589
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
-130 أيام
أرشيف المشاركات
589
«چرا روشنایی به دردمندان عطا میشود،
و زندگانی به تلخجانان؟
که در آرزوی مرگند امّا نمییابند،
که آن را میکاوَند، بیش از گنجهای پنهان؟
که از یافتن گور مسرور میشوند،
و با شادمانی بر سرِ شوق میآیند؟»
- کتاب ایوب، باب سوم.
589
انگار
در رفتاری گم
در سایهای گم
بار سنگین جهان
حسرتهای دلیر را از بلندیِ آفاق انکار میکند
و جنگلی پریشان از مرثیه میروید…
و من
هراس حتم را انکار میكنم
ایام در به در را انکار میكنم
پرندهٔ در آستانهٔ خورشید را انکار میكنم،
و شبانههای انتظار را انکار میكنم.
نه
دیگر این تو نیستی که آواز میخواند!
این،
آن درخت تنهاست…
- شاپور بنیاد
589
اگر کتابهای فروید را سرسری نمیخواندی میدیدی که فحش یکی از اصول تعادل آدمیزاد است. اگر فحش نباشد، بله، آدم دق میکند. هر زبانی که فحشمند است، دق دل مردمش بیشتر است. از تعداد فحش و نوع فحش هر زبانی میشود از اوضاع مردمی که تو یک ناحیه هستند سردرآورد. رابطه بینشان را کشف کرد. زبان فارسی اگر هیچ چیز نداشته باشد، فحش آبدار زیاد دارد. ما که سر این ثروت عظیم نشستهایم چرا ولخرجی نکنیم؟ هان دوست عزیزم؟ شما را چه میشود؟ دیگر چسفحش را هم به ما نمیتوانی ببینی؟... موجودی هستیم فحشمند و تا دلمان میخواهد فحش ریختوپاش میکنيم تا همه عبرت بگیرند.
صادق هدایت
به نقل از مصطفی فرزانه
589
ابویزید، رحمةالله گفت که «اندوه به دل درآید غنیمت داریت، که مردمان به برکة اندوه به جایی رسند.»
- نورالعلوم؛ ابوالحسن خرقانی.
589
«آیا کسی نشسته است پشت ابر؟
که نی میزند
یا سه تار
نمیدانم!
آوازی، امّا یک آواز
از گوشهی آسمان جمعه میریزد...»
- بیژن نجدی.
589
«ما همهمان میتوانیم دردی را تاب بیاوریم که علتش انسان بودنمان است، اینکه از گوشت و خون ساخته شدهایم، فانی هستیم و محکوم به مرگیم. امّا نمیتوان با رنجی کنار آمد که انسانی با خونسردی بر همنوع خود تحمیل میکند.»
زیر تیغِ ستاره جبار/هدا مارگولیوس کووالی
589
… اینجا هَم لااَقَل هرکِه را میبینَم، مَریضِ ایران است.
در سوگ عشق و یاران | شاهرخ مسکوب | فرهنگ جاوید
589
به خیابان آمدم
و ساعت زیستن را
از عابران پرسیدم
اکنون به شما میگویم
عابران سکوت کردند .
#احمدرضا_احمدی
589
«همدردی از احساسات صاحب منصبانه است. آن را بعد از وقوع بلایا به دست میآورند ولی دوستی به این سادگی نیست. به مرور ایام و با رنج به دست میآید امّا چون بهدست آمد، دیگر راهی برای خلاصی از آن وجود ندارد باید در برابرش سینه سپر کرد.»
- سقوط؛ آلبر کامو.
#کتاب_بخوانیم
589
چه جای ماه
که حتی شعاع فانوسی
در این سیاهی جاوید کورسو نزند
به جز طنین قدمهای گزمهی سرمست
صدای پای کسی
سکوت مرتعش شهر را نمیشکند
به هیچ کوی و گذر
صدای خندهی مستانهای نمیپیچد
کجا رها کنم این بار غم که بر دوش است؟
چراغ میکدهی آفتاب خاموش است
فریدون مشیری
از خاموشی
589
«اگه ما آدمای یه لاقبا به همدیگه کمک نکنیم، کی به دادمون میرسه؟»
- همسایهها؛ احمد محمود.
#کتاب_بخوانیم
589
«شاید هم خاک
از اینکه عزیزانمان را
با خود یکی کرده
اینچنین بوی خوبی میدهد...»
- تورگوت اویار؛ فارسیِ سیامک تقیزاده.
#یادخنجراست
589
۲۵ مارچ ۱۹۷۸:
«دیروز، برای دمیش توضیح دادم که احساسات میگذرند، رنج کشیدن میماند. میگوید: نه، احساسات باز میگردند، خواهی دید.»
- خاطرات سوگواری؛ رولان بارت، فارسیِ محمّدحسین واقف.
#کتاب_بخوانیم
