Light Workers🔆
Відкрити в Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
Показати більше375
Підписники
Немає даних24 години
-17 днів
+430 день
Архів дописів
چطور به "خودمان" نه بگوییم؟
راهکاری ساده اما اثربخش برای غلبه بر وسوسهها
هر روز شرایطی پیش میآید که باید به خودتان نه بگویید.مثلا وقتی پیشخدمت منوی دسر را به شما پیشنهاد میکند،یا تمایل به این که ورزش نکنید و در خانه بمانید،یا حواسپرتی ناشی از پیامها،توئیتها و اخبار وقتی باید روی موضوع مهمی تمرکز کنید.
اما چگونه به خودمان نه بگوییم و در برابر وسوسهها مقاومت کنیم؟
یادگیری چگونه نه گفتن به خودتان یکی از مفیدترین مهارتهایی است که میتوانید در خود پرورش دهید.
نه گفتن به وسوسههای همیشگی میتواند به شما کمک کند در مسیر خود پیش بروید و به اهداف مربوط به سلامتی خود دست یابید.
این ممکن است کار بزرگی به نظر برسد،اما تغییری در نحوهی گفتگو با خودتان میتواند تاثیر بسزایی داشته باشد.
در یک مطالعه تحقیقاتی که در مجلهی تحقیقات مصرفکنندگان منتشر شد،محققان زنان شاغل را متقاعد کردند که در "هماندیشی سلامتی و شادابی" ثبتنام کنند.به همهی زنان گفته شده بود که به هدفی بلند مدت مربوط به سلامتی و شادابی که برایشان مهم است فکر کنند.سپس محققان این زنان را به دو گروه تقسیم کردند.
به گروه ۱ گفته شد که هر زمان وسوسه شدند از هدفشان چشمپوشی کنند،باید از راهبرد "نمیتوانم" استفاده کنند.
مثلا:"نمیتوانم ورزش امروزم را از دست بدهم."
به گروه ۲ گفته شد که هر زمان وسوسه شدند از هدفشان چشمپوشی کنند،باید از راهبرد "نمیکنم" استفاده کنند.
مثلا:"من زمان ورزشم را از دست نمیدهم."
ده روز بعد،هر نفر ایمیلی دریافت کرد که در آن از او خواسته بودند پیشرفتش را گزارش بدهد.
نتایج به این صورت بود:
در گروه ۱ (گروه نمیتوانم)فقط ۱۰ درصد اعضا تمام ان ده روز به هدفشان پایبند بودند.
در گروه ۲ (گروه نمیکنم) حدود ۸۰ درصد اعضا تمام آن ده روز به هدفشان پایبند بودند.
چرا "نمیکنم" بهتر از "نمیتوانم" نتیجه میدهد؟
"نمیکنم" به شکل انتخاب دیده میشود،بنابراین احساس قدرت میدهد و تاییدی بر عزم و ارادهی شماست.
"نمیتوانم" انتخاب نیست،محدودیتی است که به شما تحمیل میشود.به همین دلیل فکر کردن به "نمیتوانم" به احساس قدرت و اختیار شما لطمه میزند.
"نمیتوانم" و "نمیکنم" شبیه هم به نظر میرسند،اما از نظر روانشناختی این دو کلمه میتوانند بازخوردهای بسیار متفاوتی ایجاد کنند و در نهایت به اقدامات بسیار متفاوتی منجر شوند.
اینها صرفا کلمه و عبارت نیستند،بلکه مُهر تاییدی بر باورهای شما هستند و دلایلتان برای انجام کارهایی که میکنید و یادآوریِ جایی که قصد دارید به آن برسید....
کتاب
#ذهنیت_برنده
جستارهایی دربارهی رسیدن به اهداف
#جیمز_کلییر
@lightworkers
از هر چه تو رنجیدی، با دل تو بگو حالی
کای دل تو نمیگفتی کز خویش شدم خالی؟
این رنج چو در وا شد، دعوی تو رسوا شد
زشتی تو پیدا شد، بگذار تو نکالی
در صورت رنج خود نظاره بکن ای بد
کی باشد با این خود آن مرتبه عالی؟
بنگر که چه زشتی تو، بس دیوسرشتی تو
این است که کشتی تو، پس از کی همینالی؟
گر رنج بشد مشکل، نومید مشو ای دل
کز غیب شود حاصل اندر عوض ابدالی
#حضرت_مولانا
@lightworkers
آفرینش هر ماهیتی داشته باشد مرگ نیز همان ماهیت را دارد.
تجربه این واقعیت جوهر تعلیمات بودا است. ذهن و جسم صرفاً کلافی از فرآیندها هستند که دایماً ایجاد می شوند و نابود می گردند. رنج هنگامی ظاهر می شود که ما نسبت به این فرایندها و آن چه در واقع فانی و بی بنیاد است، دلبستگی پیدا کنیم. اگر بتوانیم ماهیت بی دوام این فرایندها را بی واسطه درک کنیم، دلبستگی مان به آنها از بین می رود کاری که مراقبه گران بر عهده می گیرند نیز چنین است: درک ماهیت ناپایدار خویش به کمک مشاهده حسهای متغیر درونی. مراقبه گران، هرگاه حسی بروز می کند واکنشی نشان نمی دهند و می گذارند که آن حس ظاهر شود و بعد از بین برود. آنها با انجام این کار اجازه می دهند که قیود دیرینه ذهن به سطح بیاید و از بین برود. وقتی قید و بندها و شرایط ذهنی قبلی و دلبستگی ها از بین بروند، رنج نیز از بین می رود و ما رهایی را تجربه می کنیم. این کاری است طولانی که به کاربرد مستمر نیاز دارد ثمرات آن در هر قدم از مسیر ظاهر می شود، اما برای رسیدن به آن، لازم است مکرراً کوشش نمود. تنها با صبر، استمرار و تداوم است که مراقبه گر می تواند بسوی هدف پیش برود.
#مراقبه
#بودا
@lightworkers
در معبد بمبئی مجسمهای از خدای شیوا با سه سر وجود دارد.
یکی از سرها ظریف و زیباست
و دیگری ترسناک است.
سر دوستانه در مرکز قرار دارد و مهربان و خوشحال بنظر می رسد؛
زیرا موفق به پذیرش هر دو بعد خود شده...
#رقص_سایه
#دیوید_ریکو
@lightworkers
رستاخیز
تو مرده بودی و هیچکس نبود که به تو یادآوری کند که باید زنده شوی.
مرگ، ماجرای ساکت و سمجیست که مخفیانه میخزد در آدم و پیش از آنکه باخبر شوی، قرنهاست که مردهای...
شغل من این است که با کلمات به گورستان میروم و به هر مردهای کلمهای تعارف می کنم، خیرات من خرمای کلمات است.
من مردگان زیادی را میشناسم که به مردن خویش عادت داشتند و کاری جز تداوم مرگ بلد نبودند اما کلماتی را شنیدند و زنده شدند.
ما هر صبح نباید که فقط از خواب برخیزیم که باید از خاک برخیزیم.
رستاخیز، وظیفهایست هر روزه بر دوش تک تک مردگانی که ماییم…
#عرفان_نظرآهاری
@lightworkers
بزرگسالی زمانی اتفاق میافتد که
فرد در مییابد
بهتر است به خاطر دلیلی درست رنج کشید
تا به خاطر دلیلی اشتباه لذت برد...
از کتابِ
#شاد_بودن_کافی_نیست
#مارک_منسن
@lightworkers
با رویا میتوان به شیوههای مختلفی روبرو شد...
به طور عینی :
در این روش، رؤیا بر اساس زندگی واقعی شخص در دنیای بیرون مورد توجه قرار میگیرد.برای مثال اگر خواب ببینید ماشینتان خراب شده است شاید این خواب میخواهد به شما بگوید آن را به تعمیرگاه ببرید.
به طور ذهنی :
در این شیوه رؤیا بر اساس آنچه که شخصیت خود خواب بیننده نشان میدهد مورد توجه قرار میگیرد.این بار ممکن است منظور از ماشین ، خود شما باشید شاید مشکلی در سلامتی شما وجود دارد که به ناخودآگاه شما نق میزند که وقت آن است سری به پزشک بزنید.
به طور جمعی :
اگر رؤیا حاوی نمادهای ماورایی و کهن الگویی باشد میتوانیم به تفسیرهای اسطورهای و ناخودآگاه جمعی نظر داشته باشیم.این بار ممکن است اتومبیل نشانه وسیله نقلیه ای باشد که می خواهد شما را در سفر زندگی همراهی کند، بنابراین رؤیا به این نکته اشاره دارد که باید به پیشرفت معنوی در زندگی توجه کنید...
#خود_آموز_یونگ
@lightworkers
گر سر دنیا نداری تاجدار عالمی
گر به دل بیرونی از عالم سوار عالمی
از پریشان خاطری در راه سیل افتاده ای
گر کنی گردآوری خود را حصار عالمی
از سیه کاری نهان از توست اسرار جهان
گر بپردازی به خود آیینه دار عالمی
چون صدف دریوزه گوهر ز نیسان می کنی
غافلی از خود که بحر بیکنار عالمی
کاروانسالار گردون است روح پاک تو
زین تن حیوان صفت در زیر بار عالمی
نغمه شوخی ندارد چون تو قانون فلک
پرده ساز و پرده سوز و پرده دار عالمی
گر توانی بر لب خود مهر خاموشی زدن
بی سخن همچون سلیمان مهردار عالمی
پای در دامن کش، از سنگ ملامت سرمپیچ
شکر این معنی که نخل میوه دار عالمی
می توان بر توسن گردون به همت شد سوار
از چه سرگردان درین مشت غبار عالمی؟
گنج قدسی، در خراب آباد دنیا مانده ای
آب دریایی، ولی در جویبار عالمی
همچو بوی گل که در آغوش گل از گل جداست
هم برون از عالمی، هم در کنار عالمی
فکر بی حاصل ترا مغلوب غم ها کرده است
ورنه از تدبیر صائب غمگسار عالمی
#صائب
@lightworkers
هنگامی که صحبت میکنید ،
برای واژگان مراجعه در ذهن هست
شما دوگانهاید...
هنگامی که مشاجره میکنید
رجوع است به خاطراتی که از شخص مقابل دارید
شما دوگانهاید...
هنگامی که محبت میورزید....
رجوع دارید به خیل واژگان آموخته شده
رجوع دارید به خاطرات نیک
شما دوگانه اید...
از اکنون
به ویژه در مشاجرات
به ویژه در مهرورزی
به ویژه
به ویژه
به ویژه......
(همهی لحظات ویژهاند)
هر لحظه یک واژه بسازید،
از تکرار آنچه قبلاً گفتهاید پرهیز کنید .
این کار نیازمند شجاعت واعتماد است.
اگر در مقابل ،حضور را ایجاد کنید ،در می یابید هنگام این کار بسیار خردمند هستید ، چرا که در این حالت اظهارات و گفتهها از شما سرچشمه میگیرند ونه از ذهن و انبار گذشتهی شما
ممکن است لحظاتی هم از منابع برتر نشٲت بگیرند...
بگذار عمل تو و کلام تو از قلبت باشد و نه ذهنت...
#تمرین
@lightworkers
از نظر یونگ رؤیاها و نمادها هرگز بیربط یا بیمعنا نیستند.
از طرفی همیشه هم مستقیماً به امور مادی ارتباط ندارند ، به همین دلیل هم بسیاری از افراد آنها را بیاهمیت تلقی میکنند.
یونگ از این موضوع سر در نمیآورد که چرا با اینکه ما تقریباً هر شب از روان ناخودآگاه خود پیامهایی را دریافت میکنیم به خودمان زحمت درک معانی آنها را نمیدهیم و غالبا به آنها اعتماد نمیکنیم و یا حتی آنها را مسخره میکنیم .
یونگ دلش میخواهد بداند ناخودآگاه ما در بارهمان چه فکری میکند....
#خود_آموز_یونگ
@lightworkers
زیبایی یک شیوه مبارزه است...
زشتیهای بیرون روی چشم آدمها مینشیند و کمکم از مردمک چشم آدم به تن آدم نفوذ می کند.کسی که زشتی روی چشمش بنشیند آهسته آهسته زشت بین میشود، بعد به زشتیها عادت میکند و روزی میرسد که به زشتیها معتاد میشود. یعنی برای زنده ماندن باید هر روز زشتی ببیند. زشتی بشنود. زشتی بنوشد. زشتی بخورد. زشتی بگوید. زشتی بپوشد.
وقتی زشتیها روی چشم و گوش و دست و پا و زبان و نفس و جان ما نشست. فکرهایمان زشت میشوند. کارهایمان زشت میشود. آرزوهایمان زشت میشود و رویاهایمان زشت میشود و خوابهایمان زشت میشود، بیدارهایمان هم زشت میشود...
#عرفان_نظرآهاری
@lightworkers
تازه کن ایمان نی از گفت زبان
ای هوا را تازه کرده در نهان
کردهای تاویل حرف بکر را
خویش را تاویل کن نه ذکر را
#حضرت_مولانا
@lightworkers
پیمودن طریق
در شهر ساواتی در شمال هند، بودا مرکز آموزشی وسیعی داشت و مردم برای مراقبه و گوش سپردن به سخنان او در مورد "دارما"، بدانجا می آمدند مرد جوانی هر شب برای شنیدن سخنرانی های او می آمد. سالها بود که او برای شنیدن سخنان بودا می آمد اما ،هرگز به هیچ کدام از آن تعالیم عمل نمی کرد. بعد از چند سال یک شب آن مرد کمی زودتر آمد و بودا را تنها یافت. به او نزدیک شد و گفت: استاد پرسشی دارم که ذهن مرا به خود مشغول داشته و ایجاد شک و تردید میکند.
بودا پاسخ داد: "اوه! در راه "دارما" هیچ شکی نباید وجود داشته باشد؛ باید آنها را روشن سازی؛ پرسشت چیست؟
استاد، از سالها قبل تاکنون، من به مرکز مراقبه شما آمده ام و مشاهده کرده ام که شمار عظیمی از تارکان دنیا، راهبان و راهبه ها و شمار عظیم تری از مردم عادی چه زن و چه مرد، پیرامون شما هستند. بعضی از آنها سالهاست که نزد شما می آیند. می بینم که برخی از آنها به یقین، به مرحله نهایی دست یافته اند. کاملاً واضح است که به تمامی آزاد و رها هستند. همچنین میبینم بعضی دیگر نوعی تغییر را در زندگی خود تجربه کرده اند. آنها از آنچه قبلاً بودند، بهتر شده اند، گرچه نمی توانم بگویم که کاملاً رها شده اند. ولی استاد، باز میبینم که شمار عظیمی از مردم از جمله خود من همانی هستند که بودند، یا حتا بعضی اوقات بدتر و ابداً تغییری نکرده اند یا بهتر
نشده اند".
چرا چنین است استاد؟ مردم نزد شما می آیند. شما که انسانی با عظمت با بصیرت کامل و شخصی چنین توانمند و دلسوز هستید، چرا از قدرت و مهربانی خود برای آزاد کردن همه آنها استفاده نمی کنید؟
بودا تبسم نمود و گفت: ای مرد جوان در کجا زندگی میکنی؟
اهل کجایی؟
استاد من اینجا در ساواتی پایتخت ایالت کوسال زندگی می کنم.
آری، اما ویژگیهای چهره ات نشان از آن دارد که اهل این قسمت از کشور نیستی در اصل اهل کجایی؟ استاد من اهل شهر راجاگاها پایتخت ایالت ماگادا هستم.
چند سال قبل آمدم و در سآواتی، مستقر شدم. و آیا تو همه وابستگی هایت را با راجاگاها بریده ای؟
- خیر استاد هنوز آنجا وابستگان دوستان و پیشه ای دارم. - پس مطمئناً باید به طور پی در پی از ساواتی به راجاگاها بروی.
- بله استاد. سالی چند بار به آنجا می روم و باز می گردم. پس بعد از رفت و برگشت بسیار در جاده ساواتی به راجاگاها مطمئناً باید راه را خیلی خوب بلد باشی
بله استاد به راه کاملاً آشنایم حتا با چشم بسته می توانم راه را جا گاها را پیدا کنم، بارها آن را پیموده ام.
و دوستانت، آنهایی که تو را بخوبی می شناسند، حتماً می دانند که تو از رآجاگاها آمده ای و در اینجا مستقر شده ای. باید بدانند که تو اغلب به رآجا گاها می روی و باز می گردی و نیز اینکه جاده سآواتی تا رآجا گاها را کاملاً می شناسی.
بله استاد تمامی نزدیکان من می دانند که من اغلب به رآجا گاها می روم و راه را کاملاً بلدم.
- "پس حتماً اتفاق افتاده که بعضی از آنها نزد تو بیایند و از تو بخواهند راه سآواتی تا رآجا گاها را برایشان توضیح دهی. آیا تو چیزی را از آنها مخفی می کنی یا راه را به روشنی برای آنها توضیح می دهی؟
چه چیز را مخفی کنم استاد تا آنجا که بتوانم به وضوح برای آنها شرح می دهم اول به سمت شرق و بعد به سمت بنارس می روی و همان طور ادامه می دهی تا به گایا برسی و بعد به راجاگاها من این را صاف و پوست کنده برای آنها توضیح می دهم استاد.
و آیا این افرادی که برایشان چنین توضیح واضحی می دهی، به راجا گاها می رسند؟ چه طور ممکن است استاد؟ فقط آنهایی که تمام راه را تا آخر طی می کنند به راجا گاها می رسند.
من هم می خواهم همین را برایت شرح دهم مرد جوان، مردم دائماً به نزد من می آیند و می دانند که این همان کسی است که راه اینجا تا نیروانا را پیموده و آن را کاملا می شناسد آنها نزد من می آیند و می پرسند: راه نیروانا، راه آزادی، کدام است؟ و من چه چیز را مخفی کنم؟ به وضوح برای آنها توضیح می دهم. "راه این است". اما اگر کسی فقط سر تکان دهد و بگوید: آفرین ،آفرین راه بسیار خوبی است؛ اما من یک قدم هم بر آن نمی گذارم؛ راه شگفتی است، اما من زحمت پیمودن آن را به خود نمی دهم. آنگاه چنین شخصی چگونه می تواند به هدف نهایی دست یابد؟
من کسی را به سمت هدف نهایی بر دوش حمل نمی کنم هیچ کس نمی تواند شخص دیگری را تا هدف نهایی روی دوش ببرد. فوقش آن است که با عشق و شفقت بگوید خوب، راه این است، و من این طور آن را پیموده ام تو هم کار کن تو هم گام بردار و به هدف نهایی خواهی رسید؛ اما هرکس باید خودش قدم در راه بگذارد. آن که یک قدم در راه برداشته یک قدم به هدف نزدیک تر است. آن که صد قدم برداشته صد قدم به هدف نزدیک تر است. آن که همه قدم های لازم را برداشته به هدف نهایی رسیده است. تو خودت باید در راه قدم بگذاری.
#بودا
#عملگرایی
@lightworkers
خوش میروی به تنها تنها فدای جانت
مدهوش میگذاری یاران مهربانت
آیینهای طلب کن تا روی خود ببینی
وز حسن خود بماند انگشت در دهانت...
#سعدی
پ.ن:آیینهای طلب کن یعنی مواجه شدن با سایه یا نیمهی تاریک وجود...
@lightworkers
انسان مایل است خود را مسلط بر روح خویشتن انگارد؛
اما وقتی قادر نباشد خلقوخو و هیجانهای خود را مهار کند و یا به شیوههای گوناگونی که عوامل ناخودآگاه به یاری آنها ماهرانه وارد تصمیمها و برنامهریزیهای او میشوند آگاه نباشد، بدون شک نخواهد توانست بر خود مسلط شود...
#کارل_گوستاو_یونگ
@lightworkers
هرکه شاخ گرفت
شکست و فرو افتاد....
و هرکه درخت گرفت
همه شاخ آنِ اوست...
#شمس_تبریزی
@lightworkers
نی با تو دمی نشستنم سامانست
نی بی تو دمی زیستنم امکانست
اندیشه در این واقعه سرگردانست
این واقعه نیست درد بی درمانست
#حضرت_مولانا
@lightworkers
پرکردن بطری روغن
مادری پسرش را با یک بطری خالی و یک اسکناس ده روپیه ای فرستاد تا مقداری روغن از بقالی نزدیک شان بخرد. پسر رفت و بطری را پر از روغن کرد اما در حین بازگشت زمین خورد و بطری از دستش افتاد. پیش از آن که بتواند بطری را بلند کند نیمی از روغن بیرون ریخته بود. در حالی که روغن بطری نصف شده بود، گریان نزد مادرش برگشت و گفت من نیمی از روغن را ریختم نیمی از روغن را ریختم آن پسر بسیار ناراحت بود. مادر، پسر دیگرش را با یک بطری و یک اسکناس ده روپیه ای دیگر فرستاد. او هم بطری را پر کرد و ضمن بازگشت زمین خورد و بطری را انداخت، باز نصف روغن بیرون ریخت، پسر بطری را برداشت و شادمان نزد مادرش بازگشت و گفت: ببین! من نصف روغن را نگاه داشتم، بطری به زمین افتاد و ممکن بود بشکند. روغن از بطری بیرون ریخت؛ ممکن بود تمام روغن بیرون بریزد، ولی من نیمی از آن را نگاه داشتم. هر دو اینها با موقعیتی یکسان نزد مادرشان آمدند، با یک بطری که نیمی پر و نیمی خالی بود یکی از آنها به خاطر نیمۀ خالی گریه می کرد و یکی به خاطر نیمه پر خوشحال بود.
بعد مادر پسر دیگرش را با بطری و اسکناس دیگر روانه کرد. او هم زمین خورد و بطری را انداخت نیمی از روغن بیرون ریخت. او بطری را برداشت و همچون پسر دومی با خوشحالی زیاد نزد مادرش آمد مادر، من نیمی از روغن را نگه داشتم! اما این پسر، مراقبه گر بود و نه فقط سرشار از "خوش بینی" بلکه سرشار از "واقع گرایی" نیز بود. او پی برد که "خب، نیمی از روغن باقی مانده اما نیمی هم هدر رفته". بنابراین به مادرش گفت حالا" باید به بازار بروم یک روز کامل را به شدت کار کنم پنج روپیه کاسبی کنم و این بطری را پر کنم". موقع غروب بطری پر است مراقبه اصیل چنین است. بدون بدبینی، با خوش بینی، واقع گرایی و "کار"گرایی.
#مراقبه
@lightworkers
پیش واعظ وعظ گفتن، پیش مُغنی غنا کردن نتوان مگر استاد عظیم باشد.
عرضه کند که این پرده غریب است.
اگر گشادت نیست، بشود. چو روی به ما داری، گشایش ها در پیش است. پیدا آید.
هر حجب که بود، از طرف شما بود. هر مشکل که شود، از خود گله کن که: این مشکل از من است. " خدا با بنده لایقِ معاملهی او معامله میکند.
آنچه او میکند، با او همان میکند. با این همه، چه چیزهای نیکو، و چه خوشیها در پیش است.
یکی حدیث حبّ دنیا میکند و او در عین آن.
آخر حبّ دنیا آن است که او در آن است...
#شمس_تبریزی
@lightworkers
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
