uk
Feedback
سایت پانویس

سایت پانویس

Відкрити в Telegram

مینیمال‌های پانویس جهت شرکت در کلاس‌ها ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/Panevis نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. محمدجعفر مصفا: @Mossaffadotcom جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera

Показати більше
2 682
Підписники
+124 години
+37 днів
+1030 день
Архів дописів
‌ طویله این لطیفه را اولین بار از زبان پیرمرد شنیدم. می‌گویند روز قیامت می‌شود و خدا مردها را به سه دسته تقسیم می‌کند. (البته
‌ طویله این لطیفه را اولین بار از زبان پیرمرد شنیدم. می‌گویند روز قیامت می‌شود و خدا مردها را به سه دسته تقسیم می‌کند. (البته تکلیف خانم‌ها که مشخص است، همگی یکراست به بهشت می‌روند.) باری، خدا به گروه اول مردها می‌گوید بروید بهشت. گروه دوم را دستور می‌دهد بروند جهنم و گروه سوم را می‌گوید بفرمایید طویله! از خدا می‌پرسند که چه بود حکمت این حکم و دسته‌بندی؟ می‌فرماید: دستهٔ اول مردهایی بودند که در دنیا متأهل بودند. بیچاره‌ها زجر و بدبختی‌شان را کشیده بودند و گفتم حالا دیگر بروند بهشت کمی تفریح و استراحت کنند. دستهٔ دوم مردهایی بودند که در دنیا مجرد بودند. اینها لذت‌شان را برده و کیف‌شان را کرده بودند و حالا دیگر وقت عذاب و سختی کشیدنشان بود، این بود که گفتم بروند جهنم. اما دستهٔ سوم، اینها مردانی بودند که در دنیا اول ازدواج کرده بودند، بعد طلاق گرفته بودند و دوباره ازدواج کرده بودند! ‌

Repost from N/a
۱۱۷۷ موضوعات: خاطره ای از سفر سی‌سخت، قانون عدم معرفی در گلگشت‌ها

‌ چرا در گلگشت ها معرفی کردن را ممنوع کرده ایم ‌ » دربارهٔ گلگشت تیر ماه «

‌ جنگ خلقان همچو جنگ کودکان جمله بی معنی و بی مغز و مهان ‌

"جبر و اختیار" و "جبر عاشقانه" ای برده اختیارم، تو اختیار مایی! من شاخ زعفرانم، تو لاله‌زار مایی دوستانی که دربارهٔ موضوع «جبر و اختیار» می پرسند، در دورهٔ خودشناسی‌شان به این مطلب خواهند رسید و طی جلسه ای بطور مفصل به آن پرداخته می‌شود. ‌

‌ جواهر المصفا در دورهٔ سحوری به خواندن و بررسی کتاب «همه آگاهی» محمدجعفر مصفا رسیده ایم. در بخش دوم این کتاب، پیرمرد نکاتی بسیار نغز و پرمغز را بطور مجمل ذکر کرده که الحق جواهرند. حتماً مطالعه و تأمل کنیدشان. این نکات برای دوستانی که از نظر شناخت خودشان و کار جدی بهرحال در سطحی متفاوت از تازه‌واردها هستند، کارآمد و نافذ هستند. دوستانی که در دو دورهٔ «سحوری» و «مصفاخوانی» هستند، إن شاء الله تمام این نکات را به گفتگو و بررسی می گذاریم. ‌

‌ دهکدهٔ پراتوفونگو دوست عزیزی دو رمان کوتاه از نویسندهٔ ایتالیایی ایتالو کالوینو برایم فرستاده است. یکی از آنها "ویکنت دو نی
‌ دهکدهٔ پراتوفونگو دوست عزیزی دو رمان کوتاه از نویسندهٔ ایتالیایی ایتالو کالوینو برایم فرستاده است. یکی از آنها "ویکنت دو نیم شده" است بترجمهٔ پرویز شهدی از نشر چشمه. ماجرای اصلی داستان این کتاب را نمی‌خواهم بگویم، اما در اواسط کتاب روستایی وصف می‌شود که تمامی اهالی آن جذامی‌اند. خودشان کار می‌کنند و بهم کمک می‌کنند تا زندگی را بگذرانند. روی تاکستان‌شان کار می‌کنند و سرگرمی اصلی‌شان نواختن سازهایی است که خودشان ابداع کرده‌اند. "مثل چنگهای زهی که زنگوله‌هایی از آنها آویزان است." آواز می‌خوانند، اگرچه خارج و غلط، تخم مرغ‌ها را رنگ می‌کنند، در میان گل‌های یاسمن بهمراهی موسیقی می‌گردند و خلاصه اینکه دور هم خوش می‌گذرانند. یکی از دام‌هایی که در خودشناسی ممکن است به آن گرفتار شویم، ایده‌آل‌گرایی و دنبال مدینه فاضله بودن است. از عشق، رهایی و فطرت اتوپیایی می‌سازیم و در حالیکه می‌بینیم نه خودمان و نه دیگران هیچ‌کس نشانی از سکونت در این مدینه ندارد، حالت نپذیرفتن و بالتبع نق زدن بخود می‌گیریم. بگمانم اگر خودمان را یکی از اهالی روستای پراتو فونگو ببینیم و دیگران را هم دیگر اهالی، راحت‌تر می‌توانیم با قضیه کنار بیائیم. ما همه جذامیانی هستیم که بلای "شخصیت" بجان روح و روانمان افتاده. من ده‌ها نابسامانی اخلاقی و روانی دارم، تو هم، او هم و همه‌مان. پس لااقل بیائیم این شصت هفتاد سالی که دور هم هستیم را کوفت همدیگر نکنیم. مرداد ۱۳۹۰ @PanevisDotCom

‌ دربارهٔ مدیتیشن در مرحله ای از سیر و سلوک که آگاهی‌ها هنوز عمق و گستردگی نیافته‌اند و فشارهایی که از ذهن طلب "هویت" می‌کنند هنوز ضعیف نشد‌ه‌اند، "مراقبه" یا Meditation می‌تواند یک عامل فریبنده و تخدیرکننده باشد. ولی همین عامل فریبنده، یعنی مدیتیشن در مرحله‌ای که آگاهی‌ها آن فشارها را تا حد زیادی تضعیف کرده‌اند، آخرین کلید رهایی است. بنابراین نمی‌توان برای Meditation یک نقش مشخص تعیین کرد؛ نقش آن بستگی دارد به میزان گسترش آگاهی. کتاب «آگاهی» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom

کسی در حق شما واقعاً ظلمی کرده است. حال پس از مدتی که سپری شده است شما فرصت انتقام یا تلافی برایتان مهیا شده است. آیا تلافی می کنید؟
Anonymous voting

‌ حافظ و شب شعر این هفته جلسهٔ حافظ داریم. شرح و گفتگو دربارهٔ غزلی دیگر از دیوان این خواجهٔ نازنین شیراز. شب شعر و سعدی‌بازی هم إن شاء الله خواهیم داشت، بسته به زمان جلسه. در دورهمی‌های شعرخوانی بعضی دوستان که تجربه ندارند، نیاز است نکاتی را بدانند که باعث زیبایی اینگونه جمع‌ها می‌شود. یکی اینکه در انتخاب شعرهایی که برای جمع می‌خوانیم دقت نظر داشته باشیم: کوتاه باشد، در حد یک غزل، که هم حوصلهٔ جمع را سرنبرد و هم زمان برای شعرخوانی دیگران نیز باقی بگذارد. اشعار بهتر است یا عاشقانه باشند یا طنز و یا عرفانی. خواندن اشعاری که صرفاً نک و ناله هستند و شاعر فقط حال بدش را در آنها بالا آورده است، شایستهٔ جمعی باطراوت نیست. دوم، و بسیار مهم، اینکه حتماً قبلاً شعرهای منتخب‌مان را برای خودمان خوانده باشیم و تک تک ابیات را فهمیده باشیم. چیزی را که نمی‌فهمیم نخوانیم. قبلاً در این مورد توضیح داده‌ام.(اینجـا). سوم، برای خودمان یک دفترچه یا فایل یا کانال خصوصی(به نام مثلاً «گلچین شعر») درست کنیم و اشعار نابی را که در طی روز و هفته می‌خوانیم را گلچین کنیم تا در شب شعرها دست پر باشیم و گل‌چین‌مان را تقدیم دوستان‌مان کنیم. چهارم، احساسات‌مان را نسبت به اشعاری که دوستان‌مان می‌خوانند یا سازی که احیاناً می‌نوازند بروز دهیم. با صدای رسا. هنیئاً لکم. + برای شرکت در جلسات «کرشمهٔ حُسن» که شامل بررسی غزلیات حافظ است، با خانم صبا هماهنگ کنید. ‌

در میان پردهٔ خون عشق را گلزارها عاشقان را با جمال عشق بی‌چون کارها عقل گوید شش جهت حدست و بیرون راه نیست عشق گوید راه هست و رفته‌ام من بارها عقل بازاری بدید و تاجری آغاز کرد عشق دیده زان سوی بازار او بازارها ای بسا منصور پنهان ز اعتماد جان عشق ترک منبرها بگفته برشده بر دارها عاشقان دردکش را در درونه ذوق‌ها عاقلان تیره دل را در درون انکارها عقل گوید پا منه کاندر فنا جز خار نیست عشق گوید عقل را کاندر توست آن خارها هین خمش کن خار هستی را ز پای دل بکن تا ببینی در درون خویشتن گلزارها شمس تبریزی تویی خورشید اندر ابر حرف چون برآمد آفتابت محو شد گفتارها ‌

‌ مرا دو‌ دیده به راه و دو گوش بر پیغام تو مستریح و به افسوس می‌رود ایام شبی نپرسی و روزی که دوستدارانم چگونه شب به سحر می‌بر
‌ مرا دو‌ دیده به راه و دو گوش بر پیغام تو مستریح و به افسوس می‌رود ایام شبی نپرسی و روزی که دوستدارانم چگونه شب به سحر می‌برند و روز به شام؟ ملامتم نکند هر که معرفت دارد که عشق می‌بستاند ز دست عقل زمام ‌

photo content

‌ ‌دربارهٔ هنر برگرفته از کتاب «آگاهی» تألیف محمدجعفر مصفا انتهای فصل هشتم @Mossaffadotcom

‌ تناسب پاسخ به چالش اول: کسی می داند اسم این آخوند تودل‌برو چیست؟ یا اینکه مسجد و منبرش کجاست؟ خیلی دوست دارم از نزدیک ببینمش. بعضی کلیپ ها از ایشان هست که دارد چای می خورد و با یک آب و تابی روایات و کرامات را تعریف می کند که دل آدم غنج می زند. خیلی بانمک است. دوم: این نویسنده حدود بیست سال پیش، از همان اوقات جوانی که در خط عرفان و اینگونه مطالب افتاده بود سوالهای زیادی در رابطه با کرامات و واقعی یا هپروتی بودن آنها داشت. مدتی را هم به دنبال کشف این موضوع عمر گذاشت. خاطرم هست در همان سالهای حدود 2005 که جلسات مثنوی در پالتاک داشتیم نیز تجربیاتی که در این زمینه، یعنی واقعی یا توهمی بودن ادعاهای قدرت ماورایی، را در آن سری جلسات بیان می کرد. همان سالها بود که صحبت از جایزهٔ یک میلیون دلاری جیمز رندی کرد. که دعوت به اثبات ادعای مدعیان بود و البته تاکنون هم کسی این جایزه را نبرده است. اخیراً عده ای در ایران ده میلیارد تومان جایزه برای این کار گذاشته اند. به دوستان قدرتمند ماورایی تان خبر دهید. بله؟ بعضی می فرمایند کسی که کار معنوی می کند در بند پول درآوردن از توانایی اش نیست؟ مرحبا به این همه اخلاق مدار بودن، اما می تواند این پول را ببرد و خیرات کند! اینطور نیست؟ این که اخلاقی تر است! یک آقایی، که البته بنده همهٔ سخنان و روش ایشان را تأیید نمی کنم، اما کلیت کارشان که مبارزه با خرافات است را خیلی می پسندم، از مدعیان، دعوت به اثبات ادعایشان کرده است. »این لایــو« را ببینید. و باقی ماجرا را خودتان پیگیر شوید. اما بعد. این یادداشت را اصلاً برای طرح موضوع «تناسب پاسخ به چالش» شروع کردم. ببینید، اصل موضوع در مورد خرافات این است که اساساً اینکه کسی توانایی کاری خارق العاده داشته باشد چه ارتباطی به مسئلهٔ من دارد؟ روشن است؟ یعنی اینکه: مسئلهٔ انسان اصلاً چیست؟ چالش انسان در حوزهٔ روانیات، ارتباطات انسانی، چیست؟ واضح است که مسئلهٔ انسان ناشی از اندیشه است، فکر است. حال اینکه فلان کس ولو اینکه بتواند کاری خارق‌العاده انجام دهد(که البته همه شارلاتان‌بازی است)، چه کمک واقعی و مرتبطی به حل مسئلهٔ منِ انسان، یعنی چالش فکر، می تواند بکند؟! هیچ! اینکه فلان استاد و مرشد و مراد بتواند اجنه به تسلط داشته باشد، کمکی به رفع توهم "خود" می کند؟! من سرما خورده ام. عطر زدن به خودم آیا پاسخ متناسب به چالش سرماخوردگی است؟ ‌

اعجاز با که این نکته توان گفت که آن سنگین‌دل کشت ما را و دم عیسی مریم با اوست حافظ گر ز مسیح پرسدت مرده چگونه زنده کرد بوسه بده به پیش او جان مرا که «همچنین» جلال‌الدین به یک دم می کشی ما را به یک دم زنده می سازی رقابت با خدا داری! «یحیی و یمیت، و یمیت و یحیی» ‌

‌ دوستانی که همسفرند در تیر ماه ثبت‌نام شان را نهایی کنند. اگر پر شد بعداً دلخور نشوند. جای زیادی نداریم.

پروانه شو حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو غزل ۲۱۳۱ از دیوان شمس حسین علیزاده ‌

غزل ۲۱۳۱ دیوان شمس @Panevisdotcom

Rumi's Ode 2131 @Panevisdotcom
Rumi's Ode 2131 @Panevisdotcom

سایت پانویس - Статистика та аналітика Telegram каналу @panevisdotcom