uk
Feedback
MMMojahedi 🍀 محمدمهدی مجاهدی

MMMojahedi 🍀 محمدمهدی مجاهدی

Відкрити в Telegram

🍀 نقد و نظر خود را درباره‌ی مطالبی که این‌جا منتشر می‌شود، می‌توانید به این نشانی با نگارنده در میان بگذارید: @MMMojahedi

Показати більше
2 149
Підписники
-124 години
-27 днів
-1630 день
Архів дописів
‎ آموزش و امور نخبگان پژوهشکده تحقیقات راهبردی دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام برگزار می‌کند: ‎نشست تخصصی درس آموخته های راهبر
‎ آموزش و امور نخبگان پژوهشکده تحقیقات راهبردی دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام برگزار می‌کند: ‎نشست تخصصی درس آموخته های راهبردی ۱۴۰۴

برای ذهن‌های تاکتیک‌اندیش نظامی-امنیتی پیروزی یعنی پیروزی «در» جنگ ولی رهبری راهبرداندیش ایرانی با حلم و حزم و حکمت، در چهار
برای ذهن‌های تاکتیک‌اندیش نظامی-امنیتی پیروزی یعنی پیروزی «در» جنگ ولی رهبری راهبرداندیش ایرانی با حلم و حزم و حکمت، در چهار دهه‌ی اخیر «بر» جنگ‌های تحمیلی پیروز شده است. ‏در مقاومت دفاعی ایران دربرابر تجاوز تروریستی جاری علیه کشور، ایران باز هم «بر» این جنگ تحمیلی پیروز خواهد شد. محمدمهدی مجاهدی ۷ فروردین‌ماه ۱۴۰۵ @mmojahedi

🔻از فوران نظریه تا انفعال در خیابان؛ چرا نواندیشان حوزوی در بحران‌های ایران غایب شدند؟ ✍ رضا تاران ✔️جامعه‌ای که در آتش اعتراضات، فروپاشی اقتصادی و بحران هویت می‌سوزد، دیگر گوش شنوایی برای نظریه‌های انتزاعیِ نسبت دین و دموکراسی ندارد. در خلأ میان هیاهوی خیابان‌های ۱۴۰۱، التهاب دی‌ماه ۱۴۰۴ و درگیری‌های نظامی ۱۴۰۵، حلقه‌ای از نخبگان فکری که روزگاری پرچمدار آشتی میان «میراث مذهبی» و «جهان مدرن» بودند، به‌طرز محسوسی غایب و کم‌اثر ظاهر شدند. رضا تاران، در پژوهشی انتقادی، نه صرفاً به کالبدشکافی زوال این جریان، بلکه به سیر صعودی و نزولی قدرت آنان از منظر «زمینه‌شناسی ساختاری» پرداخته است. او استدلال می‌کند که مشکل اصلی نواندیشان حوزوی، ضعف تئوریک نیست، بلکه تله‌های عملی مرگباری است که خود در آن گرفتار آمده‌اند: از نداشتن شبکه منسجم و منابع مالی، تا نخبه‌گرایی افراطی، غفلت از فضای مجازی و از همه مهم‌تر، بحران هویتیِ «میانه بودن» که آنان را به نیرویی بی‌طرفدار بدل کرده است. این گزارش، روایت سقوط جریانی است که به جای ارائه «روایت امید»، در حصار برج عاج نظریه‌بازی محبوس ماند و اکنون، برای بقا نیازمند خروج از وضعیت اپوزیسیون و بازگشت به متن جامعه است. 📎 پيوند به متن کامل این مطلب در سایت دین‌آنلاین https://www.dinonline.com/46036/ خواندن این متن در instant view 🆔 @dinonline

سوم اردیبهشت سال‌روز درگذشت میگل د سروانتس ساودرا، خالق «دون کیشوت» است، رمانی که گویی امروز بیش از هر اثری و نظری در علوم سیاسی و روابط بین‌الملل می‌تواند گره از معمای «صعب‌روز و بلعجب‌حال و پریشان‌عالمی» بگشاید که از آمیزش پساحقیقت و پساسیاست زاده شده است. در این عصر عسرت سیاست و ‌حقیقت، نقدها و زنهارها و هشدارهای خبرگان سیاست و روابط بین‌الملل بیش‌تر به «سانچیسم‌ها» یا همان تسخرها و مزه‌پرانی‌های واقع‌بینانه‌ای شبیه است که سانچو پانزا، مهتر دون کیشوت، در رکاب او و در حاشیه‌ی خیال‌بافی‌ها و خام‌دستی‌های او، زمزمه می‌کرد، بی آن که خیال کند سرور سوداپرورش ممکن است او را لحظه‌ای جدی بگیرد. محمدمهدی مجاهدی ۳ اردی‌بهشت‌ماه ۱۴۰۵ @mmojahedi

Repost from حسین قتیب
‏گنجور فقط یک آرشیو دیجیتال نیست؛ حافظه‌ی زنده‌ی ادبیات فارسی است. جایی که شعر و نثر از انحصار کتابخانه‌ها خارج و به متن زندگ
‏گنجور فقط یک آرشیو دیجیتال نیست؛ حافظه‌ی زنده‌ی ادبیات فارسی است. جایی که شعر و نثر از انحصار کتابخانه‌ها خارج و به متن زندگی روزمره برمی‌گردد. در دورانی که هویت‌ها به‌سرعت بازتعریف می‌شوند، گنجور یادآوری می‌کند که ایران نه فقط یک جغرافیاست، بلکه یک سنت زبانی و تخیلی عمیق است که هنوز نفس می‌کشد. گنجور حق ماست. ادبیات حق ماست. دسترسی به آن حق ماست، چه در ایران و چه بیرون آن. دسترسی به آن و سایر منابع فرهنگی و علمی را باز کنید

✍️از تونل چلاو تا شیراز دوره‌ی سعدی (بخش دوم) آنان که با سخنِ شیخ اجل اُنسی دارند می‌دانند که او در جای جای آثارش از ابوبکر بن سعد، اتابک فارس که در سال‌های ۶۲۳ تا ۶۵۸ هجری حاکم بر شیراز و اطراف بود نام برده. هم او را پند و زنهار داده و هم مدح و ثنا گفته. از لحن سعدی پیداست که ارادت و علاقه‌ای قلبی به این حاکم شیراز دارد. سعدی نوع سیاست‌ورزی او را می‌پسندد و سپاسگزار تصمیمات و اقداماتِ اوست. اما او چه کرد که سیاستمدار محبوبِ مرد پخته و جهاندیده‌ای چون سعدی شد؟ مهم‌ترین اقدام ابوبکر سعد در دوران حکومتش این بود که در یکی از آشوب‌زده‌ترین مقاطع تاریخ ایران یعنی هجمه‌ی مغولان، منطقه‌ی تحت فرمان خود را آرام و امن و مرفّه نگاه داشت. در شرایطی که مغولان با ارتش قدرتمند خود شهرها را یکی پس از دیگری فتح می‌کردند و علاقه داشتند که اداره امور مناطق را خود در دست بگیرند، ابوبکر سعد توانست با یکی از زبان‌نفهم ترین قدرت‌های تاریخ پای میز مذاکره بنشیند. او مغولان را متقاعد کرد که در ازای سهمی که از درآمدهای سرشار کشاورزی منطقه‌ی فارس دریافت می‌کنند و دیگر امتیازاتی که می‌گیرند، اداره‌ی امور فارس را به دست نگیرند و لشکر خود را وارد شهر شیراز نکنند. نتیجه این شد که در دورانی که اغلب شهرها و سرزمین‌های جهان اسلام آشفته و زخم خورده از حضور مغولان بود، شیراز و فارس بدل شد به منطقه‌ای امن با رونق اقتصادی. جایی که نقطه‌ای آرام بود برای اهالی فرهنگ و اندیشه تا از شهرهای آشفته‌ی خویش به آنجا سفر کنند و با آرامش به کار فکری خود برسند. خود سعدی نیز بعد از حدود سی و پنج سال دوری از زادگاهش در نهایت بهترین جای عالم برای زندگی را شیراز یافت و در دو سال اوّلی که به شیراز برگشت دو کتاب مهم بوستان و گلستان را نوشت. اقلیم پارس را غم از آسیب دهر نیست تا بر سرش بُوَد چو تویی سایه‌ی خدا امروز کس نشان ندهد در بسیط خاک مانند آستان درت مامنِ رضا... در مقدمه بوستان ابوبکر سعد را با اسکندر و مغولان را با قوم وحشیِ یاجوج و ماجوج مقایسه می‌کند و می‌گوید اگر اسکندر سدّی سنگی مقابل یاجوج کشید تو سدّی از زر مقابل دشمنان کشیدی. یعنی بدون مقاومت و خشونت، با زر شرّ آنها را دفع کردی: سکندر به دیوار روئین و سنگ بکرد از جهان راهِ یاجوج تنگ تو را سدّ یاجوجِ کفر از زر است نه روئین چو دیوار اسکندر است به گمان من سعدی عصاره‌ی عقل ایرانی است و ملّتی که سعدی دارد تکلیفش در چنین دوراهی‌هایی روشن است. از تونل چلاو گرفته تا شیراز دوره‌ی سعدی، وقتی امنیت و حیاتِ افرادی بی‌پناه و بی‌گناه که هیچ جای دعوای ما نیستند وابسته به تصمیمات ماست، اخلاقی‌ترین، شجاعانه‌ترین و عزّتمندانه‌ترین تصمیم آن است که امنیت و رفاه پایدارِ بی‌پناهان و بی‌گناهان در آن باشد. این چند کلمه را به عشق سعدی نوشتم بلکه قلم را از خفقان برهانم و غباری از اینجا بزدایم. شعرها و حرف‌های بسیاری برای گفتن و نوشتن هست که حالا وقتش نیست. بماند برای وقتی که اینترنت به حال آدمیزادی برگردد. باقی بقایتان ارادتمند محمدرضا طاهری @mohammadrezataheri

✍️از تونل چلاو تا شیراز دوره‌ی سعدی (بخش نخست) ایران عزیز ما روزگار پیچیده و پریشانی را می‌گذراند. سلسله‌ای از وقایع تلخ ما را به این جنگ ویرانگر رساند. در چنین احوالی سخن گفتن از احوال، کار دشواری است. چون اگر بخواهی سرت پیش وجدانت بلند باشد و شرمنده‌ی انصاف خودت نشوی باید به تمامی ابعاد مختلف و متضاد ماجرا اشاره کنی. کاری که هم هزینه دارد و هم فرصت و دقّت بسیار می‌طلبد. ساده کردن مسئله و یک‌سویه سخن گفتن کار هوچی‌گران و نان به نرخ روز‌خوران و فرصت طلبان است و صاحب این قلم بنا دارد هیچگاه افسار کلماتش را به دست چنین رذالتی ندهد. زبان بریده به کنجی نشسته صُم بُکم به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم اما در این لحظه به مناسبت "اوّل اردیبهشت‌ماه جلالی" که روز سعدی است می‌خواهم خاطره‌ای نقل کنم: چند ماه قبل به همراه همسرم _که در آن وقت باردار بود_ جاده هراز را به سمت مازندران می‌رفتیم. نرسیده به آمل، در آستانه‌ی شروع جنگل‌ها، در دهانه‌ی ورودی تونلی به نام چلاو همیشه‌ی خدا ترافیک سنگین است. این شرایط دو سبب دارد. یکی آنکه جاده‌ی دو خطّه ناگهان باریک می‌شود و دیگر آنکه به دلیل فعالیت‌های معادنِ بسیار در کوه‌های آن منطقه، کامیون‌های غول‌پیکر فراوانی در آن حوالی رفت و آمد می‌کنند. در ترافیک، مسیر خودمان را به آرامی می‌رفتیم که یکی از کامیون‌‌ها که سعی کرد بپیچد جلوی ما، گوشه‌ای از بدنه‌اش به آینه‌ی اتومبیل ما گرفت و آینه به طور کامل کنده شد. شیشه‌ی پنجره را پائین دادم تا به او اعتراضی کنم. دیدم که راننده از کامیون پیاده شده. مردی لاغر و دراز با چشم‌‌های گود رفته. دهانش کف کرده بود، میله‌ای در دست داشت و همین‌طور فحش‌های رکیک می‌داد و به سمت ما می‌آمد. پیدا بود برای آنکه خسارت آینه را ندهد دستِ پیش را گرفته و می‌خواهد دعوا راه بیندازد. شیشه را بالا دادم که فحش‌ها را همسرم نشنود. در دو سه ثانیه باید تصمیم می‌گرفتم که با این متجاوزِ بی‌ادب چه کنم. کوتاه نیایم و خطراتش را به جان بخرم و هر جور هست خسارت آینه را از او بگیرم تا ادب شود؟ یا راه عافیت و سلامت پیش بگیرم؟ رسید به ما و سعی کرد درِ اتومبیل را باز کند. وقتی نتوانست با مشت به شیشه کوبید. کف از دهانش همینطور می‌ریخت. نگاهی به چهره‌ی وحشت‌زده‌ی همسرم کردم و پایم را روی گاز فشردم و از مهلکه دور شدم. تا چند ساعت بعد حالم گرفته بود. آیا تصمیم درستی گرفته بودم؟ یارو موفّق شده بود با نمایشی که از بی‌ادبی و خشونت به راه انداخته از پرداخت خسارت خطایش فرار کند و لابد حالا دارد به زرنگی خود می‌بالد و به ریش ما می‌خندد! لابد دفعه‌ی بعد هم در چنین شرایطی همین رفتار را با کسی دیگر تکرار خواهد کرد. نکند بر دو راهیِ عزّت-ذلّت عافیت طلبانه راه ذلّت را برگزیده‌ باشم! این تردید با من بود تا همین روزهای جنگ. تجربه‌های تلخ درس‌های بزرگ به آدمی می‌دهد. این روزها احوال پریشان مردم را که می‌نگرم، چشم‌اندازِ آینده‌ی عاری از امیدِ پیشِ رو را که نگاه می‌کنم، میل افسار گسیخته به مهاجرت در میان کودکان و نوجوانان را که می‌بینم، برایم روشن می‌شود که آن روز در دهانه‌ی تونل چلاو، عزّتمندانه ترین، شجاعانه‌ترین و مسئولانه‌ترین کار همان بود که من کردم. گرچه غرور مردانه‌ام آسیب دید اما همسرم و کودک درون شکمش را از یک خطر بزرگ رهانیدم... اما ربط این خاطره با سعدی چیست؟ . . . (ادامه در بخش دوم) @mohammadrezataheri

ناتوانی آموخته‌شده و راه‌های غلبه بر موانع کثرت‌‌پذیری پایگاه اجتماعی نظام قسمت دوم از دو قسمت ۸. برای رهایی از این دام کشنده، به نظر می‌رسد باید مراحل زیر پیموده شود: • از میان حکومت و جامعه، طرف قدرتمندتر، یعنی طرفی که می‌تواند شکست‌هایش را متکی به تفاضل قدرت جبران کند، باید پیش‌قدم شود. این‌جا حکومت طرف قدرتمندتر است. • بپذیرد که که با استمرار رویه‌های انحصاری جاری، بقای نظام و ایران تضمین نمی‌شود. به تعبیر دیگر، شکست نظام و ایران نتیجه‌ی احتمالا محتوم تداوم وضع موجود است. • حکومت باید بر ناتوانی خودخواسته و آموخته‌شده‌ی خود اشراف و غلبه پیدا کند. یعنی باید بپذیرد که با وجود همه‌ی ریسک‌ها، راه‌حلی بیرون از رویه‌های مألوف و جاری هست که انتخاب و اعمال آن راه حل، بقای نظام و ایران را تضمین می‌کند و انتخاب و اجرای و پذیرش ریسک‌های آن از عهده‌ی حکومت بر می‌آید. • یک معادله‌ی ساده و تلخ را در محاسبه‌ی ریسک تصمیم‌گیری درونی کند: شکست نتیحه گریزناپذیر تداوم رویه‌های جاری است، ولی با وجود همه‌ی ریسک‌ها، محتمل است با تغییر رویه‌های جاری بقای نظام ممکن شود. ۹. با طی این مقدمات، شرط امکان حل بهینه و به‌هنگام مسأله‌ی بقا فراهم می‌شود. به تعبیر دیگر، دامنه‌ی راه‌حل‌های مسأله‌ی بقای ایران بسیار گسترده‌تر از پافشاری بر رویه‌های جاری می‌شود. یعنی راه‌حل‌هایی که پیش‌تر نیندیشیدنی بود، اندیشیدنی می‌شود. ۱۰. کم‌هزینه‌ترین و دسترس‌پذیرترین اقداماتی که می‌تواند زمینه‌ی گسترش پایگاه اجتماعی نظام را فراهم آورد از این قبیل است: • گشایش اینترنت • گشایش تدریجی نظارت استصوابی • گشایش تدریجی رسانه‌ی ملی • گشایش تدریجی تشکل‌یابی‌های انتقادی دانشگاهی، مطبوعاتی و مدنی ۱۱. آیا این گشایش‌ها فاقد ریسک و نتایج مطلوب آن‌ها تضمین‌شده است؟ خیر! • احتمالا بر اثر این گشایش‌ها ناهنجاری‌هایی بروز خواهد کرد که دل‌های برخی دل‌سوزان را که به رویه‌های جاری خو کرده‌اند، جریحه‌دار می‌کند. • احتمالا برخی از هواداران ثابت نظام ریزش خواهند کرد. • احتمالا کسانی نامزد و انتخاب می‌شوندکه صرفا آینه‌ی مردم‌انگیزی و مردم‌فریبی خواهند بود. • احتمالا نقدهایی شنیده خواهد شد که معمولا در رسانه‌های عمومی و پلتفورم‌های رسمی نبایستی نشانی از آن‌ها باشد. • احتمالا برخوردهای آتش‌به‌اختیار هم خواهیم دید. و احتمالات دیگر ... ۱۲. این احتمالات درباره‌ی ریسک‌های ترمیم رویه‌های جاری ناواقع‌بینانه نیست ولی به سه دلیل تحمل‌کردنی است: • همین حالا هم که رویه‌های جاری برقرارند، همه‌ی این مخاطرات به شکل نقد و بالفعل دارند تجربه و تحمل می‌شوند و نظام دارد بهای برخورد با همه‌ی این‌ها را می‌دهد. پس بهتر است این بها را برای ترمیم رویه‌های آسیب‌زایی بدهد که احتمال بقای نظام را بالاتر می‌برد نه برای حفظ رویه‌های آسیب‌زا. • احتمال معقولی هست که جامعه پس از مدتی مشاهده و تحمل ناهنجاری‌های ناشی از حذف رویه‌های استصوابی و انحصاری، به‌مرور وارد روند خودترمیمی بشود و به تعادل جدیدی برسد که از وضع کنونی به‌مراتب کم‌آسیب‌تر است. • در این روند، نظام ریزش‌های احتمالی را با رویش احتمالی هواداران مسؤولیت‌پذیری جبران خواهد کرد که حمایت‌شان نه مشروط به برقرار ماندن رانت‌های انحصاری خودی‌ها و حذف رقبا، بلکه از سر مسؤولیت مدنی و شهروندی برای ارتقای خیر عمومی و مشارکتی است. • نه‌تنها مرجعیت خبری، بلکه احتمالا مرجعیت نقد و مرجعیت اوپوزیسیون هم به داخل ایران منتقل خواهد شد و به این ترتیب، هر دو حاکمیت‌پذیرتر و به‌قاعده‌تر خواهند شد. ۲۸ فروردین‌ماه ۱۴۰۵ محمدمهدی مجاهدی @mmojahedi

ناتوانی آموخته‌شده و موانع کثرت‌‌پذیری پایگاه اجتماعی نظام قسمت یکم از دو قسمت محمدمهدی مجاهدی ۲۸ فروردین‌ماه ۱۴۰۵ ۱. صورت مسأله موقتا این است: سیاست‌گذاران و تصمیم‌گیران سیاسی ما می‌دانند که بهتر است پایگاه اجتماعی حکومت کثرت‌پذیر و فراگیر شود، ولی نمی‌توانند چنین کنند. تریدهای اصلی این است: • برای بقای نظام، آیا سیاست‌گذاران و تصمیم‌گیران ما فراگیری و کثرت‌پذیری پایگاه اجتماعی را واجب می‌دانند یا مستحب؟ • برخی معتقدند نظام با پشتیبانی ۱۲ تا ۱۵درصد از ملت و متکی به نیروی نظامی (دربرابر دشمنان خارجی) و نیروی انتظامی و دیگر نیروهای حافظ نظم خیابانی و با همین دستگاه تبلیغاتی (ص و س)که مخاطب اصلی‌اش همان ۱۲ تا ۱۵درصد نیروی وفادار است، می‌تواند بقای خودش را حفظ کند. • برخی دربرابر معتقدند که همین باورحداقلی درباره‌ی حفظ و بقای نظام سبب شده است بقای نظام و ایران به خطر بیفتد. بنابراین، واجب است نظام فراگیری و کثرت‌پذیری پایگاه اجتماعی را برای بقای خودش و ایران جدی دنبال کند و در اولویت بگذارد. ۲. معطوف به مسأله‌ی اصلی، دو سؤال اصلی داریم: الف. علت این ناتوانی چیست؟ ب. چگونه می‌توان این ناتوانی را برطرف کرد؟ ۳. برای بررسی پرسش الف، می‌توان پرسید آیا این احساس ناتوانی ریشه در واقعیت‌های سخت و صلب ساختاری دارد، یا صرفا نوعی ناتوانی خودآموخته (learned disability) است، یا با ترکیبی از علل ذهنی‌ـ‌روانی و ساختاری مواجهیم؟ ۴. بررسی علل ساختاری و راه‌های رفع آن‌ها، مانند اقتصاد سیاسی حامی‌‌پروری (clientelism)، به‌سرعت و به‌سادگی قابل رفع نیستند. تخفیف و رفع آن‌ها مستلزم برنامه‌ریزی‌های سیاسی و اجتماعی زمان‌بر، و اجرای این برنامه‌های دشوار نیازمند همکاری نزدیک میان نهادهای سیاسی و مدنی است، و چنین همکاری‌هایی مستلزم جامعه‌ی تشکل‌یافته و مسؤولیت‌پذیری نهادینه و حکومت حل‌مسأله‌ای و خوش‌ظرفیت است. ۵. برای رفع موانع کثرت‌پذیری و فراگیری حکومت و مقدم بر چنان برنامه‌ریزی‌‌های سیاسی و اجتماعی و همکاری‌های سیاسی‌ـ‌مدنی که در نکته‌ی چهارم ذکر شد، سیاست‌گذاران و تصمیم‌گیران سیاسی و اجتماعی باید در گام نخست، خودشان به امکان‌پذیری چنان تغییرات ساختاری بزرگی باور، و برای تحمل دشواری‌های آن آمادگی ذهنی و روحی‌‌ـ‌روانی داشته باشند. یعنی شرط امکان چنین راه‌حل‌هایی گذار از موانع ذهنی فلج‌کننده است. ۶. جامعه و حکومت ما ویژگی‌های مشترک دارند و آیینه‌آسا، یک‌دیگر را بازتاب می‌دهند. یکی از این ویژگی‌های مشترک این است که بخش مهم و اثرگذاری از حکومت و جامعه هر دو به این نتیجه رسیده‌اند که برای بقا و ارتقای نظام و ایران، نمی‌توانند متقابلا به یک‌دیگر اعتماد کنند: • بخش‌هایی از این جامعه معتقد شده است که همه‌ی راه‌های اصلاح را پیموده و آزموده و سرش هر نوبت سخت‌تر از پیش به سنگ خورده و راهی برای اصلاح از درون باقی نمانده. • بخش مهمی از حکومت هم به این جمع‌بندی رسیده که باید به راضی نگاه داشتن همین جمعیت ۱۲ تا ۱۵درصدی حامیانش و حمایت همیشگی همین اقلیت اکتفا کند و اگر در این جهان پرآشوب و پر از عدم‌تعین، بخواهد کمی درها و پنجره‌ها را باز کند، آن قدر عدم‌قطعیت بر سرش آوار می‌شود، که از عهده‌ی اداره‌ی آن‌ها و به‌تبع از عهده‌‌ی اداره‌ی کشور و جمع‌ و جور کردن خیابان بر نخواهد آمد. ۷. این پدیده را به تبع مارتین سلیگمن، می‌توان «ناتوانی آموخته‌شده» در مقیاس سیاسی‌ـ‌اجتماعی دانست. این یک عارضه‌ی روان‌شناختی اجتماعی است که در نتیجه‌ی شکست‌های پیاپی اقدامات مدنی و سیاسی جامعه و حکومت را نسبت به کارآیی نهادهای قانونی و متعارف و سرمایه‌های اجتماعی و مدنی بدگمان می‌کند و هر دو را به این جمع‌بندی می‌رساند که بهتر است راه‌های غیرمتعارف را بیازمایند: بخشی از جامعه به استقبال تجاوز صهیونیستی‌ـ‌آمریکایی و انقلاب معکوس می‌رود و هم‌زمان، بخشی از حکومت هم که خود را در محاصره‌ی دشمنان خارجی و جامعه‌ای ناراضی می‌بیند، خود را در جامعه منزوی می‌کند و از خیر پایگاه متنوع و فراگیر و کثرت‌پذیر می‌گذرد و در تله‌ی مقارنت فشار بیرونی و فرسایش درونی گرفتار می‌شود. دنباله دارد ... @mmojahedi

‏محدودیت اینترنت در ایران هم موجب تبعیض است و هم تحقیر. محروم کردن مردم از اولیات دنیای جدید، مانند گوگل کردن، باعث عصبانیت هر روزه می‌شود، بویژه آنکه بخشی از جامعه در همین فضا، آزادانه به اینترنت دسترسی دارند؛ آنها که اتفاقا به دلایل امنیتی در شرایط جنگی نباید دسترسی داشته باشند.

Repost from N/a
رابطه تاکسیک نخبگان و دولت پیام افشاردوست ۲۲ فروردین ۱۴٠۵ یاسر عرب مستندساز و فعال فرهنگی-رسانه‌ای، یادداشتی منتشر کرده با این ترجیع‌بند که «حاکمان یادشان باشد...» و بیست مورد از وعده‌ها و شعارهای امروز حاکمان را لیست کرده که مبادا در آینده «طبق سنوات قبل» یادشان برود. او نوشته، اگرچه خودش هم می‌داند که این حرف‌ها اقتضای امروز است و با تغییر شرایط عوض خواهد شد. اما می‌خواهد بگوید، شاید برای «ثبت در تاریخ» یا به این امید که این‌بار بر خلاف «سنوات قبل» بر خلاف تمام شواهد و انتظارات، معجزه‌ای شود. این فقط رویکرد یاسر عرب نیست، بسیاری از نخبگان اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ما در مواجهه با دولت رویکردی مشابه دارند؛ «ما گفتیم و آن‌ها نشنیدند». به تعبیر بهاره آروین نوعی از «انسان‌انگاری» در مواجهه ما با دولت فراگیری دارد. به این معنی که ما فکر می‌کنیم دولت انسانی است که عقل، حافظه، وجدان و عواطف دارد. می‌توان او را نصیحت کرد، از اشتباهاتش یاد می‌گیرد، شرمنده می‌شود و خجالت می‌کشد! واقعیت این است که حتی اگر حاکمان هم به چنین احساساتی دچار شوند باید بتوانند نیرویی بسیج کنند، ائتلافی بسازند و فرایندی را طراحی و اجرا کنند که نیازمند بستری مساعد است. در سال‌های اخیر که ضعف و ناتوانی دولت تشدید شده، بعضی از تحلیل‌گران با افتخار در پیش‌بینی شکست‌های آتی از یکدگیر سبق می‌گیرند. چه کسی زودتر گفت اینبار هم به نتیجه نمی‌رسیم؟ «من که از همان اول می‌دانستم»! دولتِ ناتوان از حل مسئله، دائما آماج درخواست‌ها ومطالبات گروه‌های مختلف قرار می‌گیرد و با هر شکستِ پیشاپیش معلومی، بخشی دیگر از مشروعیت و اعتبارش را از دست می‌دهد. عباس عبدی در یادداشتی با عنوان «سیاست زرگری» ویژگی‌های این ادبیات سیاسی را شرح داده است. نخبگان با دولت وارد یک رابطه سرزنش دائمی و مشروعیت‌زدایی از هم شده‌اند، همان که محمدمهدی مجاهدی رابطه‌ی هم‌فرسا می‌نامد. نمونه‌ی اعلای این سرزنشگری و ملامت دولت را در پروژه «حافظه تاریخی» می‌توان سراغ گرفت. مسئله دوگانه‌ی نقدِ مولد و نقدِ مخرب نیست، مسئله خلق یا تخریب ظرفیت است. از این نظر تلاش‌های ارزشمند نخبگان فرهنگی-رسانه‌ای چون یاسر عرب در راستای توانمندسازی جامعه شایسته تقدیر است، اما هرگونه تضعیف دولت این تلاش‌ها را خنثی می‌کند، و کشور را در تله‌ی حکومتِ ضعیف-جامعه‌ی ضعیف می‌اندازد. حالا که سایه‌ی جنگ برسر کشورست و تخریب زیرساخت‌ها و ترور و انزوای چهره‌های میانه‌رو، دولت را بیش از پیش کم‌ظرفیت کرده است، بر نخبگان است که بجای بار کردن انتظاراتی بر دوش دولت که همگی پیشاپیش می‌دانیم از عهده‌ی حملش بر نمی‌آید، اولاً بر مبنای پذیرش «منطقِ قدرت» و «منطقِ موقعیت» واقع‌بینی را گسترش دهند و ثانیاً نه تنها از تمرکز بر بیان ضعف‌ها و «سیاست‌ زرگری» پرهیز کنند و نقاط قوت و پیشنهادات مشفقانه و شدنی مطرح کنند، که خود دست به کارِ خلق قدرت و توانمندسازی جامعه، حکومت یا هردو، به نحوی هم‌افزا شوند. @porseshetosee

اخلاق مبارزه در مرحله‌ی دیپلماتیک جنگ و جنگ دیپلماتیک چرخ ماشین‌افزار جنگ تحمیلی اسرائیل و آمریکا با مقاومت جانانه‌ی جامعه و حکومت ایران به دست‌انداز افتاده است. آتش‌بس لرزانی که در عمل از امروز شروع شده، یکی از نشانه‌ها یا پیامدهای همین دست‌انداز است. در این هنگام و هنگامه، بازار تحلیل‌هایی هنجاری و تجویزی هم داغ شده است که متکی به شیب رسانه‌ی ملی و جبهه‌ی مقاومت مدنی و شهروندی و خیابانی، از سیاست‌گذاران و سیاست‌گزارانی که شجاعانه وارد مرحله‌ی دیپلماتیک جنگ و جنگ دیپلماتیک شده‌اند، جسارت‌ستانی می‌کنند. اندیشه‌ی هنجاری و تجویزی درباره‌ی سیاست به‌ویژه در وضعیت‌های حدی و بحرانی، تنها وقتی وجاهت دارند و قابل‌اعتنا هستند که بشود به شیوه‌ای سنجش‌پذیر، نسبت مستقیم‌شان را با حل بهینه و به‌هنگام ریشه‌ای‌ترین مسأله‌ها برای تأمین وسیع‌ترین دامنه از خیرات عمومی در مقیاس آینده‌ی پیش‌بینی‌پذیر یک ملت نشان داد. وگرنه، به ظن قوی و احتمال بالا با تجویزها و توصیه‌هایی مجازی یا مزاجی مواجهیم که بهای سنگین اعتبارسنجی آن‌ها را باید چندده میلیون جمعیت کنونی کشور و چند نسل آینده بدهند. درباره‌ی جسارت‌ستانی‌هایی از این دست، مایلم علاوه بر این بر این یادداشت، مطلبی را که به مناسبتی مشابه پیش‌تر نوشته شده، یادآوری کنم: «به یاری حق، خاطره‌ی پایایی و پایداری تمدنی ایرانیان باز هم بیدار خواهد شد و نقش تاریخی خود را بازی خواهد کرد و این سرای پارسایان را دربرابر امواج ایران‌ویران‌گرِ توهم و خودبزرگ‌بینی و بی‌خردی و خودفریبی از درون و برون پاسداری خواهد کرد. وظیفه‌ی ما در برابر گله‌ای از خوک‌های وحشی که به سرای آب و آیینه و آبگینه‌ی ایران هجوم آورده است، از یک سو پاک نگاه داشتن این حریم بلورین از آلودگی‌هاست یعنی باید بپاییم وقتی با غول‌ها و هیولاها چشم‌درچشم و پنجه‌درپنجه می‌شویم، خودمان از درون غول و هیولا نشویم. از سوی دیگر وظیفه‌ی ما پاس داشتن جریان زندگانی و زیست‌پذیری در این ایوان آب و آیینه و آبگینه در هنگامه‌ای است که “ز منجنیق فلک سنگ فتنه می‌بارد.” ادای این هر دو وظیفه به نگاه‌بانی از چراغ لاله در مصاف تندباد می‌ماند؛ ظرافت و خرد و حزم و حلم و دوراندیشی و ژرف‌نگری و پایایی و بردباری می‌خواهد؛ کاری از درشت‌گویی و رجزخوانی و فهرست آرزوها را بلندتر نوشتن و با هیاهو سفارش دادن بر نمی‌آید. از شکست با استعاره‌ی پیروزی استقبال نکنیم. پیروزی ما بر دشمن آن نیست که در ازای آن، انسجام سرزمینی و امکان تداوم حیات ملی خود را درباخته باشیم. اگر برخی دوستان ما به فکر زیست‌پذیر ماندن ایران برای ده‌ها میلیون ایرانی و نسل‌های آینده نیستند و آن را فدای فتح آسیاب‌های بادی بر فراز قله‌های وهم و خودفریبی می‌کنند، لااقل از میل اکیدشان به پیروزی و کسب سلطه و قدرت مدد بگیرند و نگران حکمرانی‌ناپذیر شدن یک سرزمین زیست‌ناپذیرشده باشند. ۱۰ فروردین‌ماه ۱۴۰۵» ۲۱ فروردین‌ماه ۱۴۰۵ محمدمهدی مجاهدی @mmojahedi

هو الشهید در گرامی‌داشت اربعین شهادت جان‌های روشنی که بامدادِ نهم اسفند ۱۴۰۴، آغازین روز دومین شبیخون آمریکایی‌ـ‌صهیونیستی به ایران، پاک از غبار تن رهیدند، و گرم و چالاک و روان، پروازکنان به بارگاه شهادت رسیدند. یادآوری شعری در گرامی‌داشت شهیدان مفقودالاثر جنگ تحمیلی هشت‌ساله سروده‌ی محمدعلی مجاهدی (پروانه)
سوخت آن سان که ندیدند تنش را حتّی گرد خاکستری پیرهنش را حتّی در دل شعله چنان سوخت که انگار ندید هیچ کس لحظه افروختنش را حتّی حیف! از این دشت پر از لاله گذشت و نگذاشت برگی از شاخه‌گل نسترنش را حتّی داغم از این که نمی‌خواست که گل‌پوش کنند با گل سرخ شقایق بدنش را حتّی داشت با نام‌ونشان فاصله آن حد که نخواست بر سر دست ببینند تنش را حتّی دل به دریا زد و دریا شد و اما نگذاشت موج هم حس کند آبی شدنش را حتّی چه بزرگ است شهیدی که نهد بر دل تیغ حسرت لحظه‌ی سر باختنش را حتّی نتوان گفت که عریان‌تر از این باید بود با شهیدی که نپوشد کفنش را حتّی دوش می‌آمد و می‌خواست فراموش کند خاطرم خاطره‌ی سوختنش را حتّی
۲۰ فروردین ۱۴۰۵ @mmojahedi

🎙️فایل صوتی دکتر عبدالکریم سروش: • دعای امام سجاد برای رزمندگان و مرزداران • سروده ای وطن • تفسیر نوینی از آیات سوره نساء درباره مصلوب شدن عیسی (ع) • سروده بیا برای شهیدان نماز بگزاریم یوتیوب: @DrSoroush

شما رنج بسیار برداشتید بر و بوم آباد بگذاشتید نباید که این رنج بی‌بر شود به ناز و تن‌آسانی اندر شود به نام «سلام» که نام فراموش‌شده‌ی خداوند است. این نوبت، پس از ۳۹ روز، وقفه‌ای ناگهان و غیرمترقبه در میانه‌ی جنگ نامشروع و تحمیلی آمریکا و اسرائیل بر ضد ایران و ایرانیان افتاده است. عهدشکنی نه‌تنها خوی و خصلت مسلط دشمن، که طبیعت ثانوی اوست. این آتش‌بس ناگهان هم از دست‌برد طبیعت بیمار دشمن در امان نیست و بهانه‌تراشی برای نقض آن هیچ نامحتمل نمی‌نماید. در مجال فراغت از این جنگ تحمیلی (که به رغم پیمان‌شکنی‌های دشمن، خداوند صلح و سلام را می‌خوانیم که توقفش دیر بپاید و به قرار و ثبات پایدار و تامین منافع ملی بینجامد)، با یادکرد و بزرگ‌داشت یکایک شهیدان این مقاومت ملی، در برابر بزرگواری و شکوه ملتی پرکثرت ولی هم‌نوا در هنگامه‌های دشوار و تنگ‌ناهای خطرخیز، و هم‌چنین در برابر ایستادگی و ایثار سربازان پردل و دلیری که با نثار جان و آسایش خود از چراغ لاله‌ی ایران، این خانه‌ی پارسیان و پارسایان، در مصاف تندبادها پاس‌داری می‌کنند، کلاه تواضع از سر برمی‌گیریم و به تعظیم، سر ارادت فرود می‌آوریم و از زبان فردوسی بزرگ می‌خوانیم: «… شما رنج بسیار برداشتید بر و بوم آباد بگذاشتید همین رنج بر خویشتن برنهید از آن به که میهن به دشمن دهید بماند ز ما نام تا رستخیز به پیروزی و دشمن اندر گریز …» در میانه‌ی جنگی که پایان قطعی‌اش در افق نزدیک پدیدار نیست، اگر گاهی فرصت و فراغتی این‌چنین دست می‌دهد، باید صرف کوشش‌های هوشمندانه و فشرده برای تجدید قوای پدافندی و آفندی کشور، ایمن‌سازی ذهن و روح‌ و روان مردم، خلق نمادها و معانی و هنجارهای مشترک، و ترمیم جراحات شهرها و مقاوم‌سازی ضعف‌ نهادها دربرابر هجوم دشمن، و پیش‌روی در مسیر توسعه‌ی همه‌جانبه، ارتقای زندگی ملت، و تامین رضایت خاطر خطیر مردم شود. این‌چنین، طمع دشمنان برای حمله به کشور بریده و در این خاورمیانه‌ی لغزان و خطرخیز، فرصت‌های فراغت از جنگ تمدید و تثبیت و تضمین می‌شود. در همین سیاق، به دنباله‌ی سخن فردوسی بزرگ بازگردیم که سفارشِ کیخسرو به رستم پس از شکست افراسیاب را چنین به پایان می‌برد: «نباید که این رنج بی‌بر شود به ناز و تن‌آسانی اندر شود …» محمدمهدی مجاهدی ۱۹ فروردین‌ماه ۱۴۰۵ @mmojahedi

گر بماندیم زنده، بردوزیم جامه‌ای کز فراق چاک شده ور بمردیم عذر ما بپذیر ای بسا آرزو که خاک شده ‌ https://t.me/qadahha

دیروز پدر و مادرم دوباره زنگ زدن، دومین بار تو این ۳۹ روز از وقتی که جنگ شروع شده. بوشهرند… همون‌جایی که نیروگاه هسته‌ایه. گفتم حالتون خوبه؟ بابام گفت خوبیم… ولی نگران مملکت و مردم ایرانیم. حتی وسط جنگ هم نگران ایرانه، مثل همیشه. گفتم تنها هستین؟ گفت نه، خواهرت با همسرش و بچه‌ها از تهران اومده بودن پیش ما. خونه‌شون اکباتانه، نزدیک مهرآباد… اونجا رو زده بودن. گفتم الان کجان؟ گفتن برگشتن… چون بوشهر رو هم دارن می‌زنن. پایگاه هوایی و دریایی نزدیک شهر رو زدن. گفتم نیروگاه هسته‌ای چی؟ گفت چند بار زدن… خطر نشت تشعشع هم هست. گفتم چرا نمی‌رید؟ چرا از اونجا نمی‌زنید بیرون؟ یه لحظه سکوت شد. بعد صدای مادرم از پشت تلفن اومد: «آرش، ما هم مثل بقیه مردم. همین‌جا دنیا اومدیم… همین‌جا هم می‌میریم.» گلوم گرفت… هیچی نتونستم بگم. بابام گفت: «آرش، هر اتفاقی افتاد یادت باشه که اگر ایران به جز ویرانسرا نیست من این ویرانسرا را دوست دارم» مثل همیشه پشت تلفن چند بیت شعر می‌خونه. می‌خواستم یه چیزی بگم ولی تماس قطع شد. و من هنوز منتظرم … منتظر فردا⁩ امید که «خدای ایران»، کشور و ملت ایران را ایمن نگاه دارد!⁩ @Iran_Simorq

سال ۵۵۰ ق.م.، هاتف معبد دلفی به کراسوس، پادشاه لیدیه، که قصد کرده بود به ایران حمله کند، گفت: «با این حمله، امپراتوری بزرگی ر
سال ۵۵۰ ق.م.، هاتف معبد دلفی به کراسوس، پادشاه لیدیه، که قصد کرده بود به ایران حمله کند، گفت: «با این حمله، امپراتوری بزرگی را ویران خواهی کرد؛» و چنین شد: کراسوس به امپراتوری پارس حمله کرد و با شکست دربرابر کوروش، امپراتوری لیدیه نابود شد. ۱۸ فروردین‌ماه ۱۴۰۵ @mmojahedi

.
[ایده] اسرائیل نفرینی است بر دوش جهان... گویی طرحی درکار بوده باشد، همه چیز آلوده و پلید می‌گردد، تا به روشنی تمام نشان داده شود که: بنگرید! اینک شر!
 سیمون وی، جاذبه و رحمت، ترجمه بهزاد حسین‌زاده @neocritic