"زنی کهگم کردم "
Відкрити в Telegram
برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70
Показати більше4 353
Підписники
-124 години
-127 днів
-5030 день
Архів дописів
4 353
و ما
زمستان دیگری را
سپری خواهیم کرد!
با عصیانی که در درونمان هست
و تنها چیزی که
گرممان میدارد
آتش «امیدواری» ست...!
شب تون بخیر ❤️
@adelehz
4 353
Repost from "زنی کهگم کردم "
از جمله اقشاری که من همیشه دوسشون داشتم که بی حاشیه هستند و حامی و نجات دهنده همین آتش نشان های فداکارند.
یادمه وقتی پلاسکو آتیش گرفته بود روبروی ایستگاه آتشنشانی نزدیک خونه مون یه میز سیاه گذاشته بودند و مردم غمگینانه میومدند شمع روشن میکردند و گل میگذاشتن.😔
یه روز غروب وقتی داشتم میرفتم خونه ازکنار اون میز که گذشتم توی اون سوز غروب و با دیدن عکسهای آتش نشان ها یه دفعه زدم زیر گریه و چنان با هق هق اشک ریختم که خودمم باورم نمیشد .
یکی از آتش نشان ها نگران از ایستگاه بیرون اومده بود و سعی می کرد آرومم کنه
در واقع خودم هم نمیدونم چی اتفاق افتاد انگار خیلی خسته بودم وقتی یهو چشمم به اون میز افتاد بغضم ترکید ..
هرگز اون غروب و یادم نمیره و هربار حادثه ای رخ میده اول برای سلامتی آتش نشانها دعا میخونم .
بطرز عجیبی مردان بی ادعای خدا هستند.
#عادله_زمانی
@adelehz
با این توضیح که این دوستان عضو هلال احمر هستند .تن شون سلامت
4 353
مادرم آن سالها حوالی همین ساعتهای سحر ،آرام با بوسه صدایم می زد .
شش ساله بودم و با چشمان خوابالودم و دستان کوچکی که پشتش را حریصانه بر چشمانم می مالیدم روی جایم می نشستم.
گوشه ی اتاق بزرگ ۱۲ متری چراغ کوچکی نور کم توانی را بر زمین انداخته بود . مادرک جوان و زیبایم با دستان ظریفش به سرعت پلوی خوش عطر ایرانی را بر بشقابها می ریخت، آن سالها بازار هنوز از برنجهای درجه دو و سه پاکستانی و هندی که فقط نام برنج را یدک می کشد اشباع نشده بود .عطر برنج محشر ایرانی نفوذ میکرد به استخوانت و در هرخانه ای پیدا می شد .
پدرکم،با آن سبیلهای تاب خورده و چشمان سیاهش با پیج رادیوی قدیمی مان که آن سالها عروس بازار بود ور می رفت چشمش که به من می افتاد میخندید که بیا باباجان غذا بخور ...
و آن نجوای آرام پدرومادرم بر سفره سحر ،آن یک به یک روشن شدن چراغ خانه ها آن تک زنگ زدن مادرم به خانه ی همسایه ها برای بیدار کردن شان
نمیدانم چه شد که به اینجا رسیدیم .
نه سفره مان دیگر سفره شد نه حالمان خوش
نه کسی بیدارمان کرد ..
در حسرت آرامش و سکوت یک سحری ساده ،شنیدن یک صدای عمیق مجری که میگفت روزه داران عزیز فقط ۵ دقیقه تا پایان سحری ..و لذت مزه کردن دعای سحری در جانمان، ماندیم .
سحر میشود، بیدار میشوم در پرتو نوری کم فروغ مینشینم ..بازهم رادیو را روشن میکنم اما ...اما حالِ دلم گمشده است .
اما دیگر آن شور را در هیچ نیمه شب منتهی به سحری نمی یابم ....
#عادله_زمانی
@adelehz
4 353
هیچوقت فکر نمیکردم به روزی برسم که دیگه نتونم با هیچی شوخی کنم ...
این اوج غمه ..
4 353
Repost from جنرال قونسلگری افغانستان در مشهد
اطلاعیه اتشه محترم امور مهاجرین و عودتکنندگان مقیم مشهد در خصوص برندگان متقاضیان فریضه حج
4 353
Repost from "زنی کهگم کردم "
در میانه ی جنگ آلمان ها و انگلیسها،مردی انگلیسی با لبخندی نامفهوم جعبه ای پر از شیشه های شیر تازه را از میان خرابه ها عبور می دهد .
این چیست؟
امید میان ویرانه ها؟ یا باور به بهتر شدن زندگی؟
من ترجیح میدهم نامش را اجبار زندگی بنامم.
که یعنی هرچه شود هر طوری که پیش برود تا وقتی زنده ای، مجبوری زندگی کنی .
راه بروی،غذا بخوری نیازهای جنسی ات را برطرف کنی و بلاخره نفس بکشی .
جبر زندگی یعنی تا اخرش،تا آخرین نفسی که طالعت در این دنیاست باید کاری بکنی .
ولو که بخواهی ولو که نه
تو مجبوری به زندگی کردن
#عادله_زمانی
@adelehz
4 353
Repost from "زنی کهگم کردم "
به تصاویر پسر جوان کارگری که سال پیش از دنیا رفته است نگاه میکنم .
بوی خاک به مشامم می رسد
بعضی آدمها عطر دارند .
به چشمانش نگاه کردم و بوی خاک باران زده را عمیقا حس کردم .
ولی حتما جهان دیگری لازم است .
وگرنه زندگی های نامراد این دنیا کجا جبران شود؟
#عادله_زمانی
@adelehz
4 353
من هربار پشت چراغ قرمز منتظرم
هر وقت از کوچه های خلوت این شهر میگذرم.
هر زمانی که زیر چتر مغازه ای منتظر بند آمدن باران می مانم.
از خودم میپرسم حتی اگر سالها قبل از ایران رفته بودم بازهم به او فکر میکردم؟
بازهم دل نگران ایران می ماندم؟
و امروز خوب می دانم که ایران،هرگز از هرکس که فقط یک روز در آن زندگی کرده باشد جدا نخواهد شد .
ایران معشوقه ای ست که شما هرگز نمیتوانید دوست داشتنش را متوقف کنید.
چشمان اشکبار معشوقه تان هرگز شمارا آرام نمیگذارد..
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
4 353
بچه که بودم هر وقت زمین میخوردم و گریه می کردم .مادرم میگفت بزرگ میشی یادت میره ..
مادرم راست میگفت. بزرگتر شدم یادم رفت .
اینقدر درد و دلیل جدید برای گریه اومد که اون گریه ها و زخم ها فراموش شد .
#عادله_زمانی
@adelehz
4 353
حتی سگ کوچولویی که تو اینستا دنبال میکردم و دوسش داشتم هم امروز بعد از یهویی مریض شدن از دنیا رفت .
یه جوری اشکام ریخت که یعنی خوب چرا؟
من واقعا از اینکه هیچ خبر خوبی نیست دلگیرم 😢🥺
قلبم به درد اومده....
@adelehz
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
