تفکر و یادگیری متمرکز(تیم)
Відкрити в Telegram
همیشه در خدمتم🍎 @MohammadHassanHosseini mhhosseinipencil@gmail.com
Показати більше626
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
#حضور
ابلیس کی گذاشت که ما بندگی کنیم؟!
امام صادق(ع) فرمود: "اولین کسی که در عالم قیاس کرد، ابلیس بود." ابلیس گفت:" من آتشم، آدم خاک است، سجده نمی کنم." او محضر بندگی خدا را درک نکرد و جایگاهش را از دست داد. ابلیس تا قیامت از خدا مهلت خواست تا بندگان او را از راه راست دور کند. لحظه هایشان را از آن ها بگیرد. پس با شیاطین خود رهسپار زمین شد.
شیطان از عقب و جلو حمله می کند. گذشته و آینده را پیش می کشد تا "حال" ما را بگیرد. "اکنون" ما را خراب کند. "حضور" و آگاهی ما را مخدوش کند. زندگی در حال، شادی آور است. شیطان همان ذهن غوغاگر است که دائم حرف می زند: " دیدی چه گفت؟ منظورش تو بودی. به فلانی احترام گذاشت به تو نه. تو به بچه اش بیست هزار تومان عیدی دادی او ده هزار تومان داد. شکلات خارجی را برای فلان مهمان گرفت به تو نداد. خانه ی فلانی نرو، باز از همان حرفها می زند. تو این همه مهربانی، او با تو این طوری حرف می زند."
او همان تندیس درد یا بدن دردمند(pain Body) است که ما را مظلوم جلوه می دهد. خود واقعی شما را با ذهن تان یکی می کند. دائم می گوید: "خیلی بدبختی. دنیا حق تو را خورده است. هیچکس ترا درک نمی کند. از همه بیشتر می فهمی اما کسی تحویلت نمی گیرد...."
اما باید هشیار بود. آگاه بود. شاهد بود. حاضر بود. باید بدن دردمند و ذهن ورّاج را ساکت کرد. سکوت درون، راز آرامش است. ذهن، ظرف آرامش ما را سوراخ می کند. نمی گذارد حال را دریابیم. او از ما تغذیه می کند. شیشه ی شیر این کودک ناخلف و بدشگون ظرف آرامش ماست.
به راستی تکلیف ما با این موجود چیست؟ باید او را به سخره گرفت. مسخره اش کرد. نادیده اش باید گرفت. باید با او همان رفتاری را کرد که با کودک غر غرو می کنیم." باشه باشه. فعلا ساکت باش. برو دنبال بازی کردنت. آره آره تو راست می گی. سیس..... ساکت باش سرم رفت......بعدا بعدا. الان کار دارم....."
محمدحسن حسینی
⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳
کانال تفکر و یادگیری
@THINKINGandLEARNING
🔘عکس سلفی، نماز جماعت
غروب آمده بودم عکس سلفی بگیرم از بازار قیصریه ی اردبیل. صدای اذان آمد. بی اختیار کشیده شدم سمت مسجدِ بازار، نماز جماعت خواندم. یکی دو رکعت هم سلفی یا همان فرادا خواندم. کیف داد. جایی خوانده ام محل نماز در قیامت به نفع نمازگزار شهادت می دهد. چه خوب می شود در سفرها این محل ها را به دلخواه انتخاب کنیم. اتفاق قشنگی افتاد. عکس سلفی را هر کاری کنی ایستا و لحظه ای است، نمازی که خواندم اما پویاست و برکتش ادامه دار است. تازه اگر کمی بخواهم تفکر کمّی هم داشته باشم برکتش در تعداد نمازگزاران ضرب می شود، شاید هم به توان برسد؛ خدا خودش می داند. هنوز در حال و هوای آن نمازم. در شهری زیبا در دامنه ی کوه برفی سبلان.
محمدحسن حسینی
⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳
کانال تفکر و یادگیری
@THINKINGandLEARNING
#فرهیختگی
#مدل_ذهنی
1-اساتید بزرگ موسیقی و خط و فلسفه را هم دیده ام که گاه شعری ازحافظ یا مولانا را اشتباه می خوانند و می نویسند، اما آنقدر پیش مردم اعتبار دارند که کسی خرده نمی گیرد به آنها. اگر بگویم مولوی هم ایراد وزنی در شعرش دارد تعجب می کنید. اما خیلی ها می گویند:" که با شکستگی ارزد به صد هزار درست."
2- مدعیان اما حساب شان دیگر است. می گویند:." اینجا غلط نوشته. تقصیر من نبود." این طوری می شود که مدل ذهنی مردم نسبت به این گروه بی اعتباری پیشه می کند.
3- یک مدیر تصمیم گیرنده باید فرهیخته باشد. اگر اعتبار تصمیم گیری به صحت داده هاست، اعتبار تصمیم گیرندگان نزد مردم نیز، به صحت داده هایی ست که مردم از آنها دریافت می کنند و مدل ذهنی شان بر پایه ی آنها شکل می گیرد. ادعا با فرهیختگی فرق می کنند. فرهیختگان فروتنند.
4-ما ملت سنگین و با فرهنگی هستیم. شبکه های مجازی و رسانه ها با بهانه کردن اشتباه فردی تصمیم گیرنده، راه بدی را برای حل مشکل انتخاب می کنند. اسمش را هم می گذارند: " آگاه سازی".
5-تفکر سیستمی به من آموخته که با یکی دو داده مثل اشتباه لفظی و غیره از یک فرد تصمیم گیرنده، مدل ذهنی ام حکم بی سوادی او را صادر نکند.
محمد حسن حسینی
⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳
@THINKINGandLEARNING
بارالها ما را در سال جدید
در بهارانه ی عید
لحظه در لحظه و پی در پی
آب تر، باران تر
ناب تر، حاضرتر
مهربان تر فرما
زندگی جز این نیست
"زندگی تر شدنِ پی در پی"
در بهاری سرمست
"زندگی آب تنی کردنِ در حوضچه یِ اکنون است."
⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳
محمدحسن حسینی
@THINKINGandLEARNING
آن شاعر شوریده روزی گفت:
اینجا همه هر لحظه می پرسند:
-"حالت چطور است؟.."
اما کسی یک بار
از من نپرسید:
-"بالت..."
حالا سئوالی تازه دارم از تو ای دل
سالی که رفت از لحظه های تازه پر بودی
آیا خبر داری که امسالت چطور است؟
محمدحسن حسینی
⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳
سال تان پر از لحظه های نو🌺🌺🌺🌺
🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎
کانال تفکر و یادگیری
@THINKINGandLEARNING
#مدل_ذهني
چپ: واقعی
راست: آنچه کودکان می بینند
مادران عزیز! خسته نباشید، اما در خانه تکانی های شب عید، مراقب کودکان باشید. آنها دنیا را طور دیگری می بینند.
⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳
@THINKINGandLEARNING
#ظرف_ها
🔸یکی از دندان هایم ده روز پيش شکست. خوب شد قبل از عيد شکست. فرصت كردم درستش كنم. عيد، دندان هايم را لازم دارم. از دوست عزيزم دكتر همايون زاده پرسیدم:"چرا شكست؟" گفت: شكست ديگر كاريش نمي توانستي بكني. پنهان بود. تو كه نمي ديدي خالي شدنش را. مسواك يادت نرود." اما من كه مي دانم بايد براي حفظ اين امانت چه بايد بكنم و چه نكنم. چه بايد بخورم و چه نبايد بخورم. خدايي كه همه اندازه ها دست اوست، حتما حساب و كتابي در كارش هست. نيست؟ بگذريم.
داشتم از پنهان هایی مي گفتم كه نمي بينم شان. ظرف هایی که دارند پر يا خالي مي شوند و حواسم نيست. آخرِ سالي زياد شده اند اين ظرف ها. مثلا جريمه هاي ماشينم. چربي خونم. وزنم. كارهاي تلنبار شده ام. مشکلات درسي بچه هايم. آرامش به هم ريخته ي همسرم و خیلی چیزهای دیگر. چند روز ديگر مسافريم به اميد خدا. دم دستي ماشينم را سرويس كردم. تعویض روغن و فيلترها و حتي پر کردن باك و گاز و....با این همه باز مي دانم كه برخي ظرف ها از نظرم پنهانند.
اما از همه مهمتر اضطراب این پرو خالی شدن هاست که ظرف اصلي زندگيم يعني آرامش را سوراخ کرده و دارد خالي اش مي كند و حواسم نيست. چند روز پیش دوستي روان شناس و اهل مولانا تشرم زد كه:" چه خبره بابا؟! كمي آرام باش. بعضي چيزها را واگذار كن به صاحب همه ي ما." گفتم:" بايد حواسم باشد. پس تعهد چه مي شود؟" گفت:" تعهد جاي خود. منظورم ذهن شلوغته. خاليش كن. پر است از اطلاعات بي خودي و فكرهاي مانده. حواست به همين يكي باشد بقيه درست مي شود."
راست مي گفت بنده ي خدا. "ابليس كي گذاشت كه ما بندگي كنيم؟! " به قول قران، در خلوتم هم با شياطينم مانوسم. لابد همين فكر هاي ريز و درشت را مي گويد ديگر. در سوره ي "ناس" هم مي فرمايد:" اي رسول ما! بگو پناه مي برم به پروردگار عالميان از وسوسه ی آشكار و پنهان." مگر نه اینکه معنای جن همان پنهان است؟ حتما كه نبايد يك سر و دوگوش قصه ها باشد یا موجود غير ارگانيكي كه تنش در زمين و سرش در آسمان است. نه بابا، همين ذهن وراج نهان من است ديگر . ول نمي كند، هي مي گويد."يادته قبلا چي گفت؟ حتما بعد مي خواهد اين را بگويد. ديدي چي شد؟ واي فلان نشود، بهمان نشود." نمي گذارد الانم را دريابم. همين حالايم را.
اما خدا را شكر. من شاهد ذهنم هستم. آگاه به غوغاي او هستم. حضور دارم. بايد ساكتش كنم. بي ذهني هم عالمي دارد. همه ي دنيا كه به من ربط ندارد. بايد اين ذهن، اين
نفس بد را آرام كنم. اين روزها بسته بسته فکرهاي به درد نخورم را توي نايلون كرده ام و يكي يكي دور مي ريزم. چه خبره اينجا! چقدر شلوغ پلوغ شده. بايد شتاب كنم. مهمان دارم. دلم را بايد آب و جارو كنم. خدا كند مثل خاله پيرزن قصه ها، خوابم نبرد. پرستوها خبر آورده اند. مهمان دارم.
محمد حسن حسینی
⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳
کانال تفکر و یادگیری
@THINKINGandLARNING
☝☝☝☝☝☝☝☝☝☝☝☝
#تغییر
🔸ديشب در مسجد جوادالائمه(ع)، مراسم كتاب سال شهيد غني پور بود. جايزه ها را پدران شهيد مي دادند. امسال سه پدر شهيد بين ما نبودند. با چشم هاي اشكبار از زبان آنها براي فرزندان شهيدشان زمزمه كردم:
تنم سرد است در اين خاك اما
دلم داغ تو دارد تا قيامت
پدر شهيد مهرداد رحيمي نمي توانست بايستد. افتخار همراهي او نصيبم شد و اين طوري شد كه من هم مشهور شدم و عكسم در جشنواره ي حبيب ثبت شد. خدا را شكر، پدر مهرداد عزيز- نوجوان خندان كتابخانه ي مسجد- دستم را گرفت و مرا بالا برد و گرنه:
" من به سرچشمه ي خورشيد نه خود بردم راه"
به پدران شهيد هم قران، هديه دادند. صفحه ي اول، عكس شهدا بود. دستم را روي صورت مهرداد كشيدم و سخت گريستم.
امروز صبح هم شعري از اوحدي را دوستي برايم فرستاد كه اشاره داشت به دو هفته مانده تا بهار. الان كه اين جملات را مي نويسم، با خودم فكر مي كنم لحظه به لحظه ي اين نزديك شدن به رستاخيز -يعني عيد - را چگونه حس خواهم كرد؟ شهدا ره صد ساله را يك شبه طي كردند و پل زدند بر هستي خود و گذشتند. من بايد چه كنم؟
يادم مي آيد چند وقت پيش داستان يكي از نويسندگان كودك (خانم طاقديس)را براي استادم دكتر مشايخي مي خواندم كه با رويكرد تفكر سيستمي نوشته شده بود. داستان درباره ي جوجه اي منتظر بود كه دائم به مادرش مي گفت: «مي خوام مي خوام» و مادر جواب می داد:« صبر كن، هنوز وقتش نشده» و هي سئوال و هي پاسخ كه چند روز، دو روز، يك روز، يك ساعت و بالاخره وقتش رسيد و غوره، انگورِ شيرين شد و مادر آن را به جوجه اش داد. استاد بزرگ گفت:« براي بچه هاي كوچك خوب است و مفهوم تفكر در طول زمان و تغيير ذره ذره را دارد. اما براي بزرگترها بايد فرايند شيرين شدن غوره تشريح شود. تفكر سيستمي نگاهي فرايندي به تغييرات دارد.» هنوز حرف استاد در گوشم هست و لحظه لحظه به دنبال آگاهي و مشاهده گري تغييرات وجودم براي رسيدن به عيد هستم.
به راستي چه در من رخ خواهد داد در اين دو هفته؟ بايد لايق #حضور و آگاهي اين تغيير باشم. اين شادماني آگاهانه كه راز جاودانگي ست به تعبير فيلسوفي بزرگ. شك ندارم كه خداوند تغيير دهنده ي احوال، كمكم خواهد كرد. يونسم در شكم ماهي كه به ذكر "لا اله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين" به روشنايي خواهم رسيد.
بايد روحم را از تن درآورم ، در دريا بشويم و از بند بياويزم تا باد بهار خشكش كند و دوباره آن را به تن كنم. همان نسیم نوروزی که چراغ دل را برمی افروزد. عيد نزديك است. سفري در راه دارم در اين مجال. سفري در مستی چون قیصر امین پور که گفت:
من همسفر شراب از زرد به سرخ
يا همره اضطراب از زرد به سرخ
يک روز به شوق هجرتی خواهم کرد
چون هجرت آفتاب از زرد به سرخ
محمد حسن حسینی
⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳
کانال تفکر و یادگیری
@THINKINGandLEARNING
سلام دوستان
ممنون از اظهار لطفتان درباره ی یادداشت هایم. از شما انرژی می گیرم برای ادامه.
خواستم در پاسخ به اینکه در پست قبلی کلمه ی "بازی گوشی" باید "بازیگوشی" نوشته می شد، عرض کنم که این نوشتن عمدی بوده و خواستم معنای بازی با گوشی موبایل را هم در ذهن تداعی کنم.
ارادت
☝☝☝☝☝☝☝☝☝☝
#خانواده
#تفکر_کمی
🔸پسر پيش دبستاني ام ارميا، تكاليف چرتكه اش را به موقع انجام نمي دهد. بازي گوشي مي كند. براي يك محاسبه ی سرانگشتي كوچك، كلي زمان صرف مي كند. يك جا بند نمي شود. تمركز ندارد. معلم به مادرش توصيه كرده:" كرنومتر بگيريد و براي هر محاسبه به او زمان بدهيد. وقتش تمام شد هشدار بدهيد تا بتوانداتلاف زمان را درك كند."
اما کرنومتر براي ارميا مفهومي ندارد. "تفكر كمي" او با اين وسيله ي پيش رفته سازگار نيست. برادر بزرگترش امير حسين، يك ساعت شني دارد. مثلا با نگاه سيستمي مي خواهم درك درستي از زمانِ رفته و زمانِ باقي مانده به او بدهم. با ساعت شني، او را سر ميز محاسبه مي نشانم و مي گویم: " ببينم با يك بار خالي شدن شن هاي ساعت چند تا حساب چرتكه انجام مي دهي."
اما ناگهان ارميا همه ي ما را غافلگير مي كند. می دود و چراغ خواب ذرات معلق ( اسم تجاري اش را نمي دانم) را از اتاق خواب مي آورد و لامپ خاموش آن را جلوي چشمش مي گذارد و مي گويد:" هر وقت اين دونه دونه ها ( منظورش ذرات معلق است) تمام شدند و نشستند، من چند تا حل مي كنم."
آنجا بود كه ياد مطلبي در یک مجله ی مدیریتی افتادم که : "برای کامروایی بهتر، یادگیری را با سرزندگی و نشاط تلفیق کنید."
با خودم فکر می کردم بچه ها واقعا عجيبند. خودشان در دنياي جذاب شان، راه حل ها را پيدا مي كنند. مثل ارمياي ما كه "تفكر كمي" اش خیلی شاد است و حرف ندارد.
⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳
کانال تفکر و یادگیری
@THINKINGandLEARNING
#ظرف_ها
چرچیل: «هرکس تو را ببیند فکر میکند بریتانیا را فقر غذایی فرا گرفته است.!!!»
برناردشاو:« هر کس هم تو را ببینید علتش را می فهمد.»
⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳
@THINKINGandLEARNING
# مدل_ ذهني
# تغییرات_کوچک
🔸 يكي دو روز پيش، مهمان "همايش ملي تعالي سازماني" در سالن اجتماعات صدا و سيما بودم. يعني بالاترين و معتبر ترين جايزه در حوزه ي كيفيت كشور.
از همان اول صبح، نسيم كيفيت را مي شد در فضاي همايش استشمام كرد. نيم ساعت قبل از شروع همايش، از ترس ترافيك خودم را به درب ورودي رساندم و خواستم سوار ميني بوس هاي مخصوص مهمانان شوم كه متوجه شدم رانندگان محترم هنوز نيامده اند و درب ميني بوس ها قفل است. با چند نفري كه زود آمده بودند، مجبور شديم پياده تا سالن برويم.
در شروع مراسم، كتابي درباره ي تعالي و سازمان هاي متعالي دست مان دادند كه در تورق اوليه آن، با غلط هاي ويرايشي و چاپي فاحشي مواجه شدم . مثلا همان صفحات اول، كلمه "اكتر" يا چيزي شبيه به آن به جاي "دكتر" توجهم را جلب كرد. گمانم در اسامي هيئت علمي بود و راستش خيلي سعي كردم "مدل ذهني" كج شده ام را صاف كنم و بقيه ي كتابچه را با اعتماد بخوانم. بعد ارائه هاي شتابزده ي برخي از سخنرانان معتبر نظرم را جلب كرد كه گويا فرصت نكرده بودند آن ها را بعد از تهيه توسط دانشجويان يا كارمندان زير دست شان، يك بار مرور كنند. باز مدل ذهني ام كج شد. سخنان تكراري مسئولين هم -كه جاي خود دارد و قابل استفاده در همه ي دوره هاست- با كلي تعريف و تمجيد از دوستان دور و نزديك، زينت بخش مجلس بود.
موقع اهداي جوايز حالم از بقيه ي موارد بدتر بود. مجري محترم، تا نفر برنده از جايي دور در سالن برنمي خاست و با قدم هاي شمرده و آرام بالاي سكو نمي آمد و جايزه اش را همراه با گپ و گفتي با مسئولين اهدا كننده دريافت نمي كرد و پايين نمي رفت، نفر بعدي را صدا نمي كرد. معلوم نبود چرا بايد حضار اين همه معطل دريافت جوايز مي شدند و اصلا چرا دريافت كنندگان جوايز در رديف هاي جلو ننشسته بودند. ترتيب اهداي جوايز هم هيچ آداب و ترتيبي نداشت. معلوم نبود از تقديري هاي كم ارزش تر به با ارزش ترها حركت مي كرد يا تابع نظامي اتفاقي بود. بعدتر فهميدم كه گويا زمان را كش مي دهند تا وزير محترم از راه برسند و جوايز تنديس با حضور ايشان اهدا شوند كه ايشان هم نيامدند.
جالب تر از همه، نشست برگزيدگان بود. ميزها گويا از ميزهاي يك طرفه ي رو به ديوار انتخاب شده بودند و بي رنگي و پريده رنگي پشت آن ها دقيقا رو به حضار دندان نشان مي داد و كسي هم فكر نكرده بود دست كم نوشته اي، تابلويي روي آن ها بچسباند و بعد هم ماجرا بدون پذيرايي ميان وعده تا ناهار طول كشيد و "كيفيت" ناهار هم كه بماند.
چندي پيش، دوستي اهل فن در يوگا مي گفت: « اگر جايي ديدي تابلويي روي ديوار كج نصب شده و تو در اولين برخورد آن را ديدي، بدان كه مشكل آرامش داري.»
من به دوستم گفتم:« نه عزيز گرامي! اگر ما همين ناترازي هاي كوچك را نبينيم و متوجه تغييرات نشويم، كم كم جمع مي شوند و خيلي مي شوند و سيلي مي شوند و نتيجه اش همين مي شود كه اين روزها در جامعه مي بينيم.»
اين همان خلاصه ي حرف دمينگ در طراحي كيفيت و تحول بنيادين ژاپن است كه گفت:
REDUCE VARIATION
"نوسانات و تغييرات را كم كنيد". اما كدام تغييرات. اول بايد تغييرات را ببينيم تا كم شان كنيم. اصلا مگر چيزي تغيير كرده است. همه چيز طبق معمول و باري به هر جهت است . همه چيز خوب است . بي خودي گير مي دهيد كه چه بشود. اين قدر به تاريكي لعنت نفرستيد. شما سيستمي ها كارتان گير دادن به جزييات بي اهميت است. ما مشكلات بزرگتري داريم. بودجه. ما بودجه نداريم، مي فهميد.... بودجه. لطفا چراغي روشن كنيد......
در سرويس بهداشتي دوستان زيادي كه حالشان بد شده بود، جمع شده بودند. به يكي از آن ها گفتم:« شاعري فقيد كه از قضا هم نام بنده هم هست- يعني مرحوم سيد حسن حسيني- روزي سرود :
خوشا نو به نو، تازه گفتن خوشا
دگرگون، دگرگون شكفتن خوشا
خوشا گفتن اما به نرماي آب
سرودن ولي گرم چون آفتاب
در اين راه تكرار غول آمده ست
چراغ سخن را افول آمده ست
من از فتنه ي غول ها خسته ام
من از "طبق معمول ها" خسته ام
محمدحسن حسینی
⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳
کانال تفکر و یادگیری
@THINKINGandLEARNING
