THINK➕ Dr. Morris Setudegan Est. 2013
Відкрити в Telegram
رواندرمانگر سیستمی & سوپر ویژن دکتر موریس ستودگان, استاد دانشگاه (سویس), عضو؛ انجمن روانشناسان امریکا APA, مشاوران و سوپرویژن سوئیس BSO, درمانگران سیستمی سویس Systemis, انجمن جهانی مددکاران حرفهای اجتماعی IFSW
Показати більшеІранКатегорія не вказана
706
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 день
Триває завантаження даних...
Схожі канали
Немає даних
Виникли проблеми? Будь ласка, оновіть сторінку або зверніться до нашого support-менеджера.
Хмара тегів
Немає даних
Виникли проблеми? Будь ласка, оновіть сторінку або зверніться до нашого support-менеджера.
Вхідні та вихідні згадування
---
---
---
---
---
---
Залучення підписників
Немає даних
Виникли проблеми? Будь ласка, оновіть сторінку або зверніться до нашого support-менеджера.
Дописи каналу
این نقلقول از گفتوگوی Adam Phillips با Hermione Lee تو مجله Interview Magazine تو ماه مارچ ۲۰۲۶ آمده؛ گفتوگویی با عنوان:
“Adam Phillips Is No One’s Guru”
"چیزی که از همه بیشتر نسبت به آن محتاطم، میل آدمی به تحت کنترل بودن است. برایم جالب است که آدمها چقدر زیرکانه راههایی برای تحت کنترل بودن پیدا میکنند، خواه بهدست آدمها، خواه بهدست ایدهها، یا هر چیز دیگر.
امر قابل تامل این است که آدمها بتوانند بدون جستوجوی اقتدار، یا به تعبیر نامناسبی، بدون طلب یک راهحل نهایی، خودشان فکر کنند و خودشان حرف بزنند. ما هیچ راهحل نهاییای نمیخواهیم. من هیچ نتیجهگیریای نمیخواهم."
این گفتگو نظر منو خیلی جلب کرد بخاطر موقعیت فعلی ما تو ایران. چیزی که آدام فیلیپس تو این گفتوگو میگه، فقط نقد "اقتدار بیرونی" نیست؛ اون داره به یک میل عمیق روانی اشاره میکنه، اینکه انسانها اغلب از آزادی واقعی میترسن و ترجیح میدن چیزی یا کسی براشون فکر کنه. فیلیپس این رو تو قالب روانکاوی میبینه؛ ما فقط قربانی کنترل نیستیم؛ خیلی وقتها خودمون فعالانه بدنبال کنترلشدن میریم. این میتونه گاهی یک ایدئولوژی، یک رهبر، یک مکتب، یک رابطه حتی،
یا حتی یک "نظریهی روانشناسی" باشه که تبدیلش میکنیم به چیزی که اضطراب آزادی و ابهام رو از ما بگیره.
و این دقیقا همونجایی هست که حرفش به وینیکات، لاکان و حتی فروم نزدیک میشه. مثلا منو یاد حرف Erich Fromm میندازه که میگه "انسانها همیشه آزادی را نمیخواهند؛ گاهی از آن فرار میکنند، چون آزادی یعنی مسئولیت، عدم قطعیت، و تنهایی انتخاب."
فیلیپس بهشدت ضد "guru culture" هست. برای همین میگه: "ما هیچ راهحل نهاییای نمیخواهیم."
چون از نگاه ایشون، "راهحل نهایی" پایان گفتوگو هست و مرگ گفتمان؛ پایان فکرکردن زنده. و این نگاه خیلی به سنت روانکاوی بریتانیای نزدیکه، بخصوص به Donald Winnicott که باور داره رشد روانی یعنی توانایی تحمل ابهام، ناتمامی، و"ندانستن". میگه انسان بالغ کسی نیست که به پاسخ نهایی رسیده باشه؛ کسی هست که بتونه بدون پناه بردن به اقتدار مطلق، فکر کنه و حرف بزنه. حتی جملهی:
“people being able to think and speak for themselves.”
تو روانکاوی معنای عمیقی داره گرچه ساده به نظر میرسه. خیلی از آدمها درواقع "با زبان دیگری" حرف میزنند: زبان خانواده، ایدئولوژی، مذهب، فرهنگ، یا حتی زبان درمانگرشون. چون خودشون بازتاب نشدن که صدای خودشون باشن. از این دیدگاه شاید درمان، در بهترین حالت، یعنی آدم کمکم صدای خودش رو پیدا کنه.
از این زاویه، فیلیپس شبیه متفکری هست که نه وعدهی رستگاری میده، نه نسخهی نهایی، نه "شفای کامل". بیشتر روی رشد تاکید داره و این شاید یعنی توانایی زندگیکردن بدون نیاز به پاسخ مطلق.
و این جملهاش خیلی مهمه به نظرم... "خواستنِ یک guru یعنی خواستن کنترلشدن."
و این فقط نقد سیاست یا مذهب نیست؛ حتی تو عشق، درمان، دانشگاه، و گروههای فکری هم میتونه اتفاق بیفته. به همین دلیل، حرفش یک جور دفاع از "سوژهبودن" هست؛ اینکه انسان بتونه خودش فکر کنه، حتی اگه مضطرب، ناتمام و نامطمئن باشه.
دکتر موریس ستودگان
Think+
| 2 | ✨نشانه، سازهای (formation) است که روان برای حمل کردن حقیقتی ناگفته در سیستم بنا کرده است.
نشانه یا سمپتوم، صرفا چیزی نیست که باید حذف شود؛ نشانه سخنی است که هنوز شنیده نشده است. آنچه در وسواس، اضطراب، پنیک یا تکرارهای رنجاور خود را نشان میدهد، شاید بازگشت بخشی از حقیقت سوژه باشد که از عرصه گفتار رانده شده. جایی که واژه های سوژه از ابراز هیجان و رنج ناکام میمانند، نشانه آغاز به سخن گفتن میکند.
از نگاه سیستمی با کمی دقت میبینیم که این گزاره یک جابهجایی مهم ایجاد میکند: در اینجا مشکل دیگر درون فرد نیست، بلکه درون یک سیستم ارتباطی قرار میگیرد. در رویکردهای سیستمی، نشانه (Symptom) اغلب بهعنوان یک "خطا، کمبود یا اختلال" دیده نمیشود؛ بلکه بهعنوان پاسخ سیستم به وضعیتی حلنشده تعبیر میشود.
برای مثال:
اضطراب ممکن است زبان ناگفته ناامنی در یک رابطه باشد.
وسواس ممکن است تلاشی برای ایجاد نظم در سیستمی باشد که تجربهٔ آشوب یا پیشبینی ناپذیری داشته است.
غم ماندگار میتواند حامل رنج سوگی باشد که هرگز فرصت تجربه و بیان در سیستم خود را پیدا نکرده است.
شکستهای عاطفی تکرارشونده ممکن است بازنمایی الگوهای رابطهای باشند که ما بارها و بارها در روابط جدید بازسازی میکنیم.
در این نگاه، سوال از "چه مشکلی دارید؟" به "این نشانه چه خدمتی به سیستم میکند؟" تغییر میکند.
سیستمدرمانگران میگویند:
هر نشانهای کارکردی دارد، حتی اگر رنجآور باشد.
مثلاً کودکی که دائماً مضطرب است، ممکن است ناخواسته تنشهای پنهان خانواده را آشکار کند. یا فردی که دچار حملات اضطرابی و پنیک میشود، شاید تنها عضوی از سیستم باشد که هزینه تعارضهای حلنشده را با بدن خود پرداخت میکند.
از این منظر، میتوان اینگونه گقت:
آنچه ما مشکل مینامیم، اغلب زبانِ خاموشِ یک سیستم است. نشانه زمانی پدیدار میشود که بخشی از تجربه، احساس، نیاز یا تعارض، امکان بیان مستقیم نداشته باشد. در چنین شرایطی، روان از طریق اضطراب، وسواس، افسردگی یا الگوهای تکرارشونده رابطهای، آنچه را که شنیده نشده است به صحنه به سبکی جدید بازمیگرداند.
بنابراین نشانه صرفا نقص و اختلال و کمبود نیست؛ بلکه تلاشی است برای حفظ تعادل سیستم و همزمان فراخوانی با صدای بلند برای تغییر آن.
البته نگاه سیستمی یک قدم دیگر هم پیش میرود و میگوید
گاهی نشانه فقط یک "پیام" ساده نیست؛ بلکه راهحلی است که سیستم پیدا کرده است.
به همین دلیل حذف عجولانه نشانه، بدون فهمیدن کارکرد آن، گاهی باعث میشود همان مشکل از مسیر دیگری بازگردد. سوال اصلی این نیست که "چطور این اضطراب را از بین ببریم؟" بلکه این است که:
"اگر اضطراب نباشد، چه چیزی در این سیستم دیده خواهد شد که اکنون پنهان مانده است؟"
این پرسش در اطاق درمان معمولا درهای مهمی را به روی فهم عمیقتر فرد، سیستم، خانواده و روابط او باز میکند.
موریس ستودگان
Think+We
#نشانه
#نگاه_سیستمی | 0 |
| 3 | درود و احترام آقای دکتر
موضوعی که قصد دارم چند وقتی هست مطرح نمایم، پیرامون تلاقی اندیشههای روانکاوی لکان و فلسفه ویتگنشتاین در باب معنا و مفهوم زبان در روانکاوی لکان، و همچنین تأثیرات غیرمستقیم آن بر رواندرمانی است. اینجانب در پی آغاز این بحث با شما هستم، اما در حال حاضر، توانایی کافی برای طرح جامع آن را ندارم. در حقیقت حال و روحییه این روزای ما زیاد جالب نیست تا یک بحثی را پیوسته دنبال کنیم، مایل بودم از جنابعالی راهنمایی جویم. با توجه به پیچیدگی و عمق این موضوع این روزا چه توصیه ای را می جوید.
@DrMorrisSetudegan | 0 |
| 4 | تکنیکهای تنفس و آرام سازی ۲ | 0 |
| 5 | سلام و درود خدمت تمامی دوستان و آقای دکتر، پس از سه ماه قطعی دیجیتال، به یاد همه شما عزیزان بودهام و امیدوارم که در این مدت، همگی در سلامت کامل به سر برده باشید.
با آرزوی روزهای بهتر و روشنتر برای میهن عزیزمان، امیدوارم که به زودی شاهد تغییرات مثبت و امیدبخش باشیم. | 0 |
| 6 | در اینجا تمرکز اصلی بر خود فنجان یا عمل نوشیدن نیست، بلکه بر "گرمایی" است که ما احساس میکنیم.
نمونههای دیگر
👈توجه به زبری پارچه روی پوست
👈شنیدن لرزش خاصی در صدای یک نفر
👈توجه به درخشندگی آبی آسمان
👈احساس فشار کفش روی انگشت پا
👈توجه به بوی قهوه
👈احساس ضربان قلب یا انقباض عضلات صورت
تفاوت ادراک عادی با آگاهی حسی
ما در تمام مدت اطلاعات حسی دریافت میکنیم، اما همهی آنها وارد مرکز آگاهی نمیشوند.
مثلا هنگام رانندگی، تابلو قرمز را میبینیم تا توقف کنیم. این یک ادراک کاربردی است. اما اگر برای چند لحظه خودِ شدت و درخشندگی رنگ قرمز مرکز توجه ما شود، با "آگاهی حسی" روبهرو هستیم.
مثال بالینی؛ فردی مضطرب ممکن است توجهش روی ضربان قلب متمرکز شود. سپس آن را نشانهٔ خطر تفسیر کند:
"قلبم تند میزند؛ حتما اتفاق بدی در حال رخدادن است."
در اینجا باید میان دو بخش تفاوت گذاشت:
1. آگاهی حسی: "تپش قلبم را احساس میکنم."
2. تفسیر شناختی: "این تپش نشانهٔ سکته است."
این تمایز در درمان اضطراب، حملات پانیک و اضطراب سلامتی بسیار مهم است.
آیا در هر لحظه فقط یکی از این پدیدهها حضور دارد؟
خیر. چند پدیده ممکن است همزمان در آگاهی حاضر باشند.
برای مثال، فرد پیش از یک سخنرانی ممکن استدر ذهن خود بگوید: "نکند مطالب یادم برود"؛
تصویر خود را در حال اشتباه کردن ببیند؛
اضطراب و شرم را احساس کند؛
و همزمان متوجه خشکی دهانش باشد.
در این نمونه چهار پدیده با هم حضور دارند:
تجربه پدیدهی درونی
«نکند مطالب یادم برود» گفتار درونی
دیدن صحنهی اشتباه دیدن درونی
اضطراب و شرم احساس
خشکی دهان آگاهی حسی
اگر فقط بدون کلمات و تصاویر بداند که "قرار است خراب کند"، ممکن است تفکر بدون نماد نیز حضور داشته باشد.
اهمیت این پنج پدیده برای رواندرمانی
این مدل به درمانگر کمک میکند فقط دربارهٔ "موضوع فکر" سؤال نکند، بلکه شکل تجربه را نیز بررسی کند:
این تجربه دقیقاً چگونه در ذهن شما حضور داشت؟
مراجع ممکن است بگوید "به مادرم فکر میکردم"، اما این جمله هنوز شکل تجربه را روشن نمیکند. ممکن است صدای مادرش را در ذهن شنیده باشد؛
یا چهرهی او را دیده باشد؛
احساس گناه کرده باشد؛
فشار قفسهٔ سینه را احساس کرده باشد؛
یا بدون کلمه و تصویر فقط دانسته باشد که مادرش به او نیاز دارد.
این شکلهای متفاوت تجربه، ممکن است به مداخلات متفاوتی نیاز داشته باشند. گفتار درونی منفی را میتوان بررسی و بازسازی کرد؛ تصویر مزاحم ممکن است به کار با تصویر ذهنی نیاز داشته باشد؛ هیجان باید احساس و تنظیم شود؛ و یک حس بدنی ابتدا باید از تفسیر فاجعهآمیز آن جدا شود.
بااینحال، این پنج پدیده ابزار تشخیصی نیستند و نباید براساس آنها دربارهی سلامت روان، نوع شخصیت یا هوش افراد قضاوت کرد.
---
جمع.بندی
ذهن انسان الزاما همیشه با کلمات فکر نمیکند. تجربهی درونی ممکن است به صورت صدا، تصویر، معنای بدون نماد، احساس یا توجه حسی ظاهر شود. مهمتر اینکه هیچ الگوی واحدی برای همه وجود ندارد.
شناخت این تفاوتها به ما یادآوری میکند:
👈 انسانها نهتنها دربارهی چیزهای متفاوتی فکر میکنند، بلکه خودِ عمل فکرکردن، دیدن، احساسکردن و آگاهشدن را نیز به شیوههای متفاوتی تجربه میکنند.
منابع علمی
Heavey & Hurlburt (2008), The Phenomena of Inner Experience
Heavey et al. (2019), Nevada Inner Experience Questionnaire
Hurlburt & Akhter (2008), Unsymbolized Thinking
مروری بود بر تجربهی درونی و روش تحقیق.
۲-۲
Think+ | 0 |
| 7 | بیاید اینجا بگم داستان چیه:
بهترین زمان برای قرار گرفتن در وضعیت Flow بلافاصله بعد از بیداریه. طوری که هنوز گوشی رو چک نکردی. این ترکیب میتونه درب ورود به این حالت رو برات باز کنه اما وقتی وارد میشی خودت باید شرایطو کنترل کنی و میبینی که مغزت آمادس غرق کارش بشه. اینم باید بدونی که میزان چالش برانگیز بودن کار مهمه! در حالت flow تو میتونی چالشهای سنگینتری رو گردن بگیری اما اگر چالش از حد توانت خیلی بیشتر یا کمتر باشه مغزت رو نمیتونه وارد flow کنه. بهتره قبل از اینکه بخوای وارد Flow بشی بدونی قراره چیکار بکنی و نخوای همش تصمیم بگیری الان کدوم کارمو انجام بدم.
اون چای سبز ژاپنی چیکار میکنه؟ L-theanine زیادی داره و اتاق رو برای بازی کافئین آماده میکنه. اگر هیجان زده یا مضطرب باشی وارد Flow نمیشی. پس سامورایی رو وارد اتاق میکنی تا هم شرایط رو اماده کنه هم مانع این بشه که کافئین اثرات اغراق شده روی مغزت بذاره (الائم اضطرابی و بعد افت شدید)
اون Alpha-GPC هم استیل کولین لازم برای مغزتونو فراهم میکنه.
اگر تا اینجا اومدید کامنتی که پین کردم رو هم بخونید 😉 | 0 |
| 8 | Немає тексту... | 0 |
| 9 | ✨پیوند میان سبک دلبستگی و روابط
سبکهای دلبستگی
۱) دلبستگی ایمن
۲) دلبستگی اجتنابی
۳) دلبستگی اضطرابی
۴) دلبستگی آشفته/سازماننیافته
ما کدام سبک دلبستگی را داریم؟
پاسخ این پرسش میتواند نوع روابطی را که در زندگی شکل میدهیم را روشنتر کند.
نظریه دلبستگی که توسط روانکاو John Bowlby در دهه ۱۹۵۰ مطرح شد، بعدها توسط Mary Ainsworth گسترش داده شد. این نظریه توضیح میدهد که چگونه پیوندهای اولیه با مراقبان اصلی، پایهای برای نحوهی رابطهسازی ما در سراسر زندگی میشود.
چهار نوع سبک دلبستگی ممکن است در نتیجهی تجربههای اولیه کودکی شکل بگیرند؛ ایمن، اضطرابی، اجتنابی یا آشفته (Disorganized) که سبکهای اضطرابی، اجتنابی و آشفته جزو دلبستگیهای ناایمن محسوب میشوند. در حالیکه دلبستگی ایمن زمانی شکل میگیرد که کودک بتواند بهطور مداوم به مراقبان خود تکیه کند تا نیازهایش را برآورده کنند. چنین رابطهای فضایی امن برای بیان آزادانه احساسات فراهم میکند.
شناخت سبک دلبستگی میتواند به خودآگاهی بیشتر و ساختن روابط سالمتر و پایدارتر در تمام دوران زندگی کمک کند.
✨سبک دلبستگی و روابط بزرگسالی
خانم دکتر کریستا جُردن روانشناس و زوجدرمانگر در تگزاس امریکا در مقاله اخیر خود، ، توضیح میدهد که طبق نظریه دلبستگی، "هدف اصلی نوزاد انسان حفظ نزدیکی به مراقب خود است؛ چیزی که در فرایند تکامل برای بقا ضروری بوده است."
او همچنان میگوید: "بولبی معتقد بود که نوزادان و کودکان خردسال مداوم والدین خود را زیر نظر دارند تا بفهمند چه راهبردی باعث میشود به آنها نزدیک بمانند."
به گفتهی دکتر جردن: "ما ناخودآگاه انتظار داریم شریک عاطفیمان همانگونه رفتار کند که والدینمان رفتار میکردند، و بر اساس همین انتظارات، رفتارهای خاصی از خود نشان میدهیم؛ حتی اگر خودمان متوجه آن نباشیم." همان چیزی که ما در طرحواره درمانی pattern یا در درمان سیستمی الگوهای سیستمی به ان میگوییم.
طبق یک مطالعه در سال ۲۰۱۸، زنان در روابط معمولا نمره بالاتری در اضطراب دلبستگی میگیرند و مردان در اجتناب؛ هرچند این تفاوتها کوچک هستند و مستقیماً تعیینکنندهی سبک دلبستگی نیستند. ولی صرفنظر از روابط اولیه، سبک دلبستگی قابل تغییر است.
دکتر کاتارزینا پیپلس میگوید: "مهمترین نکته این است که افراد میتوانند از سبک دلبستگی ناایمن به سمت پیوندهای سالمتر و ایمنتر حرکت کنند."
✨دلبستگی ایمن چیست؟
دلبستگی ایمن یعنی توانایی ایجاد روابط سالم و پایدار.
✔️چگونه شکل میگیرد؟
این سبک زمانی رشد میکند که کودک در کنار مراقبان خود احساس امنیت کند و بتواند بدون ترس از تنبیه، درخواست آرامش، حمایت یا تأیید کند.
✔️کودک در این شرایط:
احساس امنیت میکند
درک میشود
آرام میشود
احساس ارزشمندی میکند
🟠مراقبان او احتمالاً:
از نظر عاطفی در دسترس بودهاند
نسبت به احساسات خود آگاه بودهاند
رفتارهای قابل پیشبینی داشتهاند
در نتیجه کودک نیز همین الگو را درونی میکند.
🍀نشانهها
افراد دارای دلبستگی ایمن معمولاً:
هیجانات خود را تنظیم میکنند
به دیگران راحتتر اعتماد میکنند
مهارت ارتباطی خوبی دارند
میتوانند حمایت عاطفی بخواهند
از تنهایی نمیترسند
در صمیمیت احساس راحتی میکنند
توانایی خودبازتابی دارند
تعارض را خوب مدیریت میکنند
عزت نفس بالایی دارند
از نظر عاطفی در دسترساند
🔒در روابط چگونه دیده میشود؟
افراد ایمن معمولاً:
نسبت به شریک خود نگرش مثبت دارند
حسادت شدیدی تجربه نمیکنند
خود را شایسته عشق میدانند
نیاز مفرط به اطمینان گرفتن ندارند
✨دلبستگی اجتنابی چیست؟
دلبستگی اجتنابی یا dismissive-avoidant نوعی دلبستگی ناایمن است که با ناتوانی در ایجاد صمیمیت عاطفی و جسمی مشخص میشود.
✔️چگونه شکل میگیرد؟
در کودکی ممکن است مراقبان:
سرد و دور بوده باشند
کودک را به حال خود رها کرده باشند
استقلال افراطی طلب کرده باشند
وابستگی کودک را سرزنش کرده باشند
نیازهای عاطفی او را رد کرده باشند
به نیازهای اساسی او دیر پاسخ داده باشند
برخی والدین اجتنابساز آشکارا غافل هستند، اما برخی فقط بیش از حد مشغول یا بیعلاقهاند و بیشتر به نمره، نظم یا ظاهر اهمیت میدهند تا احساسات کودک.
در نتیجه کودک یاد میگیرد برای بقا روی خودش تکیه کند.
🍀نشانهها
اجتناب از صمیمیت
استقلال افراطی
دشواری در بیان احساسات
بیاعتمادی
احساس تهدید در نزدیکی عاطفی
ترجیح تنهایی
باور به "نیازی به کسی ندارم"
ترس از تعهد
🔒در روابط چگونه دیده میشود؟
فشار برای نزدیکی عاطفی یا وابستگی میتواند این افراد را مضطرب کند.
مثلاً:
والد شدن
تغییرات بزرگ زندگی
نیاز به حمایت متقابل
ممکن است احساس استقلال آنها را تهدید کند و باعث کاهش رضایت رابطه یا حتی علائم افسردگی شود.
موریس ستودگان
Think+We
۱-۲ | 0 |
| 10 | Голосове повідомлення | 0 |
| 11 | سلام benin عزیز
به گروه THINK➕ Dr. Morris Setudegan Est. 2015 خوش امدید 🍃
ساعت ›› ۲۲:۵۰ ( شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ ) | 0 |
| 12 | 🔹 مدل عصبی دو سیستم کانمن
(System 1 & System 2)
مغز ما برای تصمیمگیری از دو مسیر متفاوت استفاده میکند.
🔴 سیستم ۱ سریع، شهودی و ناآگاهانه است؛ مسیری که از تالاموس → آمیگدال → گانگلیونهای قاعدهای (Basal Ganglia) عبور میکند و واکنشهای فوری و خودکار را شکل میدهد.
🔵 سیستم ۲ کند، تحلیلی و آگاهانه است؛ اطلاعات پس از پردازش در قشرهای حسی، به قشر پیشپیشانی جانبی (DLPFC) و سپس قشر سینگولیت قدامی (ACC) میرسد تا ارزیابی شناختی، کنترل هیجان و تصمیمگیری هدفمند انجام شود.
در رواندرمانی، آگاهی از تعامل این دو سیستم به ما کمک میکند تا تفاوت بین واکنشهای هیجانی و تصمیمهای آگاهانه را بهتر درک کنیم و مسیر تغییر را مؤثرتر طراحی کنیم.
🧠 گاهی آنچه «احساس» میکنیم، محصول سیستم ۱ است؛ اما آنچه آینده ما را میسازد، اغلب تصمیمی است که سیستم ۲ میگیرد.
#نوروساینس
#کانمن
#System1 #System2 #تصمیم_گیری #رواندرمانی
Think+ | 0 |
| 13 | Немає тексту... | 0 |
| 14 | https://www.instagram.com/reel/DahSWSRu7Td/?igsh=Y2o4cXpzamc1NDZm | 0 |
| 15 | Немає тексту... | 0 |
| 16 | Немає тексту... | 0 |
| 17 | عزیز دل هستید | 0 |
| 18 | ✨✨✨✨
⭕️⭕️⭕️⭕️
دوستان یکی اکانت جعلی ساخته با اسم من و به افراد پیام داده و درخواست پول کرده همه اونهایی که من پیام میدم و به من پیام میدم تو پی وی میبینن که یک چیزی اتومات میاد.
حواستون باشه دابل چک کنین با من و من وویس کوتاه میدم. صدا و لهجه منم که همه میشناسین | 0 |
| 19 | Немає тексту... | 0 |
| 20 | Немає тексту... | 0 |
