uk
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

Відкрити в Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

Показати більше
375
Підписники
-224 години
-27 днів
+130 день
Архів дописів
سارتر می‌گفت: "انسان، محكوم به آزادی است" و اين آزادی، انسان را محكوم كرده كه خودش برای تمامی اعمالش تصميم بگيرد. عده‌ای رفتاری مثل خوک دارند و تمام كثافت‌كاريهايشان را به پای اين می‌گذارند كه انسان ضعيف‌النفس است يا جايزالخطاست. امّا انسان ضعيف‌النفس وجود ندارد، اين حرف‌ها فقط به خاطر اين زده میشود كه مسئوليت خود را به‌عنوان انسان فراموش كرده‌ايم.... #دنيای_سوفی #یوستین_گردر @lightworkers

شخصیت‌هایی در من‌اند که همدیگر را زخمی می‌کنند همدیگر را می‌کشند همدیگر را در خرابه‌های روحم خاک می‌کنند من اما با تمام شخصیت‌هایم دوستت دارم... #گروس_عبدالملکیان @lightworkers

احساس رضایت به داشته‌ها یا نداشته‌های شما مربوط نمی‌شود. می‌توانید دارایی‌های خود را به صفر کاهش دهید و هم‌چنان بدبخت بمانید. در عوض، می‌توانید فرمانروای یک قصر باشید و به رضایت برسید. از آموزه‌های «مادر ترزا» این بود که لازم است هر لحظه آماده باشیم تا تمامی دارایی خود را ترک کنیم. اگر بتوانیم این حالت وابسته نبودن را نگه‌داریم، دیگر نیازی به داشتن عهد فقر نداریم. این تمایل و حال شماست که کلید کار است. داستانی از هند در این خصوص بسیار روشن کننده است: فرمانروایی بود که به‌رغم حکومت بر سرزمینی بزرگ، بسیار متواضع بود. هر روز صبح به امور سیاسی، مالی و اجتماعی قلمرو خود رسیدگی می‌کرد اما هر روز هنگام غروب پای درس استادی معنوی می‌نشست که در جنگل نزدیک قصر به شاگردانش تعلیم می‌داد. فرمانروا کالسکه‌ای سلطنتی داشت که اسب‌های نر باشکوهی آن را می‌کشیدند، اما برای رفتن نزد استاد، پیاده می‌رفت. در حقیقت فرمانروا به همه نشان داده بود که دوست ندارد مادامی که در حضور استاد به‌سر می‌برد به صورتی خاص با او رفتار شود. در میان شاگردان استاد که به طور مرتب نزد او می‌آمدند یک سانیاسین هم بود. یک سانیاسین، مرتاض یا راهبی‌ست در هندوستان که چیز زیادی به‌جز یک ردای زرد رنگ که بر دوش خود می‌اندازد ندارد. او همه‌ی دارایی‌ها، رابطه‌ها و هر چیز دیگری را ترک کرده و از طریق گدایی زندگی می‌کرد و خود را به طور کامل به‌دست سرنوشت سپرده بود. تنها دارایی این مرد ردایش، کاسه‌ی دریافت صدقات و دو لنگ نخی بود. مراقبه و تعالیم، هر روز در جنگل ادامه داشت. فرمانروا و راهب هر دو با ارادت این راه را دنبال می‌کردند و در ردیف جلوو در دو طرف استاد می‌نشستند. روزی راهب نتوانست بیش از این تحمل کند و خشمگین شد و به استاد گفت: «من همه‌چیز را ترک کرده‌ام تا مردی مقدس باشم. با این حال برای من و مردی که با لباس‌های ابریشمی و جواهرات به اینجا می‌آید احترامی یکسان قایل هستی. او هرچه غذا و نوشیدنی بخواهد در ظروف طلایی می‌خورد. او حرم و خدمتکاران فراوان و لذت‌های بی‌نهایت دارد. من هم دارایی‌هایم را ترک کرده‌ام و اما تو باید با همان احترامی که برای او قائلی با من هم رفتار کنی.» استاد با دیدن خشم او سر تکان داد و چیزی به زبان نیاورد. فرمانروا هم ساکت ماند. در هندوستان مرسوم است که در حضور استادی اشراق یافته، پاسخی مستقیم و صریح دریافت نمی‌کنید. پاسخ ممکن است به صورت یک گفتگو باشد که در انتهای آن مثالی ذکر شود. این روش، جوینده را پویا نگه می‌دارد و کمک می‌کند که به‌جای درک صرفا ذهنی، پاسخ را تجربه کند. چند روز پس از خشم راهب، همه دوباره در جلسات آموزشی استاد جمع شدند. هیچ‌کس در مورد برخورد جلسه قبل صحبتی نکرد. به‌محض این‌که آن‌ها خواستند نیایش خود را شروع کنند، پیکی از قصر آمد و سراسیمه پیغامی را در گوش فرمانروا زمزمه کرد. فرمانروا به آرامی سر تکان داد، مرد جوان را مرخص کرد و به نیایش خود بازگشت. چند دقیقه بعد پیک دیگری با سراسیمگی بیشتر آمد که به سختی می‌توانست خود را کنترل کند. او گفت: «آتش سوزی شده است و تمام قصر در خطر است.» فرمانروا به آرامی سری تکان داد و به مراقبه بازگشت. چند دقیقه بعد پیک سومی از راه رسید و به صدای بلند طوری که همه آن‌را شنیدند فریاد زد: «عالیجناب، عالیجناب، آتش به دروازه‌های قصر رسیده است.» فرمانروا باز هم سری تکان داد، اما فقط همین. این بار همه شعله‌های آتش را دیدند و با ترس و وحشتی شدید بوی سوختگی و دود شعله‌هایی را استشمام می‌کردند که از دیوارهای قصر شعله می‌کشید. در حالی که نیایش کنندگان به مراقبه خود ادامه می‌دادند، آتش به حاشیه جنگل رسید. دود و خاکستر هوا را پر کرده بود و حتی کسانی که در حضور استاد بودند حرارت شعله‌ها را پیش روی خود احساس کردند. ناگهان راهب به یاد آورد که لنگ نخی اضافه‌اش را شسته بود و آن‌را روی درختی در همان نزدیکی آویخته بود تا خشک شود. او از جا پرید که به سراغ لنگش برود اما همان لحظه خبر رسید که آتش مهار شده بود. دود کاملا از میان رفت. خورشید دوباره قابل رویت شد و همه می‌توانستند همه‌جا و قصر را به خوبی ببیند. راهب سردرگم در جا خشک شد و با چهره‌ای شرم زده بازگشت. استاد گفت: «حالا به من بگو چه کسی وابسته و چه کسی وارسته است؟» #رابرت_جانسون @lightworkers

می‌گویند: برایت خواب‌های خوشی را آرزومندیم... خواب زیبا به چه کارمان می‌آید؟ وقتی ما گرفتار بیداری دردناکی هستیم.... @lightwo
می‌گویند: برایت خواب‌های خوشی را آرزومندیم... خواب زیبا به چه کارمان می‌آید؟ وقتی ما گرفتار بیداری دردناکی هستیم.... @lightworkers

اگر بتوانی یک لحظه را عاشقانه زندگی کنی، به صد سال زندگی خالی از عشق می ارزد. این را مدار زندگی خویش قرار بده ، اگر اینگونه نیست مدار زندگی‌ات را عوض کن. @lightworkers

مولانا برای توضیح وحدت وجود،می‌گوید مثلا شما میوه‌ای مثل گلابی را فشار دهید و آبگیری کنید.شما ده یا بیستتا گلابی را فشار می‌دهید و می‌شوند یک جوهره یک اسانس؛می‌شوند آب گلابی... ما به هیچ‌عنوان حرفی را که غرب یا آمریکایی‌ها از زبان رومی نقل می‌کنند که ما همه واحد و یکسان هستیم و در یک وحدتی هستیم و رومی اینها را گفته را قبول نمی‌کنیم.رومی اینها را نگفته... رومی گفته در وجود،وقتی که به وجود پیوستید واحد هستید... در حال حاضر تکثر وجود دارد. من منم و شما شمایید... تا وقتی در این اسارت هستید این حرف‌ها شعار است،واقعیت نیست... #پیر_جان @lightworkers

اگر بتوانی یک لحظه را عاشقانه زندگی کنی ، به صد سال زندگی خالی از عشق می ارزد . این را مدار زندگی خویش قرار بده ، اگر اینگونه نیست مدار زندگی ات را عوض کن . @lightworkers

شاید تو از شدت جستجوست که چیزی پیدا نمی‌کنی... #سیذارتا #هرمان_هسه @lightworkers
شاید تو از شدت جستجوست که چیزی پیدا نمی‌کنی... #سیذارتا #هرمان_هسه @lightworkers

عشق می‌طلبد،ترس احتراز می‌کند. از این رو است که انسان نمی‌تواند دیگری را هم دوست داشته باشد و هم او را محترم شمارد. زیرا کسی که به دیگری احترام می‌گذارد به قدرت او اعتراف می‌کند و این بدان معنی است که از او می‌ترسد. اما عشق هیچ قدرتی را قبول ندارد،هیچ چیزی را که سبب جدایی،اختلاف،برتر یا فروتر شمرده شدن گردد نمی‌پذیرد... از آن جا که عشق احترامی در پی ندارد،مردان بلند پرواز،مخفیانه یا آشکارا،از دوست داشته شدن گریزان‌اند.... #فریدریش_نیچه @lightworkers

هر کسی که قدم به زندگی شما می‌گذارد، یک معلم است... حتی اگر شما را عصبی کند باز هم درسی به شما آموخته است زیرا محدودیت‌های شما را نشان‌تان داده است. پس آگاهانه و با آرامش با اطرافيان رفتار كنيد و از تنش و درگيرى و بحث بپرهيزيد... هرگز فکر نکنید که اگر فلان مرحله زندگی بگذرد، همه‌چیز درست می‌شود... از همه‌ چالش‌ها لذت ببرید؛ هنر زندگی، دوست داشتن مسیر زندگی است... خوشبختی در مسیر است، نه در مقصد! @lightworkers

این تصاویر ذهن ساخته که به اسم "من" آن را می‌شناسید واقعی نیستند چون سعی می‌کنند شما را از همین الان و همین جایی که تنها واقعیت زندگی من و شما هستند به آینده و گذشته‌ای که وجود ندارند ببرند. علت اینکه آدمها اینقدر عذاب می‌کشند و هیچ وقت احساس رضایتمندی و آرامش نمی‌کنند و دائم بی‌قرار و مضطرب‌اند چیزی نیست جز دویدن همراه ذهن به سوی آینده‌ای که نیست.... #اكهارت_تله @lightworkers

یک روز‌، یک جایی‌، ناگهان‌، این اتفاق برایِ ما می‌‌افتد کتاب‌مان را می‌‌بندیم‌، عینکمان را از چشم بر می‌داریم شماره‌ای را که گرفته‌ایم قطع می‌کنیم و گوشی را روی میز می‌گذاریم، ماشین را کنار جاده پارک می‌‌کنیم و دستمان را از رویِ فرمان بر می‌داریم، اشک‌هایمان را پاک می‌کنیم و خودمان را در آینه نگاه می‌کنیم، همانطور که در خیابان راه می‌رویم، همانطور که خرید می‌کنیم، همانطور که دوش میگیریم، ناگهان می‌‌ایستیم، می‌گذاریم دنیا برای چند لحظه بایستد و بعد همانطور که دوباره راه می‌رویم و خرید می‌کنیم و شماره می‌‌گیریم و رانندگی‌ می‌کنیم و کتاب می‌خوانیم، از خودمان سوال می‌کنیم : واقعا از زندگی‌ چه می‌خواهم؟ به احتمالِ قوی از آن روز به بعد اجازه نمی‌‌دهیم‌، هیچ کسی‌، هیچ حرفی‌، هیچ نگاهی‌،زندگی‌ را از ما پس بگیرد.... @lightworkers

اگر به عرش روی،اگر بالای عرش روی و اگر زیر هفت طبقه زمین، هیچ سود نباشد، درِ دل می‌باید که باز باشد، جان كندن همه‌ی انبیا و اولیا و اصفیا برای این بود، این می‌جستند... #شمس_تبريزی @lightworkers

فرافكنىِ نقطه ضعف‌ها چيست؟ فرافكنى نسبت دادنِ غير ارادى رفتار ناآگاهانه خود به ديگران است. ما نقطه ضعف‌های خود را به دیگران نسبت می‌دهیم و مطالبی را به دیگران می‌گوییم که در واقع باید به خود بگوییم. اینکه سایرین و افراد پیرامون ما کمک می‌کنند احساسات پنهان خودمان را بشناسیم،فرصت فوق‌العاده‌ای برای رشد ما است! و اهمیت جمله “راه خدا از میان خلق خدا می‌گذرد ” را به شکلی دیگر به ما یادآور می‌شود.با تعامل با دیگران است که می توانیم به ویژگی‌های شخصیتی درونی و عمیق‌مان پی ببریم! قدردان دوستان و اطرافیانمان باشیم که در حین تعامل با آنها،می‌توانیم به ویژگی های سرکوب شده و دور از دسترس وجودمان،دسترسی داشته باشیم... از این به بعد،به جای فرار و انکار سایه‌ها (ناآگاهی‌هایمان)،آنها را ببینیم و بپذیریم که بخشی از وجود بی‌نهایت و همه جانبه ما هستند،با شناخت آنها ( آگاه شدن به آنها )،حوزه امکان و آگاهی‌های خودمان را برای رشد همه جانبه گسترش می دهیم. از تاباندن نور به سایه‌ها،و آگاه شدن به آنچه نمی‌دانیم، لذت ببریم ... برای تمرین همین الان لحظه‌ای صبر کنید و ببینید چه چیزی در اطرافیان شما باعث ناراحتی یا خشم شما می‌شود ؟ کدام خصوصیت در دوستان و همکاران شما است که از آن کلافه می‌شوید و فکر می‌کنید خودتان آنرا ندارید؟ #فرافکنی @lightworkers

بگذار فکرها بیایند و بروند آنها را به چای دعوت نکن.... #ذن @lightworkers
بگذار فکرها بیایند و بروند آنها را به چای دعوت نکن.... #ذن @lightworkers

#بریده_کتاب اگر چیز بهتری ندارید که عرضه کنید، هیچگاه هیچ چیز را دور نریزید. مواظب عریان کردن حقیقت برای بیماری باشید که نمی‌تواند سردی واقعیت را تحمل کند، و خودتان را به خاطر جنگیدن با خرافات عوام از بین نبرید : شما حریف آن نیستید. گرایش به خرافات بسیار قوی است، ریشه هایش بسیار عمیق و استحکامات فرهنگی‌اش خیلی قدرتمند است. با وجود این من بی‌ایمان نیستم، دعای من برای رستگاریِ مادر مقدس همان وردی است که سقراط حکیم می‌گفت : «زندگی بدون تجربه کردن ارزش زیستن ندارد» #اروین_د_یالوم دژخیم عشق @lightworkers

ما آدمیان نقطه ضعف بسیار شناخته شده‌ای داریم که وقتی چیزی را از دست می‌دهیم، به گونه‌ای اغراق آمیز عزیزش می داریم و چشم پوشی
ما آدمیان نقطه ضعف بسیار شناخته شده‌ای داریم که وقتی چیزی را از دست می‌دهیم، به گونه‌ای اغراق آمیز عزیزش می داریم و چشم پوشی از آن را غیر ممکن می دانیم ! #هرمان_هسه @lightworkers

من فکر می‌کنم که برای زنده بودن، آدم باید حداقل یک بار نگاه کرده باشد، حداقل یک بار به او عشق ورزیده باشد، حداقل یک بار از خود بیخود شده باشد... و بعد از آن،وقتی آن چیز به شما داده شده باشد، دیگر می‌توانید تنها باشید، تنهایی هم بد نیست. حتی اگر هیچ‌کس اغوایتان نکند، حتی اگر هیچ‌کس به شما عشق نورزد، حتی اگر دیگر هیچ‌کس به شما نگاه نکند، آن چیزی که داده شده است واقعاً داده شده است، یک بار برای همیشه بوده است.... در چنین لحظه‌ای است که می‌توانید چونان پرستویی که به سوی آسمان به پرواز در می‌آید، به سوی تنهایی بروید.... #کریستین_بوبن @lightworkers

وقتی مقابلِ یک آینه می‌ایستید و تصویرِ خود را درآن می‌بینید می‌دانید که این تصویر با توجه به آنچه به آینه تابیده می‌شود شکل می گیرد... وقتی به هریک از بخش‌های زندگیِ خود توجه می‌کنید متوجه می‌شوید که نگرش ها و باورهای شما به شما منعکس می شوند ، شما دنیا را نه به آن شکلی که هست بلکه به آن شکلی که شما هستید و می‌خواهید تماشا می‌کنید آنچه در درون هستید مشخص می‌کند که در بیرون از شما چه می‌گذرد.... #برايان_تريسى @lightworkers

دوستی هیچ کس صافی نگردد تا دوستی از کدورت نگاه دارد.... و این چنین دوست خالص کجا یابم؟ دوستی‌های این روزگار چون بازرگانی شده است؛ آن وقت بر دوستی شوند که حاجتی پدید آید و مراعات این دوست فرو گذارند، چون بی‌نیازی پدید آید.... #شهاب‌الدين_سهروردی @lightworkers