سایت پانویس
Відкрити в Telegram
مینیمالهای پانویس جهت شرکت در کلاسها ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/Panevis نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. محمدجعفر مصفا: @Mossaffadotcom جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera
Показати більше2 680
Підписники
+124 години
-37 днів
+130 день
Архів дописів
2 680
- استاد، امروز دارید چکار میکنید؟
- هیچی.
- اما این کار را که دیروز انجام دادید.
- بله. و هنوز تمامش نکردهام.
(طنزی ذنبودیسمی)
@Panevisdotcom
2 680
«چونت نزنم؟»!
غزل «تلخی نکند شیرینذقنم» بیتی دارد که: «میگفت که تو در چنگ منی، من ساختمت، چونت نزنم؟» به روشنی یعنی انتظارت بر اینکه زندگی به ناز و نوازش با تو رفتار کند، انتظار اشتباهی است. صدایت را درمیآورد، اگر «دوستت داشته باشد»!
دف از نبیل یوسف شریداوی
@Panevisdotcom
2 680
پانتومیم
امشب با دوستان دور هم جمع بودیم و پانتومیم هم بازی کردیم.
بازی پانتومیم، اگر برنده و بازنده برایتان مطرح نباشد، اگر کلمات و عبارات و اصطلاحات بسیار سخت انتخاب نکنید، اگر برای آن زمان نگذارید، اگر رقابتی نباشد، بازی بسیار مفرح و در عین حال شناختآوری است. شناختآور به این معنی که شما با روش فکر کردن دوستانتان آشنا میشوید. اینکه چقدر متفاوت به موضوعات نگاه میکنید.
باری، جای دوستان خالی، شب مفرحی بود. از جمله کلمات و اصطلاحاتی که دوستان بصورت پانتومیم بازی کردند و دوستان دیگر هم یابندهٔ آن کلمات و اصطلاحات بودند، اینها بود:
سرِ بزنگاه
اشاعهٔ فرهنگ
کفرِ کسی را درآوردن
دلهدزدی
وردست
خالهزنک
مأخوذ به حیاء
تازهبهدورانرسیده
این گلابیها درهمه. سواکردنی نیست.
@PanevisDotCom
2 680
گمگشتگی و انواع نقشهها
تصور کنید در جادهای، طبق نقشهای که دارید، در حال حرکت بسمت مقصدتان هستید. اگر یک نقشهٔ راه داشته باشید، راحت هستید. بر اساس همان یک نقشه میدانید مقصد کجاست و پیچ و خمها کجاست. موضوع برایتان روشن است و براحتی حرکت میکنید.
حالا اگر همان ابتدای حرکت عدهٔ زیادی بیایند به ما تعداد زیادی نقشهٔ راه بدهند و ما هم ندانیم کدام نقشه یا نقشهها درست است، با این همه نقشهٔ در دست، گیج و گول میشویم. ظاهرش اینطور بنظر میرسد که با وجود تعداد زیاد نقشهها پیدا کردن مقصد باید راحتتر باشد، اما واقعیت این است که سختتر است. چرا که در انتخاب نقشهٔ درست بقدری وامیمانیم و دچار تردید میشویم، که از اصل حرکت بازمیمانیم.
آنچه بسیاری از انسانهای امروزه برای حرکت در زندگی دچارش شدهاند، همین تعدد بسیار زیاد نقشههاست. در عصر ما از در و دیوار کتاب و فلسفه و دین و فرقه و آیینهای مختلف و متفاوت و متنوع میبارد. و بسیاری از ما نمیدانیم کدام درست است، و کدام را انتخاب کنیم. فرصت و عمر بینهایت هم نداریم که بخواهیم همه یا حتی تعدادی از آنها را تست کنیم.
این به این سو، آن به آن سو میکشد
هر یکی گوید: منم راه رَشَد
خیلی از ما که اصلاً دنبال پیدا کردن نقشه نیستیم. مشغولیم، و در هر آنچه همه میلولند، میلولیم.
خیلی دیگر از ما در پی راهی که دیگران، اعم از دوست و آشنا یا اتوریتهها رفتهاند، میرویم.
بسیاری از ما که متوجه هستیم زندگی سالم داشتن حساب و کتابی دارد و نقشهٔ راهی نیاز است، در میان این همه راهها و روشها گم میشویم. طوری که اصلاً نمیدانیم کجا هستیم، چکار داریم با عمر و زندگیمان میکنیم، اصلاً چه میخواهیم از زندگی کردن و همینطوری روزگار میگذرانیم.
باری، در روزگار ما وجود انبوه اطلاعات به هاج و واجی انسان دامن میزند. در چنین شرایطی چه میشود کرد؟!
@Panevisdotcom
2 680
فضای کتاب و نویسندگی و ترجمه و بطور کلی، فرهنگ، پر شده است از افرادی که در عین نالایقی، خود را شایستهٔ آن کار میدانند. در حالی که سواد و دانشش را ندارند و عاشق اسم و نام در کردن هستند، کار فرهنگی هم میکنند.
ایشان(که نامشان هم مهم نیست) حتی وقت ندارند نقطه و ویرگول بگذارند! تا این حد وقتشان طلاییست!
و کسی که اینقدر بیمبالات است، آیا در امر ترجمه هم همینطور نیست؟!
مشتی نمونهٔ خروار!
@PanevisDotCom
2 680
جلسهٔ کرشمهٔ حُسن (درس حافظ) امشب برقرار است. علاقمندان به شرکت، به »ادمین طوبیٰ« پیام دهند.
@PanevisDotCom
2 680
شما دو نفر را برای ازدواج در نظر دارید. هر دو از نظر شرایط بیرونی به یک اندازه مناسب هستند. هر دو در سلامت کامل هستند. تنها تفاوت آنها اینست که اولی قبلاً معتاد بوده است و دومی معتاد نبوده است.
انتخاب شما کدام فرد است؟
2 680
شما دو نفر را جهت مشاوره گرفتن در مورد مثلاً اعتیادتان در نظر دارید. هر دو از نظر سطح دانش مساویاند. تنها تفاوت آنها این است که اولی خودش قبلاً مبتلا به اعتیاد بوده و تجربهاش را داشته و دومی مبتلا نبوده و تجربهٔ آن را نداشته.
انتخاب شما کدام فرد است؟
2 680
مثنوی «عقاب»
از مرحوم پرویز ناتل خانلری
پیرمرد این شعر عالی را بسیار دوست داشت، بخصوص آخر آن را که میگوید:
لحظهای چند بر این لوح کبود
نقطهای بود و دگر هیچ نبود
الحق که «نقد حال ماست آن».
+ یادداشتی دربارهٔ «عقاب» خانلری
@Panevisdotcom
2 680
اگر انسان کامل و بی عیب و نقصی را دیدی، فرار کن! او خود شیطان است.
اگر کسی را دیدی که دنبال انسان کامل و بی عیب و نقص است، او حماقتِ مجسم است.
اگر هم خودت دنبال بی عیب و نقص بودنِ خودت هستی، احمق اعظم تشریف داری.
@PanevisDotCom
2 680
غزل فوق از دیوان حافظ شامل یکی از ابیات شاهکار حافظ است؛ آنچه به او شهرت و محبوبیت نزد ادبا میبخشد.
عمری باشد، چهارشنبهٔ همین هفته در دورهمیِ «کرشمهٔ حُسن»(کلاس درس حافظ) این غزل را هم از نظر ادبی، هم از نظر عرفانی در جمع دوستان به بحث و گفتگو خواهیم گذاشت.
علاقمندان به شرکت در این جلسات میتوانند اطلاعات را از »ادمین طوبیٰ« طلب کنند.
@PanevisDotCom
2 680
در مبحث «نماز» هستیم. در کتاب «نامهای به ندیدهام» اثر محمدجعفر مصفا، فصل هفتم.
اگر درکی متفاوت و عرفانی از نماز میخواهید داشته باشید، این فصل از کتاب «نامهای به ندیدهام» را بخوانید. یا با جمع مصفاخوانی همراه شوید.
امشب جلسهٔ دیگری از این بحث را داریم.
بقول مولانا: «مسلمانان، مسلمانان، مسلمانی ز سر گیرید»
@PanevisDotCom
2 680
در مبحث «نماز» هستیم. در کتاب «نامهای به ندیدهام» اثر محمدجعفر مصفا.
اگر درکی متفاوت و عرفانی از نماز میخواهید داشته باشید، این فصل از کتاب «نامهای به ندیدهام» را بخوانید. یا با جمع مصفاخوانی همراه شوید.
امشب جلسهٔ دیگری از این بحث را داریم.
بقول مولانا: «مسلمانان، مسلمانان، مسلمانی ز سر گیرید»
@PanevisDotCom
2 680
ذکر خیر
در ایام جوانی پیش فردی کار می کردم که در زمینهٔ هنرهای رزمی کارکشته بود و مهارت بسیار خوبی داشت. همچنین در زمینهٔ هیپنوتیزم. مربی ووشو بود و باشگاهی در خیابان دماوند تهران داشت، باشگاه هیگر، اگر درست یادم باشد، بین میدان فردوسی و میدان امام حسین. تا مربی گری ووشو مرا پیش برد اما زندگی چنان چرخ خورد که فراقی پیش آمد و تا مدتها دیگر همدیگر را ندیدیم.
بیتی را همیشه برایم می خواند که بسیار به دلم می نشست و پس از او هرگاه آن بیت را می شنیدم، یاد او می افتادم. هر کجا هست، خداوند به سلامتش بدارد، که بسیار از او آموختم.
آن بیت این بود:
حبابآسا چنان بر چشمهٔ هستی سبک بنشین
که تا چین بر جبین زد از نسیمی، خیمه برچینی
@Panevisdotcom
2 680
استخوان
لطیفهای هست که بنده بارها در جلسات خودشناسی برای دوستان تعریف میکنم و بسیار وصف و نقد حال ماست آن. دربارهٔ تو در تو شدن توهم ما انسانها.
اما لطیفه از این قرار است که: فردی بود که به محض اینکه سگ میدید، وحشت برش میداشت. پرسیدند چرا اینقدر پنیک میکنی از سگ؟ گفت: من استخوان هستم، سگها میخواهند مرا بخورند.
بردندش آسایشگاه روان و پس از مدتی «درمانش کردند». هنگام مرخص شدن، دکتر از او پرسید: الآن میدانی که تو استخوان نیستی؟ جواب داد: بله.
چند دقیقه از مرخص شدن از درمانگاه نگذشته بود که سریعاً وحشتزده برگشت و درِ درمانگاه را کوبید و نفسنفسزنان آمد داخل. از او پرسیدند که چی شده؟ گفت: اون بیرون سگ هست. گفتند: خب باشد، با تو کاری ندارند. مگر نگفتی که حالا دیگر میدانی که تو استخوان نیستی؟ گفت: من میدونم، سگها که نمیدونند!
این حکایت را از دوست گرامی، آقای دیانتدار، خواستم به شیوهٔ مثنوی درآورد و ایشان هم لطف کردند و قبول زحمت کردند. ذیلاً محصول قریحهٔ شاعری ایشان میآید. تعبیر عرفانی این حکایت را در جلسات خودشناسی به تفصیل گفتهایم و بسیار بسیار نیز عمیق است.
حکایت دیوانه ای که به توهم پنداشتی استخوان است و سگان در پی وی
قصهای بشنو تو از وهم و خیال
تا بفهمی وهم تو باشد وبال
وهم مال و وهم جاه و وهم ترس
میکند رخنه به تو حتی به درس
میکِشد اندیشهات را کشکشان
در پی خود تا در آیی در زیان
آنقدر مشغول آنها میشوی
تا نماید فطرت پاکت غوی
این سخن بگذار و اینک گوش کن
پنبه را بیرون ز گوش هوش کن
بود شخصی در زمانهای قدیم
روز و شب اندر هراس و خوف و بیم
هر سگی میدید ازو کردی فرار
چون به وهم خندهداری بُد دچار
علت ترسش از او جویا شدند
تا که رفع علتش از آن کنند
گفت منم من تکهای از استخوان
زین جهت هر سگ به دنبالم دوان
تا مرا خوش لقمهای از خود کند
هر کجا اندر پی من می دود
در خیال اینکه بودی استخوان
در هراس و بیم روزان و شبان
الغرض از بهر این درد عجیب
هم ببردندی ورا پیش طبیب
تا که وسواسش خوش و درمان کنند
ریشۀ این وهم را از او کَنند
چون مداوا گشت و آمد خانه او
هم دوباره هر سگی را شد عدو
باز علت را بپرسیدند و گفت
حجت بیپایه و حرفی شگفت
که بدانم استخوان اکنون نیام
لیکن این سگها نداندی کیام!
من بدانم که استخوانی نیستم
سگ نداند که آنچنانی نیستم
لاجرم دنبال من هر سو دوان
بر خیال اینکه هستم استخوان
وضع ما باشد بدینسان ای عزیز
جمله در اوهام خود در افت و خیز
گه به وهم خود همه مشغول و خوش
گه به وهمِ وهمِ مردم رو ترش
زندگیمان طی به اوهام و خیال
شد عزیزم تا به پیری و زوال
خلق را اوهامشان بر باد داد
لعنت و نفرین بر این اوهام باد
وهم مال و جاه و ترس و وهم علم
جمله با اوهام دیگر گشته خلم
اینچنین خلمی به هر مغز و دماغ
هر کجا در هر کسی داری سراغ
درگریز از او و رو سوی دگر
گر چه باشد با تو همره، همسفر
این سخن پایان ندارد ای عزیز
چارۀ وهم تو فهم است و تمیز
فهم و آگاهی شود خوش رهگشا
هر فهیمی را که باشد او دها
شاعر:
مرتضی دیانتدار
@PanevisDotCom
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
