ru
Feedback
اکرام بسیم

اکرام بسیم

Открыть в Telegram

شعر، ادبیات و موسیقی اگر نظری داشتید دریغ نفرمایید👇 @Basim64

Больше
551
Подписчики
+124 часа
+37 дней
+730 день
Архив постов
#سه_گانی: نه بار غم، نه سختی وسواس می کشد؛ جنگل میان آتش و خاکستر است و خرس خُرناس می کشد. *** #اکرام_بسیم @golchinesegani

انگار در آغوشِ شب یک گله قو بردی تا گیسوان را از دو سو روی گلو بردی قرآن که می خواندی لبِ اُرسی، جزاک الله ما را به جمع «الذینَ آمنو» بردی وقتی زدی دنباله‌اش را، شد کمانت تیغ گفتم که پشت چشم تان ابرو...فرو بردی جان‌های بسیاری که با لب بر لب آوردی دل‌های بسیاری که با یک تار مو بردی در کوزه‌هاشان آب جو بردند کولی ها با کوزه‌های قهوه‌ای‌ات آبرو بردی هرگز نشد پیشت بگویم دوستت دارم تا ماجرا را راحت از این شعر بو بردی اکرام بسیم @ikrsim

#سه_گانی: هم آن که می برّد به تیغ، الله اکبر، هم این که زیر تیغ، جیغ...الله اکبر؛ الله اکبر، ای دریغ! الله اکبر.... *** #اکرام_بسیم

😊😊😊😊 رفتی به چه ناز و چه غروری، به جهنم! من مانده ام و غصه‌ی دوری، به جهنم! دیری‌ست که در تو گم و گورم به فلاکت عمری‌ست که در خود گم و گوری، به جهنم! چون پرچم‌ام و نیمه بر افراشته، اما چون باد که در حال عبوری، به جهنم! ای صورتت افروخته! از جنس چه خاکی؟ انسان که چنین نیست، تو حوری به جهنم تو نانی و من هیزم و تو هیزم و من نان دَر داده خدا هم چه تنوری به جهنم!!!! بگذار خدا با تو مرا دیده بگوید: این مرد بهشتی‌ست، چه‌جوری به جهنم...؟ در خانه‌ی دنیا که نشد وصل میسر با هم برسانیم حضوری به جهنم   دَر داده=افروخته (افغانستان) اکرام بسیم

😊😊😊 در پهلوی برکه ی زلالی با تو با تو بشود چقدر عالی با تو دیروز دلم جرقّه زد، مطمئنم یک ناحیه دارد اتصالی با تو اکرام بسیم

#سه گانی: سیب است یا بید؛ اصلا چه فرقی ست؟ این ارّه برقی ست. **... #اکرام_بسیم

😊😊😊 هرچند که احسان تو ما را کشته ابر تو و باران تو ما را کشته یارب رمضان رسید و ده روز شده مهمانی بی نان تو ما را کشته اکرام بسیم

#سه_گانی: محکومِ مردنیم؛ دیروز با مخاصمه در راهِ شاه ها، امروز با مخاطره در شاه راه ها. #اکرام_بسیم

#سه_گانی: می سوزد اما همچنان بخشنده می ماند٬ تاج طلا بر فرق٬ خورشید، شاهِ شرق. #اکرام_بسیم

#سه_گانی: روی میز عدلشان قمار می زنند؛ مردمان کنجکاو زار می زنند؛ مرد را به دار می زنند. #اکرام_بسیم

زن زندگی را در میان ساک خود خواباند غمگین از این که آرزوها را نمی شد بُرد مردی رسید و ساک را برداشت با خود بُرد اکرام بسیم

یا بعد از این تردید را ای نازنین بگذار یا گوشه‌های قلب من را دوربین بگذار بارِ نگاهت را که دیدم، با خودم گفتم: این وزنه را بالانبرده بر زمین بگذار دوری میان ما چه طولانی و ممتد شد یک خطِ پایان پای این دیوارِ چین بگذار صد بار گردیدم شکارت، باز می‌گردم باور نداری چشمِ خود را در کمین بگذار اصلن بیا بشکن همه ضرب المثل‌ها را تا مار را دیدی، تله در آستین بگذار اصلن بیا و فکر کن این زندگی رخش است افسار را محکم بکش، پا روی زین بگذار الحمدلله عشق را آغاز کن با من پایان آن را هم به رب العالمین بگذار اکرام بسیم @ikrsim

عمری میان خلوت خود بوده دربه‌در از لاک خود نمی‌کند انگار سر بدر مردی‌که سال‌هاست که حال‌اش گرفته است چسپیده چشم‌هاش به سقف و کمر به در در از برون سفید و سیاه‌است از درون انگار کرده آهِ پر از دود اثر به در آن‌سو نشان مشت و لگد مانده روی آن این‌سو نهاده است دوتا گوش کر به در آن‌سو غبار و سیلی باران و این‌طرف پاشیده است یک‌سره خونِ جگر به در سوراخ‌های روی در خانه حاکی‌اند: کوبیده است با لگدش رهگذر به در! با این که کوچک‌است در، این‌گونه یک نفر جای تعجب‌است شده دربه‌در به در با سرفه‌های ممتد خود شعر گفته مَرد شعری سیاه‌چُرده و نام‌اش:"سفربه در" #محمد_اکرام_بسیم منبع : کانال بچه های مولانا @khanemolana

خانه ی ایثار را تهداب می ریزد ابر وقتی فارغ از هر دام دشت ها را دانه دانه آب می ریزد اکرام بسیم

سمتِ تو مرا هوای پر گشودن است مثل برف اگرچه در حضور گرم تو بودنم همان نبودن است اکرام بسیم

خورشید گفته سخت نگیریم هرچند هم زمانِ جدایی ست دلتنگیِ غروب طلایی ست اکرام بسیم

خاموشی‌ام صدای رسایی‌ست در سکوت یعنی سکوت نیز صدایی‌ست در سکوت بگذار راز چشم تو را برملا کنم این چشم، چشم نیست، جزایی‌ست در سکوت چشم تو در تراکمِ حیرانی‌ام فقط (1) آیینه‌ی برزگ‌نمایی‌ست در سکوت چشمی که باز در جهتِ رفعِ خستگی نوشیدنِ پیاله‌ی چایی‌ست در سکوت بی‌نطق می‌شود به دل دوست راه برد گاهی نگاه شکلِ عصایی‌ست در سکوت پروانه ایم و دلخوشی فصل های ما گرمای دست‌های «شما»یی‌ست در سکوت