uk
Feedback
مهرداد

مهرداد

Відкрити в Telegram

مهرداد نعیمی / یه کانال بی هدف و بی معنا و همینجوری

Показати більше
966
Підписники
Немає даних24 години
+357 днів
+13530 день
Архів дописів
راستی من خیلی وقته فیلم معرفی نکردم. دیگه هرچی دیدم و ندیدم رو توی لترباکس ریختم روی دایره. برید بخش لیست‌ها. چند تا لیست درس
راستی من خیلی وقته فیلم معرفی نکردم. دیگه هرچی دیدم و ندیدم رو توی لترباکس ریختم روی دایره. برید بخش لیست‌ها. چند تا لیست درست کردم: از بهترین فیلمهای موج نوی فرانسه که دیدم، بهترین فیلمهای تاریخ سینمای ایتالیا که خیلی دوستشون دارم، بهترین فیلمهای قرن ۲۰ آمریکا و قرن ۲۱ آمریکا، بهترین فیلمهای کمدی زندگیم و... به مرور درباره چند فیلم دیگه هم ری‌ویو می‌نویسم.

فکر کنم این سری با خودش قرار گذاشته بود دارک‌ترین استنداپ کمدی‌ای که تابحال بوده رو اجرا کنه. ایدز، کابوس‌ها، پیری، خونه‌های
فکر کنم این سری با خودش قرار گذاشته بود دارک‌ترین استنداپ کمدی‌ای که تابحال بوده رو اجرا کنه. ایدز، کابوس‌ها، پیری، خونه‌های سالمندان، مرگ و... و مثل همیشه با مهارتِ کامل.

این ماجرا که یه عده دارن میگن مجله تایم ماجراها رو از قبل پیش‌بینی کرده و همه مسائل دنیا رو دستهای پشت پرده از قبل چیده‌اند، خیلی احمقانه‌ست. کلا بعضیا عاشق این هستند که با انواع تئوری‌های توطئه همه چی رو به فراماسون‌ها نسبت بدن و نقش بقیه مردم در سرنوشتِ کشورها رو در نظر نگیرن. اولا که مجله‌ی تایم صرفا یه مجله‌س با یک گروه تحریریه‌ی مشخص. و قطعا چیزی بیشتر از رئیس‌جمهور آمریکا نمی‌دونه. مجلاتی مثل تایم روندهایی مثل اعتراضات، تحریم‌ها، تنش‌های نظامی، و ضعف و قوت رژیم‌ها رو‌ دنبال می‌کنن. این یه تحلیل ژورنالیستیه، نه پیشگویی. و نکته دوم: مواردی که داره درباره قذافی و صدام گفته میشه هم اغراق‌آمیزه. جلد تایم درباره قذافی بعد از سقوط طرابلس منتشر شد که عملا قذافی سقوط کرده بود. جلد تایم درباره‌ی صدام هم بعد از سقوط بغداد منتشر شده بود. در مورد ایران هم تقریبا هر آدمی که سوگیری‌های شناختی کمی داره، می‌تونست تا حدی وقایع زمستان رو پیشبینی کنه و چیز عجیبی نبود.

از بالا عاقبت نسیه‌فروشی، از پایین عاقبت نقد فروشی
از بالا عاقبت نسیه‌فروشی، از پایین عاقبت نقد فروشی

سوال: چالشهای ساخت این اپیزود به شکل فیلم سینمایی چیه؟ جوابش رو اینجا میگم شاید به درد بعضیاتون بخوره. اول تکلیف‌تون رو با سینما و ژانری که قراره کار کنید روشن کنید. من عاشق سینمای مستقل هستم و برای فیلم نه مجوز می‌خوام بگیرم نه می‌خوام تهیه‌کننده داشته باشم و نه در ایران اکران بشیم. بنابراین به جای فراهم کردن شرایط پرفکت فیلمبرداری، متن جوری نوشته شده که هیچ کدوم از پلان‌ها متحرک نباشه. حرکت دوربین نیاز نباشه. صدابرداری پیچیده نخواد و از همه مهمتر دکور و لوکیشن خاصی نداشته باشیم. کل فیلم در سه لوکیشن می‌گذره. یکی خونه همیشگی دیوونه‌ها. دوم یه باغ و سوم هم ساحل بندر تهران. در واقع عمدا این شکلی نوشته شده که حتی بشه به یه نمایشنامه سه پرده‌ای تبدیل بشه. یه سری از تجهیزات ساده برای نور و صدابرداری رو هم قراره از دوستام قرض بگیرم تا هزینه‌ای برای فیلم وجود نداشته باشه. در واقع بیشترین دغدغه‌م حضور بهزاد قدیانلو (بازیگر نقش بهزاد) در کاناداست، چون دلم میخواد ترکیب دیوونه‌ها کامل باشه.

وقتی از رادیو سیتکام سوال می‌پرسید خرذوق میشم. نه که ما هشت ماه به هشت ماه اپیزود می‌دیم حس می‌کنم همه فراموش کردن! قشنگ ریدیم به قوانین پادکست و مارکتینگ و اینا :)) خبر اینکه اون اپیزود که توی سیاهچال و سیاهچاله می‌گذشت رو فعلا کنار گذاشتم. مطالعات کوانتوم نیاز داره :)) خیلی دلم می‌خواست اپیزودی داشته باشیم که به اتفاقات شش ماه گذشته‌ی ایران مرتبط باشه ولی خیلی دارک شد. دنبال یه ایده حال‌خوب‌کن بودم و در نهایت یه چیزی نوشتم که فکر کنم خوبه. این یکی رو دیگه با بورژین قول دادیم فیلمش رو هم بسازیم. متن تقریبا آماده‌س. بزودی میریم سراغ ضبط اسمش احتمالا این میشه: زندگی در نقطه ثابت بروئر

راستی قبلا درباره مفهوم آزادی بیان و همه چالش‌هایی که داره دو تا کتاب ترجمه کرده بودم که در پادکست شب‌تاب در ۴ اپیزود می‌تونید در کستباکس بشنوید: https://castbox.fm/va/3675888

امروز یکی از این کانالهای تلگرامی یه پست نژادپرستانه گذاشته بود. بعد زیرش هم نوشته بود این آزادی بیانه. مگه غیر از اینه؟ (آزادی بیان طفلک داشت سرش رو میزد به دیوار) بعد فقط ایموجی لایک رو‌ باز کرده بود و دیس‌لایک نداشت. و طبعا فقط یه سری لایک کرده بودن. بعد اومده بود نوشته بود همه موافقید. به این میگن دموکراسی. (دموکراسی هم رفت کنار آزادی بیان و سرش رو میزد به دیوار) بعد از همه این مغلطه‌ها نتیجه‌گیری کرده بود که چپ‌ها احمقن. (می‌دونید که من چپ نیستم ولی قول میدم این یارو حتی نمی‌دونه چپ و راست چیه) گاهی باورم نمیشه توی مغز بعضیا چی می‌گذره :)))) خواهش می‌کنم اگه جملات منو می‌خونید قول بدید هیچوقت قبل از اینکه درباره این مفاهیم و ایسم‌ها مطالعه کنید، ازش حرف نزنید. 😍

بهترین توصیفی که درباره تفاهم آمریکا و ایران شنیدم این بود: «آمریکا یه سری مروارید پلاستیکیِ گول‌زنک انداخته جلوی ایران که اون الماس اصلی رو صید کنه...»

آفریقایی‌ها سالهاست میگن سهمیه‌شون در جام جهانی کمه. بنظرم این بار اثبات کردن حرفشون رو. از ده تا تیمی که اومد جام جهانی ۹ تا تیم‌شون تونست بیاد توی مرحله ۳۲ تیمی. کلا سهمیه درست حالت ۳۲ تیمی جام جهانی دراومد تقریبا: ۹ تیم از آفریقا ۲ تیم از آسیا ۵ تیم از آمریکای جنوبی ۳ تیم از آمریکای شمالی ۱۳ تیم از اروپا

حالا در همین راستی یکی درباره گرمای هوای اروپا توی توییتر نوشت: پریا: توی خیلی شهرهای اروپایی -مخصوصا محله‌های خوب که توی بافت سنتی و قدیمی شهرن- کولر گازی هم بخرید سیستم الکتریکی خونه‌ یا حتی محله‌اتون نمی‌کشه و دم به دقیقه فیوز می‌پره. کولر آبی هم رو دمای مدیترانه‌ای جواب نمیده. یکی هم در ادامه نوشته: 》pixy: مردم اروپا تا خودشون تصمیم نگیرن که برای نصب کولر اماده هستن یا نه، ما نمیتونیم از بیرون براشون کاری بکنیم :))

وقتی اروپاییا گفتن مردم ایران برای دموکراسی آماده نیستن خیلی عصبانی شدم. چند تا توییت هم نوشتم ولی چون اینترنت قطع بود توییت‌ها رو توی دفترچه‌م نوشتم :)) داغونا فکر می‌کنن اون اول که دموکراسی به اروپا اومد همه مردمشون آماده‌ی دموکراسی بودن یا شاید فکر می‌کنن خودشون خیلی متفاوتن و ما یه سری عقب‌مونده هستیم شما یه بار چک کن ببین مردم ایران چند بار در تاریخ برای آزادی تلاش کردن بعد زر بزن :))

یه جایی از پادکست ماجرای مشروطه داشت می‌گفت ما یعالمه تحصن و بست‌نشینی و دادخواهی و اعتراض هم در تاریخ داشتیم که اونقدرا بزرگ نشده چون سر موضوعات کوچیکتری بوده یا شخصی که راه انداخته اونقدرا آدم بزرگی نبوده. اینایی که در تاریخ مونده مهماش هستن. این حرف خیلی شبیه جمله‌ایه که من همیشه میگم ولی به شکل معکوس. من همیشه میگم اگه الان من بیام استوری بذارم بگم: «بیاید همه داینامیک‌خواه‌ها فردا روی پل طبیعت تحصن کنیم»، فوقش ۵۰ نفر بیان. اونم آدمایی که دیگه خیلی به من ارادت دارن :)) پس وقتی مردمِ هزار شهرِ ایران همزمان دست به یه اعتراض می‌زنن شما عظمت رو دریابید. اینقدر این مسئله بزرگه، اینقدر این اعتراض مهمه که فقط یه احمق می‌تونه ندید بگیره و کاری براشون نکنه. هیچوقت یادمون نره که مردم ایران چقدر بزرگ هستن و حقشونه که ایران در جایگاه واقعی خودش قرار بگیره.

خیلی خوبه خیابانی :)) به نظرم که حرکت قشنگی بود 😁

اندازه‌ی ۵ دقیقه کانال شب‌خیز رو تماشا می‌کردم. دو تا زن میانسالِ خانه‌دار داشتن ترامپ رو تحلیل می‌کردن می‌گفتن الان شما از جو درون آمریکا بی‌خبرید ولی اینجا توی آمریکا همه از ترامپ متنفرن و میگن این همه جنگیدی که به این توافق برسی؟ بعد اون یکی گفت: ما به این نتیجه رسیدیم که ترامپ هوش مصنوعیه. چون هر بار اگه کلماتِ سوالاتت یه تغییر کوچیک بکنه، جوابی که بهت میده متفاوت میشه :)) تحلیل رفتار ترامپ رسیده در این حد 😁 ولی من نمی‌دونم چرا همه فکر می‌کنن ترامپ تنهایی داره آمریکا رو می‌گردونه. بابا کل کشور دست یه نفر نیست که. هزاران آدم دارن با هم کار می‌کنن.

یه چیزی که واقعا دوست دارم درباره‌ش بنویسم ولی مطمئنم یه سری از دوستام ناراحت میشن، حجم ویدیوهای گل‌شعر توی اینستاس هر کس به امید چهار تا ویو و دو تا فالوئر انواع مزخرفاتی که به درد هیچکس نمی‌خوره رو تبدیل به ویدیو می‌کنه. یکی از دوستای خودم پنج دقیقه ویدیو گذاشته و خاطره‌ش از گردن‌بند عمه‌ش رو داره تعریف می‌کنه. یعنی این خاطره حتی به درد خود راوی هم نمی‌خوره چه برسه مردم. :))

ببینید ما یه نسل جدید داریم که واقعا می‌تونه ایران رو عوض کنه ولی تنها کاری که داریم این روزا می‌کنیم ناامید کردن همین آدماس تا هرچه زودتر بذارن برن. مرسی از‌ موزها. کاش به جای ایموجی نامفهوم بهم پیغام بدید بگید راهکار چیه؟ :)) @mehrdad_naeimi

یه جمله‌ی اشتباهی که این روزا خیلی می‌شنویم اینه: «اگر ایران درست نشه، زندگی منم درست نمیشه.» این باور خطرناکه. چون اینطوری عملا همه چی رو به موضوعی وصل کردیم که کنترلش دستِ ما نیست. اگه خوشبختی ما وابسته به تغییر یه کشور ۹۰ میلیونی باشه، عملاً کنترل زندگی‌مون رو به چیزی سپردیم که نه ما نه هیچکس دیگه نمی‌تونه حالا حالاها اداره‌ش کنه. ما هر روز باید به خودمون یادآوری کنیم که الان با کمک اینترنت می‌تونیم فراتر از مرزها کار کنیم و فکر کنیم، حتی بدون اینکه مهاجرت کنیم. باید مهارتهایی که یاد می‌گیریم و شغلهایی که انجام میدیم نه به موندن در ایران وابسته باشه نه به رفتن از ایران. این تنها راهیه که ما بتونیم دووم بیاریم و ادامه بدیم و بیست سال بعد نگیم بیست سال ریدیم به زندگی‌مون... به نظرم همه ایرانیا در همه کشورها باید به لحاظ کاری و اقتصادی و فرهنگی و ذهنی به هم کمک کنن. باید به هم یاد بدیم که خوب زندگی کنیم حتی قبل از اینکه زندگی در ایران خوب بشه. درباره این موضوع هرچی به ذهن‌تون رسید به من بگید تا بیشتر بهش فکر کنیم.

جواد خیابانی اگه امروز گزارش می‌کرد می‌گفت: تیم ده نفره رو نبردیم چون مرام ما ضعیف‌کشی نیست. نادرشاه اگه به هند حمله نمی‌کرد آمار ایران عجیب میشد. هزار و پانصد سال دفاع کردیم نه حمله! :))

چرا ما مردمِ عادی نه چپ هستیم نه راست.؟ حزب‌ها خیلی دوست دارن ما رو بچپونن توی یه دسته، و بهمون برچسب چپ و راست بزنن. اما این ربطی به ما مردم نداره. چپ‌ها یا راست‌ها معمولا درباره همه‌ی این موارد یه جواب آماده‌ی حزبی دارن و همه‌شون رو یه پکیج می‌کنن اما هر شخص مستقل و عاقلی باید هر یه مورد رو جداگانه بررسی کنه و نظر بده نه اینکه دربست نظر چپ و راست رو در مورد همه اونا بپذیره. مواردی مثل: نظر درباره ال جی بی تی کیو، تغییر جنسیت، آزادی بیان، عدالت، اتئیست‌ها، غذای آسیایی، موسیقی جز، تتو و خالکوبی، پورن، تماشای فیلم با زیرنویس، گیاه‌خواری، اقلیت‌های نژادی، بحث مهاجرین، فمنیسم، یارانه، محیط زیست، بیمه بی کاری، سقط جنین، آزادی ماهیگیری، مذهب، ماشین شاسی بلند، ازدواج کردن، مردسالاری، دعا کردن، کار کردن زنان، بودجه ارتش‌ها، ضرورت جنگ‌ها، اهمیت پرچم، ماری‌جوانا، سکس، آموزش جنسی، مجازات اعدام، حریم خصوصی دیجیتال، شبکه‌های اجتماعی، کمک به فقرا، مالیات تصاعدی، خدمات درمانی رفاهی در جامعه، بازار آزاد، آزادی اسلحه، هولوکاست، علاقه به سنت‌ها، بازتوزیع ثروت، شیوه تربیت بچه، اینکه ذات بشر خوبه یا بد، عدم تحمل به ابهام، علاقه به ثبات. نگاه به مرگ و معنایی که به زندگی میدیم، اعتقاد به اراده آزاد یا جبر، هوش مصنوعی، دستکاری ژنتیکی، آموزشهای ایدئولوژیک به کودکان، اصلا اینکه به حقیقت برسیم یا صرفا به یه جا برسیم که از بلاتکلیفی دربیایم؟ یه نفر ممکنه طرفدار بازار آزاد باشه اما همزمان از بیمه درمانی همگانی حمایت کنه. یکی ممکنه مخالفِ ماریجوانا باشه اما مخالف مذهب هم باشه. هیچ انسان سالمی نمی‌تونه درباره این موضوعات حرف احزاب رو دربست بپذیره چه برسه که تبدیل‌شون کنه به بسته‌های ایدئولوژیک اگه تا اینجا قانع نشدید بذارید چند تا دلیل دیگه بیارم که شما نه چپ هستید نه راست. یک) نیازهای واقعی جامعه از نظریه‌ها مهم‌ترن. اولویت مردم باید حل مسئله باشه، نه وفاداری به یه مکتب. دو) زندگی پیچیده‌تر از دو تا برچسبه. مسائل مهم در قالب سنتی چپ و راست نمی‌گنجنه. این حرفها نهایتا مال قرن نوزده بود. سه) هویت انسان چندبعدیه. یه کارگر ممکنه مذهبی باشه. یه سرمایه‌دار ممکنه طرفدار محیط‌زیست‌ باشه. یه روشنفکر ممکنه طرفدار ازدواج باشه. چهار) مردم به پرداخت قبض‌هاشون اهمیت میدن نه آرمان‌های چپ و راست. پنج) گاهی چپ‌ها درست می‌گن گاهی راست‌ها. بیشتر وقتها هم هیچ کدوم. احمقانه نیست که اول نتیجه رو انتخاب کنیم بعد دنبال شواهد بگردیم؟ شش) ایدئولوژی‌ها دوست دارند انسان رو قبیله‌ای کنن و آدم‌های اون طرف رو نه به‌عنوان انسانِ خاکستری، بلکه به عنوان «دشمن» خطاب کنن. هفت) هر دو گروه، چپ و راست نقاط کور جدی دارن. تاریخ پره از حکومت‌های چپی که با شعار مردمی شروع کردن و با سرکوب مردم ادامه دادن. یا راست‌هایی که در نهایت رسیدن به انحصار قدرت اقتصادی. هشت) دنیا دائماً داره تغییر می‌کنه. راه‌حلی که صد سال پیش مفید بود امروز فاجعه ایجاد می‌کنه. ما هر روز باید با تفکر انتقادی به مسائل نگاه کنیم. چپ و راست دائماً جاشون عوض میشه. بعضی ایده‌هایی که یه موقع رادیکال چپ بودن امروز عادی‌ان‌ و برعکس. این برچسب‌ها ثابت نیستن و می‌تونن مانع یادگیری بشن. وقتی هویت ما به یه حزب و اردوگاه گره بخوره، اعتراف به اشتباه سخت میشه و آدما سال‌ها از یه سیاست شکست‌خورده دفاع می‌کنن فقط چون مال تیم خودشونه! نه) دوباره تکرار می‌کنم که هدف باید حل مسئله باشه، نه پیروزی قبیله و حزب.