مهرداد
رفتن به کانال در Telegram
986
مشترکین
-124 ساعت
+97 روز
+2330 روز
آرشیو پست ها
984
یه چیز دیگه هم تعریف کنم. هفته پیش بالای پنجاه تا اپلیکیشن برنامهریزی و To Do List رو تست کردم. هم اندروید هم آیفون و هیچ کدوم اونی نبود که توی ذهنم بود. همین رو به کلاد گفتم. اون گفت برو همین پنج خط که برای من نوشتی رو به گوگل استودیو بگو!
رفتم اونجا همین حرفها رو زدم و شروع کرد به طراحی و بعد از یک ربع یه لینک فرستاد گفت چیزی که میخوای رو طراحی کردم. و واقعا از تمام اون پنجاه تا اپلیکیشن بهتر بود. من واقعا برگام ریخته دیگه... هوش مصنوعی به شمام احساس ناکافی بودن میده یا فقط منم؟ :))
984
این دستگاه قدیمی واسه بابام بود که بیشتر از ده سال داشت خاک میخورد. امروز همینجوری زدمش به برق و یه عکس هم برای چت جیپیتی فرستادم گفتم من نمیدونم این اصلا چطور کار میکنه.
جیپیتی شروع کرد به توضیح دادن. بعد من خسته، هی میخواستم رهاش کنم ولی جیپیتی حداقل ده بار این جمله رو به صورت بولد نوشت:
«من میخواهم این دستگاه را با هم احیا کنیم!»
خلاصه اینقدر هی گفت از این ور عکس بگیر از اون ور عکس بگیر و کارهایی که میگم رو بکن و اینقدر گیر داد که بالاخره یه آهنگ پلی شد. هوش مصنوعی واقعا هر روز منو شگفتزده میکنه...
984
توی فلسفه یه اصطلاحی داریم به اسم Red Herring... که یه جور مغالطه منطقیه؛ یعنی اصل قضیه رو ندید بگیری و بحث رو ببری در یه ساحت دیگه و اونجا مزخرفاتِ بهظاهر منطقی بگی. یا به قول معروف Missing the forest for the trees.
هرچی فکر کردم دیدم بهترین مثالش صداوسیما و امثال میثاقی هستند. به راحتی اصل قضیه رو ندید میگیرن که چی میشه که میلیونها میلیون از مردمِ ایران به درجهای از نفرت و فرسودگی رسیدن، که از همه چیز این کشور، حتی از تیم ملی فوتبالش که روزگاری از معدود دلایل شادیشون بود، عبور کردند، و بدون اینکه به اصل قضیه اشاره کنند، مدام برای ما ژستِ وطن پرستی میان و بقیهمون رو وطنفروش مینامند. یعنی حتی برای یک ثانیه هم سعی نمیکنن این مردم رو درک کنند که توی این همه مشکلات چطوری دارن غرق میشن و چطوری هر حرکت اعتراضیشون سرکوب میشه و باز همه چیز هر روز بدتر و بدتر میشه. خب دیوثا شما مگه در این کشور زندگی نمیکنید؟ چطور میتونید اینقدر وقیح باشید آخه؟
984
یه اپ هوش مصنوعی امروز باهاش ور میرفتم به اسم Glass Health
مشاور مسائل پزشکیه
خیلی خفن جواب میده و تحلیل میکنه. حداقل از چت جی پی تی بهتره برای این کار. بنظرم حتما ازش استفاده کنید.
984
توی این انیمیشن یه صحنه هست که باید همهمون قاب کنیم بزنیم روی دیوار:
اول یه سری اتفاقات ساده کمکم تبدیل به جنگهای آخرالزمانی میشه و بعد کل ماجرا رو در مقیاس تمامِ یونیورس میبینیم که همهی این ایدئولوژیها و جنگهای عظیمِ انسانها در حد گوز کائنات هم نیست.
984
این ماجرای «چرا نمیذارید کار کنم؟» که عادل گفته عادیترین موضوع این مملکته و متاسفانه میلیونها نفر حتی اندازهی عادل هم شرایط کار نداشتن. از اینایی که یه پیج ساده اینستاگرامی دارن تا محصولاتشون رو بفروشن تا اونایی که سعی میکنن پروژههای مستقلی راه بندازن. همه چیز این کشور جوری طراحی شده که مانعی در برابر کار و زندگی شخصی آدما باشه. ما با یه ساختاری مواجه هستیم که واقعا از اینکه یکی راحت زندگی و کار کنه ناراحت میشه :)) و میشینه اتاق فکر میذاره تا چطوری سنگ بندازه جلوی پای مردم. من خودم هشت ساله که هیچ پروژهای در صداوسیما، مطبوعات و بقیه جاهایی که حکومتی میدونمشون انجام ندادم. چون اصلا ارتباط گرفتن با این آدما برام سخت شده. یعنی مطمئنم سر نیم ساعت دعوام میشه و کار به جاهای عجیب میرسه. کار مستقل هم اینقدر سخته که خودتون سرعت لاکپشتی منو دارید میبینید. به قول یکی از دوستام تو هر سال میخوای بالاخره فیلمت رو بسازی :)) و قشنگیش اینه که گشاد هم نیستم. فیلمنامه رو مینویسم و بارها ادیت میکنم و کاملا هم از ساختنش اطمینان دارم ولی هی نمیشه. دلیل هم زیاده؛ جنگ، اینترنت، بیبرنامگی مملکت، تورم و گرونی وحشتناک، سختیهای کار بدون مجوز، نداشتن لوکیشن مناسب و هزار دلیل دیگه هست که هیچوقت نتونی کاری که میخوای رو انجام بدی... خلاصه امیدوارم به عادل اهمیت بدید ولی همزمان به بقیه مردمی که میخوان کار مستقل و غیر حکومتی داشته باشن هم اهمیت بدید.
984
فردا پوچترین امتحان زندگیم رو باید توی نظام مهندسی بدم. امتحان مبحث ۱۹ مقررات ملی ساختمان ایران. حالا چرا پوچ؟ چون از صبح دو بار این کتاب رو خوندم و حتی یک خط از این کتاب در ساختمانهای ایران رعایت نمیشه. مبحث ۱۹ درباره مصرف انرژی و درجهبندی ساختمانها و چرخه عمر ساختمونهاست. گاهی با خودم فکر میکنم ما در ایران واقعا برای چی این مقررات ملی ساختمان رو تدوین کردیم و مطالعه میکنیم وقتی اجرا نمیشه 🤔
984
آگاهترین آدم در مسئلهی چپ و راست صادق هدایت بود. هرگز حاضر نشد از این برچسبهای مسخره بهش بزنن. هم اشرافیت رو نقد میکرد هم روحانیون رو. هم خرافات رو هم استبداد رو. درعین حال که به نابرابری اجتماعی نقد داشت هرگز حاضر نشد مثل بقیه نویسندههای اون دوره عضو حزب توده بشه یا عضو حزب مقابلش. با وجودی که در نوشتههاش تندترین نقدها رو میشه دید اما هیچوقت از این کتابهای الکی سیاسی با ژستهای حزبی ننوشت. صادق هدایت مستقل، بدبین به سیاستمدارها، ضد سنتگرایی، و ضد ایدئولوژیهای خشک بود و سعی میکرد بیشتر روی مسائل واقعی انسان تمرکز کنه. مسائلی مثل تنهایی، پوچی، مرگ، ازخودبیگانگی، ریاکاری و آزادی.
984
بعضی فیلمها به خاطر پیچیدگیشون توی ذهن میمونن و بعضیا بخاطر سادگی محض. کیکوجیرو جزو گروه دومه. روی کاغذ، داستان خیلی معمولیه: یک قمارباز تنبل و بیمسئولیت، قراره یه پسربچه رو ببره تا مادرش رو پیدا کنه. اولش حدس نمیزنید که قراره یکی از گرمترین و صمیمانهترین فیلمهای جادهای عمرتون رو تماشا کنید. جادوی کیکوجیرو در همین جا نهفتهس. از دل این داستانِ کوچیک و ساده، سفری پر از لحظات بامزه، تلخ، شیرین و عمیقاً انسانی بیرون میاد. این صحنهها هر چی که باید در مورد کیکوجیرو بدونید رو بدون هیچ کلمهای میگن. و در طول مسیر، مناظر سبز زیبای ژاپن، همراه با موسیقی "تابستان"، اثر فراموشنشدنی جو هیسایشی، به تمام لحظاتِ فیلم حس یه خاطره میده، جوری که در پایان، احساس میکنید که تابستان رو با این کاراکترها گذروندید. بیشترین چیزی که در فیلم دوست داشتم این بود که فیلم خیلی آروم به شخصیت کیکوجیرو پرداخته. اون یهو به یه آدمِ خوب تبدیل نمیشه، بلکه در پس تمام حماقتها، کلاهبرداریها، تصمیمات بد و رفتارهای کودکانه، متوجه میشید که این آدم مهربونتر شده. کیکوجیرو یادآوری میکنه که یه فیلم برای فراموشنشدنی شدن نیازی به پیچشهای عجیب یا رویدادهای متحول کننده نداره. گاهی تنها چیزی که لازمه اینه که دو فرد کاملاً متفاوت، یک تابستان فراموش نشدنی رو با هم بگذرونن؛ یکی در جستجوی مادرش و دومی، بدون اینکه حتی متوجه باشه، به آرومی یاد میگیره که چطور باید انسان باشه.
984
راستی من خیلی وقته فیلم معرفی نکردم. دیگه هرچی دیدم و ندیدم رو توی لترباکس ریختم روی دایره. برید بخش لیستها. چند تا لیست درست کردم: از بهترین فیلمهای موج نوی فرانسه که دیدم، بهترین فیلمهای تاریخ سینمای ایتالیا که خیلی دوستشون دارم، بهترین فیلمهای قرن ۲۰ آمریکا و قرن ۲۱ آمریکا، بهترین فیلمهای کمدی زندگیم و... به مرور درباره چند فیلم دیگه هم ریویو مینویسم.
984
فکر کنم این سری با خودش قرار گذاشته بود دارکترین استنداپ کمدیای که تابحال بوده رو اجرا کنه. ایدز، کابوسها، پیری، خونههای سالمندان، مرگ و... و مثل همیشه با مهارتِ کامل.
984
این ماجرا که یه عده دارن میگن مجله تایم ماجراها رو از قبل پیشبینی کرده و همه مسائل دنیا رو دستهای پشت پرده از قبل چیدهاند، خیلی احمقانهست. کلا بعضیا عاشق این هستند که با انواع تئوریهای توطئه همه چی رو به فراماسونها نسبت بدن و نقش بقیه مردم در سرنوشتِ کشورها رو در نظر نگیرن. اولا که مجلهی تایم صرفا یه مجلهس با یک گروه تحریریهی مشخص. و قطعا چیزی بیشتر از رئیسجمهور آمریکا نمیدونه. مجلاتی مثل تایم روندهایی مثل اعتراضات، تحریمها، تنشهای نظامی، و ضعف و قوت رژیمها رو دنبال میکنن. این یه تحلیل ژورنالیستیه، نه پیشگویی. و نکته دوم: مواردی که داره درباره قذافی و صدام گفته میشه هم اغراقآمیزه. جلد تایم درباره قذافی بعد از سقوط طرابلس منتشر شد که عملا قذافی سقوط کرده بود. جلد تایم دربارهی صدام هم بعد از سقوط بغداد منتشر شده بود. در مورد ایران هم تقریبا هر آدمی که سوگیریهای شناختی کمی داره، میتونست تا حدی وقایع زمستان رو پیشبینی کنه و چیز عجیبی نبود.
984
سوال: چالشهای ساخت این اپیزود به شکل فیلم سینمایی چیه؟
جوابش رو اینجا میگم شاید به درد بعضیاتون بخوره.
اول تکلیفتون رو با سینما و ژانری که قراره کار کنید روشن کنید. من عاشق سینمای مستقل هستم و برای فیلم نه مجوز میخوام بگیرم نه میخوام تهیهکننده داشته باشم و نه در ایران اکران بشیم.
بنابراین به جای فراهم کردن شرایط پرفکت فیلمبرداری، متن جوری نوشته شده که هیچ کدوم از پلانها متحرک نباشه. حرکت دوربین نیاز نباشه. صدابرداری پیچیده نخواد و از همه مهمتر دکور و لوکیشن خاصی نداشته باشیم. کل فیلم در سه لوکیشن میگذره. یکی خونه همیشگی دیوونهها. دوم یه باغ و سوم هم ساحل بندر تهران. در واقع عمدا این شکلی نوشته شده که حتی بشه به یه نمایشنامه سه پردهای تبدیل بشه.
یه سری از تجهیزات ساده برای نور و صدابرداری رو هم قراره از دوستام قرض بگیرم تا هزینهای برای فیلم وجود نداشته باشه.
در واقع بیشترین دغدغهم حضور بهزاد قدیانلو (بازیگر نقش بهزاد) در کاناداست، چون دلم میخواد ترکیب دیوونهها کامل باشه.
984
وقتی از رادیو سیتکام سوال میپرسید خرذوق میشم. نه که ما هشت ماه به هشت ماه اپیزود میدیم حس میکنم همه فراموش کردن! قشنگ ریدیم به قوانین پادکست و مارکتینگ و اینا :))
خبر اینکه اون اپیزود که توی سیاهچال و سیاهچاله میگذشت رو فعلا کنار گذاشتم. مطالعات کوانتوم نیاز داره :))
خیلی دلم میخواست اپیزودی داشته باشیم که به اتفاقات شش ماه گذشتهی ایران مرتبط باشه ولی خیلی دارک شد. دنبال یه ایده حالخوبکن بودم و در نهایت یه چیزی نوشتم که فکر کنم خوبه. این یکی رو دیگه با بورژین قول دادیم فیلمش رو هم بسازیم. متن تقریبا آمادهس. بزودی میریم سراغ ضبط
اسمش احتمالا این میشه:
زندگی در نقطه ثابت بروئر
984
راستی قبلا درباره مفهوم آزادی بیان و همه چالشهایی که داره دو تا کتاب ترجمه کرده بودم که در پادکست شبتاب در ۴ اپیزود میتونید در کستباکس بشنوید:
https://castbox.fm/va/3675888
984
امروز یکی از این کانالهای تلگرامی یه پست نژادپرستانه گذاشته بود. بعد زیرش هم نوشته بود این آزادی بیانه. مگه غیر از اینه؟
(آزادی بیان طفلک داشت سرش رو میزد به دیوار)
بعد فقط ایموجی لایک رو باز کرده بود و دیسلایک نداشت. و طبعا فقط یه سری لایک کرده بودن. بعد اومده بود نوشته بود همه موافقید. به این میگن دموکراسی.
(دموکراسی هم رفت کنار آزادی بیان و سرش رو میزد به دیوار)
بعد از همه این مغلطهها نتیجهگیری کرده بود که چپها احمقن.
(میدونید که من چپ نیستم ولی قول میدم این یارو حتی نمیدونه چپ و راست چیه)
گاهی باورم نمیشه توی مغز بعضیا چی میگذره :))))
خواهش میکنم اگه جملات منو میخونید قول بدید هیچوقت قبل از اینکه درباره این مفاهیم و ایسمها مطالعه کنید، ازش حرف نزنید. 😍
984
بهترین توصیفی که درباره تفاهم آمریکا و ایران شنیدم این بود:
«آمریکا یه سری مروارید پلاستیکیِ گولزنک انداخته جلوی ایران که اون الماس اصلی رو صید کنه...»
