Light Workers🔆
Відкрити в Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
Показати більше395
Підписники
+224 години
+97 днів
+730 день
Архів дописів
آیا تو شهامت داری یا بزدلی هستی در پس نقاب شهامت؟؟؟
ﻫﻤﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺗﺎﺯﻩ ﺷﻮﻧﺪ.ﺷﻬﺎﻣﺖ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ. ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻧﻪ ﺷﻬﺎﻣﺘﯽ ﻋﺎﺩﯼ، ﺷﻬﺎﻣﺖ
ﻓﻮﻕﺍﻟﻌﺎﺩﻩﺍﯼ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ.
ﺩﻧﯿﺎ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺗﺮﺳﻮﻫﺎﺳﺖ.ﺑﻨﺎﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺭﺷﺪ ﺑﺎﺯﻣﺎﻧﺪﻩﺍﻧﺪ.
ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯽ ﺭﺷﺪ ﮐﻨﯽ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﯽ؟
ﺩﺭ ﻫﺮ ﻓﺮﺻﺖ ﺟﺪﯾﺪ ﻋﻘﺐ ﻧﺸﯿﻨﯽ
ﻣﯽﮐﻨﯽ. ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﻨﺪﯼ.ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯽ ﺭﺷﺪ ﮐﻨﯽ؟
ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ؟
ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﻈﺎﻫﺮ ﺑﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﯽﮐﻨﯽ ﻭ ﭼﻮﻥ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽ ﺭﺷﺪ ﮐﻨﯽ، ﻧﺎﭼﺎﺭ ﺑﺎﯾﺪ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻨﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺷﺪ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﯽ.
ﭼﻮﻥ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺷﺪ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯽ، ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﺑﺎﻧﮑﯽﺍﺕ ﺭﺍ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﻣﯽﺩﻫﯽ.ﺍﯾﻦ ﯾﮏ
ﺟﻮﺭ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻨﯽ ﺍﺳﺖ.ﺍﺣﺘﯿﺎﺟﯽ ﺑﻪ ﺷﻬﺎﻣﺖ ﻧﺪﺍﺭﺩ.ﮐﺎﻣﻼ ﺑﺎ ﺑﺰﺩﻟﯽ ﺗﻮ ﺳﺎﺯﮔﺎﺭ ﺍﺳﺖ. ﺣﺴﺎﺏ
ﺑﺎﻧﮑﯽﺍﺕ ﻣﺪﺍﻡ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﻣﯽﯾﺎﺑﺪ ﻭ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﻝ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺭﺷﺪﯼ!
ﺁﺩﻡ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻣﻌﺘﻤﺪﯼ ﻣﯽﺷﻮﯼ.ﻧﺎﻡ ﻭ ﺁﻭﺍﺯﻩﺍﺕ ﺯﺑﺎﻧﺰﺩ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﻝ ﻣﯽﮐﻨﯽ ﺭﺷﺪ
ﮐﺮﺩﻩﺍﯼ.ﺗﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺎﺩﻩ، ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﮔﻮﻝ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ.ﻧﺎﻡ ﺗﻮ، ﺧﻮﺩ ِ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ.ﺣﺘﯽ ﺁﻭﺍﺯﻩ
ﺍﺕ ﻫﻢ ﺧﻮﺩ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ.ﺣﺴﺎﺏ ﺑﺎﻧﮑﯽ ﻭﺟﻮﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ. ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺣﯿﺎﺕ ﺑﺎﺷﯽ، ﻣﯽ
ﻟﺮﺯﯼ. ﭼﻮﻥ ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﺑﻪ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﺮﺳﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻫﻤﻪ ﺑﺰﺩﻟﯿﺖ ﺭﺍ ﺩﻭﺭ ﺑﺮﯾﺰﯼ.
ﭼﻄﻮﺭ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ؟
ﻣﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﯼ ﺧﻮﺩ ﺗﺎﺯﻩ ﻧﻤﯽﺷﻮﯾﻢ. ﺗﺎﺯﮔﯽ ﺍﺯ ﺣﯿﺎﺕ ﻣﯽﺭﺳﺪ.ﺫﻫﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮐﻬﻨﻪ ﺍﺳﺖ،
ﺫﻫﻦ ﻫﺮﮔﺰ ﺗﺎﺯﻩ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ.ﺫﻫﻦ ﺍﻧﺒﺎﺷﺖ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ.ﺗﺎﺯﮔﯽ ﺍﺯ ﻣﺎﻭﺭﺍﺀ ﻣﯽﺁﯾﺪ. .
ﻧﺎﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻭ ﻧﺎﺷﻨﺎﺧﺘﻨﯽ ﻭ ﺗﺎﺯﻩ ﺑﻪ ﺁﻣﺪﻥ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯽﺩﻫﺪ. ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺧﻮﺷﺎﻣﺪ ﻧﻤﯽﮔﻮﯾﯽ.
ﻫﺮ ﺻﺒﺢ ﻣﯽﺁﯾﺪ ﻭ ﺷﺐ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﯽﺭﻭﺩ.ﺑﻪ ﻫﺰﺍﺭ ﻭ ﯾﮏ ﺭﻭﺵ ﻣﯽآﯾﺪ.ﺍﮔﺮ ﺩﯾﺪﮔﺎﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ
ﺩﯾﺪﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ، ﻣﯽﺑﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﭘﯽ ﺩﺭ ﭘﯽ ﺑﻪ ﺳﻮﯾﺖ ﻣﯽﺁﯾﺪ...
ﺁﯾﺎ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺳﻮاﻝ ﮐﺮﺩﻩﺍﯾﺪ؟!
ﮐﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺭﻭﺯ ﺷﻬﺎﻣﺖ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪﺍﯾﺪ
ﭼﻘﺪﺭ ﺻﺪﺍﻗﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪﺍﯾﺪ؟!
ﭼﻘﺪﺭ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺳﻌﯽ ﮐﺮﺩﻩﺍﯾﺪ ﻓﺮﻭﺗﻨﺎﻧﻪ ﻋﻤﻞ ﮐﻨﯿﺪ؟!
ﭼﻘﺪﺭ ﺗﻮاﻧﺴﺘﯿﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻫﺴﺖ ﺑﭙﺬﯾﺮﯾﺪ؟!
ﭼﻘﺪﺭ ﺗﻤﺎﯾﻞ ﺑﻪ ﺧﺪﻣﺖ ﺑﯽﭼﺸﻢ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﻪ ﺧﻠﻖ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪﺍﯾﺪ؟!
ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻧﺼﺎﻑ ﺍﯾﺜﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩﺍﯾﺪ؟
ﭼﻘﺪﺭ ﺭﻭﺷﻦﺑﯿﻨﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪﺍﯾﺪ ﻭ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺑﺮﺩﺍﺭﯾﺪ؟!
ﭼﻘﺪﺭ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺭﺍﺩﻩ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺷﺪﻩﺍﯾﺪ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﺟﻨﮕﯿﺪن ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺑﯿﺮﻭﻧﺘﺎﻥ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪﺍﯾﺪ؟!
زندگی معنوی ﺭﺍﻫﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺗﮑﺎﻣﻞ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﻧﻪ ﺳﻮء ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﻭ ﻣﺎﻟﯽ
ﺯﻧﺪﮔﯽ معنوی ﯾک ﺗﺌﻮﺭﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻠﮑﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻗﺴﻤﺘﯽ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﺭﻭﺯﻣﺮﻩ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﺎﺷﺪ
ﺑﺪﻭﺭ ﺍﺯ ﺗﻌﺼﺐ
ﺑﺪﻭﺭ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺧﻮﺍﻫﯽ ﻭ ﺗﮑﺒﺮ
ﺑﺪﻭﺭ ﺍﺯ ﻏﺮﻭﺭ
ﺑﺪﻭﺭ ﺍﺯ ﺷﻬﻮﺕ ﭘﺮﺳﺘﯽ
ﺑﺪﻭﺭ ﺍﺯ ﺗﻈﺎﻫﺮ ﻭ ﺧﻮﺩﻓﺮﯾﺒﯽ
ﺑﺪﻭﺭ ﺍﺯ ﺛﺮﻭﺕ ﺍﻧﺪﻭﺯﯼ
ﺑﺪﻭﺭ ﺍﺯ ﺟﻨﺴﯿﺖ
ﺑﺪﻭﺭ ﺍﺯ ﻧﮋﺍﺩ ﭘﺮﺳﺘﯽ
ﺑﺮﺍﺳﺘﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ معنوی ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﺒﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺍﻧﺎ ﻭ
ﺗﻮﺍﻧﺎ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻫﺪﯾﻪ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
ﺑﯿﺎﯾﯿﻢ مهربانی ﺭﺍ ﺳﺮﻟﻮﺣﻪ ﺍﻣﻮﺭ ﺧﻮﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﯿﻢ...
@lightworkers
یوسف عزیز!
برای ما خوابی ببین كه جهان بدون رویا میمیرد.
یوسف! ما خواب ستاره نمیبینیم.
خوابهای ما پر از گاوهای لاغر است و خوشههای خشك، پر از مردمانی كه نان بر سر نهادهاند و مرغان از آن میخورند...
یوسف! ما تعبیر خوابهایمان را نمیدانیم؛
ما چیزی نمیكاریم و فردا كه برادرانمان برگردند، ماییم و شرمساری و دستهای خالی؛ ماییم و قحط سال وفاداری.
یوسف! تو نیستی تا راه را نشانمان بدهی.
ما میرویم و در پس هر گامی چاهی است. دنیا پر از دروغ و پیرهن پاره خونآلود است...
یوسف! قرنهاست كه به چاه افتادهایم و سالیانیست كه كاروانیان به بهایی اندك ما را خریدهاند..
یوسف! به ما بگو كه چگونه عزیز شویم.
یوسف! دیریست كه زلیخا فریبمان میدهد و دیریست كه پیرهنمان را میدرد و ما هرگز نگفتهایم زندان دوست داشتنیتر است از آنچه مرا بدان میخوانند...
یوسف! یعقوب منتظر است؛ پیرهن ما، اما بوی عشق نمیدهد.
یوسف! برای ما خوابی ببین. جهان بدون رویا میمیرد. رویای گاوهای فربه و خوشههای سبز.
رویایِ ستارهای كه سجده میكند...
#عرفان_نظرآهاری
@lightworkers
برای هر ستاره ای که ناگهان
در آسمان غروب می کند
دلم،
هزار پاره است
دل هزار پاره را
خیال آنکه،
آسمان
همیشه و هنوز
پر ستاره است،
چاره است ...
#محمد_زهری
@lightworkers
هندوها دنیا را به چهار دوره تقسیم کردهاند:
عصر اول را "ساتی یوگا" یا عصر حقیقت نامیدند. در آن دوره توجه مردم فقط به حقیقت بود.
عصر دوم را "ترتا" نامیدند، به معنای سه پایه؛
عصر اول چهار پایه داشت، میز بود، بعد یک پایهاش از دست رفت و تبدیل به سه پایه شد. ولی هنوز جستجو به دنبال حقیقت وجود داشت، اما شدت و اشتیاق به آن کمتر شده بود. روی چهار پایه تعادل کامل است، اما روی سه پایه تعادل خوب نیست و نمی تواند کامل باشد اما همچنان جستجو وجود دارد.
عصر سوم را "دو آپار" نامیدند؛ یعنی دو پایه. اکنون حتی تعادل عصر دوم نیز از بین رفته. تو نمیتوانی روی دو پایه میز بسازی، تعادل برقرار نمیشود، اما همچنان نیمی از اشتیاق وجود دارد.
عصر آخر که بر اساس محاسبات هندوها ما اکنون در آن زندگی میکنیم
کالی یوگا نام دارد. عصر تاریکی، عصر نابینایی، عصری که کسی به دنبال حقیقت نیست
مردم بیشتر دلواپس زندگی معمولیشان هستند تا کشف حقیقت
آنها کل زندگیشان را مشغول چیزهایی هستند که سرانجام از بین رفتنی است.
کل زندگیشان میتوانست تجربه عظیمی از روشن بینی باشد، جستجو به دنبال ریشههای زندگی و خرسندی و خشنودی کامل.
آنها میتوانستند به تمام آن شادی و لذتی که کائنات در دسترس شما قرار داده برسند
آنها میتوانستند برقصند و بخوانند و از تمام زیباییهای هستی لذت ببرند. اما چون کور بودند مشغول بازی با اسباب بازیها شدند. هرگز به این اهمیت ندادند که چیزی بیشتر از این اسباب بازیها وجود دارد.
این تقسیمبندی نمادین زمان، حقیقت معینی را در خود دارد
امروزه یافتن کسانی که به راستی و با هر هزینهای آماده پریدن به درون کائنات و مشتاق یافتن حقیقت باشند بسیار سخت است.
@lightworkers
هر انسانی کلمهای است که
معنی آن را با رفتارهای خود میآفریند
و زیبنده است از خود بپرسد
که من کدام کلمه هستم...
#الهی_قمشهای
@lightworkers
مسافر خوب هیچ نقشهی
از پیش تعیین شدهای برای سفر ندارد...
#لائوتسه
میتوان زندگی را همانند یک سفر دید، اما نه سفری تفریحی یا به اصطلاح امروزی توریستی، بلکه سفری اکتشافی. توریستها با یک برنامهی از پیش تعیینشده، مثلا سهشب و چهار روز، به مکانهایی از قبل نشانهگذاری شده میروند و انتظار دارند که چه بخورند و چه بپوشند و چه ببینند و چه بکنند و عاقبت هم بازگردند به همان جایی که از آن عزیمت خود را آغاز کرده بودند. اما زندگی آنچنان که بر ما پدیدار میشود اینگونه نیست. مسیری یکطرفه است و معلوم هم نیست چند شب و چند روز میزبان ما باشد. چه بخوری و چه بپوشی و چه ببینی و چه بکنی هم در آن به بسیاری عوامل بستگی دارد که غیرممکن است بتوان همهاش را پیشاپیش تعیین کرد...
مواجههای اصیل با زندگی همچون پیمایش یک مسیر اکتشافی جدید در دل طبیعت است. درست است که به طور کلی از کوه و جنگل و صحرا و دریا میتوان شناختی حاصل کرد، اما هر جادهی بکری که برای نخستین بار پیموده میشود سرشار از شگفتیهاست، شگفتیهایی که میتوانند معجرهگون و یا کشنده باشند، چراکه زندگی همزمان وحشی و محل تنازع بقاء، و زیبا و مسحورکننده است. برای آنانی که به تعبیر نیچه به زندگی آری میگویند، این سفر یک اکتشاف درونی است، فرصتی برای تحول و فراروی از خویش و بازآفرینی خویش. گشوده بودن به روی حیرت بودن چه در خانه باشی، چه در محل کار،چه در خلوت باشی و چه در جلوت، چه در شهر باشی و چه در سفر، فرقی نمیکند، در همه حال تو را به تحول فرامیخواند. به همین خاطر است که لائو تسه میگوید: فرزانه هر روز جهان را سیر میکند، بیآنکه از خانه بیرون شود. اما زیستن زندگی با یک برنامهی ذهنی از پیش مشخص و تلاش برای کنترل همهجانبهاش و سفر کردن با نیت مصرف کردن، به ظاهر پویاترین زندگی را هم در باطناش پوچ میسازد...
سفر داریم تا سفر، زندگی تا زندگی. نقشههای موجود هیچکدام به گنج نمیرسند، برای جستن گنج باید ابتدا گم شد. و باز هم از همینرو لائوتسه میگوید: ندانستن، دانستن راستین است...
#وحید_شاهرضا
@lightworkers
کسی از لین چین مرشد بزرگ پرسید،
اگر کسی بياید و به تو حمله کند چه میکنی؟
او شانههایش را بالا انداخت و سپس گفت، بگذار بیاید و خواهم دید! نمیتوانم از قبل آماده باشم.
نمیدانم؛ شاید بخندم، یا شاید بپرم و او را بکشم! شاید هم اهمیتی ندهم...
ولی هماکنون نمیدانم.
آن لحظه تصمیم میگیرد، نه من!
آن تمامیت تصمیم میگیرد؛ نه من.
چگونه میتوانم بگویم که چه خواهم کرد؟
انسان روشنضمیر با ذهن خودش زندگی نمیکند.او در اطرافش چهارچوبی ندارد؛
یک تهیبودن وسیع است.
هیچکس نمیداند که در آن لحظه خداوند توسط او چگونه عمل خواهد کرد.
او مزاحم نخواهد بود همین، زیرا کسی وجود ندارد تا مانع باشد....
@lightworkers
از امروز عاشقانِ مولانا تا ۲۶ آذر سالگرد وصال مراسم بزرگداشت جشن و سماع دارند.
مرگ ما هست عروسیِّ اَبَد
سِرِّ آن چیست؟ هو الله احد
روز درگذشت مولانا را روز عُرْس یا عُرُس یا عَروس می گویند چون عُرس و عُرُس به معنی سور و عروسی است.
می گفتند که این مرگ پلی است که ما را متصل می کند و پیوند می دهد به معشوق ازل و لم یزل.
وصالِ عاشق به معشوق،
عروج ملکوتی حضرت مولانا معروف به روز عُرُس تهنیت باد.
بحث انسان کامل یکی از پردامنه ترین مباحث عرفانی است که با عرفان و تصوف ابن عربی قرین شده است. و زان پس این تعبیر در میان اهل عرفان و تصوف رواج یافت تا بدانجا که رسالات مفرده ای در این باب نگاشته شد. ابن عربی در فصوص الحکم. فصّ آدمی به نحو مبسوطی در این زمینه، بحث کرده است. او انسان را کون جامع میداند. زیراکون در اصطلاح عرفا عبارت از عالَم هستی است. یعنی انسان زبده و سُلافه هستی است. و انسان در واقع روح عالم و عالم، جسد اوست. یعنی جهان بدون در نظر گرفتن انسان، کالبدی است مرده و جامد. از اینرو ابن عربی گوید: فَإِنَّهُ لَوْلَمْ يَكُنْ مَوْجُوداً به كَانَ كَجَسَدٍ مُلْقَى لَا رُوحَ فِيهِ. بدین سان انسان کامل را نسخه تامّه عالَم دانسته اند. چنانکه عزیزالدین نسفی، گوید: بدان که هر چیز که در عالم کبیر اثبات می کنند باید که نمودار آن در عالم صغیر باشد تا آن سخن راست بود. از جهت آنکه عالم صغير، نسخه و نمودار عالم کبیر است. و هرچیز که در عالم کبیر هست در عالم صغیر نمودار این است. شیخ محمود شبستری در بیان مقام انسان
کامل گوید:
یکی ره برتر از کون و مکان شو
جهان بگذار و خود در خود جهان شو
#انسان_کامل
@lightworkers
ای درویش جمله خلقِ عالم همه روز در خیال و پندارند که مگر وجودی دارند و بکاری مشغولند و طلب مقصودی میکنند و نمیدانند که:
"بهجز خدایتعالى هیچچیز و هیچکس را وجود نیست و نبوده و نخواهد بود، خدایست که موجود است و همیشه بوده است و خواهد بود."
اگر فهم نکردی روشنتر بگویم:
بدانکه اگر کسی از موم صد چیز بسازد بضرورت صد شکل و صد اسم پدید آید و در هر شکلی چندین اسامی دیگر باشد. اما عاقل داند که بغیر موم چیز دیگری موجود نیست و اینجمله اسامی که پیدا آمده، اسامی موم است. که این فقط موم بود که بجهات مختلف و باضافات و اعتبارات آمده است.
"با خودی کفر و بیخودی دین است
هرچه گفتیم مغز آن این است"
#کشف_الحقایق
#عزیزالدین_نسفی
@lightworkers
باشد که برکت دیدن آنچه هست را یافته باشی،
بدون اینکه در دام جهالت «دانستن» افتاده باشی...
باشد که به شیوههای بیشمار حس کنی،
رگ و ریشهی بدنت را،
که خود را به سوی جهان هستی پیچ و تاب میدهند...
باشد که به نشانههای عمیقِ زایش توجه کنی:
به پاهایت که به سوی نادیده قدم بر می دارند،
به سر خود که به سوی شیء نادیده دیگری میچرخد،
به دستهایت که خود را دردمندانه گشودهاند،
تا برکت دهند همان اندازه که برکت دریافت میکنند.
به اینکه بدن تو حتی در عدم قطعیتها، با شکوه خیال انگیزی حرکت میکند که فرای فهم است...
#پیتر_دلیوو
@lightworkers
آن دل که گم شدهست هم از جان خویش جوی
آرام جان خویش ز جانان خویش جوی
دو چشم را تو ناظر هر بینظر مکن
در ناظری گریز و ازو آن خویش جوی
نقلست از رسول که مردم معادنند
پس نقد خویش را برو از کان خویش جوی
#حضرت_مولانا
@lightworkers
راه رهایی از رنج در این هشت چیز خلاصه میشود؛
1- بینش
1-1-دیدگاه درست: دیدن واقعیت همانگونه که هست نه آنگونه که به نظر میآید. آگاهی از آیین نیک (دین، مکتب یا مذهب درست و چهار حقیقت شریف).
1-2- نیت درست: نیت دستیابی به توان دست کشیدن و چشمپوشی از چیزها. نیت رسیدن به آزادی و بیآزاری.
2-اخلاقمداری
1-2- گفتار درست: شیوه گفتاری که بیدروغ و بیزیان باشد. خودداری از دروغ گویی، بدگویی، درشت گویی (ناسزا، متلک، ....)، یاوه گویی (حرف از روی نادانی و حرّافی بیمورد).
2-2-کردار درست: کردار به شیوهای بیزیان. خودداری از آزار، کشتار و تبعیض موجودات، خودداری از گرفتن آنچه به تو تعلّق ندارد، رابطه جنسی نامناسب (رابطه با زور، رابطه با فرد متأهل، رابطه با کودکان نابالغ).
3-2-معاش درست: معاشی بیزیان. خودداری از مشاغلی که باعث آزار است: اسلحهفروشی، حیوانفروشی، اِعمال و تلقین نظر به دیگران (به هر اسمی. حتّی به اسم گسترش آیین یا هدایت) بهویژه اگر با زور و ارعاب باشد، رباخواری، کلاهبرداری، رمالی، جادو و غیره.
3- تمرکز روانی
1-3-کوشش درست: کوشش برای بهبود. گام نخست: دور ماندن از خواستههای ناشایست همراه با شکوفا کردن تمایلات خوب. گام دوم: غلبه کامل بر عادات ناشایست همراه با ایجاد عادات نیک.
2-3- اندیشه درست: رسیدن به آگاهی که از طریق آن بتوان اصل واقعیت چیزها را با ذهنی بازدید. آگاه بودن از واقعیت موجود در درون خود، بدون میل و نیاز یا بیرازی از آن. اندیشه آزاد از کام و شهوت، آزاد از بدخواهی و آزاد از ستمگری.
3-3-تمرکز درست: مراقبه یا تمرکز صحیح که از آن به عنوان چهار درونپویی Dhyāna نخست یاد شدهاست. ذکرگویی چندان توصیه نشده ولی ممنوع نیست.
بینش
بخش آخر راه هشتگانه، یعنی جهانبینی درست و پندار درست، تشکیلدهندهٔ بینش (پرگیا) است. رسیدن به بینش یا به عبارتی حکمت اعلاء، در بوداگرایی به معنی یافتن دسترسی مستقیم به واقعیت نهفته در پشت چیزها و یافتن بینشی فراسوی هرگونه شناخت است. این گام پس از گامهای درستکاری و یکدِلگی میآید و نتیجهٔ یک درونپویی ویژهٔ بودایی است. جهانبینی درست، همان درک کامل چهار حقیقت شریف و پندار درست، همان مهرورزی و عشق است که ذهن را از شهوت، بدخواهی و ددمنشی میپالاید. اینها راه را برای رسیدن به بینش فراشناخت هموار میسازند.
اخلاقمندی
اخلاقمندی که در راه هشتگانه به گونهٔ گفتار درست، کردار درست و معاش درست آمده، دستورهایی اخلاقی مانند خودداری از کشتن و دروغگویی را در بر میگیرد. یک بخش از درستکاری در بوداگرایی، مربوط به دهش (دانا) میشود. این دهش تنها به مواردی مانند صدقه دادن و سخاوتمندی محدود نمیشود و معنی مشخص دینی دارد؛ یعنی تأمین نیازمندیهای روزانه سانگها (جامعه راهبان بودایی). اعضاء سانگها نیز به نوبه خود به دهش میپردازند. دهش آنها، بالاترین دهشها یعنی آموزش آیین بودا (دارما) است.
تمرکز روانی
مفهوم دوم راه هشتگانه یعنی دل را یکدله کردن یا کار کردن بر روی تمرکز است که سه بخش کوشش درست، توجه درست و تمرکز درست را در بر میگیرد. در این مرحله تمرکز شدیدی دست میدهد که در آن اندیشنده، با موضوع اندیشه یکی میشود. این پدیده، شهود و رسیدن به فراشناخت نیست، بلکه یک پدیدهٔ روانی است. اینکار از راه یوگا و درونپویی انجام میگیرد. بوداگرایی همانند دیگر کیشهای هندی، ذهن را ابزار بنیادین رهایی میداند و بر ورزیدگی درست ذهن تأکید میکند. آماج کوشش درست، یکپارچگی ذهنی و جلوگیری از پراکندگی اندیشه است. توجه درست، باعث آگاهی از احساسات و آگاهی از کنشهای بدن و ذهن میشود. این تمرینات سرانجام ما را به تمرکز درست میرساند که رسیدن به حالات گوناگون آگاهیهای خلسهآمیز در حین درونپویی (مراقبه) است و با آزمودن خشنودی بزرگی همراه است. رسیدن به این حالات را دروننگری (دیانا) مینامند.
#راه_هشتگانه
#بودا
@lightworkers
راه شریفه هشتگانه؛
از اصول اصلی آموزههای بودا است. این راه به باور بوداییان راه رها شدن از رنج (dukkha) و رسیدن به بیداری روحی است.
راه شریفه هشتگانه که نسخهٔ تجویز انسان روشنضمیر (بودا) برای درمان رنجهایی است که همه موجودات دچار آن هستند، خود به سه قسمت دستهبندی میشود: اخلاقمندی (سیلا)، تمرکز ذهن (سَمادی) و خرد (پانیا). این سه مفهوم هستهٔ تمرینهای معنوی بودا را میسازند.
هشت جزء این راه که در این سه قسمت قرار میگیرند عبارتاند از: دیدگاه درست، نیت درست، گفتار درست، کردار درست، معاش درست، کوشش درست، اندیشه درست، و تمرکز درست.
#بودا
@lightworkers
مستمع همچون آرد است پیش خمیر کننده
کلام همچون آب است در آن آرد
آنقدر آب ریزند که
صلاح اوست...
@حضرت_مولانا
@lightworkers
پرورش تمرکز
با عمل به سیلا (اخلاق مندی)، می کوشیم گفتار و اعمال فیزیکی خود را کنترل کنیم. اما علت رنج در اعمال ذهنی است. اگر ذهن همچنان در اشتیاق و بیزاری، در اعمال زیانبار ذهنی، دست و پا زند صرف بازداشتن کردار و گفتارمان بی فایده است. اگر دائماً با خود در جنگ باشیم هرگز نمی توانیم شادمان باشیم دیر یا زود، اشتیاق و بیزاری فوران می کنند و ما سیلا را زیر پا میگذاریم و به خود و دیگران زیان می رسانیم. از لحاظ عقلانی شخص ممکن است دریابد که ارتکاب اعمال زیانبار، نادرست است. در کل در طی هزاران سال، همه مذاهب درباره اهمیت اخلاقیات موعظه کرده اند اما وقتی وسوسه بروز کند، ذهن را مغلوب کرده و شخص سیلا را زیر پا می گذارد. یک شخص الكلى ممكن است بخوبی اطلاع داشته باشد که نباید بنوشد چــون الکل برایش زیانبار است. اما باز وقتی اشتیاق بروز کرد، به الکل پناه آورده و مست می شود. او نمی تواند جلوی خود را بگیرد، چون هیچ کنترلی بر ذهن خود ندارد اما وقتی شخص بیاموزد که دست از انجام اعمال ذهنی زیانبار بردارد، خودداری از گفتار و کردار زیانبار ساده می گردد.
از آنجا که مشکل ریشه در ذهن دارد، باید در سطح ذهنی با آن مقابله کنیم. بدین منظور باید به انجام (بآوانا)، گردن نهیم که لفظاً به معنی پرورش ذهنی است و به زبان عامیانه "مراقبه" نام گرفته است. از زمان بودا با منسوخ شدن عمل به بآوانا، معنای این واژه در ابهام فرو رفته است. در دوران اخیر این واژه به هر نوع اعتلای روحی یا پرورش ذهنی اطلاق میشود؛ حتا فعالیت هایی چون خواندن، گفتن، شنیدن و یا فکر کردن در مورد (دامما). حتا واژه "مديتيشن" که رایج ترین برگردان انگلیسی از بآوانا است بگونه ای رایج تر به فعالیت هایی بسیار، از استراحت ذهنی، رؤیاپردازی و تداعی آزاد گرفته تا خود هیپنوتیزم، اطلاق می گردد. تمامی اینها با آن چه بودا از بآوانا (مراقبه) منظور داشت فاصله دارد. او این واژه را برای تمرینات ویژه ذهنی و روش هایی دقیق برای متمرکز کردن و پالایش ذهن به کار برد بآوانا شامل دو قسمت است؛
۱-پرورش تمرکز (سمادی)
۲- تربیت فرزانگی (پانیا)
پرورش تمرکز، پرورش آرامش (سامان) (بآوانا) و پرورش فرزانگی پرورش بصیرت (ویپاسانآبآوانا) نامیده شده است. عمل به بآوانا با تمرکز آغاز می شود که دومین بخش از راه هشتگانه والا است. آموختن این عمل سودمند به منظور به کنترل درآوردن فرایندهای ذهنی و مسلط شدن بر ذهن است. سه بخش از راه هشتگانه والا در این قسمت قرار می گیرند: تلاش درست و نیک، آگاهی درست و نیک و تمرکز درست و نیک.
#آموزه های_بودا
#تمرکز
#پرورش_فکر
@lightworkers
نه آن شیرم که
با دشمن برآیم
مرا این بس که
من با من برآیم...
#حضرت_مولانا
@lightworkers
