بازم میکنند
مقصد کجاست؟ پیر شدن پابهپای من؟
ای کفشهایِ کودکیِ تا به تایِ من!
مالِ هماید و لنگهی هم؛ کاش مینشست
او هم درست، مثلِ شماها به پای من
من را به هر کجا که بخواهید میبرید
من کفشتان که نیستم ای کفشهایِ من!
اصلا شما که از خودتان پا نداشتید
عمری عصایِ دستِ شما بود پایِ من
ای بندِ کفش! بختِ مرا بستهای که چه؟
اصلا تو کیستی که بپیچی به پای من؟
آنگونهام که هر طرفی رفتهام کسی
پشتم نبود و نیست به جز ردِّپایِ من_
_که دهان
دهان
به تنهاییام میخندد
دلم خیلی تنگ است
به این راحتی از پا در نمیآید
باید بدوم تا روز
که حرفِ اول و آخرش آبی بود
کدام سایه، هوا بَرَش داشت
که شب شد؟
آرزوها
این موشکهایِ کاغذیِ کوچک به قدرِ کاف/ی سرکش نیستند
و هرچه بزرگتر میشوند
کمتر هوا بَرِشان میدارد
باید برگردم به مدرسه
که ما را کنارِ هم
سرِ جایمان مینشانْد
و تنهایی، آنقدر بزرگ بود
که تویِ کَتَش نمیرفت
زنگ که میخورد
آنقدر تعطیل بودیم
که دخترها تویِ چالِ خندههایشان لانه میساختند
آنها سطر
به سطر
به سمتِ زن میرفتند
و با کفشهایِ پاشنه بلندشان
خیابان، افتادهتر به نظر میرسید
باید به خودم
و این شعر بیایم
چند درخت بکارم
تا جلویشان بایستند
و صفحه را آنقدر شطرنجی کنم
که حادثهای رخ ندهد
نشد
هنوز دلم به صورتِ زنی قرص است
که مثلِ نان
حرفِ اول و آخرش یکی بود
و هرچه بند کردم
تا کفشهایش پافشاری کنند
که راه را زودتر از بخت، برگردد
به گوششان نرفت
طوری از خیرِ خیابان گذشت
که به ماشینها بَر خورد
چشمهایش
تنها بازماندههای تصادف بودند
و چند سطر گذشت
تا حواسش را که به آسفالت، چسبیده بود
جمع کنند.
از صورتش
تنها ماهِ نویی ماند
این داس را که دستش به دهانش نمیرسد
دستِ کم نگیر
ماه را شکم سفره کرده است
مرگ
همیشه ناشتاست
ما پرنده ایم
و زندگی، هرچه کِتْمان کند
روزی از دهانش میپرد
سفر مرا صدا میزند
کفشهایم کو؟
محمد رهام
666
کشیدهاست دلم بسکه انتظار به شانه
شدهست دیدهی من شیشهای غبار به شانه
بیا و نیش بزن بر غمِ دمار برآرم
چنان که ریختهای حلقه حلقه مار به شانه
مصیبتیست که در من تو هم بمیری و باشم
شبیهِ شهرم؛ در هر قدم مزار به شانه
چه شوکتیست که باشی شکوهِ رفتهام و من
به رنگِ مردمِ اندوه و افتخار به شانه؟
در آن زمان که تو را بر زمین گذاشته باشم
نیا، نمیبرم این بار را دو بار به شانه
گلاست و خندهی مستش، هوای باغ به دستش
چه غم که خم شده دیوارِ پیرِ خار به شانه؟
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
666
گامی بگذار راهها در پیشاست
نزدیکتراست آنکه دوراندیشاست
با سربهخودی به سربلندی نرسی
پرواز، فرودآمدنِ در خویشاست
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
666
💦 @segani
#سه_گانی:
نه بار غم، نه سختی وسواس می کشد؛
جنگل میان آتش و خاکستر است و خرس
خُرناس می کشد.
***
#محمداکرام_بسیم
@golchinesegani
💠💠💠
666
گشوده چشم به هستی گُلی در آبان ماه
که از خجالت او کرده چهره پنهان ماه
چه اتفاقِ عجیبی! شبیهِ معجزه است
نگاه میکند از پنجره به باران ماه
خودم که نیستم او کیست پس، پسِ پرده!؟
نگاه میکند از ابرها به ایوان ماه...
چه صنحههای قشنگی، میانِ برف عجب!
قدم گذاشته امروز در خیابان ماه
چقدر وسوسهاش کردم و نشد رامام
ندیدهام که بگیرد جگر به دندان ماه
عجیب نیست اگر آسمان مه آلود است
که دوش تا به سحر میکشید قلیان ماه
نسیم مست شد و شهر را به یغما برد
همینکه کرد سر صبح مو پریشان ماه
خدا کند نرود پشت ابرها اصلاٌ
خدا کند نکشد عشق را به بحران ماه
هوا گرفته و بسته ست پنجره، پُشتاش
چه میشود بشود باز هم نمایان ماه
#هارون_بهیار
@behyar13
@ikrsim
666
ای قدکشیده در کنارم یاسمن واری!
در پهلویت همواره سرسبزم، چمن واری
تا چون نسیمی خوش، بپیچی در مشام باغ
آغوشِ گلها باز میماند دهن واری
وقتی که دامن میزنی بر بادها، دستم
بر گردنِ تو چشم میدوزد، یخن واری
مشهور شد عشقام به تو در بینِ آبادی
بین دهانها گرم میگردم، سخن واری
وقتی که دورم از تو احساس بدی دارم
تلخ و تکیده، مَردُمِ دور از وطن واری
وقتی که همراهم تو باشی، راه خواهم زد
حتی اگر بر کوه باشد، کوهکن واری
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
توضیح:
در گویشِ فارسیِ افغانستانی، «واری» به عنوانِ اداتِ تشبیه در انتهای اسم استفاده میشود٬ همچون «سان» و «گونه» و...
فیالمثل یاسمنواری یعنی یاسمنگونه، یاسمنسان، مثلِ یاسمن.
666
صبح آمده در مزرعه پا بگذارد
دارد خورشید روشنا میکارد
تنگاش که گرفت پیرهن، فهمیدم
در کفشِ خود این بادْ چه ریگی دارد
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
666
ـ logical song
ترانهی منطقی
نامِ ترانه ای هست از گروه انگلیسی
ـ super tramp
که در زمانِ خودش مقام های زیادی رو توی مجلاتِ مختلف و نظرسنجی ها آورد
دو هفته توی کانادا آهنگِ برتر بود
و در همان سال، تک آهنگِ شمارهی ششِ انگلیس و هفتمِ آمریکا شد
آهنگ در سبکِ پراگرسیو راک
ـ Progressive rock
هست که این سبک، سعی در هرچه هنری تر کردنِ سبکِ راک داشت.
آهنگ در مبارزه با برچسب ها و تابوهای جامعه هست و بحرانِ شخصیتیِ انسانها در جوامعِ امروزی.
راویِ شعر، که خود را مردی معمولی و سطحی میداند، به دنبالِ کشفِ هویت واقعی خود هست، در زبانی کاملن ماشینی شده و ساختگی و به قولِ خودمون (ایسم زده) که شاید مشکلِ خیلی از ماها توی ایرانِ امروز هم باشه.
ترانه درکنارِ طنزِ نیشدار و سادگیئی که داره، بسیار غم انگیز و تامل برانگیزه.
و میگه واقعن چرا ما اجازه میدیم جامعه و خونواده و اطرافیان واسه ما راه مشخص کنن و شخصیتِ ما رو شکل بدن؟
خواننده و آهنگسازِ این آهنگ، رهبرِ همین باند یعنی آقای
ـ Roger Hodgson
هست با صدایی شاید سوپرانو و ظریف و زنانه، که گویا این آهنگ رو در سن هجده سالگی نوشته، خیلی قبل از تشکیل گروه.
متنِ آهنگ:
"Logical Song"
When I was young, it seemed that life was so wonderful,
a miracle, oh it was beautiful, magical.
کودک که بودم زندگی مثلِ یک معجزه
بسیار شگفت انگیز به نظر میومد
آه که چه زیبا بود
و جادویی
And all the birds in the trees, well they'd be singing so happily,
joyfully, playfully watching me.
و پرنده ها توی درختا بسیار شاد آواز میخوندن
و بالذت
و بازیگوش به من نگاه میکردن
But then they send me away to teach me how to be sensible,
logical, responsible, practical.
ولی بعدش منو راهِ دوری واسه آموزش فرستادن تا معقول بشم
منطقی، مسئولیتپذیر و به دردبخور
And they showed me a world where I could be so dependable,
clinical, intellectual, cynical.
و دنیایی نشونم دادن که توش قابل اعتماد باشم و
تحت نظارت و عاقل و شکاک
There are times when all the world's asleep,
the questions run too deep
for such a simple man.
Won't you please, please tell me what we've learned
I know it sounds absurd
but please tell me who I am.
وقتایی هست که در حالی که همه ی دنیا خوابند
سوالهای زیادی ذهنِ آدمِ ساده ای مثلِ منو احاطه میکنه
خواهش میکنم، خواهش میکنم بهم بگید ما چی یاد گرفتیم؟
میدونم غم انگیزه ولی
لطفا بهم بگید من کی هستم؟
Now watch what you say or they'll be calling you a radical,
liberal, fanatical, criminal.
Won't you sign up your name, we'd like to feel you're
acceptable, respecable, presentable, a vegtable!
ببین! مواظب حرف زدنت باش وگرنه بهت برچسب میزنن
برچسبایی مثلِ رادیکال، آزادی خواه، اصول گرا، مجرم
اطرافیان میگن
چرا ثبتِ نام نمیکنی؟ ما دوس داریم به تو افتخار کنیم و تو
مقبولِ عام و محترم و متشخص و توی چشم و خلاصه مثلِ گیاه!!!* بی ارده باشی
At night, when all the world's asleep,
the questions run so deep
for such a simple man.
Won't you please, please tell me what we've learned
I know it sounds absurd
but please tell me who I am
شبا که همه ی دنیا خوابند
سوالهای زیادی ذهنِ آدمِ ساده ای مثلِ منو احاطه میکنه
خواهش میکنم، خواهش میکنم بهم بگید ما چی یاد گرفتیم؟
میدونم غم انگیزه ولی
لطفن بهم بگید من کی هستم؟
پایانِ متنِ آهنگ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* در قسمتی که با ستاره مشخص شده، خواننده با حالتِ تمسخر ادای اطرافیان رو در میاره و کلمه ی (گیاه) رو که هم آهنگِ بقیه ی برچسب ها هست در آخر میذاره. بندِ قشنگیه.
تهیه و ترجمه: کانالِ دیلینگه
@dilinge کانالِ دیلینگه
ـ @dilinge ـ
فایلِ آهنگ را اگر پیوستِ متن، در پایین 👇🏼 نمیبینید، به لینک کانال👆🏼 مراجعه کنید و کلمهی ( راجر هادسون ) را سرچ کنید.
666
تن؛ برجِ نشستکردهای تنها ماند
دل؛ میدانی به روی غمها وا، ماند
پروازِ تو هرچه بود، بالای سرم
تنها خطِّ دودِ هواپیما ماند
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
میدان=میدان هوایی= فرودگاه
666
همیشه نیستی و در تلاطمی در من
اگرچه اقیانوسی ولی گمی در من
عجب که میگذری گاه از سرم ای آب!
ولی زبانهکشان باز هیزمی در من
نمیشود جلو ات سد کشید، میشکنی
سرِ زبانهایی، حرفِ مردمی در من
اگرچه در پیِ تو قصههای بسیار است
مجال نیست به سوء تفاهمی در من
بعید نیست برانند از خودم بیرون
چنین که وسوسهی سیب و گندمی در من
غمِ تو در دلِ من خوشه خوشه شاریدهست
ببین چگونه به جوش آمده خُمی در من
نه آسمانِ بلندم، نه مردِ دریاها
ولی نشسته عجب ماهخانُمی در من
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
666
کِی توانند که انگشت به حرفِ تو نهند
گر کمالِ تو مطابق به کلامت باشد
(مجذوبِ تبریزی)
اگر انسان، حد خودش را بشناسد و به اندازهی آگاهیاش حرف بزند، هرگز کسی از او ایراد نخواهد گرفت.
چون آگاهی، باعث میشود انسان، چیزی را که از صحتش مطمئن نیست به زبان نیاورد و در نتیجه موردِ خردهگیری واقع نشود.
ـ @berkeye_kohan ـ
666
دریشی کن
اگر ریشهکن نمیکنی
ریشات را
عصریست که بنزینخوار شدهاند شترها
و میپیمایند بادیهها را
چون باد.
دستی بکش
اگر نمیکشی دست
از دستارت
دیگر صندلی دارد و سقف، قالیچهی سلیمان
مینشاند
مسلمان و گبر و هندو را
و پرواز میدهد
بیکه بادی بلرزاند و خیسشان کند
بارانی.
بیش از این
تاریک نگذار سیاهسرِ سپیدسرت را
آفتاب میراث پدریِ درختان نیست
و برکه
سرمایعِ بلامنازعِ ماهیان
انشاالله توفانی نخواهد آمد
اگر آمد
شاید بخوابند تخت
در زیر دریاییشان
یا به ماه سفر کنند
پسرانِ نوح.
محمد اکرام بسیم
توضیح:
دریشی کردن در افغانستان کت و شلوار پوشیدن و تلویحا آراسته کردن را میگویند، سیاهسر هم زن را.
@ikrsim
