"زنی کهگم کردم "
Відкрити в Telegram
برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70
Показати більше4 419
Підписники
Немає даних24 години
-117 днів
-2630 днів
Архів дописів
4 418
وقتی بچه بودم در دنیای کودکانه ام جز چند عروسک پارچه ای و مادرم دوست دیگری نداشتم .عروسک ها را هم یا مادرم برایم خریده بود یا برایم بافته بود. در واقعا او بود که واسطه ی دوستی من و خرسی ،خرگوشک،سبزک و سیاهک بود، :)
این بود که مادرم در واقعا مرکز ثقل اصلی دنیای من بود.
وقتی در آشپزخانه اش سخت مشغول آماده کردن ناهار بود ما دوتایی باهم به سفرهای خیالی می رفتیم ،وقتی توی تابی که برایم در چهارچوب در آشپزخانه اش انداخته بود تاب میخوردم من اورا میدیدم که در آن دامن کلوش سیاه زیبایش مثل یک غزال خوش خرام از گوشه ای از آشپزخانه به گوشه ای می خرامد .
زیر نور گیر بزرگ آشپزخانه اش روی فرشی تمیز که آنجا انداخته بود دراز میکشیدم و به جلز وولز کوکوهای سبزی معطرش گوش میدادم .
بعد نزدیکهای غروب صندلی کوچک چوبی را زیر پنجره میگذاشت و از من میخواست به کوچه نگاه کنم و ببینم پدرم کی به خانه برمیگردد..
مادرم با آن چهره ی جوانش و لبانی که از عشق و رژ لب قرمز مخصوصش سرخ شده بود به صورتم میخندید و نوید جایزه های خوبی را میداد که بابا برایم می آورد.
مادرم همیشه بهترین دوستم بود چه آن روزها که در مسیر مدرسه هرچه دیده و ندیده بودم را برایش شرح میدادم چه آن روزها که ناهارش را نمیخورد تا از دانشگاه برگردم و با من سر میز بنشیند و حرف بزند ...ما با هم هرچیزی که زیبا بود را تجربه کردیم .
سفرهای واقعی،بیداری های طولانی ،مسیرهای پرپیچ و خم خنده ها و اشک ها،وقتی نفر اول دانشکده شدم و مادرم از من عکس گرفت ،وقتی پشت در دانشکده منتظر کنکورم ماند ..روزهای سرد و روزهای طولانی پدرم همیشه اینجا بود اما حتی او هم دلش به بودن مادرمگرم بود که خیلی از جاها کنار می ایستاد .
ما دو نفر در لحظاتی که هیچکس نبود باهم بودیم مثل آن روزهایی که مرا حامله بود و در تنهایی اش با من حرف می زد .مثل آن شبی که دوتایی می رفتیم تا از دایی احمد خداحافظی کنیم
من به روز مادر باوری ندارم برای من هر روز روز بهترین رفیقم ست .بهترین همراهم کسی که هیچوقت بخاطر یک اشتباه از من رو برنگرداند و به من باور کرد.
نمیدانم هنوز به اندازه روزهای عجیب کودکی به من امیدوارست یا نه اما من همیشه حتی بعد از مرگم به او به اندازه ای اعتماد دارم که به خدا اعتماد دارم .
مادرممفهوم نور است .روشن کننده و زندگی بخش
مادرم مفهوم گرما نه که خود خورشید است.
برای زندگی در هزار جهان او انتخاب من ست تا مادرم تا بدنیا آورنده ام تا بخشی از وجودم باشد .
برای زندگی در هزار جهان
مادرم
آینه بانوی من روزت مبارک.
#عادله_زمانی
@adelehz
4 418
آنچه زمانی باعث خوشحالی تان میشده ممکن ست امروز به طوری فزاینده سبب اندوه تان گردد .میتواند برای تان خنثی و بی معنی باشد.
هدفم آن ست که هیچچیز با معنایی تا ابد یکشکل باقی نمی ماند پس صرف انرژی و وقت بیش از حد بر آن نادانی ست .
#عادله_زمانی
@adelehz
4 418
اگر عمر دوباره داشتم
اشتباهات بیشتری مرتکب می شدم
همه چیز را آسان میگرفتم
از عمر اولم ابله تر می شدم
اندکی از رویدادهای جهان را جدی می گرفتم
مسافرت بیشتر می رفتم
از کوه ها بیشتر بالا می رفتم
در رودخانه های بیشتری شنا می کردم
بستنی بیشتر می خوردم و اسفناج کمتر
مشکلات واقعی بیشتری داشتم و مشکلات واهی کمتری
آخر ببینید من از آدمهایی بودم که بسیار محتاط و خیلی عاقلانه زندگی کردم ساعت به ساعت روز به روز، لبته من هم لحظات سرخوشی داشتم اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظات سرخوشی بیشتر می داشتم
من هرگز جایی بدون دماسنج، پالتو، بارانی و…نمی رفتم
اگر عمر دوباره داشتم
سبکتر سفر می کردم
وقت بهار زودتر پابرهنه راه می رفتم
و وقت خزان دیرتر به این لذت خاتمه می دادم
از مدرسه بیشتر جیم می شدم
گلوله های کاغذی بیشتری به معلمهایم پرتاب می کردم
دیرتر به رختخواب می رفتم و می خوابیدم
بیشتر عاشق می شدم
پایکوبی و دست افشانی بیشتری می کردم
و در روزگاری که همگان عمرشان را وقف بررسی وخامت اوضاع میکنند من به سهل و آسان گرفتن اوضاع می پرداختم زیرا با ویل دورانت موافقم که می گوید:
"شادی از خرد عاقلتر است."
✍🏻 هرالد
@adelehz
4 418
مائیم که از بادهٔ بیجام خوشیم
هر صبح منوریم و هر شام خوشیم
گویند سرانجام ندارید شما
مائیم که بیهیچ سرانجام خوشیم
مولانای جان
@adelehz
4 418
نفرت را بگذار لای اوراق تاریخ بماند.
ما برای این زندگی
به عشق نیازمندیم...
#عادله_زمانی
@adelehz
4 418
Repost from "زنی کهگم کردم "
خوب رفقا
بعد از این توی این اتاق کوچک سفید به همفکری راجع به مشکلاتی که فرستاده میشه میپردازیم.
اتاقمون هنوز تازه راه افتاده پس لطفا توش عضو بشید و لینک شو برای دوستان تون هم ارسال کنید .
قصد داریم با حرف زدن بارهای سنگین روی دوشمون رو کمی سبک تر کنیم..
4 418
تمامِ عشق، تقدیم به کسانی که
از شدتِ خوب بودنشان احساس کردیم
خدا دوستمان دارد...
شب زیبا ❤️
@adelehz
4 418
ساده نباش عزیزکم
به امید تغییر چیزی که هزار بار آن را آزموده ای هزار و یکمین بار به زمیننخور
از خدا بخواه نوری برای شکافتن تاریکی هایت بفرستد .
و آن راه هزار باره را برای بار هزار و یکمین بار نرو ..
از رها کردن نترس ،هرچه بیشتر اصرار کنی خارها محکم تر در دستانت فرو می روند رها کن تا زخم ها دوباره خوب شوند .
#عادله_زمانی
@adelehz
4 418
داشتید صبح می رفتید از خونه بیرون
به خیابونهای شهر تون نگاه کنید ،گرد سیاه ناامیدی رو بریزید توی جوی آب و بعد این شعر نزار رو بذارید گوشه ی لپ تون و آروم آروم مزه اش کنید ....❤️
#عادله_زمانی
اینجا سرزمینِ ماست،
از سپیده دَم عمر اینجا بودهایم،
اینجا بازی کردهایم
عاشق شدهایم
و شعر نوشتهایم
ما ریشه داریم در آبراهش
چون گیاهان دریا،
ریشه داریم در تاریخش،
در نانِ نازکش،
در زیتونش،
در گندمِ زردگونش،
ریشه داریم در وجدانش،
ماندگاریم در آذار و نیسانش.
نزار قبانی
@adelehz
4 418
صبح شاهکار خلقت خداست .
نور را بر میدارد از چنته ی کبریایی اش و می پاشد بر سر و روی شهر ..
شهری که تا چند ساعت قبل غرق خواب و رخوت ست ناگهان شروع می کند به درخشیدن و برق زدن ...
صبح اوج شاهکار خداست که نور را از باریکه ی پنجره ها و لای شکاف پرده ها می فرستد روی فرش های هزار گره اتاق ها ..گویا که بخواهد بگوید آدمیزاد کوچک همیشه نالانم برخیز و ببین برایت چه ساخته ام ...
برخیز، کمی لذت ببر و ماشین غر زدن های مدامت را ساعتی خاموش کن .
نور بنوش و غرق ارامش شو ..که آنچه رسیده است خیر است .
#عادله_زمانی
@adelehz
4 418
نِی گفت که: تلخاست جهان، گفتمش: این نیست..
نالید که: من بارِ شِکَر داشتم این شد...
حسین جنتی
4 418
فکر می کنم هر کسی در دوره ای از زندگی دچار سندروم" خود گم کردگی" میگردد .سندرومی که سخت دل آزار و عذاب آور است.
سندروم خود گم کردگی دیر یا زود به سراغ آدمها می آید. وقتی در آینه به خودت نگاه میکنی و میگویی هی فلانی با آن دنیایی از رویا که همراه خودت داشتی چه کردی ؟ کجای این مسیر طولانی زندگی جا گذاشته ای شان؟
راستی فلانی اینی که امروز هستی همانی بود که آن زمانها دوست داشتی باشی؟
بگذارید صادقانه بگویم اکثر ما شبیه رؤیاهایمان نمی شویم. نمیخواهم جملات تکراری اساتید سخن را تکرار کنم و فریاد بکشم که رویاهاتو واقعی کن ...
من عاشق انرژی های مثبتم ولی فریب دادن خود را نمی پسندم.حقیقت این است که نمیتوانیم تمام رؤیاهایمان را واقعی کنیم .جایی از زندگی دستت چنان در پوست گردو می ماند که باور کن هیچ راهی باقی نمی ماند.
حالا چه کنیم ؟
دلممیخواهد شجاع باشم.شجاعانه به پذیرش و اگر لازم است اصلاح خود جدید بروم .خودی که شبیه رویاهای چهارده سالگی من که نه ولی آن قدرها هم دوست نداشتنی نیست.
میخواهم شجاعانه با آن خود واقعی درون اینه کنار بیایم بپذیرمش و کمکش کنم بعضی چیزها را اصلاح کند.
راستش را بخواهی نمیخواهم به او فشار بیاورم از اینکه از دست بدمش می ترسم پس میخواهم همراهش باشم و اجازه ندهم به خاطر آن خود رویایی غصه بخورد.
من این خود را دوست دارم هرچه که باشد با تمام نقص هایش
دلممیخواهد کمکش کنم راه برود حتی اگر زمان زیادی گذشته باشد.
چقدر این سندروم خود گم کردگی چیز احمقانه ای ست و چقدر ما همه به قبول خود واقعی مان نیاز داریم .
فقط همین
#عادله_زمانی
@adelehz
