uk
Feedback
📚کافه کتاب 📚

📚کافه کتاب 📚

Відкрити в Telegram

Показати більше
589
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
-130 днів
Архів дописів
«دست و دلم به هیچ کاری نمی‌رود. فقط وقت تلف می‌کنم.» - روزها در راه؛ شاهرخ مسکوب.

«‏چرا روشنایی به دردمندان عطا می‌شود، ‏و زندگانی به تلخ‌جانان؟ ‏که در آرزوی مرگند امّا نمی‌یابند، ‏که آن را می‌کاوَند، بیش از گنج‌های پنهان؟ ‏که از یافتن گور مسرور می‌شوند، ‏و با شادمانی بر سرِ شوق می‌آیند؟» ‏- کتاب ایوب، باب سوم.

‏انگار در رفتاری گم در سایه‌ای گم بار سنگین جهان حسرت‌های دلیر را از بلندیِ آفاق انکار می‌کند و جنگلی پریشان از مرثیه می‌روید… و من هراس حتم را انکار می‌كنم ایام در به در را انکار می‌كنم پرندهٔ در آستانهٔ خورشید را انکار می‌كنم، و شبانه‌های انتظار را انکار می‌كنم. نه دیگر این تو نیستی که آواز می‌خواند! این، آن درخت تنهاست… - شاپور بنیاد

اگر کتاب‌های فروید را سرسری نمی‌خواندی می‌دیدی که فحش یکی از اصول تعادل آدمیزاد است. اگر فحش نباشد، بله، آدم دق می‌کند. هر زبانی که فحش‌مند است، دق دل مردمش بیشتر است. از تعداد فحش و نوع فحش هر زبانی می‌شود از اوضاع مردمی که تو یک ناحیه هستند سردرآورد. رابطه بینشان را کشف کرد. زبان فارسی اگر هیچ چیز نداشته باشد، فحش آبدار زیاد دارد. ما که سر این ثروت عظیم نشسته‌ایم چرا ولخرجی نکنیم؟ هان دوست عزیزم؟ شما را چه می‌شود؟ دیگر چس‌فحش را هم به ما نمی‌توانی ببینی؟... موجودی هستیم فحشمند و تا دلمان می‌خواهد فحش ریخت‌وپاش می‌کنيم تا همه عبرت بگیرند. صادق هدایت به نقل از مصطفی فرزانه

ابویزید، رحمة‌الله گفت که «اندوه به دل درآید غنیمت داریت، که مردمان به برکة اندوه به جایی رسند.» - نورالعلوم؛ ابوالحسن خرقانی.

خاک این گندم، تو خیابونه خوشهٔ خشم من و تو تشنه بارونه. @kimiaa_bi

چه غمناک بود پرنده‌ای که در وقت مرگ پرهای جوان داشت. احمدرضا احمدی ▪️شاعران ایران

«آدمی از فراموشی دیوانه می‌شود یا از به یاد آوردن؟ »

«رسالت بازمانده‌ به یاد آوردن است؛ او نمی‌تواند به یاد نیاورد.» - جورجو آگامبن.

«آیا کسی نشسته است پشت ابر؟ ‏که نی می‌زند ‏یا سه تار ‏نمی‌دانم! ‏آوازی، امّا یک آواز ‏از گوشه‌ی آسمان جمعه می‌ریزد...» - بیژن نجدی.

«ما همه‌مان می‌توانیم دردی را تاب بیاوریم که علتش انسان بودنمان است، این‌که از گوشت و خون ساخته شده‌ایم، فانی هستیم و محکوم به مرگیم. امّا نمی‌توان با رنجی کنار آمد که انسانی با خونسردی بر همنوع خود تحمیل می‌کند.» ‏زیر تیغِ ستاره جبار/هدا مارگولیوس کووالی

«باید امیدی باشد، باید ذره‌ای امید در جایی باقی‌مانده باشد…» • خوان رولفو

… این‌جا هَم لا‌اَقَل هر‌کِه را می‌بینَم، مَریضِ ایران است. در سوگ عشق و یاران | شاهرخ مسکوب | فرهنگ جاوید

به خیابان آمدم و ساعت زیستن را از عابران پرسیدم اکنون به شما می‌گویم عابران سکوت کردند . #احمدرضا_احمدی

«همدردی از احساسات صاحب منصبانه است. آن را بعد از وقوع بلایا به دست می‌آورند ولی دوستی به این سادگی نیست. به مرور ایام و با رنج به دست می‌آید امّا چون به‌دست ‌آمد، دیگر راهی برای خلاصی از آن وجود ندارد باید در برابرش سینه سپر کرد.» - سقوط؛ آلبر کامو. #کتاب_بخوانیم

‌‌ چه جای ماه که حتی شعاع فانوسی در این سیاهی جاوید کورسو نزند به جز طنین قدم‌های گزمه‌ی سرمست صدای پای کسی سکوت مرتعش شهر را نمی‌شکند به هیچ کوی و گذر صدای خنده‌ی مستانه‌ای نمی‌پیچد کجا رها کنم این بار غم که بر دوش است؟ چراغ میکده‌ی آفتاب خاموش است ‌ ‌ فریدون مشیری از خاموشی

‏«اگه ما آدمای یه لاقبا به هم‌دیگه کمک نکنیم، کی به دادمون می‌رسه؟» ‏- همسایه‌ها؛ احمد محمود. #کتاب_بخوانیم

«‏شاید هم خاک ‏از اینکه عزیزان‌مان را ‏با خود یکی کرده ‏این‌چنین بوی خوبی می‌دهد...» ‏ ‏‌ - تورگوت اویار؛ فارسیِ سیامک تقی‌زاده. #یادخنجراست

۲۵ مارچ ۱۹۷۸: «دیروز، برای دمیش توضیح دادم که احساسات می‌گذرند، رنج کشیدن می‌ماند. می‌گوید: نه، احساسات باز می‌گردند، خواهی دید.» - خاطرات سوگواری؛ رولان بارت، فارسیِ محمّدحسین واقف. #کتاب_بخوانیم

📚کافه کتاب 📚 - Статистика та аналітика Telegram каналу @cofket